ادبسرا | Adabsara
Статистикаبهادبسرایمان خوش آمديد! اينجا ما ميزبان شما هستیم؛ با جرعهء از كتاب نوشيدن غزليات ناب سماع با مولانای جان و جشن زيبائ از دست نويسهای شما با ما بر جهان متفاوت ادب قدم بگذاريد! ارسالی:👈🏻@HamasaShirzad
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 73
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 26
- 1/48двое суток
- 29
- 1/72трое суток
- 32
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
این زندگی چیزهای زیادی به من بدهکار است، اما مهمترینش یک جوانیِ بدون رنج و نگرانی در یک سرزمین آرام است. عباس معروفی
دریافتم زندگی هنوز در انتظارم است، پس تصمیم گرفتم واردش شوم. شاید نمیتوانست مثل گذشته سرمستم کند، امّا هنوز آنجا بودم و حالا که عاقلترم و کنترل بیشتری دارم، بیضرر بود. جیمز جویس
در گوشهای پنهان از دلش اُمیدی موذی و وسوسهگر همچنان کمین کرده بود و هرگز خیال نداشت آن را رها کند. آرتور شنیتسلر
کنون که دارم این متن را مینویسم، احتمالاً مغزِ شما هم مشغول ترشح چند هورمون است. البته نترسید؛ قرار نیست لباسِ سفید بپوشم و برایتان کلاسِ زیستشناسی برگزار کنم. تا حالا از خودت پرسیدهای چرا هرچه سریعتر خوشحالمان میکند، سریعتر هم از خوشحالی خالیمان میکند؟ یک ویدیوی چندثانیهای. یک شیرینی. یک سیگار. یک بازی. یک خرید. یک لایک. همهشان گویا آتشبازیاند؛ چند لحظه آسمان را روشن میکنند و بعد، دوباره تاریکی. مغز، عجب دستگاهِ پیچیدهای است. برای چیزهایی که فوری به دست میآیند، جایزه میدهد. اما برای چیزهایی که ارزشمندند، امتحان میگیرد. یک دوستیِ عمیق... یک رابطهی سالم خانوادگی... بدنی که ماهها برایش زحمت کشیدهای... خانهای که ساعتها، یا حتی چند روز، پای گردگیری، جابهجا کردن وسایل و نظم دادنش نشستهای، گلدانی که هر روز آبش دادهای... مهارتی که هزار بار در آن اشتباه کردهای... هیچکدام در یک شب ساخته نمیشوند. گویی خدا، خوشحالیهای ارزان را نقد آفریده، اما رضایتهای واقعی را قسطی. همینجاست که خیلیها اشتباه میکنند. دنبالِ چیزی میگردند که حالشان را خوب کند، درحالیکه باید دنبالِ چیزی باشند که زندگیشان را خوب کند. فکر میکنم فرقِ لذت و رضایت، فقط در زمان است. لذت میگوید: «همین حالا.» رضایت میگوید: «اگر بمانی، میبینی.» و جالب اینجاست که مغز هم همین را میداند. برای لذتهای آنی، دوپامین میفرستد. برای چیزهایی که با صبر، تعهد، زمان و تکرار ساختهای، سروتونین. به همین دلیل است که ساختن، همیشه دیرتر از مصرف کردن خوشحالت میکند؛ اما ماندگارتر. یکی از دوستداران سروتونین: #دیبا
سمینارِ حضوری یکروزه | خودآگاهی و نوشتن| رایگان | ویژهی بانوان ویژهی دوستانِ همینحوالی گاه: این جمعه از ساعت ۹-۱۱ قبل از ظهر جاه: دشتِ برچی، ایستگاه سرپل، ابتدای کوچهی غرجستان، منزل تحتانی صالون عروسی گلِ سرخ | آموزشگاه تخصصی خانهی تکنالوژی
✨✨ زنها پیامبرانی گمناماند که از معجزه کردن خسته نمیشوند ببین چند مرد هر روز با لبخند یک زن زنده میشوند. #اصغر_رضایی_گماری
|لیزر فوکس| تا حالا به آشپزی دقت کردهاید؟ وقتی کسی واقعاً آشپزی میکند، فقط آشپزی نمیکند؛ تمامِ حواسش همانجاست. حواسش هست پیاز نسوزد، برنج خمیر نشود، گوشت به اندازه بپزد، رنگِ غذا جان بگیرد، نمک از حد نگذرد، آبش کم یا زیاد نشود. یک لحظه بیتوجهی، میتواند تمامِ زحمتی را که کشیده خراب کند. این صحنه برایتان آشنا نیست؟ چرا، هست. این دقیقاً شبیهِ دوست داشتن است. وقتی کسی را دوست داری، حواست جمعِ او میشود. میفهمی کدام حرفت ممکن است دلش را بشکند، کدام سکوتت خستهاش کند، کدام بیتفاوتی آرامآرام فاصله بسازد. دلت میخواهد بیشتر لبخند بزند، کمتر غصه بخورد، دنیا را کمی سبکتر نفس بکشد. نه از روی وظیفه؛ از روی همان دقتی که یک آشپز به غذایش دارد. امروز خواهرم گفت: «خالهام آنقدر رنگِ سبز را دوست دارد که تمامِ وسایلش سبز است؛ لباسهایش هم همیشه سبزند. فقط برای تنوع، سبزِ روشن را با سبزِ تیره عوض میکند.» گفتم: «میبینی چقدر قشنگ است؟ اینکه آدم چیزی را آنقدر خالصانه دوست داشته باشد که دنیا را از پشت همان رنگ ببیند.» شاید دوست داشتن همین باشد؛ لیزر فوکسِ تمامِ وجود روی یک نفر، یک رنگ، یک صدا، یک حضور. اما دوست داشتن، یک روی دیگر هم دارد... درست مثل غذایی که کافیست لحظهای از آن غافل شوی؛ ته میگیرد، میسوزد و دیگر به طعمِ اولش برنمیگردد. رابطهها هم همیناند. گاهی با یک کلمه، یک سکوت، یک بیتفاوتی، یک بیدقتیِ کوچک، یا حتی یک زمانبندیِ اشتباه، اول ترک برمیدارند، و اگر کسی بهموقع حواسش نرسد، آهستهآهسته میمیرند. دوست داشتن زیباست؛ اما دوست داشته شدن... اینکه بدانی کسی جایی در این خرابشده (جهان)، تمامِ حواسش به بودنِ توست، شاید یکی از نادرترین و زیباترین اتفاقهای زندگی باشد. #دیبا
без подписи
"خوب که فکر میکنم نمیفهمم دلیل این همه مهر مادران را به فرزندان" #عباس_کیارستمی #همراه_با_باد
без подписи
без подписи
без подписи
آدم برای اینکه کسی را دوست داشته باشد، آن فرد باید چهرهاش پنهان بماند، همین که چهرهاش را نشان داد، عشق پایان میگیرد. برادران کارامازوف، داستایفسکی
لا زلت على اعتقادي القديم بأن الليل فكرةٌ مستوحاة من شامةٍ على وجه امرأة جميلة و صامتة! هنوز به آن باور دیرینهام پایبندم این که "شب" اندیشهیى ست الهام گرفته از یک خال بر چهرهی زنی زیبا و آرام! #قيس_بعدالمغني ترجمه: #محمدرضا_موسوی
"أَريدك بِمقدارِ ما لا أَستطيعُ أخذك!" "من تو را به همان اندازه میخواهم که نمیتوانم به دست بیاورم!" #غسان_كنفاني به #غاده_السمان ترجمه: #محمدرضا_موسوی
"يُحاصرنا الحزن على سعادةٍ لم نرتكبها!" "ما در محاصرهی اندوهیم به دلیل شادمانیای که هرگز از ما سر نزده است!" #علي_خلف #عربیات ترجمه: #محمدرضا_موسوی
أود أن أفعلها يا أمي للمرة الأخيرة أن أرفع يداي إلى الأعلى لتخلعين روحي المتعبة، كما كنت تفعلين مع ثيابي المتسخة! مادرجان؛ میخواهم برای آخرین بار آن را انجام دهم، دو دست خود را بالا بگیرم تا تو روح خستهی مرا از تنم بیرون بیاوری. همان گونه که با لباسهای چرکینام میکردی! #ناشناس ترجمه: #محمدرضا_موسوی
:ماذا تفعل في الليل؟ -أحرسه :ممّ تحرسه؟ -من أن يصير ليلًا أكثر. در تاریکی شب چه میکنی؟ _از آن حراست میکنم در برابر چه از آن حراست میکنی؟ _در برابر بیش از حد "شب" شدناش. #ناشناس ترجمه: #محمدرضا_موسوی پ.ن: یا مکن یا چون حراست میکنی بیدار باش. #سعدی
آدمی که حتی فقط یک روز واقعاً زندگی کرده باشد، میتواند صد سال را راحت در زندان بگذراند. آنقدر یاد و خاطره خواهد داشت که حوصلهاش سر نرود. 📔: بیگانه #آلبر_کامو
لیلا دوباره قسمت ابنالسلام شد عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد میشد بدانم اینکه خطِ سرنوشتِ من از دفترِ کدام شبِ بسته وام شد؟ اوّل دلم فراق تو را سرسری گرفت وان زخم کوچک دلم آخر جذام شد گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت دیگر تمام شد، گل سرخم! تمام شد شعر من از قبیلهٔ خون است، خون من، فواره از دلم زد و آمد کلام شد ما خون تازه در تنِ عشقیم و عشق را شعر من و شکوه تو، رمزالدوام شد بعد از تو باز عاشقی و باز… آه نه! این داستان به نام تو، اینجا تمام شد شعری از حسین منزوی