روشنک
Статистикаاينستاگرام روشنک آرامش؛ Instagram.com/roshanak_aramesh وبسایت روشنک آرامش: https://roshanakaramesh.com/ ارتباط با ادمین @roshanakaramesh
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 467
- 1/48двое суток
- 535
- 1/72трое суток
- 577
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ترانه: روشنک آرامش تنظیم و آهنگ: محسن فیروزمندی
без подписи
ترانه: روشنک آرامش تنظیم و آهنگ: محسن فیروزمندی خواننده: AI
без подписи
نویسندهای که رفته، اما میز یادش رو زنده نگه داشته، شاید از اول رسالت میز همین بوده. حافظهی اشیا من رو شگفتزده میکنه، اگه به هر دلیلی دوست دارید در یادها بمونید، خودتون رو به اشیا معرفی کنید، به میز، صندلی، کتاب….
از برلین تا شانگهای عاشقانهای در دل جنگ این فیلم کوتاه، خلاصهای از اونچه که در این کتاب قراره بخونید رو براتون نمایش میده. این کتاب ترجمه روشنک آرامش است و توسط نسل شالگردن به چاپ رسیده. کتاب رو از سایت شالگردن تهیه کنید: Shalgardanpub.com
موضوع انشا: روز خود را چگونه آغاز کردید: خواب دیدم بمبها مثل شهابسنگهای بی دست و پا، بر سرم فرود آمدند،صدای انفجار بود نه صدای ساعت، ساعت راس شش،از خواب پریدم، ساعت چهار و نیم صبح بود، هیچ صدایی نمیآمد، جز صدای کولرها، خیس عرق بودم، گربهام با چشمهای زردش خیره نگاهم میکرد، انگار میترسید چیزی بگوید، لحاف را دور تنم پیچاندم، موبایلم را برداشتم، هنوز نت داشتم، اخبار خواندم، تمام راههای زمینی بندرعباس قطع شدند، حملات به یزد رسیده، جنوب آتش گرفته، اهواز را بمباران کردند، از سفرهای غیر ضروری پرهیز کنید، یخ زدم، صدای بمب در ساعت ۲ بامداد، خمپاره سه بامداد، اشک تمام بامداد، بغض تمام روز. برنامهی زندگیام را نگاه کردم، قرص اول صبح، ضد اضطراب قبل از نهار، دمنوش سنبلالطیب، گل گاوزبان هفتهای دو بار، ورزش کن، آب بخور، طاقت بیار. تلویزیون را روشن میکنم، کانالها را مثل کتاب ورق میزنم…سنتکام، ایران، جزایر ایران، کنگان، بوشهر، یه دل میگه برم نرم، باز منو کاشتی رفتی، اتاق خبر، بیژن مرتضوی ساز میزند، صدایش را کم میکنم و میگذارم ساز بزند، هر کسی که بلد است…باید ساز بزند، طناب را برمیدارم، خبره نگاهش میکنم، دور گردنم میبندم، به سمت بالا میکشم، نفسم تنگ میشود، طناب را دست میگیرم، امروز در برنامهی ورزشیام باید ۶۰ تا طناب در یک دقیقه بزنم، اشکهایم سر میخورند، طناب میزنم…
Channel photo updated
داستان ریزه میره گفت: يا أيها المزمل* ترسيدم، معمولا وقتي حرف مهمي داشت اين طوري صدايم ميزد، با صفات و اسما عربي... پتو را پيچاندم دور تنم، فرو رفتم وسط نرمي وسوسه انگيز تنش. محكمتَر گفت: يا أيها المزمل خميازه و تن لرزه در هم آميختند، به اجبار سرم را از پتو بيرون آوردم و ناليدم: پنجره را ببند! صورتش جدي بود، انگار توي كاسهي چشمهايش يخ ريخته بودند، بي احساس و مغرور. خودم را جمع كردم. پتو مرا در آغوش گرفته بود، بيشتر از هر چیزی در دنیا من به پتويم وابسته بودم، زبان نداشت، پا نداشت، بي دليل نميرفت، اختيارش را داشتم. گفتم: جانم! صداي بستن پنجره آمد و پردهها همان تكه خورشيد و آسمان را از من گرفتند. گفت: تمام شد! نيمخيز شدم! با بهت گفتم: چي تمام شد؟ گفت: رفت. گفت: من... من تمام شدم! گفتم:.... هيچ. سكوت كردم، حرفي نداشتم بزنم. پتويم را باز كردم خزيد كنارم. *يا أيها المزمل:اى جامه به خويشتن فرو پيچيده
Channel name was changed to «روشنک»
◇شعر: روشنک آرامش ◇دکلمه: روشنک آرامش - سجاد حسینوند ◇تنظیم و میکس: سجاد حسینوند
فرجامِ تبعیدیان اکنون ما، که از زیرِ گنبدهای خمیدهٔ خوابِ عظیمِ خویش بازمیگردیم، به خانه میرسیم و میبینیم در راهروهای ذهنمان کلانشهری از دخمهها قد کشیده است. کوچههای سبزی که روزی در آنها سرمست میگشتیم، اکنون لانههای دوزخیِ خطرهای اهریمنیاند؛ نه آوازِ سرافان مانده نه نغمهٔ ویولنها؛ و هر تیکِ ساعت مرگِ غریبان را چون آیینی مقدس مُهر میکند. ما به گذشته سفر کردیم تا روزِ پیش از سقوط را بازپس آوریم— پیش از آنکه چون ایکاروس فروبیفتیم و بسوزیم؛ اما هرچه یافتیم محرابهایی پوسیده بود و واژههای کفرآلودی که سیاه بر چهرهٔ خورشید خط کشیده بودند. و هنوز، با سماجتی نومیدانه، میکوشیم آن پوستهٔ سخت را بشکنیم که معمای نسلِ انسان در ژرفای آن مهر و موم شده است سرافان:اشاره به فرشتگانِ سراف دارد؛ موجودات آتشین و بسیار مقدس در سنت یهودی-مسیحی. وقتی میگوید «آواز سرافان خاموش شده»، یعنی حتی امر قدسی و آسمانی هم دیگر حضور ندارد. ایکاروس: در اسطورهٔ یونانی، ایکاروس با بالهایی از موم و پروازِ بیشازحد نزدیک به خورشید سقوط میکند. اینجا اشاره به غرور، جاهطلبی، یا سقوط تمدن انسانی دارد. «پیش از آنکه چون ایکاروس سقوط کنیم» یعنی پیش از نابودیای که خودمان باعثش شدیم. #سیلویاپلات #مترجم: #روشنکآرامش
این استوری امروزم بود…بماند به یادگار ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
زبانم در دهانم گم شده و کلمهها پرندههای کوچکی هستند که از سینهام پرواز میکنند #روشنکآرامش
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
بيروزى در آستانهی در است... چگونه خوشامد بگویم به مهمانى كه چنین در اشتياقش بودم؟ زنان كودكانشان را بالاى سر ببرند كودكانى كه از هزار هزار مرگ نجات يافتهاند _ اين پاسخ ما خواهد بود براى آنكه ديرزمانیست در انتظارش هستيم. #آناآخماتووا #نقاشنابینا #احمدپوری #روشنکآرامش
پنجره را میپوشانم تا عریانیات ماه را از راه به در نکند در را میبندم تا کفشهای غریبهای از سرزمین خانهی تو نگذرند از آینه دل پری دارم سرباز وظیفه است انگار تصویر جعلی تو را تکثیر میکند چشمهایت را بیاعتبار میکند من به سی و دو حرف فارسی مشکوکم که از زبانت میگذرند تاب میخورند میان لبهایت و سرخ و تازه از میان گوشهای حریص میگذرند و ضربان قلب مرا بالا میبرند من به بلند بالای تنت مؤمنم و از ناخنهای سرخ که پوستت را شکار میکنند میترسم این فاصله را عشق نمیتواند پر کند درد چارهی این دوریست دردی که در دویست و شش استخوان تنم میپیچد وقتی زنی به بوی عطر تو خانهات را هدف میگیرد تو یوسف زمانهای و من کوچه به کوچه زنهای زیبا را از شهر بیرون میکنم من شبها چیزهایی را که ندارم از تو در خوابم میدزدم و صبح با عذابِ مالکیت بیدار میشوم بیعدالتیست وقتی خندهات را جای دیگری خرج میکنی اشکهایت را روی شانههای من نمیریزی دستهایت دو ماهی لغزان و من رودخانهای که اگر به دریا نرسد شهر را غرق میکند #روشنکآرامش