- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 79
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 45
- 1/48двое суток
- 51
- 1/72трое суток
- 55
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
صبح روشنیست آفتاب در نگاه آسمان نشستهاست آبشار در صدای خندهها میچکد ترانههای تازهای از نوک پرندهها صبح روشنیست باغ دیدهاست ماه هم شنیدهاست سیب آرزوی تو رسیدهاست #حسین_تولايى #نیمایی https://t.me/Aryashahr94
ای روزگار، جنگ من و تو تمام شد موی سپید، پرچم صلح است بر سرم #مجتبی_خرسندی #تکبیت https://t.me/Aryashahr94
گیتی متاع چون مَنَش آید گران به دست امّا تو هم به دست من ارزان نیامدی! #محمدحسین_شهریار #تکبیت https://t.me/Aryashahr94
@Aryashahr94 من آمدم که برای تو سایهبان باشم بهار تازهٔ این باغ ارغوان باشم تو آن ستارهٔ خاموش کهکشان بودی من آمدم که برای تو آسمان باشم قرار بود بخندم چو شوق در چشمت و یا چو بوسه میان لبت نهان باشم تو باغ گل بشوی من پرندهٔ باغت تو تا شکوفه کنی، من ترانهخوان باشم سکوت ممتد و پنهان زرد کوه، سلام بگو صدای تو را تا کجا دهان باشم؟ بگو چگونه ز عشق تو دست بردارم؟ بگو چگونه بدون تو همچنان باشم؟ چگونه چشم ببندم بر این طراوت محض؟ چگونه بی تو غزلخیز و مهربان باشم؟ تو مثل زاگرس مهربان، بلند بمان که من چو نرگسزارانِ بهبهان باشم لبت، خیالت، مویت، بهانهات، چشمت بگو که شاعر شعر کدامشان باشم؟ #پاییز_رحیمی #غزل @Aryashahr94
@Aryashahr94 هزار درد مرا عاشقانه درمان باش هزار راه مرا، ای یگانه، پایان باش برای آنکه نگویند: «جستهایم و نبود!» تو آن که جُسته و پیداش کردهام، آن باش دوباره زنده کن این خستهٔ خزانزده را حلول کن به تنم؛ جان ببخش و جانان باش کویر تشنهٔ عشقم؛ تداوم عطشم دگر بس است؛ ز باران مگوی؛ باران باش دوباره سبز کن این شاخهٔ خزانزده را دوباره در تن من، روح نوبهاران باش بدین صدای حزین وین نوای آهنگین به باغ خستهٔ عشقم هزاردستان باش #حسین_منزوی #غزل @Aryashahr94
@Aryashahr94 گشود پنجره را، غرق صبحگاه شدم هوای عشق -دمشگرم- روبهراه شدم دوید عطر تنش در فضای این دل تنگ عمیق شد نفسم لحظهای و... آه شدم به یک پیالهٔ کوچک، همان دو دست زلال جوانهای زدم از خاک خود، گیاه شدم دلم شروع شد از سیبهای معصومش که سینهسوختهٔ اوّلین گناه شدم به دور گردنم انداخت بازوانش را بر آن دو شاخهٔ سرمست، تکیهگاه شدم برای خود فقط از چشم من نظر میخواست میان اینهمه آیینه، من، نگاه شدم مرا به قاب کشید از سیاهچالهٔ شب درون پنجرهٔ صبحگاه، ماه شدم #اصغر_معاذی_مهربانی #غزل @Aryashahr94
اگر قطرهٔ باران به خندهات برخورد کند شعر میشود! این را یکی من میدانم یکی هم آسمان! #ایسمت_اوزل برگردان: #ثریا_خلیق_خیاوی @Aryashahr94
@Aryashahr94 باربد در عهد ساسانی، موسیقی و خنیاگری بسیار مقبول طبع پادشاهان بود. اردشیر بابکان، هنگام طبقهبندی اعیان مملکت، رامشگران را در طبقهای ویژه قرار داد و بهرام گور بهمنظور بهرهمندی عموم مردم از موسیقی، دو هزار نوازنده از هندوستان به ایران آورد. در میانهٔ این جمع کثیر از خنیاگران و در بازار پررونق موسیقیِ آن دوره، باربد توانست به نامی و جاهی یگانه دست یابد. او مهترِ خنیاگرانِ خسروپرویز بود و نزد او از جایگاهی بینظیر برخوردار بود. چندان در هنر خویش سرآمد بود که از سِحرِ سازش برای میانجیگری میان مردم و شاه استفاده میکرد و با زور و چیرگی هنرش، مشکلات مردم را حل میکرد. چنین گفته میشود که حتی شیرین، ملکهٔ محبوب، برای به کرسی نشاندن خواستههای خود از نیروی نوازندگی باربد سود میجست تا دلِ همسرش، خسرو را نرم کند. یا حکایت مشهور دیگری هست که میگوید، آنگاه که شبدیز، اسب محبوب خسرو، از پای درآمد، کسی یارای گفتن به پادشاه را نداشت؛ پس باربد با ساز و آوازش، به این واقعه اشارت کرد. در شاهنامه، حکایت زیبایی از وفاداری باربد به خسرو نقل شده است؛ آنجا که ستارهٔ اقبال سلطان مقتدر، تاریکی گرفته و از عرش قدرت و شکوه و غلبه، به فرشِ نکبت حصر افتادهاست؛ و البته همچنان سربلند، در انتظار مجازات و مرگ است. نه به فرمان دشمنی بیگانه، بلکه به فرمان فرزندش که به ناسزاوار بر تخت او نشسته؛ با انگیزش و پیشکاریِ خادمان و زیردستانِ و چه بسا چاپلوسان سابق خود! باربد از کار خسرو آگاه میشود و شیونکنان به درگاه او میآید: ز جهرم بیامد سوی تیسفون پر از آب مژگان و دل پر ز خون بیامد بدان خانه او را بدید شده لعل رخسار او شنبلید زمانی همیبود بر پیش شاه خروشان بیامد سوی بارگاه همی پهلوانی بر او مویه کرد دو رخساره زرد و دلی پر ز درد... صدای شیون او را شاه در زندان میشنود و نگهبانان به درد میگریند: نگهبان که بودند گریان شدند چو بر آتش مهر بریان شدند همی گفت: «الا یا ردا، خسروا بزرگا، سترگا، تناور تنا کجات آن بزرگی و آن دستگاه؟ کجات آن همه فرّ و تخت و کلاه؟ کجات آن همه مردی و زور و فر؟ جهان را همیداشتی زیر پر کجات آن شبستان و رامشگران؟ کجات آن در و بارگاه سران؟ کجات افسر و کاویانی درفش؟ کجات آن بر و تیغهای بنفش؟ کجات اسپ شبدیز و زرّین رکیب؟ که زیر تو اندر بُدی ناشکیب کجات آن ز زر خود و زرّین زره؟ ز گوهر فگنده گره بر گره ز هر چیز تنها چرا ماندی؟ ز دفتر چنین روز کی خواندی؟ باربد پس از خواندن مرثیهای سوزناک، سوگند یاد میکند که پس از خسرو دیگر دست به ساز نبرد. این سوگند در واقع اعتصابی هنری است؛ شوریدن بر خیانت و سقوط اخلاقی. او تصمیم میگیرد که چهار انگشت خود را ببُرد و بر ساز خویش آتش افکند: به یزدان و نام تو ای شهریار به نوروز و مهر و به خُرّم بهار که گر دست من زین سپس نیز رود بساود، مبادا به من بر درود بسوزم همه آلت خویش را بدان تا نبینم بداندیش را ببُرّید مر چار انگشت خویش بریده همیداشت در مشت خویش چو در خانه شد آتشی بر فروخت همه آلت خویش یکسر بسوخت در آن تنگنای حصر، خسرو را میبینم که با شنیدن ساز و آواز و مویهٔ خنیاگر وفادارش، لبخندی بر لب آوردهاست که آیین وفا هرگز نمیمیرد!. #عاطفه_طیه @Aryashahr94
@Aryashahr94 تو را از دست دادم، آی آدمهای بعد از تو چه کوچک مینماید پیش تو غمهای بعد از تو تو را از دست دادم؛ تو چه خواهی کرد بعد از من؟ چه خواهم کرد بی تو با چه خواهمهای بعد از تو؟ تو را از دست دادم از همین زخم است، میبینی؟ دهانش را نمیبندند مرهمهای بعد از تو تو را از یاد خواهم برد کمکم؛ بارها گفتم به خود کی میرسم امّا به کمکمهای بعد از تو؟ بیا،؛ برگرد؛ با هم گاه...، با هم راه...، با هم...، آه! مرا دور از تو خواهد کشت با همهای بعد از تو #مژگان_عباسلو #غزل @Aryashahr94
من بودم و کنجیّ و حریفیّ و سرودی غم را که نشان داد؟ بلا را که خبر کرد؟ #امیرخسرو_دهلوی #تکبیت https://t.me/Aryashahr94
در سینهات که گرمترین آشیانههاست جایی به یک پرندهٔ بیتاب میدهی؟ #شیرین_خسروی #تکبیت https://t.me/Aryashahr94
سوگند به آفتاب یعنی رویت وانگاه به مُشکِ ناب یعنی مویت خواهم که ز دیده هر شبی آب زنم مأوای دل خراب یعنی کویت #مهستی_گنجوی #رباعی https://t.me/Aryashahr94
در زیر این بلند ما شرقیان همیشه سرودی سرودهایم با تیغ بر گلوگاه در نوبت پگاه... . #منصور_اوجی https://t.me/Aryashahr94
@Aryashahr94 خوشم که عمر گرانمایه را تباه نکردم بهجز شراب نخوردم؛ بهجز گناه نکردم بهغیر تاکنشانان، نشان کس نگرفتم بهغیر ساقی مجلس، به کس نگاه نکردم بهجز ضیافت مستی، بهجز پیالهپرستی خدا گواه نرفتم؛ خدا گواه نکردم اگرچه توبه نمودم ولی چو خواجه نبودم که صبر تا شب عید و هِلال ماه نکردم به جرم دامن پاکم اگر به بند فتادم برادرانه کسی را فرو به چاه نکردم هزار بار اگر مست آب رَز شدم امّا برای مرتبهای آب، زیر کاه نکردم سیاهمست شدم لیک دلسیاه نبودم به زهد، روز کسی را شب سیاه نکردم اگر نماز شکستم، به پای جام نشستم قسم به عالم مستی که اشتباه نکردم #مهدی_ملکی #غزل @Aryashahr94
مژدهٔ وصل تو شعر: #حافظ_شیرازی خوانش: #بهروز_رضوی https://t.me/Aryashahr94
آدم برفی ترانهسرا: #میترا_مهریپور با صدای #سینا_سرلک https://t.me/Aryashahr94
@Aryashahr94 زادم از رنج و همچو نوزادی لحظهٔ شاد شیونم باشد از سیاهی گذشتهام چون صبح با تو روزان روشنم باشد بعد بسیار خویشتنداری وقت از خویش بردنم باشد دام بگذاری و شکار شوم دانههای تو ارزنم باشد آهنم را چو موم نرم کنی حیلههای تو رهزنم باشد موی من روی شانههات یله دست تو دور گردنم باشد شب به خواب خوشی فرو بروی صورتت روی دامنم باشد صبح سردی ز خواب برخیزم خود لباس تو در تنم باشد مرغ دلداده، گلشن تو منم وقت دعوت به گلشنم باشد #عاطفه_طیه #غزل @Aryashahr94
بیا دوباره، امیدِ دوبارهای که ندارم تویی همیشه همان راه چارهای که ندارم #حسین_دهلوی #تکبیت https://t.me/Aryashahr94
@Aryashahr94 مونیخ، ونیز، کراچی، دوشنبه، دهلیِ نو غروبِ ابری پاریس، متروِ توکیو فقط خودش باشد، اهل هرکجایی شد چه فرق دارد برلین، دمشق یا ورشو؟ چه فرق میکند اصلاً چه رنگ میپوشد چه فرق دارد با ساری است یا کیمونو قدم قدم دنیا را پیاده طی کردی به این امید که یک روز، نیم دیگرِ تو تو را بیابد و یک پازل دقیق شوید و آسمان را خورشید پُر کند از نو قرارتان دور از چشم گزمههای سِویل و پنجِ عصر سرِ قتلگاه فدریکو قرارتان باشد باز هم بِکِت خواندن و قهوه خوردن در نیمروز کافهٔ گودو دوباره زمزمهٔ بازگشت آلمودوار چهارصد ضربه روی سینهٔ تروفو قرارتان همهٔ عمر، سینما رفتن: بوگارت، برتون، ردفورد، مرلین مونرو قرارتان همهٔ روز، سینما ماندن: ریو براوو، عصر جدید، سِرپیکو تمام شب سیگار و کتاب، همراهِ صدای ناظری از چشم روشنِ رادیو تهوّعی ابدی در دل سیمون دوبوار شکوه لذّت در اعترافهای روسو و حفظ کردن یک شعر، بعدِ هر بوسه چه فرق دارد اوّل قصیده یا هایکو؟ چقدر زندگی عاشقانهای دارید! تمام عمر فقط رقص باشد و پیانو چقدر زندگیِ... باز میپری از خواب تویی و پاکت خالی و شیشههای وِلو تو هیچ وقت به شیرین نمیرسی مجنون تو هیچ وقت به لیلی نمیرسی رومئو! برای داشتنش شهر شهر جنگیدی تمام عمرت، بیروت، بصره و کوزوو دلت گرفته از این قصّههای عامهپسند تمام دنیا، سگدانیِ تارانتینو و آخرین سفرت هجوِ زندگی باشد: غروبِ مردهٔ پاریس، آخرین تانگو وجب وجب دنیا را پیاده طی کردی قدم قدم دنیا را... بس است مارکوپولو #حامد_ابراهیمپور #غزل @Aryashahr94