tgindex
سمعکی روی گوشِ آجرها...

سمعکی روی گوشِ آجرها...

Статистика
@Abbas_Asgharpourперсидский

@Abas_Asgharpour

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
5
Всего постов
58
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 246
+6 за 5 дн.
Сутки
+3
+0,24%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
599
40 постов
Вовлечённость
48,1%
к подписчикам
Постов в день
0,7
всего 58
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
114
1/48двое суток
130
1/72трое суток
140

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • #معرفی_فیلم I swear 2025 کارگردان: #کرک_جونز این فیلم از روی واقعیت ساخته شده و روایت یک بچه‌ی مبتلا به یک سندروم خاص است: «جان» از کودکی به سندرم تورت (Tourette syndrome) مبتلاست؛ اختلالی عصبی که باعث بروز تیک‌های حرکتی و گاهی بیان ناخواسته کلمات یا عبارات می‌شود. او به‌دلیل این وضعیت، سال‌ها با قضاوت، تمسخر و سوبرداشت دیگران روبه‌رو بوده. جان با بازی خیلی خوب #رابرت_آرامایو به دلیل ویژه بودن این اختلال مجبور است که خودش خودش را کشف کند و اصلا نمی‌داند چطوری می‌تواند بدون دلیل غذا را تف نکند، به دیگران حتی مدیر مدرسه بدون دلیل فحش ندهد، ناگهانی جیغ نکشد و... پدرش به دلیل بیماری جان خانواده را برای همیشه ترک می‌کند و مادرش هم رفتار خیلی مناسبی با او ندارد، تا اینکه به صورت اتفاقی مادر دوست جان که می‌داند چند ماه دیگر به دلیل بیماری قرار است جان خود را از دست دهد، جان را می‌بیند و سعی می‌کند ماه‌های باقی‌مانده از عمرش را به صرف کنترل بیماری جان سپری کند. بازی رابرت آرامایو تمام آن چیزی است که شخصیت جان نیاز دارد، و مخاطب را کاملا درگیر این سندروم می‌کند. بازی او در این فیلم نقطه عطف کارنامه‌اش محسوب می‌شود. او برای این نقش، تحسین گسترده منتقدان را دریافت کرد و توانست جایزه بفتای بهترین بازیگر نقش اول مرد را کسب کند. فیلم روند خوبی را پیش می‌گیرد و مخاطب می‌تواند بدون آنکه حوصله‌اش سر برود از اول تا آخر فیلم همراه شخصیت جان شود. در انتهای فیلم وقتی که جان سال‌ها برای کنترل خودش تلاش می‌کند، و جامعه هم سعی می‌کند او را درک کند به این فکر کردم که اگر در ایران کسی همچین اختلالی داشت به احتمال خیلی زیاد راهی آسایشگاه‌های روانی شده است و نه جامعه و نه علم داخل ایران نه تنها به او کمک نمی‌کرد بلکه بیشتر باعث تشدید اختلال آن می‌شد، اما شخصیت واقعی جان در اسکاتلند سرنوشت بسیار بهتری را نسبت به کسی که در کشورهای ضعیف شبیه به این اختلال‌ها را دارند، داشت. این فیلم در هفتاد و نهمین دوره جوایز بفتا شش نامزدی کسب کرد و سه جایزه از جمله بهترین بازیگر نقش اول مرد برای آرمایو را برنده شد. دیدن این فیلم را پیشنهاد می‌کنم.

  • 11 авг.232128из Abbas_Asgharpour

    منو جوری بغل کن که بفهمه فقط بادی که خوابه لای گندم اگه دنیا یه دریای بزرگه... نجاتم دادی از موج و تلاطم منو جوری بغل کن زیر بارون که پاییز از من و تو جون بگیره منو محکم بغل کن که رگامون به همدیگه بچسبه خون بگیره بیا و توی این روزای ابری به رویاهای همدیگه بتابیم منو محکم بگیر و چشم توو چشم منو جوری بغل کن که بخوابیم دو تا چشمات شبیه مثنوی بود بیا چشمات و با چشمم غزل کن شبیه انعکاسِ ماه توو آب همونجوری بیا من رو بغل کن نجاتم دادی از عصرای پاییز تجاتت دادم از روزای تاریک تو با چشمات بوسیدی چشامو تو نزدیکی به من نزدیکِ نزدیک تو خورشیدی به این روزای ابری من از تو توو خودم لب‌ریز می‌شم اگه پاییز فصل عاشقانه‌ست کنار تو همه‌ش پاییز می‌شم تو دزدیدی غم تنهاییامو همه دنیا عوض شه تو همینی منو جوری بغل کن که بفهمم همیشه واسه من مومن‌ترینی... #عباس_اصغرپور در اینستاگرام

  • زن مسن: از فیلم خوشت اومد؟ زن جوان: از آقا بله، ولی از خانم بازیگر نه! زن مسن: چرا؟ زن جوان: چون این فیلمم مثل همه فیلم‌های دیگه‌ست، از نظر مردها زنی به دل می‌شینه که زیبا باشه، این یه خیال‌پردازی مردانه‌ست. بعضی از زن‌ها با وجود اینکه زیبا هستند، هرگز عاشق نمی‌شن، و زن‌های کمتر زیبا که لایق عشقند، هرگز به چشم نمیان! Simple Passion 🎬

  • 9 авг.409367

    «سیتیزن دل پاک؟» مرسی، ما از نسل «یاور همیشه مومنـ»یم...

  • 9 авг.391208

    به او فکر کردم... چه فکر خُنک زیبایی، در این ظهر زشتِ مرداد! حمید سلیمی

  • 8 авг.411193

    ور به میدان می‌روی، از تیرباران برمگرد... #سعدی

  • 7 авг.595186

    تا نفهمند در دلم غوغاست خنده در اوجِ استرس کردم دستشان را گرفتم از سرِ عشق که نگفتند و باز حس کردم همگی ظاهرا پشیمانند #مهدی_موسوی

  • 6 авг.513173из Abbas_Asgharpour

    به دست‌های شماها همیشه کشته شدم من آن پیامبرِ در قبیله‌های شما گناه‌های شما را اگر بغل کردم گرفته‌ام خفقان توی این هوای شما به اعتمادِ شما واقعا امیدی نیست که رو به روی شما، کشته شد خدای شما و «عشق» بود تمام امید و معجزه‌ام اگرچه پنجره‌ای پشت آینه بودم که سنگ می‌خورم از چشم‌های مست شما و روشناییِ شب‌ها نوید خورشید است برای مرهمِ دنیای شب پرستِ شما که عشق نقطه‌ی دیوارهای طولانی‌ست همین امید مرا می‌کشد به دست شما و «عشق» بود تمام امید و معجزه‌ام از این قبیله‌ی مرده که وحیِ کشتنِ عشق تمام همّ و غمِ سایه‌های اینجا بود خیال خامِ مسیرِ من از دریچه‌شدن شبیه قطره‌ی اشکی درون دریا بود من عاشقانه برای شما ستاره شدم در آسمانِ شماها ستاره تنها بود و «عشق» بود تمام امید و معجزه‌ام من آن پیامبرِ در قبیله‌های شما که رفت و پشت‌سَرش قبله‌ی فراموشی‌‌ست و ناامید سفر کردم از نگاه شما هوای خاک شماها برای بیهوشی‌ست من عاشقانه برای شما ستاره شدم اگرچه می‌دانستم که رسم خاموشی‌ست و «عشق» بود تمام امید و معجزه‌ام #عباس_اصغرپور

  • 6 авг.439116

    #شنا_در_شن‌زار قسمت ۲۶ این همه سال طول کشید که فاز روشنفکری و مطالعه را از انحصار چپ‌ها بگیریم «اگرچه کاملا موفق نبودیم». حالا باید با فاز امثال زن‌چندم بیژن مرتضوی هم طرف باشیم! نه برای اینکه بگوییم مطالعه کردن برای x و y نیست. برای اینکه امثال این‌ها، با ژست مطالعه‌گری که فقط کافی‌ست چند دقیقه با آن‌ها حرف زد تا متوجه شد هیچی در چنته و عمق‌شان ندارند، اما سوار قشر منفعل و عام جامعه می‌شوند «یا حداقل می‌خواهند شوند» که ما تاریخ می‌دونیم، مطالعه می‌کنیم و... پس پشت سر ما بیایید اگرچه مردم هم آگاه شدند تا حدی. روشنفکری بسیار نیاز است، درست است که واژه‌اش دستمالی خیلی‌ها شده اما روشنفکران نیاز هر جامعی هستند و ما هنوز کلی روشنفکر داریم و متاسفانه مشکل اصلی این است که روشنفکران واقعی سکوت کردند و خانه نشینند؛ چه به اجبار، و چه از روی خسته بودن. ولی به قول #بهرام_بیضایی بزرگ: «ما دو روشنفکری داشتیم: روشنفکری دوره‌ی بیداری و روشنفکران چپ» که خودش بحث مفصلی‌ست. اما الان باید از این‌هایی که با این اداها می‌خواهند خودشون را روشنفکر نشان دهند و سفید کنند، ترسید.

  • 5 авг.3892013

    گفتی بیا زندگی خیلی زیباست دویدم... #حسین_پناهی

  • در شورِ کوچه، خانه نمی‌مانم در امن آشیانه نمی‌مانم! من شعر عاشقانه نمی‌گویم در شعرِ عاشقانه نمی‌مانم همراه باد، لَخت و گریزانم من موی زیر شانه نمی‌مانم #عباس_اصغرپور

  • در شورِ کوچه، خانه نمی‌مانم در امن آشیانه نمی‌مانم! من شعر عاشقانه نمی‌گویم در شعرِ عاشقانه نمی‌مانم همراه باد، لَخت و گریزانم من موی زیر شانه نمی‌مانم #عباس_اصغرپور

  • 4 авг.4 9871851

    از کودکیت، اکثرِ اوقات، درد بود تنها رفیقِ آن دلِ تنهات درد بود شاعر شدی به‌خاطر یک‌مشت گاو و خر شاعر شدی ولی ادبیّات، درد بود! #مهدی_موسوی

  • 4 авг.508106из Abbas_Asgharpour

    وقتی صحبت از شاهکار می‌شود، یا فرق شاهکار با یک کار خوب. می‌شود کتاب یا فیلم‌نامه‌‌ی سریال «دایی جان ناپلئون» را مثال زد که اثر #ایرج_پزشکزاد است. دیالوگ‌ها طوری نوشته شده است که هم در راستای روایت داستان کاملا کارآمد است و هم به‌طور مستقل می‌تواند قدعلم کند. وقتی وسط مرداد ماه می‌شویم بسیاری ناخودآگاه یاد جملات آغازین دایی جان ناپلئون می‌افتند، انگار که آدم دوست داشته باشد سیزده مرداد هر سال ساعت سه و ربع کم دوباره گرمای شدید عشق را حس کند...

  • 4 авг.478137из Abbas_Asgharpour

    «من یک روز گرم تابستان، دقیقا یک سیزده مرداد، حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم. تلخی‌ها و زهر هجری که چشیدم بارها مرا به این فکر انداخت که اگر یک دوازدهم یا یک چهاردهم مرداد بود، شاید این‌طور نمی‌شد». #ایرج_پزشکزاد

  • 3 авг.4745из saaayehaaa

    برخی از آثار منتشرشده توسط نشر الکترونیک سایه‌ها (بخش اول) 📚خانه‌ی ادبیات معاصر @saaayehaaa

  • 3 авг.442125

    قد مات فينا فجأة ما نشتهيه ويشتهينا: ناگهان در ما چیزی مُرد، که می‌خواستیمش و می‌خواستمان. #محمود_درویش