سید مهدی موسوی
Статистикаاشعار، ترانهها، داستانها و... مرا فقط از این کانال و همچنین اینستاگرام، فیسبوک و کانال یوتیوب شخصیام دنبال کنید
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 8
- Всего постов
- 49
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 346
- 1/48двое суток
- 1 958
- 1/72трое суток
- 2 111
Медиана по постам, которые мы застали свежими и померили через сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
خورشید مردّد است، کمرنگ شده هر چیز که دست میزنم، سنگ شده انگار که حال و روز دنیا خوش نیست شاید که دلت برای من تنگ شده! مهدی موسوی @seyedmehdimoosavi2
کسوف بود؟ نه! خورشید دلگرفتهی ظهر پیام تسلیتش را به آسمان میداد! مهدی موسوی @seyedmehdimoosavi2
منو به باغ ببر تا تنفّست بکنم نذار مثل گل زینتی، خراب بشم مهدی موسوی @seyedmehdimoosavi2
هنوز بچهام و میفروشم از آغاز تمام فلسفهها را برای یک شکلات! مهدی موسوی @seyedmehdimoosavi2
هر جا چراغ روشنی دیدی در دورهای خالی از اوهام یا چشمهای خیرهی گرگیست! یا برق دندانهای خونآشام! مهدی موسوی @seyedmehdimoosavi2
ای کاش شانههای غمت بودم لعنت به مرز و فاصله و دوری #مهدیموسوی
حس کن مرا که دست برده داخل گیست حس کن مرا بر لکههای بالش خیست . شعر: استاد #مهدی_موسوی خط و گرافیک: #مهدى_خدابخش @mahdikhodabakhsh_61
حس کن مرا در آخرین سطر از تشنّجهام حس کن مرا... حس کن مرا... که مثل تو تنهام! حس کن مرا و ذوب شو در داغی دستم بگذار تا دنیا بداند «هستی» و «هستم» مهدی موسوی @seyedmehdimoosavi2
این شهر، حرف راست نمیخواهد! باید پناه برد به خاموشی مهدی موسوی @seyedmehdimoosavi2
همیشه در قفس چشمهات خواهم ماند اگر پرندهی بیبالوپر قبول کنی مهدی موسوی @seyedmehdimoosavi2
بررسی زندگی و اشعار هوشنگ ابتهاج در برنامهی این هفتهی بامداد به همراه پخش ۱۶ موسیقی و شعر اگر برنامه را بهطور زنده از ماهواره ندیدهاید، تکرارش را در اینجا تماشا کنید: https://youtu.be/S_DBURXAJFI
«اخوان» گفت که «زمستان است» من نگاهی به دوستان کردم گفتم از عشق و قدرت انسان - «مطمئنم بهار میآید! بر سر هر درخت، گنجشکان باز آواز شاد میخوانند» از شبِ تلخِ سرزمین گفتم از زمستانِ آخرین گفتم - «ما قرار است غول را بکشیم...» به رفیقان خود چنین گفتم (و رفیقان که سستپیمانند!) راه دشوار بود و طولانی راه دشوار بود و ما با هم و یقین داشتم که جز این راه چیزی از زندگی نمیخواهم (خاطرات خوشی که میسازیم همگی میلههای زندانند!) تا نفهمند در دلم غوغاست خنده در اوجِ استرس کردم دستشان را گرفتم از سرِ عشق که نگفتند و باز حس کردم همگی ظاهرا پشیمانند خستهام از سکوت و ویرانی پوچیِ صبرهای طولانی آنچه میگویم و نمیگویم آنچه میدانم و نمیدانی دردهایی بدون درمانند دوستان پای سفرهی غول و دشنههای به پشت مشغول و ↓ هر کسی قیمت خودش را گفت سکس و ویزای خارج و پول و... دوستانم چقدر ارزانند! ای شبِ بی«فروغِ» تنهایی «شاید این ابتدای ویرانیست» با چنین دوستان و یارانی نه! نمیشد به جنگ دنیا رفت! آه «سهراب»! کاش میشد که تحتتأثیر الکلی شاید! در جهانی تخیّلی شاید! «قایقی ساخت» و از اینجا رفت «جای آدم، درخت بنشانند»... غول در حال خنده در قصرش دوستانم کنار سفره هنوز من به دنبال کشتن لحظات کشتنِ روز در ادامهی روز روزهایی که رو به پایانند! «فصلِ سرد» است و گونهها نمناک اشک «سهراب» بود یا که «فروغ» «کفشهایم کجاست؟!» تا بروم مردم شهر، جز دروغ و دروغ چیزی از زندگی نمیدانند «اخوان» آن «کتیبه» را چرخاند هیچچیزی بهغیر هیچ نبود... مهدی موسوی @seyedmehdimoosavi2
مُرد و آرام روی آب آمد... مهدی موسوی @seyedmehdimoosavi2
صدات نیست از اینجای قصه تا به ابد ولی نخواه که این درد را سکوت کنم «کدام قله؟! کدام اوج؟!»... نیستی و فقط از این به بعد قرار است که سقوط کنم مهدی موسوی @seyedmehdimoosavi2
از کودکیت، اکثرِ اوقات، درد بود تنها رفیقِ آن دلِ تنهات درد بود شاعر شدی بهخاطر یکمشت گاو و خر شاعر شدی ولی ادبیّات، درد بود! #مهدی_موسوی