🧶 Maybe I'm Wrong 🐈⬛️
Статистикаلینک پیام ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=5d33bc600c1 ادیب هستم، ارشد روانشناسی بالینی و یک فرد نورودایورجنت مطالب اغلب حاصل فهم و نتیجهگیریهای خودمه، پس لطفا حین مطالعه، منتقد و شکاک باقی بمونید🤍
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 57
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Психология
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 266
- 1/48двое суток
- 304
- 1/72трое суток
- 328
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ما «ریاضی» یاد نمیگیریم، ما حل کردن مسائلی در ریاضی رو یاد میگیریم ما «زبان» یاد نمیگیریم، ما کلمات و قواعد و جملاتی رو یاد میگیریم ما «رانندگی» رو یاد نمیگیریم، ما خرده مهارتهای تشکیل دهندهی آنچه بهش میگیم رانندگی رو تک تک یا به صورت مجموعه فرامیگیریم …
دو سه تا مطلبو خیلی وقته میخوام دربارهشون بنویسم و هی عقب میندازم، لذا عنوانش میکنم که حداقل توی رودربایستی سریع تر بنویسمشون🗿
ما «ریاضی» یاد نمیگیریم، ما حل کردن مسائلی در ریاضی رو یاد میگیریم ما «زبان» یاد نمیگیریم، ما کلمات و قواعد و جملاتی رو یاد میگیریم ما «رانندگی» رو یاد نمیگیریم، ما خرده مهارتهای تشکیل دهندهی آنچه بهش میگیم رانندگی رو تک تک یا به صورت مجموعه فرامیگیریم تاکیدم روی تمایز بین مفهوم کلی و خرده مهارتهای تشکیل دهندهی اون هست. البته که شما از جایی به بعد امکان استنباط و تولید رفتارهایی در اون مجموعه رو پیدا خواهید کرد که قبلا مستقیما نیاموخته بودید (مثل یادگیری زبان در خردسالان که میتونن جملاتی رو تولید کنن که عینش رو قبلا نشنیدن)، اما این در مسیر کلی تغییری ایجاد نمیکنه. به نظر یه چیز بدیهی میاد، اما از بسیاری لحاظ مهمه. یکیش اینکه اگر در مهارتی مشکل دارید، برای مثال در ریاضی، اگر بتونید مشخص کنید که در چه مهارت یا خرده مهارت مربوطی به ریاضی چالش دارید، امکان و مسیر برطرف کردنش خیلی شفاف تر میشه تا اینکه فکر کنید من اساسا با پدیدهی ریاضی مساله دارم. اهمیت دیگرش رو در رواندرمانی میبینیم. شما «افسردگی» رو نمیتونید درمان کنید، بلکه مجموعهی رفتارهای آشکار و پنهانی رو تغییر میدید که به اون مجموعه میگیم افسردگی. شما شخصیت اصطلاحا خودشیفته رو درمان نمیکنید، مجموعهای از رفتارها رو تغییر میدید که از نظر ما در «شخصیت خودشیفته» میشه خلاصهشون کرد. یک دلیل مهم اینکه رواندرمانی برای بسیاری افراد و بسیاری از مشکلات خیلی طولانی میشه، همینه که باید روی تک تک این رفتارها کار کرد تا بشه تغییرشون داد، و تازه شما فقط با رفتار در خلا مواجه نیستید، بلکه با گسترهای از موقعیتها مواجهید که شخص ممکنه از نظر خودش بین اون موقعیتهای متفاوت و رفتار مشکل زا هیچ ارتباطی نبینه و این میتونه تعمیم پذیری اثر درمان به بیرون جلسه رو چالش برانگیز تر کنه.
🔶 مجموعه اعصاب و روان Psymed و گروه Persian RFT برگزار میکنند؛ سری ژورنال کلابهای روانشناسی علمی 🔰عنوان مقاله: ارزشها و فرهنگ علمیِ تحلیل رفتار مقاله «ارزشها و فرهنگ علمی تحلیل رفتار» به یکی از پرسشهای بنیادی در تحلیل رفتار میپردازد: ارزشها چه جایگاهی…
🔶 مجموعه اعصاب و روان Psymed و گروه Persian RFT برگزار میکنند؛ سری ژورنال کلابهای روانشناسی علمی 🔰عنوان مقاله: ارزشها و فرهنگ علمیِ تحلیل رفتار مقاله «ارزشها و فرهنگ علمی تحلیل رفتار» به یکی از پرسشهای بنیادی در تحلیل رفتار میپردازد: ارزشها چه جایگاهی در یک علم رفتار دارند و چگونه میتوان میان ارزشهای انسانی و یک رویکرد علمی به رفتار ارتباط برقرار کرد؟ 🔰ارائهدهنده: ادیب محرری (ارشد روانشناسی بالینی) 🔰تاریخ برگزاری: ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹ (به وقت تهران) 🔰لینک برگزاری در گوگل میت: jcbs.ir/90 ▫️برپایه مقالات: ▪️Ruiz, M. R., & Roche, B. (2007). Values and the scientific culture of behavior analysis. The Behavior Analyst, 30(1), 1–16. https://doi.org/10.1007/BF03392139 🔸 گروه Persian RFT آموزش، نظارت و یادگیری با تکیه بر علم بنیادی @psymedgroup @persianrft
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
لینک چنل یوتیوبش
جِین یه خوانندهی فرانسویه که در کودکی و نوجوانیش جاهای مختلفی از دنیا زندگی کرده، از جمله آفریقای جنوبی. ایرانیا احتمالا با آهنگ «ماکِبا» که چند سال پیش وایرال شد میشناسنش. این آهنگ در واقع سال ۲۰۱۵ ساخته شده و موزیک ویدیوش سال ۲۰۱۶ منتشر شده. چند تا نکتهی جالب در موردش هست. یکی اینکه با اینکه این آهنگ خیلی وایب کلاب میده، اما محتواش کاملا اجتماعی و در بزرگداشت مارینا ماکبا هست، یک زن موزیسین جاز آفریقای جنوبی که به مبارزه با رژیم آپارتاید و شناسوندن موسیقی جاز آفریقا در دنیا شناخته میشه و ملقب به «ماما آفریقا» هست (که در آهنگ هم بهش اشاره میشه). نکتهی دیگه خلاقیت و سلیقهی هنرمندانهای هست که توی ساختن موزیک ویدیوش به کار رفته که واقعا ازش یه شاهکار هنری ساخته، و گویا این جلوههای ویژه هم کار خود جِین هست! :)) در موزیکهاشم کلا سعی میکنه که از سازها و ملودیهای بومی مناطق مختلف استفاده کنه. یه هنرمند واقعیه 🤌 لهجهی فرانسوی_آفریقاییش توی انگلیسی خوندن هم که نمک کارشه. لطف دیدنش رو از دست ندید، چندتا از آهنگهای دیگهشم که خودم دوستشون دارم رو میذارم.
چند روز پیش بعد از ناهار با یکی از دوستان دربارهی فیزیک و ریاضی و این دست چیزها حرف میزدیم، بحث به مدرسه و نوع تدریس فاجعه آمیز در اون رسید. اون دوست که آدم بسیار باسواد و علاقمند به تحصیلی بود و سابقهی چند سال تدریس رو داشت، از تجربهش گفت: «ساده ترین…
پس به عنوان یک نکته کاربردی: برای بازداری باید به ایدهی رقیب بار بیشتری با کمک دلایل بهتر داد تا اون ایده برنده بشه.
«بازداری» پدیدهی خیلی جالبیه به نظرم، چونکه اونقدر که به نظر میاد ساده نیست، و خیلی هم حیاتی و زیربناییه. اینکه چطور انجام میشه، بستگی به سطح مورد پرسش داره: عصبشناختی Vs روانشناختی؟! اینکه بازداریها چطور در این دو سطح به هم ترجمه میشن از دانش من فراتره، در مورد سطح پدیداری (روانشناختی) هم نظریاتی داریم. چیزی که من فهمیدم و دیدم در این نظریات هم به طور مشترک عناصری از اون وجود داره، اینه که شما برای یک بازداری موفق (یک عمل/فکر/هیجان) نیازمند ایدهای هستید که بتونه با اونچه که میخواید بازداریش کنید، رقابت کنه و در این رقابت غلبه پیدا کنه. درجات و کیفیاتی هم داریم برای بازداری، برای مثال برای بازداری یک عمل حرکتی، احتمالا یک دستور توقف ساده در رقابت میتونه غلبهی کافی رو ایجاد کنه، اما هرچه آنچه که قراره بازداری بشه پیچیده تر و شدیدتر باشه، ایدهی رقیب هم باید دست کم به همون اندازه قوی تر باشه. برای مثال برای بازداری از یک عمل هیجانی یا ایمپالسیو، شما باید افکاری رو در جهت ضدش داشته باشید و ایجاد کنید که یا میلتون به انجامش رو کاهش بده یا اینکه صرفا پرهیز از اون کار رو تقویت کنه (فارغ از بیش و کمِ میل). و جالب اینجاست، که در هر درجه و پیچیدگیای که بخواد بازداری انجام بشه، یک عامل ثابت وجود داره که بود و نبودش تعیین کنندهی بازداری شدن یا نشدنه: «دلیل»! اگر «دلیلی» برای توقف و پرهیز از یک عمل (چه قابل مشاهده و چه غیرقابل مشاهده از بیرون) وجود نداشته باشه، بازداریای صورت نمیگیره! حالا هرچه مساله پیچیده و دارای بار هیجانی یا کشش بیشتری باشه، «دلایلی» که برای بازداری از اون در رقابت قرار میدید احتمالا باید آگاهانه تر و اجبار کننده تر باشند تا در رقابت کم نیارن. نکتهی دیگه هم اینکه بازداری میتونه «آموخته و اتوماتیک» هم بشه، یعنی شما اگر در مورد و موقعیتی که براتون تازه یا دارای بار هیجانی و اجبار شدیده باشید، نیاز بیشتری به «تلاش و عمد» برای بازداری خودتون دارید، که یعنی کار سختیه، اما هرچه این بازداری تکرار بشه و در اون موفق بشید، و مخصوصا اگر این بازداری به وسیلهای تقویت (منفی یا مثبت) بشه، رفته رفته نیاز کمتری به آگاهانه و تلاشمندانه انجام دادنش خواهید داشت و میتونه خود به خودی انجام بشه! به طور خلاصه: بازداری «برای بازداری» انجام نمیشود، باید خواستی متضاد و مغایر با خواست حاضر وجود داشته باشد تا بازداری ممکن شود. پس به عنوان یک نکته کاربردی: برای بازداری موفق باید به ایدهی رقیب بار بیشتری داد (مخصوصا با کمک دلایل بهتر) تا اون ایده بالاخره برنده بشه.
دو سه تا مطلبو خیلی وقته میخوام دربارهشون بنویسم و هی عقب میندازم، لذا عنوانش میکنم که حداقل توی رودربایستی سریع تر بنویسمشون🗿
به دوستان کنکوری، چه سراسری و چه ارشد، یک توصیه دارم: هنگام انتخاب رشته، در کنار هر معیار و سنجهای که دارید، این رو هم بگنجونید که پس از اتمام یا حتی حین تحصیل آیا امکانات مالی، ارتباطی، مکانی و زمانی (یا اصطلاحا زیرساخت) کافی برای فراهم کردن زمینهای به…
به همت صابر و سینای عزیز کتابخانه عمومی کاروان خرد چندروزی هست که راه افتاده و کتاب های مرجع متنوعی رو با راهنما به صورت دسته بندی شده گردآوری و ارائه می کنند. سرعت رشدش هم شگفت انگیز هست و تنها در چند روز بیش از 500 جلد کتاب به اشتراک گذاشته شده که میتونه خیلی به دردتون بخوره. پیشنهاد میکنم حتما در کتابخانه عضو بشید و این کتابخانه رو به دوستانتون معرفی کنید. دسترسی به کتاب ها خیلی براتون آسان تر خواهد شد. https://t.me/libkarevankherad لینک ربات هدایا @the_maze2022
به دوستان کنکوری، چه سراسری و چه ارشد، یک توصیه دارم: هنگام انتخاب رشته، در کنار هر معیار و سنجهای که دارید، این رو هم بگنجونید که پس از اتمام یا حتی حین تحصیل آیا امکانات مالی، ارتباطی، مکانی و زمانی (یا اصطلاحا زیرساخت) کافی برای فراهم کردن زمینهای به منظور اشتغال در حرفهای که درسش رو خوندید دارید یا میتونید فراهمش کنید؟ یا اصلا محیطتون (شهر، استان، کشور) هیچگونه تقاضا یا بستری برای اشتغال در رشتهی مورد نظرتون داره؟ اگر هم بله، چقدر؟ آیا اونقدر زیاد هست که بهتون اطمینان بده میتونید با صرف مقدار معقولی هزینه شاغل بشید و امنیت مالی نسبی ایجاد کنه؟ چون به نظرم میرسه که یکی از دلایل مهم عدم اشتغال به کاری که در اون زمینه تحصیل میکنیم، در نظر نگرفتن این مورده که اصولا چیزی مستقل از رشتهست و دانشگاه و سطحش، تقریبا هیچگونه تضمینی دربارهش به دانشجو نمیده (لزومی هم نداره که بده).
видео или голосовое, без подписи
یک نظر احتمالا نامحبوب: در ایران نسلی به نام نسل زد و میلِنیال و غیره نداریم! چونکه معنای این نام گذاریها در شرایط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی کشورهای غربی شکل گرفته و به طور کامل مطابق با شرایط نسلهای زاده و بزرگ شده در ایران نیست. برای مثال، نسل زد که به متولدان 1997 تا 2012 (یا 1996 تا 2010) اطلاق میشه، که زندگی دیجیتال در اون پررنگ و فراگیره، تورم و فشار اقتصادی محسوسه، نگرانی دربارهی تغییرات اقلیمی و آب و هوایی زیاده و از این دست چیزها. در حالی که در ایران، زندگی دیجیتال و دسترسی به اینترنت و شبکههای اجتماعی تازه در سالهای پایانی دهه هشتاد داشت میرفت که فراگیر بشه، تورم و فشار اقتصادی یک مسالهی همیشگی بوده، و با اینکه تغییرات اقلیمی خیلی زودتر هم قابل لمس وپیش بینی بوده، اما شاید تا همین چند سال پیش توجه عامه مردم رو به خودش جلب نکرده! یعنی ما با مختصات اجتماعی و فرهنگی متفاوتی روبرو هستیم که نمیذاره یکی رو کاملا معادل دیگری قرار بدیم، هرچند که شباهاتی هم وجود داشته باشه (که داره البته).
تحلیلهای رفتاریِ مبتنی بر زیست شناسی، عصب شناسی و ژنتیک، یک سویهی قویا غلط انداز و بالقوه خطرناک دارن. برای مثال این جمله «قشر پیش پیشانی انسانها تا سن ۲۵ سالگی کاملا رشد نمیکند» برای توجیه اینکه چرا کودکان ممکنه خویشتنداری کافی و وجدانمندی نداشته باشن به کار میره. این جمله غلط نیست، اما واگذاری خویشتنداری و وجدانمندی صرفا به توسعهی عصب شناختی این خطر رو داره که شنونده فکر کنه که خب، بچه رو اگه ولش کنیم تا ۲۵ سالگی، خود به خود خیلی از مسائلش حل میشه و به اصطلاح outgrow میکنه! رشد عصبی در مغز اگر همراه با رشد اجتماعی، هیجانی و اخلاقی نباشه، شما در ۲۵ سالگی هنوز کودکانی رو دارید که به خاطر امیال و خواستههای خودشون، دیگران رو قربانی میکنند، و البته در این کار از یک کودک ۱۱ ساله دقیق تر و موثر تر عمل میکنند! یعنی بله، قشر پیش پیشانی رشد کرده و به اوج حجمی و ارتباطی و کارکردی خودش رسیده، اما محتوا و خروجی اون تکه از عصبها پنج قِران ارزش نداره! اون یه کفِ دست عصب، در تعامل با محیط اجتماعی خودش شکل میگیره و عمل میکنه و با رسیدن به یک سن خاص قرار نیست به طور معجزه آسایی از ما انسانهای بهتری بسازه. همین داستان رو با تحلیلهای پاپ ساینس دیگه هم داریم، از جمله ژنتیک، از جمله هورمونها، از جمله نوروترنسمیترها و غیره. رفتار و به ویژه رفتار انسان، مسالهای بسیار بافتارمند و پیچیدهست و به این سادگی نه میشه و نه باید اون رو به عواملی ایزوله ارتباط داد (بخاطر همینه که متخصصین این رشتهها اینقدر راحت درباره این مسائل اظهار نظر نمیکنند که مردم عادی میکنن!)