انا الحق
Статистика"اَنا الحَق"ّ عظیم تواضع است. زیرا این که می گوید: "من عبد خدایم" دو هستی اثبات می کند ، یکی خود را و یکی خدا را. اما آن که "اَنالحَقّ" می گوید خود را عدم کرد به باد داد. می گوید: "اَنالحَقّ" یعنی: "من نیستم ، همه اوست ، جز خدا را هستی نیست
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 10
- Всего постов
- 351
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 760
- 1/48двое суток
- 870
- 1/72трое суток
- 939
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
✨ دیدار. حق دیدار حق بیش از آنکه با چشمِ سر باشد، با چشم دل است. در هیاهوی دنیا، مسئله این نیست که از جهان بگریزی؛ بلکه باید در میان همین جهان، آنقدر از هیاهوی «من» کاسته شود که ندای حق شنیده شود. مولانا به این معنا نزدیک میشود: تا «من» در میان است، دیدار در پرده است؛ چون «من» فرو نشست، آنکه میجستی، از همیشه نزدیکتر است. دیدار حق را میتوان در سه گام عرفانی فهمید: ۱. خاموشیِ هیاهوی بیرون لحظههایی برای خلوت، ذکر و مراقبه؛ تا ذهن از پراکندگی بازگردد. ۲. شکستنِ «من» نه نابودی شخصیت، بلکه رها شدن از خودبینی، ادعا و تعلق به اینکه «من صاحب این راه هستم». ۳. حضور آنجا که دل از طلبِ تجربههای عجیب دست میکشد و در هر نفس، خدا را حاضر مییابد: در سکوت، در سجده، در محبت، در رنج و حتی در لحظهای که هیچ احساسی نداری. و شاید راز سخن شمس و مولانا همین باشد: تو برای دیدن حق، راهی به سوی او نمیروی؛ راه را از میان خودت برمیداری. وقتی حجابِ «من» کنار رفت، میبینی آنکه در جستوجویش بودی، پیش از جستوجوی تو، در تو حاضر بوده است. https://t.me/Analhaghhoo
✨ هر کس من "من کند هلاک میشود " «کسی که مرا «من» کند، هلاک میشود.» یعنی تا وقتی انسان حقیقتِ خویش را در «منِ نفسانی» میبیند، از اصل خویش دور است. «من» در اینجا همان خودبینی، ادعا، مالکیت و جدایی از حق است. اما وقتی این «من» فروبریزد، چیزی از انسان کم نمیشود؛ بلکه حجاب میان او و حقیقت کنار میرود. در نگاه عرفانی، هلاکتِ «من» همان چیزی است که از آن به فنا تعبیر میکنند: من اگر در میانم، تو کجایی؟ چون من فرو ریزم، تو نمایانی. و شاید معنای لطیفترش این باشد: آنکس که «من» را حقیقتِ نهایی خویش بداند، در همان من هلاک میشود؛ و آنکس که «من» را رها کند، در حقیقت زنده میشود. این معنا با مضمون آیهی «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ» (قصص، ۸۸) نیز قابل مقایسه است؛ یعنی هر آنچه استقلالی برای خود تصور میکند، رفتنی است و وجه الهی باقی است. به سکانس دیدار و گفتوگوی شمس و مولانا با نگاهی عمیقتر بنگرید؛ فراتر از کلمات، به سکوتها، نگاهها و اشاراتی که میان آن دو ردوبدل میشود. گاهی حقیقت در جملهای پنهان نیست؛ در مکثی کوتاه، در نگاهی عمیق، یا در سکوتی که میان دو دل جاری میشود، آشکار میگردد. این سکانس را فقط تماشا نکنید؛ با دل ببینید و با جان بشنوید؛ شاید در میان سخنان شمس و مولانا، رمزی از رفتنِ «من» و آمدنِ «او» نهفته باشد. ✨ ✅سریال مولانا جلال الدین ✅ فصل دوم 💥قسمت هفدهم (دوبله فارسی)
✨ 📢 جلسه ۱۸ شرح مثنوی معنوی استاد دکتر اسماعیل# منصوری لاریجانی 🔷بحث نیایش 🔷یکی از شروط بنیادین دعا، نسبت دادنِ اصالتِ فعل به اوست؛ به این معنا که بپذیریم هم میل به نیایش و هم لذت و رضایتِ حاصل از آن، عطای اوست. در مسیر دعا، هرچه انسان بر کوچکی و نیاز خویش بیشتر تکیه کند، به عظمت حقیقی نزدیکتر شده و تا ملکوت پرواز میکند. اساساً فلسفهی دعا در همین نکته نهفته است: درک عمیقِ فقرِ خویش و لمس فروتنی در پیشگاه پروردگار. 🔷خلاصه: اصالت در دعا متعلق به خداست. فلسفهی نیایش، درکِ فقر و کوچکیِ بنده در پیشگاه اوست؛ چرا که هرچه انسان خود را در برابر خداوند کوچکتر ببیند، به همان میزان در ملکوت به بزرگی و رفعت میرسد ⏱.مدت زمان، ،:۶ ,دقیقه و ۱۷ ثانیه https://t.me/Analhaghhoo
✨ #قاعده_ششم؛ اکثر درگیری ها، پیش #داوری ها و #دشمنی های این #دنیا از زبان منشأ می گیرد. #تو خودت باش و به #کلمه ها زیاد #بها نده. در دیار #عشق #زبان #حکم نمی راند. #عاشق بی زبان است. https://t.me/Analhaghhoo
✨ آیهٔ «وَمِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَیْلًا طَوِیلًا» است؛ یعنی: «و در بخشی از شب برای او سجده کن و او را در شبی طولانی تسبیح گوی.» (انسان، ۲۶) ۱. سجدهٔ دل شب، خلوتگاه عاشق و معشوق است؛ آنجا که سر بر خاک میگذاری، اما آنچه باید سجده کند، فقط پیشانی نیست؛ دل است که باید در برابر او فرو بیفتد. ۲. معنای «برای او» «فاسجد له» یعنی سجدهات برای او باشد؛ نه برای رسیدن، نه برای کشف، نه برای دیدن نور. چنان سجده کن که اگر هیچ چیزی هم نصیبت نشد، خدایا، همین که تو را دارم، کافیست. ۳. شب و نور شب، تاریکیِ بیرون است تا نورِ درون آشکار شود. گاهی خداوند تو را از هیاهوی روز جدا میکند تا در سکوت سجده، چیزی را بشنوی که گوشِ دنیا قادر به شنیدنش نیست. ۴. سجدهٔ عاشق عاشق در سجده چیزی نمیخواهد؛ خودش را میگذارد و برمیخیزد. اگر در سجده «من» کوچکتر شد، و «او» بزرگتر، بدان که سجدهات راهی به سوی بیداری بوده است. ۵. «لیلاً طویلاً» «شبِ طولانی» شاید فقط طولِ ساعتها نباشد؛ گاهی یعنی آنقدر در خلوت بمان تا هیاهوی «من» خاموش شود. آنگاه، در سکوت سجده، دل به آرامی میگوید: لا إله إلا الله...
بعضی شبها، فقط میمانی و خدا... و اسماءالحسنی، یکییکی در خلوت دلت طلوع میکنند؛ تا آنجا که «نورٌ علی نور» تمام تاریکیهای درونت را آرامآرام در آغوش میگیرد. آن شب، نه کسی میماند و نه چیزی جز یک «الله» و زمزمهای که از عمق جانت برمیخیزد: لا إله إلا الله... و تو نمیدانی این نور، این ذکر، این عشق بینام و نشان، تو را کجا خواهد برد... شاید به جایی که دیگر «من»ی باقی نمانده باشد؛ جایی میان اشک و سجده، میان فراق و وصال، آنجا که دل، خودش را به صاحب دل میسپارد. بعضی شبها، تو میمانی و الله... و دلت با هزار زبان خاموش میگوید: خدایا، اگر این نور از توست، مرا آنقدر در خودت ببر که دیگر جز تو، هیچ راهی برای برگشتن نداشته باشم.... بعضی شبها، تو میمانی و چراغی که نامش الله است؛ و در خاموشی شب، اسماءالحسنی یکییکی چون ستارگانِ حکمت، در آسمان جانت طلوع میکنند. آنگاه میفهمی که تاریکی، نبودنِ نور نیست؛ غربتِ دل است از سرچشمهٔ نور. و ذکر را آغاز میکنی: لا إله إلا الله... هر «لا»، بتی را در درونت فرو میریزد، و هر «إلا الله»، پنجرهای به سوی حقیقت میگشاید. تا ناگهان در میان ذکر و اشک، نوری بر جانت میتابد؛ نه نوری که چشم ببیند، بلکه نوری که خودِ تو را میبیند. اینجاست که ندای اشراقیِ دل میگوید: ای مسافرِ سرزمین نور، راه را با قدم نمیپیمایی؛ با سوختن میپیمایی. و چه سوزیست آنگاه که عاشق، دیگر خویشتن را نمیخواهد و تنها معشوق را میخواهد... حلاجوار، اگر روزی از تو پرسیدند: «کجا میروی؟» بگو: به جایی که «من» نمیرود؛ به جایی که تنها اوست. و اگر پرسیدند: «این نور تو را کجا خواهد برد؟» بگو: نمیدانم... اما میدانم هرچه مرا از خودم دورتر کند و به الله نزدیکتر، همان راهِ من است. بعضی شبها، تو میمانی و الله... و دل، میان فراق و وصال، آرامآرام میسوزد؛ تا جایی که دیگر نه عاشق میماند، نه عشق، نه حتی دعای رسیدن... فقط او میماند و نوری که بر نوری میافزاید: نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ... و تو در آن نور، نه گم میشوی؛ بلکه برای نخستین بار خودِ حقیقیات را در آینهٔ او پیدا میکنی. 💥ذکر شریف لا اله الا الله _ محمد رسول الله،_ نور علی نور ✅چه بسیار زیباست اذکار را در خلوت شبانه بشنویم تا وجود از عشق او سرشار گردد🙏 https://t.me/Analhaghhoo
✨ چیست که هر دمی چنین میکشدَم به سوی او ... #حضرت_عشق_مولانا
✨ 🌙 دعوت به یک همنشینی عرفانی دوستان و همراهان عزیزِ طریق معرفت 🌿 این بار میخواهیم چراغی در شبستان دل بیفروزیم و ساعتی را با شیخ ابوالحسن خرقانی و حکایتهای سلوک او به سر ببریم؛ با کتاب «شیخ مرا گفت...»، سفری کوتاه اما عمیق به جهان مردی که در سخنش، عشق بود و در سکوتش، معرفت. بیایید این کتاب را تنها نخوانیم؛ با دل بخوانیم، مکث کنیم، بیندیشیم و ببینیم کدام سخن شیخ، پردهای از «خود» ما را کنار میزند. شاید میان همین کلمات، ذکری برای دل، اشارهای برای راه، و نوری برای ادامهٔ سلوک خویش بیابیم. دعوتید به این همنشینی با کلمات شیخ خرقانی؛ جایی که کتاب، بهانهایست برای دیدار با خویشتن و هر جمله، شاید دری باشد به سوی حق. 🕊️ «بیایید با هم بخوانیم؛ نه برای دانستن، برای بیدار شدن.» منتظر حضور سبزتان در کانال ( و شیخ مرا گفت ) هستیم🙏😍 https://t.me/+SjksdMmNACYzYzY0
انا الحق pinned a photo
"ن، وَالقَلَمِ وَ ما یَسطُرُونَ" "ن" قسم به قلم و آنچه که می نویسند ! "نون" صفحه ی هستی و "قلم" تویی که بر هستی اثر می گذاری و سطر به سطر جریان حیات را به پیش می بری .ای قلم زیباترین ها را نقاشی کن ** ♡⚘️--------------وشیخ مرا گفت ♡⚘️با یاد و نام خدا و یاری حضرت شیخ ابوالحسن خرقانی و اجازه از نویسنده کتاب اقای دکتر ع. توکلیان توفیقی حاصل شد تا کتاب « و شیخ مرا گفت » را به کمک دوستان عزیزی بصورت تایپ در این کانال قرار داده تا بتوانید از این کتاب ارزشمند عطر حضوری را دریافت کنید و به جانتان بنشیند. با تشکر از حضور پر نور شما سروران گرامی طلب خیر و برکت برای عزیزانی که همکاری کردند در تایپ این کتاب ارزشمند و من الله توفیق ♡⚘️ https://t.me/+SjksdMmNACYzYzY0
♬♪♪♪♪♪♪♪ ♬♪♪♪♪♪♪♪♪♬ ♪♪♪♪♪♪♪♪♬ I watch the red lamb burn at night شب هنگام مینگرم که برهٔ سرخ میسوزد Still hoping for holy sight هنوز به امید دیدار مقدس This quiet chapel feels alive but I am struggling to survive ♬♪♪♪♪♪♪♬ ♬*♬ ♬♪♪♪♪♪♪♬ این کلیسای خاموش زنده به نظر میرسد اما من برای زنده ماندن تقلا میکنم This mercy I’m not ready for این رحمتی که من برایش آماده نیستم But still I kneel upon this floor اما هنوز بر این کف زانو میزنم ♬♪♪♪♪♪♪♬ ♬*♬ ♬♪♪♪♪♪♪♬ Your spirit lingers in the air like incense rising in a prayer روحت در فضا معلق است مانند بویی که در دعا بالا میرود Do you hear me, Lord آیا مرا میشنوی، خداوندا؟ When the silence starts to burn ♬♪♪♪♪♪♪♬ ♬*♬ ♬♪♪♪♪♪♪♬ وقتی سکوت شروع به سوختن میکند Can I feel you near آیا میتوانم نزدیکیات را حس کنم؟ When my thoughts begin to turn وقتی افکارم شروع به چرخش میکنند؟ ♬♪♪♪♪♪♪♬ ♬*♬ ♬♪♪♪♪♪♪♬ I’ve been waiting منتظر بودهام Barely breathing in the grace you used to feel به سختی در فیضی که قبلاً حس میکردی نفس میکشم If you know me like I know you, then I bow beneath your will ♬♪♪♪♪♪♪♬ ♬*♬ ♬♪♪♪♪♪♪♬ اگر مرا آنگونه که من تو را میشناسم میشناسی، پس در برابر ارادهات سر تعظیم فرود میآورم The holy water feels like dew the pews remember Passing through آب مقدس مانند شبنم احساس میشود، نیمکتها عبور از کنارشان را به یاد دارند Along the aisles we once knew well the story’s only time can tell در امتداد راهروهایی که روزگاری خوب میشناختیم، داستان را فقط زمان میتواند بگوید ♬♪♪♪♪♪♪♬ ♬*♬ ♬♪♪♪♪♪♪♬ The part of me that I won’t let go Is holding to the seeds you sow آن بخش از من که رهایش نمیکنم، به دانههایی که تو میکاری چسبیده است Your spirit lingers in the air like incense arising in a prayer روحت در فضا معلق است مانند بویی که در دعا بالا میرود Do you hear me, Lord ♬♪♪♪♪♪♪♬ ♬*♬ ♬♪♪♪♪♪♪♬ آیا مرا میشنوی، خداوندا؟ When the silence starts to burn وقتی سکوت شروع به سوختن میکند Can I feel you near آیا میتوانم نزدیکیات را حس کنم؟ ♬♪♪♪♪♪♪♬ ♬*♬ ♬♪♪♪♪♪♪♬ When my thoughts begin to turn وقتی افکارم شروع به چرخش میکنند؟ I’ve been waiting منتظر بودهام Barely breathing in the grace you used to feel ♬♪♪♪♪♪♪♬ ♬*♬ ♬♪♪♪♪♪♪♬ به سختی در فیضی که قبلاً حس میکردی نفس میکشم If you know me like I know you then I bow beneath your will اگر مرا آنگونه که من تو را میشناسم میشناسی، پس در برابر ارادهات سر تعظیم فرود میآورم Maybe faith just learns to wait شاید ایمان فقط یاد میگیرد که صبر کند ♬♪♪♪♪♪♪♬ ♬*♬ ♬♪♪♪♪♪♪♬ Outside the narrow heaven’s gate خارج از دروازهٔ باریک بهشت If you hold me through the night اگر مرا در طول شب در آغوش بگیری Then I will walk by faith, not sight ♬♪♪♪♪♪♪♬ ♬*♬ ♬♪♪♪♪♪♪♬ آنگاه با ایمان راه خواهم رفت، نه با دیدار Do you hear me, Lord آیا مرا میشنوی، خداوندا؟ When the silence starts to burn وقتی سکوت شروع به سوختن میکند ♬♪♪♪♪♪♪♬ ♬*♬ ♬♪♪♪♪♪♪♬ Can I feel you near آیا میتوانم نزدیکیات را حس کنم؟ When my thoughts begin to turn وقتی افکارم شروع به چرخش میکنند؟ I’ve been waiting ♬♪♪♪♪♪♪♬ ♬*♬ ♬♪♪♪♪♪♪♬ منتظر بودهام Barely breathing in the grace you used to feel به سختی در فیضی که قبلاً حس میکردی نفس میکشم If you know me like I know you, then my heart is beating still اگر مرا آنگونه که من تو را میشناسم میشناسی، پس قلبم همچنان میتپد 💥 موسیقی https://t.me/Analhaghhoo
✨ خدایا، مرا چنان در آتش عشقت بسوزان که چیزی از «من» باقی نماند، جز دلی که برای تو میتپد و نفسی که نام تو را میخواند. مرا از هرچه میان من و تو حجاب است رها کن؛ تا در آتش اشتیاق، از خود بگذرم و به تو برسم. الهی، این دلِ بیقرار را به نور حضورت پیوند بزن؛ چنان که هر نفس، ذکر تو باشد و هر سوختن، گامی به سوی تو. https://t.me/Analhaghhoo
✨ 📢 جلسه ۱۷ شرح مثنوی معنوی استاد دکتر اسماعیل #منصوری لاریجانی 🔷بحث دعا و نیایش 🔷نیایش، پروازی است به سوی ملکوت و هنری والاتر برای گفتوگو با خداوند. 🔷از این روست که روزهداری در ماه مبارک رمضان، جانِ آدمی را برای ادراک چنین حقایقی پذیرا و گشوده میسازد. 🔷باید که فکر و اندیشه نیز روزهدار باشند، چرا که فضیلت این امساک بسی فراتر است. آنگاه که دهانی دیگر گشوده شود، جهانی دیگر آغاز میگردد. پس هاضمهی «نورخواری» را فعال کن؛ این همان دهانِ قلب است که از انوار الهی تغذیه میکند. ✅ادامه دارد... ⏱مدت زمان: ۵ دقیقه و ۲۱ ثانیه https://t.me/Analhaghhoo
✨ #قاعدهی_پنجم کیمیای #عقل با کیمیای #عشق فرق دارد. عقل #محتاط است. ترسان و لرزان گام بر میدارد. با خودش میگوید: «#مراقب_باش آسیبی نبینی.» اما مگر عشق اینطور است؟ تنها چیزی که عشق میگوید این است: «خودت را #رها کن. بگذار برود!» عقل به آسانی خراب نمیشود. عشق اما خودش را #ویران میکند. گنجها و خزانهها هم در #دل ویرانهها یافت میشود، پس هرچه هست در دل #خراب است! https://t.me/Analhaghhoo
✨ سلوکِ الیالله یعنی راهرفتنِ دل به سوی حق؛ سفری که از ظاهرِ عبادت آغاز میشود و به بیداریِ باطن میرسد. در این راه، انسان کمکم از غفلت، خودخواهی و وابستگیهای پراکنده جدا میشود و به یادِ خدا نزدیکتر میگردد. سلوک فقط زیاد دعا خواندن یا ذکر گفتن نیست؛ اصلِ آن تغییرِ درون است. سالک میکوشد نیتش پاک شود، نفسش مهار گردد، دلش نرم شود، و هر کارش رنگِ حضور بگیرد. در این مسیر، سه چیز بسیار مهم است: 💥صدق، ذکر، و ادب. صدق یعنی با خود و با خدا راست بودن؛ 💥 ذکر یعنی زنده نگه داشتن یاد حق؛ 💥ادب یعنی تسلیمِ حکمتِ الهی بودن. مراحلِ سلوک را میتوان اینگونه دید: ✅آگاهی از دوری (منظور این که انسان در درون خود متوجه شود که میان وضعیت فعلیِ دلش و حقیقتی که میخواهد به آن برسد، فاصلهای وجود دارد.) ✅ توبه و بازگشت، ✅ مراقبه و محاسبه، ✅ تهذیب نفس، ✅استقامت در عبادت، ✅ و در نهایت آرامشی که از حضورِ الهی میجوشد. هرچه انسان کمتر به «من» تکیه کند، بیشتر به نورِ «او» نزدیک میشود. در یک جمله: سلوک الله یعنی از ⬅️ خود به خدا رفتن ⬅️نه با قدمِ پا ⬅️ بلکه با قدمِ دل https://t.me/Analhaghhoo
✨ در عرفان اسلامی، ذکر و اسماء الحسنی دو رکن اساسی سیر و سلوک هستند. 👈 ذکر، راهِ بیدار شدن دل است 👈 اسماء الحسنی، راهِ شناخت خداوند. ✅جایگاه ذکر خداوند میفرماید: «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» «آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد.» (سوره رعد، آیه ۲۸) ذکر، تنها تکرار زبان نیست؛ بلکه حضور قلب در پیشگاه خداوند است. 🌱 عارفان گفتهاند: ✅ ذکر چهار مرتبه دارد: ⬅️ذکر زبان؛ گفتن نام خدا. ⬅️ذکر قلب؛ حضور دائمی یاد خدا در دل. ⬅️ذکر روح؛ مشاهده آثار و تجلیات الهی در هستی. ⬅️ذکرِ حق از بنده؛ آنجا که خداوند بنده را به رحمت خود یاد میکند: «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ» (بقره، ۱۵۲). ✅جایگاه اسماء الحسنی خداوند میفرماید: «وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا» «زیباترین نامها از آنِ خداست؛ پس او را با آن نامها بخوانید.» (سوره اعراف، آیه ۱۸۰) هر یک از اسماء الحسنی، جلوهای از ذات الهی است. سالک با ذکر هر اسم، میکوشد پرتوی از همان صفت را در قلب خود زنده کند؛ نه اینکه ذات خدا را درک کند، بلکه از آثار آن اسم بهرهمند شود. برای نمونه: یا رحمن: گسترش رحمت و مهربانی. یا نور: روشن شدن دل و بصیرت. یا حکیم: طلب حکمت و شناخت. یا حی: حیات معنوی و بیداری قلب. یا قیوم: احساس اتکا و پایداری در پروردگار. عارفان معتقد بودند که همه عالم، محل ظهور اسماء الهی است و انسان کامل، آینهای است که این اسماء در او به کاملترین صورت تجلی مییابد. هدف ذکر، تنها شمارش الفاظ نیست، بلکه متخلّق شدن به صفات الهی است؛ همانگونه که در حدیث آمده است: «تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّهِ» «خود را به اخلاق الهی آراسته کنید ذکر، کلید گشودن قلب است و اسماء الحسنی، درهای ورود به شناخت و قرب الهیاند. هرچه ذکر با اخلاص، حضور قلب و عمل صالح همراهتر باشد، اثر آن در جان انسان عمیقتر خواهد بود. 💥ذکر شریف #الله و #اسماءالحسنی در خلوت شبانه و سکوت و با جان بشنویم ⏱مدت زمان: ۳۲ دقیقه و ۵۰ ثانیه https://t.me/Analhaghhoo