- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 29
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 25
- 1/48двое суток
- 28
- 1/72трое суток
- 30
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
باز خوانی آهنگ ترند سال ۸۳😍
💬مردان در حال انقراضاند؛ نه از روی زمین، از زندگی یک زمانی مرد بودن، فقط به نانآوری و محکم بودن خلاصه نمیشد.مردها رفیق داشتند، پناه داشتند، همصحبت داشتند. عصرها جایی برای نشستن بود، کسی بود که صدایت کند، بگوید: «کجایی؟ بیا یک چایی بخوریم.» مردها اگرچه کمتر از امروز از احساساتشان حرف میزدند، اما بیشتر کنار هم بودند.اما امروز اتفاق عجیبی افتاده است؛مردان هنوز هستند، اما آرامآرام از زندگی یکدیگر حذف میشوند.مردی را میبینی که صبح از خانه بیرون می رود و شب خسته برمیگردد و فردا دوباره همان مسیر را تکرار میکند. نه وقت رفیق دارد، نه حوصله مهمانی، نه پول دورهمی و سفر و تفریح؛ و گاهی حتی دیگر نمیداند با چه کسی میتواند بدون ملاحظه حرف بزند.مردها یاد گرفتهاند خستگیشان را پنهان کنند.یاد گرفتهاند بگویند «خوبم»، حتی وقتی خوب نیستند.یاد گرفتهاند مشکلاتشان را خودشان حل کنند و اگر نتوانستند، باز هم چیزی نگویند. و اینگونه است که «مرد قوی» کمکم تبدیل میشود به «مرد تنها».شاید انقراض مردان از جایی شروع میشود که دیگر کسی سراغشان را نمیگیرد؛وقتی یک مرد میتواند هفتهها و ماهها با کسی بیرون نرود و هیچکس متوجه غیبتش نشود. وقتی رفاقت تبدیل میشود به چند پیام مناسبتی در شبکههای اجتماعی؛وقتی «رفیق قدیمی» تبدیل میشود به یک اسم در فهرست مخاطبان تلفن؛وقتی فوتبال دیدن، سفر رفتن، چای خوردن و چند ساعت بیهدف حرف زدن، جای خود را به کار، صفحه موبایل و خستگی میدهد. مردان همیشه برای خانواده، کار و مسئولیتهایشان وقت گذاشتهاند؛ اما کمتر کسی از آنها پرسیده است:«خودت چه میخواهی؟با چه کسی حرف میزنی؟وقتی خستهای، به چه کسی پناه میبری؟» شاید به همین دلیل است که بعضی مردان در ظاهر همه چیز دارند؛ خانه، خانواده، شغل و مسئولیت…اما در درون، جایی خالی دارند که هیچکدام از اینها بهتنهایی پرش نمیکند.مرد به رفیق نیاز دارد؛ نه برای فرار از خانواده، بلکه برای اینکه بتواند با روحی سالمتر به خانواده بازگردد. رفیق، رقیب همسر نیست.رفیق، رقیب خانواده نیست.رفاقت، یکی از ستونهای سلامت اجتماعی انسان است.ما نباید به گذشته برگردیم؛ به روزهایی که بعضی مردان رفاقت را به خانواده ترجیح میدادند.اما نباید به نقطه مقابل هم برسیم؛ جایی که مرد هیچکس را جز خودش ندارد.شاید «انقراض مردان» از بین رفتن جسم آنها نباشد؛از بین رفتن رفاقت، گفتوگو، همدلی، شوخی، اعتماد و احساس تعلق باشد. مردی که دیگر کسی را برای یک فنجان چای، یک قدم زدن، یک سفر کوتاه یا حتی یک درد دل ساده ندارد، شاید هنوز در میان جمع زندگی کند؛ اما بخشی از وجودش سالهاست در سکوت زندگی میکند...پس اگر رفیقی دارید که مدتهاست ندیدهاید،اگر مردی را میشناسید که همیشه میگوید «سرم شلوغ است»،اگر دوستی دارید که همیشه خودش را قوی نشان میدهد،یک بار شما سراغش را بگیرید...گاهی یک «کجایی رفیق؟»میتواند بیشتر از هزار جمله ارزش داشته باشد. رفاقت را جدی بگیریم؛قبل از آنکه مردان، نه از روی زمین،بلکه از زندگی یکدیگر منقرض شوند.تقدیم به همه رفیقهایی که هنوز هستند؛و به آنهایی که مدتهاست کسی صدایشان نکرده است. 🤔😊🤔
без подписи
без подписи
تئوری پاپکورن میگه همه دانهها داخل یک قابلمهان، اما قرار نیست همزمان باز بشن. آدمها هم با وجود تلاش مشابه، در زمانهای متفاوتی به نتیجه میرسن. ممکنه یکی زودتر پیشرفت کنه و مسیر نفر دیگه، کمی بیشتر طول بکشه. دیرتر رسیدن به معنی ضعیفتر بودن یا شکستخوردن نیست؛ شاید فقط زمان تو هنوز نرسیده. پس بهجای مقایسهکردن خودت با دیگران، روی رشد و مسیر خودت تمرکز کن. هر چیزی وقت خودش رو میخواد؛ نه گل قبل از وقتش شکوفه میزنه؛ نه خورشید قبل از وقتش غروب میکنه؛ نه پروانه قبل از وقتش از پیله رها میشه؛ نه آسمونِ تاریک قبل از وقتش روشن میشه؛ نه درختا قبل از وقتشون سبز میشن! منتظر بمون هر آنچه که نیاز داری در زمان درستش بهت میرسه 😊
без подписи
موضوع : یک اصل روحانی جلسه سوم(احتیاط در تعهد) تجربه : جواد.م ❤️🌹 تاریخ : ۱۴۰۵/۰۵/۰۷
без подписи
без подписи
без подписи
💎*آیا تا بحال تعریفی به این کاملی و زیبایی از وجود خدا دیده اید؟* 👇 *باروخ دو اسپینوزا* فیلسوف هلندی، همعصر دکارت،از بزرگ خردگرایان فلسفه قرن ۱۷ بوده است، *اسپینوزا میگفت :* خدا می گوید : کاری که من از شما انسان ها میخواهم، این است که بدون آن که به کسی آزار برسانی، *آواز بخوانی و لذت ببری* از همه ی چیزهایی که برای تو خلق کرده ام ..! [دیگر از رفتن به آن *معبد ها و کلیسا ها و مسجد های* بزرگ و کوچک که خود ساخته ای دست بردار و نگو آنجا *خانه خداست*] من در کوه ها، جنگل ها، رودخانهها و دریاچهها، و در همه جا با تو زندگی می کنم و عشق خود را به تو ابراز می کنم . همه جای این کائنات *خانه من* است و مرا حتی در وجود خود جستجو کن! اگر نمی توانی در طلوع آفتاب در منظرهای زیبا از طبیعت، در نگاه دوستان در چشمان عزیزان و در ذره ذره وجودت مرا ببینی ... پس یقین بدان هرگز در هیچ *کتاب مقدسی* مرا پیدا نخواهی کرد ... دیگر چیزی از من نپرس، به عقلت رجوع کن، با *تفکر واندیشه* ، مجهولاتت را خواهی فهمید. *دست از ترس من بردار* هرگز از من *نترس*، این ها فریبی بیش نیست. من تورا قضاوت نمی کنم، عصبانی و خشمگین هم نمی شوم این را بدان که [ *من عشق خالص هستم*] دیگر تقاضای عفو و بخشش و توبه نکن، تو را من ساخته ام،، پر از، احساسات محدودیت ها لذت ها نیازها ناسازگاری ها، و با اِراده و آزاد واندیشمند، اگر تو حاصل چیزی هستی که من ساخته ام ، چگونه می توانم تو را مجازات کنم ؟! *کدام خدایی این کار را می کند* اکنون به تو میگویم به دیگران *احترام بگذار* آنچه را بر خود نمی خواهی برای دیگران هم نخواه *بی آزار* باش به زندگی خود توجه کن، *اندیشه و خرد* راهنمای تو خواهد بود ، ... محبوب من ... این زندگی : *نه امتحان* است، نه یک تمرین، نه مقدمه ای برای زندگی در بهشت یا جهنم،،، من به تو نمی گویم که آیا دنیایی بعد از این زندگی وجود دارد یا نه، *خودت فکر کن*! اما یک نکته مهم را به تو می گویم : طوری زندگی کن که انگار بعد از این زندگی هیچ دنیایی نیست..! و این دنیا تنها شانس تو برای *لذت بردن و دوست داشتن و انسانی زیستن است*. بنابراین اگر بعد از این دنیا ، چیزی وجود نداشته باشد، از فرصتی که به تو داده ام لذت برده ای..! و اگر هم به این یقین رسیدی که دنیای دیگری وجود دارد ، مطمئن باش، تنها سوالی که در دنیای پس از این دنیا از تو خواهم پرسید، این است که *آیا از زندگی و فرصتی که بهت دادم لذت برده ای*..؟! آیا به دیگران *نیکی* کرده ای..؟! و آیا *وجودت* برای خودت، عزیزانت و هم نوعانت منشا خیر بوده است ؟ آیا چیزی یاد گرفته ای ؟ به حدی از کمال رسیده ای ؟ آیا به کسی آزار رسانده ای ؟ دیگر از ستایش من دست بردار، من نمی خواهم به من *ایمان داشته باشی*، می خواهم که به خود ایمان داشته باشی *بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست* *از خود بطلب، هرآنچه خواهی که تویی* . میخواهم : وقتی معشوق خود را میبوسی وقتی دختر کوچک خود را لمس میکنی، وقتی عزیز خود را نوازش میکنی. *مرا در خود حس کنی،،،* من نیاز به *ستایش* ندارم اگر احساس قدردانی میکنی ؟؟؟ با مراقبت از خود، حفظ سلامتی، بهبود روابط خود با دنیا، این قدردانی را ثابت کن، *شادی* را ابراز کن . این راه ستایش من است، تنها چیز مطمئن این است که تو اینجایی ، زنده ای و این دنیا پر از شگفتی است پس.*انسان باش*. و . زندگی کن ...
هندزفری بزن ، میگن شادی مسریه پس شاد باشید و لذت ببرید محسن م
اینجا بودن، اما آنجا را خواستن؛ دلیل به وجود آمدن استرسهای درونی است.
без подписи
این قطعه نه تنها یک اثر شنیداری، بلکه فراخوانی است برای شکستن زنجیرهای روزمرگی و صعود به قلههای موفقیت در یک فضای بصری و صوتی دیجیتال. در مجموع، با تلفیق واژگان اسپانیایی و انگلیسی هندزفری بزن ، میگن شادی مسریه پس شاد باشید و لذت ببرید محسن م
آدمیزاد هرچی عمیقتر میشه، تمایلش به توضیح دادن کمتر میشه. انگار میفهمی که سکوت، بلندترین جوابی هست که میتونی به کجفهمیها بدی. قدرتِ واقعی یعنی؛ بلد باشی کجا دیگه نباید کلمههاتو خرج کنی. «کسی رو انتخاب کنید که در اتاقی مملو از جمعیت شما را انتخاب میکند، نه کسی که در اتاق خالی انتخابش شما هستید.» هیجدهمین آدینه همراه با انسانهای قدرشناس