- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 45
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 93
- 1/48двое суток
- 106
- 1/72трое суток
- 114
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دکتر پدرام صادقی تولدت مبارک❤️
видео или голосовое, без подписи
قصد داشتم بعد جام جهانی دیگه فوتبال نبینم، منتهی اگر بازیکن مورد علاقم رودری به بارسا ملحق بشه، به میادین بازخواهیم گشت🙏
دوستان میگن، چرا آمریکا و اسرائیل تمام مقامات را ترور نمیکنند تا یک بار برای همیشه کار را تموم کنند؟ این حرف شاید برای مخالفین داخل ایران حرف راحت و جذابی باشه، اما برای آمریکا یک کار به شدت ترسناک و ریسکی قلمداد میشه مخصوصا در زمانه الان، چرا؟ خلا قدرت و هرج و مرج. وقتی تقریبا تمام مقاماتِ مهم، تاثیرگذار و افرادی که حرفشون خریدار داره ترور بشن، اونوقت تو باید بتونی کسی را جایگزین بذاری که منجر به کشوری به قول معروف بی صاحاب نشه، وقتی نتونی اون فرد مورد نظر را پیدا کنی، باید رو به راه های دیگه بیاری. کاری که دولت ترامپ دنبالش هست، از اول همین بوده، فردی پیدا کند تا باهاش ببندد. هزینه هرج و مرج و نا آرامی به ضرر آمریکا خواهد بود، آمریکا همواره هرجا چه رژیم چنج چه لحن حکومت رو عوض کرده، همیشه یک دولت ثابت و مرکزی برای آن باقی گذاشته و یا خودش حداقل کنترل اوضاع را در دست گرفته، چون اگر هرج و مرجی ایجاد بشه به اسم امریکا نوشته میشه که دوباره دخالتِ ناموفق نظامی داشته و نه تنها اوضاع را بهتر، بلکه بدتر نیز کرده و خطرات رادیکال تر شدن و ظهور یک دیکتاتوری دیگر را فراهم کرده. با این وجود رژیم چنج هزینه زیادی میطلبد، مگر آنکه ائتلافی شکل بگیرد که مشترکا به این نتیجه برسند که یک خطر مانند عراق باید برای همیشه رفع شود.
🔴 واشینگتنپست در تحلیلی نوشت ترامپ نباید به توصیههای جیدی ونس درباره جمهوری اسلامی عمل کنه @IranianMinds
نگاهی فشرده به افولِ رویکردهای نظامی آمریکا در جهان. سوال بزرگی که در این چندماه توجه اکثریت مردم، سیاست دوستان و.. ایجاد شده این است که چه شد آمریکا از دخالت های نظامی طولانی دست کشید و دیگه آن نقش پلیس فعال جهان که پس از جنگ 2 آن را شروع کرده بود را ادامه…
نگاهی فشرده به افولِ رویکردهای نظامی آمریکا در جهان. سوال بزرگی که در این چندماه توجه اکثریت مردم، سیاست دوستان و.. ایجاد شده این است که چه شد آمریکا از دخالت های نظامی طولانی دست کشید و دیگه آن نقش پلیس فعال جهان که پس از جنگ 2 آن را شروع کرده بود را ادامه نداد؟ احتمالا اولین جواب درخوری که با آن مواجه میشویم این است که، جواب نداد، نتوانستد آن فرهنگ دموکراسی را صادر کنند، شکست خوردند و اوضاع از آن که فکرش را میکردند بهتر نشد و احتمالا ریشه اصلی آن به جنگ ویتنام برمیگردد. اما ریشه ایی ترین جواب در اینجا هست که، دوران ایدئولوژی ها به پایان رسیده است و دولت ها توانایی جنگیدن مانند سابق را ندارند. برای فهم دقیق اینکه این نگاه از کجا پیدا شد باید به قرن 20 بازگشت. وقتی با عینک قرن 20 نظاره گر دنیا باشیم، هزینه های نظامی، حمایت از دولت های غربی و تحت حمایت آمریکا یک ضرورت بود، چون نفوذ شوروی هر لحظه در حال افزایش بود، دولتمردان همواره این نفوذ و شبحِ ترسناکِ کمونیست های بی خدا را برای مردم امریکا شرح میدادند و خود مردم آمریکا با این هزینه ها و رویکردهای مقابله با شوروی تا وقتی زندگی آن ها را تحت تاثیر قرار نداده است مشکلی نداشتند و آن را به خاطر امنیت خودشان و مهم تر از شکوه و اعظمت کشورشان، درک میکردند. منتهی هرچقدر جلوتر رفتیم مشکلات اقتصادی و هزینه های زیاد این درگیری ها یقه دو کشور را گرفت، دلیل آن هم کمبود منابع بود، دولتمردان آمریکایی همواره در حال مالیات گرفتن خرج کردن منابع خود بودند و این هر روز دست طبقه متوسط و کارگر آمریکایی رو کوتاه تر میکرد، و مردم آمریکا از این هدر رفتن منابع آمریکا برای کنترل جهان، خسته شده بودند، در کنار آن نقش سنتی دخالت ها مثل اشغال نظامی و دست نشانده گذاشتن به مانند همیشه جوابگو نبود، آمریکا جان تازه و رویکرد تازه تر میخواست، ریچارد نیکسون را میتوان شروع کننده پایان این نقش سنتی در نظر گرفت، او به دنبال جایگزینی مذاکرات پیشرفته و پیچیده با دخالت های نظامی پر هزینه بود اما به علت رستوایی واترگیت و استعفا او، این ماموریت کاملا به سرانجام نرسید و جرالد فورد و جیمی کارتر هم مردِ انجام آن نبودند و رویکردشان به جهان به شدت ساده انگارانه و دم دستی بود. اینجا بود که چهره جدید و ضد نخبه گرایی به اسم رونالد ریگان ظهور کرد، با شعار Make America Great Again. ریگان فهمیده بود که آن رویکرد جوابگو نیست و برای آنکه بتواند دوباره ثروت، رونق و کارامدی را به آمریکا و به مخصوص مردم امریکا بازگرداند انجام چند کار بود، خصوصی سازی گسترده و فروختن منابع دولت به بخش خصوصی و کم کردن مالیات، ریگان اما بودجه نظامی را افزایش داد ولی بودجه آن را با صنایعی که به بخش خصوصی واگذار شده بود تامین کرد، ریگان این کار را کرد تا دولت های بعدی نتوانند از منابع مردم آمریکا دوباره برای جنگ افروزی استفاده کنند. اما در دولت های بعدی با آنکه رویکرد محتاط تر بود تماما این اتفاق رخ نداد، اظطرارهای زمانه، حمایت مردم آمریکا از مداخله های نظامی پس از وقایع ۱۱ سپتامبر به علت خدشه دار شدنِ هویت ملی و جنگِ خلیج فارس منجر شد آمریکا به اجبار به آن نقش سنتی خود کمی بازگردد، اما بعد از بحران مالی 2008 نگاه مردم آمریکا به این مداخلات به پایین ترین حدِ خود رسید آنها دیگر دوست نداشتند پول، سرمایه و وقت دولت آمریکا خرج ایدئولوژی برون مرزی شود و میخواستند این پول، تماما خرج خودشان شود، در واقع بحران مالی سال 2008 مانند اتفاق و بحرانی بود که در دل جنگ ویتنام اتفاق افتاد. در دلِ این بحران ها و نااعتمادی ها بود که پوپولیسم های ملی گرا دستِ راستی از جنس MAGA با همان شعار و رویکرد رونالد ریگان اما با نگاه انزوا گرا تر سروکله شان پیدا شد. حرف آنها این بود، باید پول مردم آمریکا برای خود مردم آمریکا خرج شود و باید دست از مداخله های زیادی و پر خرج از ناتو و متحدانی که آورده ایی برای ما ندارند، دست برداشت، و مهم تر از همه، کارخانه های آمریکایی که برای نیروی کار ارزان تر به نقاط دیگه جهان رفتند، باید به آمریکا برگردند تا اقتصادِ مردم آمریکا رو به بهبودی رود. منتهی، ماگا با یک نگاه به متحدان خود نگاه میکنند، من از تو حمایت میکنم، منتهی توهم باید آورده ایی برای من و مردم آمریکا داشته باشی. این رویکردِ First America به سرعت بین مردم آمریکا محبوب شد، احساس همگانی برای آنها این بود که بالاخره جنبشی پیدا شد که به فکر مردم باشد و نگاه آن کاملا معطوف به مشکلات داخلی آمریکا. دونالد ترامپ، ران دسانتیس، جی دی ونس، تد کروز، گلن یانکین و مارکو روبیو( البته با فاصله از ماگا ولی در دل همین افراد است) چهره های محبوب و معروف این جریان بودند که سریعا به مقام های سناتور، فرماندار، ریاست جمهوری، معاون و وزیر امور خارجه رسیدند و کرسی های بزرگی هم در کنگره پیدا کردند.
عادل فردوسیپور و عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و نماینده سابق ولی فقیه در روزنامه اطلاعات، در جریان مراسم ختم اکبر عبدی (۷ مرداد ۱۴۰۵) @haezeye_tarikhi
✍ سجاد اسماعیلپور «خانه سیاه است» مستند کوتاهی است با فرم تغزلی و اتنوگرافیکال از فروغ فرخزاد، شاعر نامدار و بزرگ معاصر که برای اولین و واپسین مرتبه در این فیلم، به عنوان کارگردان پشت دوربین قرار گرفته. شرحی موجز و از زندگی آکنده از دردِ ساکنین آسایشگاه جذام خانه ی بابا داغی تبریز واقع در آذربایجان شرقی که به سفارش جمعیت کمک به جذامیان در پاییز سال ۱۳۴۱ در سازمان فیلم گلستان ساخته شد. این فرم از سینمای مستند که فرخزاد در این اثر آن را پیگیری می کند، موسوم به فرم اتنوگرافیکال، که رابرت فلاهرتی، مستند سازِ آمریکایی و ژان روشِ فرانسوی، در آن پیشرو هستند؛ به لحاظ سبکی بیشتر بر پایهی چینش و ترکیب زیبایی شناسیِ تصاویر، ترکیب عناصر بصریِ درونِ قاب (کمپوزیسیون) و ارتباط دیالکتیکیِ پلان ها به لحاظ معنایی و دراماتیک استوار است به نحوی که فیلمساز نگاهِ خاص خود را با استفاده از آرایههای هنجارگریزِ ادبی و خلق معادل بصری آنان بصورت استعاری نشان میدهد و در آن خبری از یک برداشتِ روایی در یک فرآیندِ طولی نیست؛ بلکه تمرکز اصلی فیلمساز بر روی خلق اِستَتیکِ بصری و فضای خاص مورد نظر خود میباشد. همان کاری که فرخزاد در این فیلم با محوریت نریشنی آهنگین و محزون که فرخزاد عمدهی آن را از کتاب تورات برداشته و پلانهای متعدد کلوزآپ با عمق میدان پایین و مونتاژ لایت موتیف و بعضاً دیالکتیکی انجام داده. در «خانه سیاه است»، تمرکز اصلیِ فیلم ساز بر روی نریشن ناهمگاهِ بیرون از قاب و ادغامِ فضای اکوستیکیِ نریشن و فضای تجسمی کادر به مثابه فرم بصری است و اتفاقاً در بررسیِ این اثر بیست دقیقه ای، همین نکته باید مورد سنجش کیفی قرار بگیرد. به عنوان مثال فیلمساز در استفاده از دیافراگم های باز و لنزهای تله با میدان دید محدود و فاصله ی کانونی بیش از ۶۰ میلی متر به جهت فشردهسازیِ فضایِ تجسمی کادر در پلان هایِ کلوزآپ از چهرهی افراد جذامی در حال انجام فعالیتهای متعدد برای القای حس فشردگیِ خفقانآور و زندانیبودن بشدت موفق بوده. تمرکز دوربین فرخزاد در این فیلم شدیداً معطوف به چهرهی سوژههای جذامی است که زشت بنظر می آیند به.طوری که بک گراند محیط میزانسن تبدیل به طِیفی در هم آمیخته از اشکال سیاه و سفید تبدیل شده و از سوژه جدا می شوند و به لحاظ ترکیببندی، برخی شاتها حالتِ پرترهای از چهرههای دفرمه شده و زشت افراد جذامی به خود می گیرند. یا استفاده ی درست و بجا از قابهای پرسپکتیو با لنز واید و مخروط دید بالا و تکرار ممتدِ این پلان به میانجیِ مونتاژِ لایت موتیف. یا برداشتهای فیکس از یک کنش تدریجیِ تکراری با ریتم کُند که زمان مُرده را مانند فیلمسازان مدرنیست نمایش می دهد؛ عالی در آمده. اگر چه فیلم مشکلاتی دارد. به عنوان مثال فیلمساز اصلاً از شاتهای باز مثل لانگ شات و اکستریم لانگ شات استفاده نمیکند حتی وقتی که در بعضی از سکانس ها، مانند سکانس عروسی یا در شروع فیلم، وجود چنین قابی نیاز است. یا به باورِ من در بعضی از مقاطع، نریشن توجه مخاطب از تصویر و تصویر توجه تماشاگر از نریشن را میگیرد. اما به طور کل فروغ فرخزاد در القای جهان سرد جذام خانهی بابا داغی تبریز موفق کرده. مستندی فوق العاده، ماحصلِ همکاری فروغ فرخزاد و ابراهیم گلستان.
видео или голосовое, без подписи
بهعلاوه، آلاحمد به این موضوع بسیار بدیهی توجه نکرده که غرب، در حقیقت یک کل واحد و منجمد نیست. بلکه سنت پویا، پرتعارض و آزادِ اندیشهی انسانی است. برایمثال اگر تاریخ اندیشههای فلسفی در غرب را دنبال کنیم، بزرگترین منتقدان فیلسوفان و اندیشمندان غربی، دیگر اندیشمندان غربی بودهاند. برایمثال، مارتین هایدگر، افلاطون را آغازگر فراموشی تاریخی هستی میداند و ارسطو را بهخاطر فروکاست هستی به مقولهها و جوهرها سرزنش میکند و سوژهمحوری دکارتی را منشا بحران میداند. کارلمارکس، دیالکتیکِ هگل را وارونه میکند، فوئرباخ را به دلیل نگرش منفعل و تفسیرگر و شارل فوریه و رابرت اوون را به دلیل فقدان تحلیل علمی از نزاع طبقاتی نقد میکند. کارلپوپر، مثلث افلاطون، هگل و مارکس را مثلث جامعهی بسته توصیف میکند، تاریخگرایی هگلی را به چالش و نقد میکشد و آرای فروید و آدلر را غیرعلمی و ابطالناپذیر میداند. امانوئل لویناس مارتینهایدگر را برای فراموشی اخلاق نقدو هوسرل را به دلیل تمرکز بر آگاهی میکند و کل سنت فلسفی افلاطون و دکارت و هگل را به چالش میکشد. یا تاریخادبیاتغرب، که یک تاریخ طولانی از گفتوگو، تعارض، نفی، بازآفرینی و نقد درونی است تراژدیهای یونانی مانند آثار سوفوکل و اوریپید، رابطهٔ انسان با قدرت، قانون، سرنوشت و خدایان را به پرسش میکشند. شکسپیر در «هملت»، «مکبث» و «شاه لیر»، جاهطلبی سیاسی، فساد قدرت و بحران اخلاقی را نقد میکند و بازاندیشی انتقادی دربارهی سلطنت در غرب را پیش میکشد. رمانهای داستایفسکی مانند «برادران کارامازوف» و «جنایت و مکافات»، بحران ایمان، عقلگرایی و مسئلهٔ آزادی انسان مدرن را به نقد میکشند. سروانتس در «دن کیشوت» سنت ادبی و قهرمانگرایی رمانتیک پیش از خود را به چالش میکشد و یکی از نخستین نقدهای بزرگ بر نگرش انسان مدرن را ارائه میدهد. در قرن بیستم، کافکا در «محاکمه» و «قصر»، بیگانگی انسان در برابر نظامهای بوروکراتیک و قدرتهای مدرن را به تصویر میکشد. جیمز جویس و ویرجینیا وولف با شکستن روایتهای کلاسیک، ساختار سنتی رمان را نقد میکنند و به جای روایت خطی، پیچیدگی ذهن و تجربهی سوبژکتیو و درونی انسان را مرکز قرار میدهند. آلبر کامو و ژان پل سارتر در ادبیات اگزیستانسیالیستی، بحران معنا، آزادی، مسئولیت و پوچی را بررسی میکنند. در دورهٔ پستمدرن، نویسندگانی مانند بورخس، پینچون و کالوینو، مفهوم حقیقت واحد، روایتهای بزرگ و اقتدار سنتی نویسنده را به پرسش میکشند. در نتیجه، ادبیاتغرب به طور آشکاری بارها خود را از درون نقد کرده و علیه فرمها و ارزشهای خود شوریده است.
در حالی که در حقیقت، فرهنگِ زنده و زایا، جز فرهنگی آزاد، جز فرهنگی که در محافظت از آزادی به عنوان اصلِ درونیِ سازندهی خود میکوشد، نمیتواند باشد. چرا که تنها با اتکا به آزادی است که قادر میشود سنتهای گذشته را طرد یا بازسازی کند و عناصر و ارزشهای جدید را خلق کند و برگزیند و هیچچیزی را از نقد و اصلاح، مصون ندارد. فرهنگ آزاد، تنها فرهنگی است که با بازاندیشی و خودانتقادیِ مستمر سنتها و انعطاف و پویایی نسبت به تجربهها، اندیشهها و ارزشهای جدید همراه است. هر فرهنگی، بهطور مداوم باید قابلیت اصلاح و زایش مداوم را در خود حفظ کند و تنها چنین فرهنگی است که میتواند عناصر ناکارآمد خود را کنار بگذارد، دست به ابتکار بزنند و عناصر جدید را جذب و بازسازی کند. چنین امری جز با استقرار نظمنهادیای که از آزادیفردی و امنیت مالکیت در برابر قدرت دفاع کند، ممکن نیست.
آلاحمد: کوتاه دربارهی غربزدگی
آلاحمد: کوتاه دربارهی غربزدگی
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
دهانم پر از حرف است. اما حیف با دهان پر نمیتوان سخن گفت.
بفرست.
بفرست.