tgindex
رباعی - نو رباعی

رباعی - نو رباعی

Статистика
@kar471Книгиперсидский

رباعی - نو رباعی ✔ ارتباط با جلیل صفربیگی: @js471

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
36
Всего постов
299
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 020
−3 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
224
40 постов
Вовлечённость
11,1%
к подписчикам
Постов в день
5,1
всего 299
Упоминаний
12
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
199
1/48двое суток
228
1/72трое суток
245

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • دل بستنم از لحاظ خامیِ من است، سرکوبیِ یک حسِ گرامیِ من است. با ناز نشستنَت کنارِ دگری سرلوحهٔ پرسوزِ تمامیِ من است. 🔹️🔹️🔹️ من کوه بدم، به پیشِ تو کاه شدم، ته‌ماندهٔ آبِ کهنهٔ چاه شدم. از خویش جدا، به غصه همراه شدم، در هر نفسم گریه شدم، آه شدم. 🔹️🔹️🔹️ میدانِ هنر عجب ملاحت دارد، اندر نظرِ نخست راحت دارد. هر لاله که در باغِ هنرمند شکفت، زیرِ بغلش زخم و جراحت دارد. 🔹️🔹️🔹️ گفتیم دروغ، لب فروبسته ز راست، کردیم هر آن کار که دل‌هامان خواست. هرچند فرشته می‌تراشیم ز خود، قفلِ دمِ در گواه بر دزدیِ ماست! #آرزو_عیسی #تاجیکستان

  • دنیا آغوش آرزوهای تو نیست اینجا چیزی رنگ تماشای تو نیست حیف است که بنشینی و پرپر بزنی گنجشگ قشنگ من قفس جای تو نیست 🔹️🔹️ بر لب هامان ترانه ای دیگر نیست از رویش گل نشانه ای دیگر نیست هنگامی باغ برگ نو خواهد داد آن روز که موریانه ای دیگر نیست 🔹️🔹️ عاشق شو تا به هرچه خواهی برسی در عشق به رتبه الهی برسی راهش از خود کندن و یوسف شدن است می خواهی اگر به پادشاهی برسی 🔹️🔹️ ای عشق مرا بگیر در آغوشت آن خونی را که خوردی از من نوشت باری بسیار کوچک از رنج من است این سنگی را که می کشی بر دوشت 🔹️🔹️ ای عشق تو را خدا لبم را تر کن دارم می سوزم از عطش باور کن آن شاخه گلی را که به دستت دادم یا در قلبت بکار یا پرپر کن 🔹️🔹️ وقتی که تو بامنی غمی در دل نیست یعنی که عبور از خطر مشکل نیست حیف است که پشت ابر پنهان باشی ای ماه بدون تو شبم کامل نیست #ایرج_قنبری

  • خوابیده به روی تخت سرتاپا مرگ غلتیده به زیر  سنگ ها تنها مرگ با خویش مرا نمی برد تنهایی بر دوش مرا نمی کشد حتا مرگ #حجت_بخشوده

  • بی" با" نه، با "با" رضا براهنی من با"بی" ام ونشد که با" او" با..با... یک عمرِتمام کردم این پا، آن پا کج دار مریز زندگانی طی شد کج بارومریض می روم تا..تا...تا #دکتر_رضا_علی_اکبری

  • 14 авг.1712из jegargooshe_ha

    #نورباعی جز من همه چیز توی شعرم بکر است از خود نیز آشنازدایی کردم #محمدعلی_شیوا @jegargooshe_ha

  • آنم که مؤانست نمی دانم چیست با هیچ کسی دمی نمی یارم زیست القصه نه آشنا نه یاری دارم در می زندم کسی، نمی دانم کیست #مغیث_الدین_محوی_اسدآبادی

  • من رنج و غم تو را کتابت کردم اندوه تو را نشان قسمت کردم تقدیر من و تو را نیاورد به هم اکنون به نبودن تو عادت کردم این لحظه تو عشق عشق را پزمانی در چشم تو اشک سوژۀ بارانی شب های گذشته را عزیزم اکنون با ساعت دست خویش می گردانی مهتاب به خانه ام نگه اندوزد شاید که دلش برای من می سوزد باران که به بی قراری اش مشهور است از چشم تو فن گریه می آموزد چشمان تو حرف های پرغم را شست آه تو که آتش جهنم را شست دیگر تو برای زندگی گریه مکن اشک تو تمام روی عالم را شست از طعنۀ آدمان که دلسرد شدی قسمت گفتی و قسمت درد شدی آن رشتۀ پیوند مرا ببریدند خوش باش که همخانۀ نامرد شدی ای قصۀ تلخ زندگانی ام خیر شبنالۀ غم های نهانی ام خیر با رفتن تو تمام هستی ام رفت ای عشق نخستین جوانی ام خیر هرچند که گل بودی و پر پر شده ای بیگانه و ناشناس و دیگر شده ای خوشبخت بمان اگرچه بی من هستی دیروز خبر شدم که مادر شده ای ای آیینه بین که بی تجسم رفتم با خاطره های پرتراکم رفتم بعد همۀ فاجعه ها می دانی ازدیهه برای گپ مردم رفتم #آدینه_محمدصوفی_رجبزاده #تاجیکستان

  • 13 авг.200из amir1972diba

    عشاق، چه‌ها که می‌سپارند به‌ هم... پیشانیِ داغ، می‌فشارند به‌ هم... انگار اتاق‌های خاموشِ جهان: یک‌جورِ عجیب، راه دارند به‌ هم..‌. □ امیرحسین دیبایی @amir1972diba

  • 13 авг.1961из jegargooshe_ha

    #نورباعی یک مشت جماعتِ نمک‌نشناس و ما لَنگ نمک که مرهم زخم کنیم #محمدعلی_شیوا @jegargooshe_ha

  • عشقی خواهم که از خودی پاک کند آبِ مژه‌ای که دهر نمناک کند پایی که بیابان عمل را سپرد دستی که گریبان هوس چاک کند #میرزاجانی‌بیگ‌ترخان #حلیمی پارسی‌گویانِ هند و سند؛ دکتر هرومل سدارنگانی؛ انتشارات بنیاد فرهنگ ایران؛ ۲۵۳۵: ۱۷۳. https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin

  • تا دامنه‌های مرگ من را برده من را ز درون خراب کرده ، خورده چون قارچ سمی است تنهایی من هر کس که از آن چیده و خورده، مرده #واران

  • 13 авг.2245из khoobaneparsigoo

    با هر که شدم به مهر، گرم، آمد سست بگذاشت مرا و عهد نگذاشت درست! در آب و هوای دهر، سبحان الله! هر چند که دوست کاشتم، دشمن رُست…! #بهاء‌الدین_عاملی #شیخ_بهایی #مخزن_الغرائب، ۳۳۹ 💠 خوبان پارسی‌گو

  • ‌ یک عضو زمانه، بی کم و کاست نبود وان‌گونه که خود به دیده آراست، نبود از زاهد و حاکم و حکیم و نَقّال صد قصه شنیدیم، یکی راست نبود #جواد_تفویضی

  • هر چند شکسته دست کم برگشتم یک گام گذشتم، دو قدم برگشتم از دفعه آخری که او را دیدم روحم بغلش کرد، خودم برگشتم... #عباس_تافته

  • ای شادیِ صد چرخ و فلک، در دلِ من! وی شورِ بسا حقِ نمک، در دلِ من! تو، بذرِ امیدی که سَرِ داشتنت: دعواست میانِ صد تَرَک، در دلِ من... #امیر_حسین_دیبایی

  • ‌ دل با منِ خسته صاف می‌باید كرد با طالعِ من مصاف می‌باید كرد آرامگه شاخه گُلی بوده شبی... آغوشِ مرا طواف می‌باید كرد #طالب_آملی

  • یک گفتند که پشت مرزها کفتار است خونخوار نشسته در کمین، بسیار است از ترس بمیرند که در معرکه‌ها خاکِ وطنِ کهن، پر از سردار است دو در راه وطن به‌دوش، برنو دارم سربازم و هم‌ردیف با سردارم تبریز مه‌آلود، به‌عشقت من هم در آتش و خون، پر از غم ستارم #یاسر_فرازی‌مقدم

  • عاشق که شدم زود غمت را خوردم غم‌های تو تازه‌تازه لذت دارد #نفیسه_نعمتی #نورباعی

  • پیدا شده کشف تازه‌ای در شعرم رد صدفی میانه‌ی لبهایت #منصوره_واعظی_شاهزاده #نورباعی

  • از پنجره ات زدی تو بیرون امشب ای ماه کلاه از سر  من بردار #حجت_بخشوده #نورباعی

رباعی - نو رباعی — tgindex