ژرف
Статистикаتو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است. نوشته های این چنل رو میتونید با #غراب و #ژرف پیدا کنید. صندوق پستی📮: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5420192323 چنل گرامافون: https://t.me/gramophone_zh
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 67
- 1/48двое суток
- 76
- 1/72трое суток
- 82
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دِلم ز هَرچه به غیر از تو بود خالی ماند ... - سیمین بهبهانی
دیگر همین. کار میکنم و به تو فکر میکنم. کارم شده همین. ملالآور است. میدانم اگر بودی، میگفتی: «از دستت خسته شدم، آنقدر که شکایت میکنی.» خودم هم میدانم، اما همین کار از دست من برمیآید.
بنده فرد جالبی نیستم به انسان های دیگر مراجعه کنید.
چه میتوانم بگویم؟ که مثلاً اینجا خانهی من است؟ نه، من خانهای ندارم، سقفی نمانده است. دیوار و سقف خانهی من همینهاست که مینویسم، همین طرز نوشتن از راست به چپ است، در این انحنای نون است که مینشینم. سپر من از همهی بلایا سرکش ک یا گ است. نیروانای من هوشنگ گلشیری
من آن کسم که مرا در خیال چهرۀ او نگارخانه شود خانه پر می و ریحان وگر بچهرۀ او ژرف ژرف در نگری گمان برم که تو بر عشق او کنی تاوان - ازرقی هروی، قصاید، شماره ۵۷
یه دو سه روزیه افتاده تو سرم که تا همینجا بسه. دیگه فعالیت ژرف رو تموم کنم و به قول گفتنی خداحافظی کنم. حقیقتا اصلا دوست ندارم اینکارو بکنم؛ ژرف واقعا برای من یچیزی فراتر از چنله باعث شد دوست های خوبی پیدا کنم؛ چنل های قشنگی پیدا کنم. و به قول گفتنی شد نقطه اتصال من به زندگی. هر موقع حالم بد بود، هر وقت حالم خوب بود، هر وقت حوصله نداشتم، ژرف بود؛ و بهتره بگم شما بودید. بیشک ژرف بدون شما معنایی نداره. الان ممکنه تعجب کنید که مشتی چی داری میگی؟ و از این جور حرفها. شما بزارید به حساب اینکه تولد دوسالگی ژرف در دل جنگ و قطعی نت بوده. نمیدونم، دو دلم. دلم میخواد برم از یه طرف دلم میخواد باشم. البته خیلی حس و حال غریبی نیست؛ اکثر وقت های زندگی اینجوری بودم. ولی باور کنید این فرق داره. دوست ندارم کاری رو کنم که بعدش پشیمون شم. برم و دلم واسه اینجا و شما تنگ شه. شاید یه مدت فعالیتم کم شه، شایدم نه بیشتر از قبل شه. ( حالا انگار خیلی مهمه ) ولی احتمالا یکمی، ژرف کمرنگ میشه. نمیدومم والا، کی تا حالا میدونستم که این بار دومم شه؟ ادمین ژرف و رهبر حزب تریاکیون شما را دوست دارد، چاکریم. غراب هم سلام میرسونه. ❤️🌱 و به قول آقا خیام: زین پیش نبودیم و نَبُد هیچ خِلَل زین پس چو نباشیم همان خواهد بود
امروز هم خاطِرَت از یاد ما نرفت؛ فردا از نو شروع میکنیم.
شکل حکومت تنها چیزی نیست که در نظام سلطنتی غلط است؛ خود اصل سلطنت غلط است. ایدهی غلطی است که بگوییم برخی به دنیا آمدهاند تا بر دیگران حکومت کنند و قدرت به جای به دست آمدن میتواند به ارث برده شود. - عقل سلیم - توماس پین
چه باشد اگر حالِ من بد نمی بود و خوش هم نمی بود و اصلاً نمی بود
- کمالالدین اسماعیل، رباعیات، رباعی شماره ۴۲۳
شوربختانه با قتل های غریبی مثل قتل مداح حمیدرضا رجب زاده، بیشتر به سمت و سوی بربریت و وحشی گری خود حاکمیت قدم بر میداریم. نمود خونخواهی در کل چنین نتایجی خواهد داشت و چنین سیل خونی را بخصوص به شکل تلافی جویانه رقم خواهد زد. جمهوری اسلامی سابقه قتل حمید حاجی…
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی دردیست در این سینه که همزاد جهان است!
ممکن است که من منکر چیزی باشم ولی لزومی نمی بینم که آن را به لجن بکشم یا حق اعتقاد به آن را از دیگران سلب کنم ! - نمایشنامه کالیگولا - آلبرکامو
«چه جورها که کشیدند بلبلان از دی، به بویِ آن که دگر نوبهار بازآید.»
دموکراسی یعنی غلبه قانون بر نام، و خرد جمعی بر ارجاعات تاریخی. در این ساختار، دیگر نه انتظار فرج، که انتظار تغییر قانونی معنا می یابد.
من واقعا باور دارم که برای تمام معاشرتهای اجتماعی، ضایع شده هستم. من از انجام یک مکالمهی طولانی، بسط یافته و پُر شور با هر آدمی عاجز هستم. - نامه به فلیسه - کافکا
اوایل که ژرف خلق شد، همان روز ها، خیال میکردم از این بدتر نمیشود. به آخرش رسیدهام. این روز ها میشود دوسال و چند ماه که ژرف به دنیا آمده است. و باید اعتراف کنم، چرا بدتر از آن هم میشود. امروز به آن روز ها میخندم. خیال میکردم در چه دریایی غرقام، امروز دیگر مطمئنم آن روز ها تشت حمامی بیش نبوده! یعنی من در تشت حمام این چنین دست و پا میزدم؟ نمیدانم، اما به گمانم سقف تحملم زیاد شده؛ یعنی آدمی که در تشت حمام، خودش را غرق شده میدید، امروز در دریا شنا میکند. لااقل یک دست و پای سگی میزند! آن روز ها خودم را تنها میدیدم، تنهای تنها. اما امروز شمار آدمهایی که مثل مناند از دستم در رفتهاست. البته همچنان تنهاییم، در غمهایمان و در اشکهایمان. تفاوتاش با آن روز ها این است که همه ما غم داریم، همه ما اندوهگینیم و چشمهای همهمان کم و بیش خیس است. با این حال نمیدانم چرا هنوز آب ها قطع میشود؟ از بد بودن اوضاع همین را بدانید که چای هم دیگر مزه نمیدهد؛ خیال میکنم تنها مایع داغی از حلقومم پایین میرود. البته هنوز کور سوی اُمیدی هست. هنوز غروب های آفتاب در پایان روز حیرت انگیز است و هنوز شعر های سعدی و حافظ برایم تامل انگیز. امروز دیگر خیال خودکشی و مرگ های دو سال پیش را ندارم. نه اینکه زندگی گل و بلبل شده؛ نه، آن روز ها لباس هایم تمیز و اتو کشیده بود و حالا خاکی و گلی؛ دیگر چندان تفاوتی ندارد. مفضل بعدیای که گرفتارش شدهام، معضل نخواندن است که شامل کتاب هایم، درس هایم و متن های طویل است. اجازه بدهید بابت این یکی خودم را نکوهش کنم. هر بار که از خواندن فرار میکنم، احساس شرم وجودم را فرا میگیرد. ادمین یک چنل ادبی این چنین کاهل؟ بطالت سراسر وجودم را گرفتهاست. احساس میکنم یک موجود مصرفی شدهام. کو آن انسان آرمانیای که برای این و آن، شب و صبح فریاد میزدی؟ اگر بخواهم بابت این یکی بنویسم کاغذ ها پر میشود. پس برای پرهیز از زیاده گویی، بالاجبار نوشته را همین جا مهر موم میکنیم. امیدوارم شما دچار معضل نخواندن نشده باشید. #غراب
عزیزِ دورم کجای این زندگی لنگر انداختهای که نه تو را از افقهای دور مییابم؛ نه نامهات راهی به خلوتِ دلم پیدا میکند؟! به من بگو چگونه دوریات را میان این همه خاطره تاب بیاورم؟ - ناهید متولیان
без подписи
هر کس باید بتواند به جایی پناه آورد، چون مواردی پیش میآید که حتماً لازم است انسان بتواند به یکجا، به هر کجا که باشد برود. - جنایت و مکافات - فئودور داستایوفسکی