معرفی دیانت بهائی
Статистика@BahaiWorldReligion "یک عمل پاک عالم خاک را از افلاک بگذراند" 🌐 BahaiWorldReligion.com تماس با ادمین: @Unity1844
- Последний пост
- 20 нояб.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
رگ تاک گفتاری درباره نقش دین در تاریخ اجتماعی ایران (یک جلدی - بازبینی شده) تألیف: فاضل غیبی پیشگفتار https://t.me/BahaiWorldReligion/27850 تاریخ نگاری و سیاستگذاری https://t.me/BahaiWorldReligion/27853 نشان شب تیره آمد پدید https://t.me/BahaiWorldReligion/27867 شب تیره https://t.me/BahaiWorldReligion/27882 اقلیتهای مذهبی در ایران https://t.me/BahaiWorldReligion/27898 سرآغاز اقتدار ملایان https://t.me/BahaiWorldReligion/27917 دین، فرد و جامعه https://t.me/BahaiWorldReligion/27927 تسلط مذهب شیعه بر ایران https://t.me/BahaiWorldReligion/27936 نقش رفرم مذهبی در تکامل اجتماعی https://t.me/BahaiWorldReligion/27945 اوضاع سیاسی و اجتماعی در اوایل عصر قاجار https://t.me/BahaiWorldReligion/27957 سه چیستان تاریخی https://t.me/BahaiWorldReligion/27962 حکومت گران شیعه در قدرت https://t.me/BahaiWorldReligion/27976 برآمدن شیخیه https://t.me/BahaiWorldReligion/27985 رستاخیز بابی https://t.me/BahaiWorldReligion/28001 پیامد شکست قلعهها https://t.me/BahaiWorldReligion/28079 برآمدن بهائیت https://t.me/BahaiWorldReligion/28090 روشنگران و روشنگری در عصر قاجار https://t.me/BahaiWorldReligion/28128 در آستانۀ انقلاب مشروطه https://t.me/BahaiWorldReligion/28149 بازیگران انقلاب مشروطه https://t.me/BahaiWorldReligion/28167 کارگردانان انقلاب مشروطه https://t.me/BahaiWorldReligion/28211 بهائیان در عصر ناصری https://t.me/BahaiWorldReligion/28255 پیکارگران انقلاب مشروطه https://t.me/BahaiWorldReligion/28271 جلوه و عملکرد اجتماعی بهائیان در عصر قاجار https://t.me/BahaiWorldReligion/28334 «دوران رضا شاه» https://t.me/BahaiWorldReligion/28359 از «شهریور 20» تا «بهمن 57» https://t.me/BahaiWorldReligion/28386 پایان سخن https://t.me/BahaiWorldReligion/28424 کتاب نامه https://t.me/BahaiWorldReligion/28427 نظرات دیگران https://t.me/BahaiWorldReligion/28430
562 رگ تاک از انقلابیترین کتبی است که در سالهای اخیر نوشته شده و بر اساس بررسی مقدار کثیری منابع به این نتیجه شنیدنی رسیده است که اگر روحانیت شیعه به نهایت قساوت و بیرحمی این همه از بابیان و بهائیان نکشته بود، این دو «رستاخیز» قادر بودند تاریخ ایران را در جهت اعتلا و ترقی بیمانندی رهنمون شوند. فریدون وهمن رگ تاک با تأکید بر اینکه تاریخ پژوهی در ایران، علمی است نوپا و نوباوه، با لحنی ایران دوستانه و متکی بر یک درک ملی از تاریخ ایران، تأثیرات منفی تفسیرهای مذهبی - ایدئولوژیک (خصوصاً مارکسیسم حزب توده) در تحلیل تاریخ ایران را یادآور شده است. علی میرفطروس با «رگ تاک» درمییابیم که (ما) چگونه همواره، از پشت، از سوی مجتهدین و سردمداران شریعت شیعه خنجر خوردهایم و چگونه حرص و آز و قدرتورزی این قشر فاسد جامعۀ ایرانی در توافقهای پشت پرده با دشمنان داخلی و خارجی میهن، ما را در پستترین و بیمایهترین جایگاه تاریخ اسیر کرده و به گِل نشانده است. «رگ تاک» برگ تابناکی در امر پژوهشگری دانشگرایانه و اعتماد به نفس فروزانه، به ایرانیان خدمت شایانی نموده است. خوانش آن را به همۀ عاشقان ایران زمین با هر گونه تعلقات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی صمیمانه پیشنهاد میکنم. داود بهرامی ما سوراخ دعا را گم کردهایم! دلارام مشهوری به دلیل نفرتی که از جمهوری اسلامی دارد و به دلیل اعدامهای ترسناک و نفرتاگیزی که در سالهای نخست انجام شده از هر ابزاری برای کوبیدن این جمهوری استفاده میکند و به راستی دچار این توهم شده که بنیاد و پایه تمام گرفتاریها مذهب ارتجاعی و عقبمانده شیعه است ... شهرنوش پارسی پور من درگیر تدوین کتاب دیگری بودم، اما «رگ تاک» از چنان شگفتی برخوردار بود که کار را زمین گذاشتم و به خواندن این اثر شگرف پرداختم ... کتاب به بررسی جامعی دربارۀ علل عقبماندگی ایرانیان پرداخته است ... با استناد به اسناد و مدارکی بسیار زیاد به این جمعبندی «عجیب» رسیده است که سیر قهقرای زندگی ما ایرانیان - به جز حملۀ اعراب - اساساً تداوم حکومت دین، در توازی با حکومت شاهان بر این سرزمین بوده است ... و «مردم در لابلای این دو سنگ آسیا له شدهاند.» نادره افشاری اهمیت مرکزی «رگ تاک» این است که بسیاری تابوها را نه فقط شکسته، بلکه خرد کرده است. اگر دین اسلام و روایت شیعی آن نمیبود، ما تاریخی میداشتیم که سراسر نیکو بود ... دلارام مشهوری میخواهد کمابیش این را بگوید و در این رهگذر فقط آنچه ستودنی است، ایران دوستی اوست که خود را چنان پاک میخواهد که آبگینهوار تاب آهی از سرزنش ندارد. هوشنگ وزیری با درود بسیار، امیدوارم بتوانم فرزند دلبند شما را در کمترین زمان با لباس تازهای که میپوشد تا به همه جا سفر کند به شما برگردانم ... میبینید که تنها نیستید و اینجا و آنجا اگر نه شعله، که خُردک شرری میسوزد. با این امید و آرزو که این خردک شررها آنچنان گسترش یابد که نیازی به شعلههای آنچنانی نباشد. بهمن امینی
561 نظرات دیگران کتاب «رگ تاک» نوشتهی دلارام مشهوری را میتوان کوششی برای کاویدن و از نو سنجیدن برههای از گذشتهمان ارزیابی کرد. کوششی برای دوباره دیدن. برای سنجیدن ... برای برون رفتن از گرداب هولناکی که در آن گرفتار آمدهایم، سخت نیاز به بازبینی گذشته داریم. تنها در پرتو بازبینییی که برای روشن کردن تاریکیها از تفکر انتقادی یاری میگیرد، میتوانیم اکنون پُر ادبارمان را پشت سر نهیم. بهمن امینی «رگ تک» همانطور که عنوان فرعی آن میگوید، بررسی نقش دین در تاریخ چند هزار سالۀ ایران، بویژه تاریخ 1400 ساله، و بخصوص مذهب تشیع در 500 سال اخیر است. لذا برای خوانندهای که اصولاً با دغدغه چگونگی شکل گرفتن هویت نوین ایرانی طی چند صد سال گذشته زندگی میکند، خواندنی و چند بار هم خواندی است. و از آنجا که نقش دین در تاریخ دراز دامن ایران تا همین اواخر نیز از چشم پژوهشگران و پویندگان ایرانی مغفول مانده بود ... جای بسی خوشوقتی است. بابک جاودان خرد این کتاب که در خارج از ایران به چاپ رسیده موفقیت شایانی داشته و از معدود کتابهای فارسی برون مرزی است که در ظرف چهار سال چهار بار تجدید چاپ شده است. و شنیدم که تیراژ چاپ آخر (پنجم) آن به پنج هزار نسخه رسیده است. چنین استقبال کم سابقهای شاد پیرو اظهار نظر مثبت اندیشمندان و صاحبنظران ایرانی باشد و شاید هم بیانگر این واقعیت است، خوانندگان ایرانی از تحلیلها و بررسیهای موجود پیشین خسته و یا دلسرد شدهاند و در پی دیدگاهی نوین میباشند. کاویان صادق زاده میلانی ... اکنون رگ تاک به برطرف کردن کمبودها همت گماشته است. کتاب یک آتش بازی واقعی بر ضد نفوذ مذهب در تاریخ پانصد سالۀ گذشته ایران و یک آتش بازی در ستایش نقش اقلیتهای مذهبی - با تأکید بیشتری بر بابیان و بهائیان - در صد سال گذشته است. پژوهشی است گسترده در منابع فارسی که در اینجا و آنجا به بینشهای بدیع آراسته است. میباید نویسندگانی این چنین به ژرفای مسایل بروند و ناشرانی چون خاوران دلیرانه امضای خود را زیر کتابهایی از این گونه بگذارند تا تابوها شکسته شود و سرانجام بتوانیم از قرون وسطای جهان سومی خود بیرون بیاییم. داریوش همایون اگر در تمام عمرش نیز هیچ کتابی دیگر ننویسد و قلمش را نیز کنار بگذارد و لام تا کام، حرفی بر زبان نراند، همین تک کتاب بس است تا ما بفهمیم که «تاریخ پژوهی و تاریخ نویسی» یعنی رادمنش بودن و وفادار ماندن به وجدان سختگیر و ظریفنگر خود. «رگ تاک» کتابی است که هر ایرانی باید آن را بخواند و سطر به سطر آن را بفهمد و دریابد ... فقط یک سطر کلام فرزانه و دلاورانه از زبان انسانهایی همچون او کافیست تا بر سراسر هجویاتی که «قلم بدستان مزدور» منتشر میکنند، خط بطلالت و پوچی بکشد. «دلارام مشهوری» از آن طیف مورّخان برجسته میباشد که تاریکترین و اساسیترین بخش تاریخ معاصر ما را با دلیری کنکاوی کرده است. آریابرزن زاگرسی مستندات این کتاب بینظیر است. هر ایرانی باید آن را در خانه داشته باشد و چندین بار آن را بخواند. هر بار که خوانده شود مقداری بیداری حاصلش خواهد شد. آموزگار
560 کارل مارکس، دربارۀ مذهب، ا. فاروق، کلن، 1370 قانون اساسی ایران و اصول دمکراسی، دکتر مصطفی رحیمی، نگاه، 1346 م.ا. به آذین، از هر دری ...، جامی، 1991 محمد حسین اعتمادالسلطنه، صدرالتواریخ، محمد مشیری، روزبهان، 1357 «مجمع الرسایل فارسی»، حاج کریمخان کرمانی، سعادت، کرمان، بی تا مقصود فراستخواه، سرآغاز نواندیشی معاصر، دینی و غیردینی، انتشار، 1373 مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، امیرکبیر، 2536 محمد جعفر خورموجی، حقایق الاخبار ناصری، نشر نی، 1344 محمد علی جمالزاده، هفت کشور، دیباچه علی دهباشی، سخن، 1379 محمد علی سیاح، سفرنامۀ حاج سیاح به فرنگ، بکوشش حمید سیاح، سخن، 1386 محمد علی مدرس، ریحانةالادب خیام، 1374 مخبرالسلطنه هدایت، گزارش در ایران، نقره، 1363 میرزا آقا خان کرمانی، شیخ احمد روحی، هشت بهشت، بی نا، بی تا میرزا آقا خان کرمانی، سه مکتوب، مرد امروز، 1370 میرزا علی اصغر خان امین الدوله، خاطرات سیاسی امین الدوله، حافظ فرمانفرماییان، امیرکبیر، 1370 میرزا فتحعلی آخوندزاده، مقالات فلسفی، ح. صدیق، ساوالان، 2537 میرزا ملکم خان نظام الدوله، کتابچۀ غیبی (مجموعۀ آثار میرزا ملکم، محمد محیط طباطبایی)، دانش، 1327 پشوتن، به کجا میرویم؟، بی نا، بی تا م. س. ایوانف، تاریخ نوین ایران، هوشنگ تیزابی، 1356 محمد رضا فشاهی، واپسین جنبش قرون وسطایی در دوران فئودال، جاویدان، 2536 محمد علی اسلامی ندوشن، ایران و یونان در بستر باستان، انتشار، 1378 محمد تقی بهار «ملک الشعرا»، سبک شناسی، امیرکبیر، 1345 محمود محمود، روابط سیاسی ایران و انگلیس، اقبال، 1378 مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، امیرکبیر، 1392 محمد علی فیضی، حضرت بهاءالله، لجنه نشر آثار، لانگنهاین آلمان، 1990 مطالع الانوار، تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ترجمه عبدالحمید اشراق خاوری، مؤسسه ملی مطبوعات، 123 بدیع حسن موقر بالیوزی، بهاءالله شمس حقیقت، مینو ثابت، مؤسسه انتشارات بهائی مکتوبات آخوندزاده، چاپ چهره، تبریز، 1357 منتخب مکاتیب عبدالبهاء، هوفهایم، آلمان، 2003 مورگان شوستر، اختناق ایران، موسوی شوشتری، صفی علیشاه، 1362 کلمنت مارکام انگلیسی، تاریخ ایران در دوره قاجار، میرزا رحیم فرزانه، نشر فرهنگ ایران، 1364 کنت دوگوبینو، مذاهب و فلسفههای آسیای مرکزی، ترجمه م. ف. بی نا کنت دوگوبینو، سه سال در ایران، ذبیح الله منصوری، فرخی، بی تا گزنفون، کورش نامه، منوچهر نصرتی، نیما، بی تا نامههای ادوارد براون به سید حسن تقیزاده، کتابهای جیبی، 1354 نامههای کنت دوگوبینو به آلکسی توکویل، رحمت الله مقدم مراغهای، ابن سینا، 1353 ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، امیرکبیر، 1371 ن. جامی، گذشته چراغ راه آینده، ققنوس، 1362 نویسندگان شوروی، تاریخ ایران، کریم کشاورز، پیام، 1363 واسیلی یان، چنگیز خان، م. هرمزان، پروگرس، بی تا هما ناطق و فریدون آدمیت، افکار اجتماعی و سیاسی و اقتصادی ...، نوید، 1368 هما ناطق، ایران در راهیابی فرهنگی، خاوران (پاریس)، 1368 هما ناطق، کارنامۀ فرهنگی فرنگی در ایران، خاوران، 1375 وحید نیکخواه آزاد، ستارهای بر خاک، کانون پرورش فکری، 1368 وقایع الاتفاقیه - گزارشات خفیه نویسان انگلیس، به کوشش سعیدی سیرجانی، آسیم، 1383 یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، نشر نی، 1363 یحیی آرین پور، از صبا تا نیما، نوید، بی تا یحیی دولت آبادی، حیات یحیی، عطار، 1361 یوسف خان مستشارالدوله، رساله یک کلمه، محمد صادق فیض؛ بال، 1385
559 حسین مکّی، تاریخ بیست سالۀ ایران، نشریات علمی، 1995 ح.م. زاوش، دولتهای ایران در عصر مشروطیت، بی تا، بی نا حسین میر، تشکیلات فراماسونری در ایران، شرکت چاپ و انتشارات علمی، 1370 حسن پیرنیا (مشیرالدوله)، ایران قدیم، تاریخ مختصر ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، اساطیر، 1378 دکتر ب. شاد، از باب تا بیت العدل، بی نا، بی تا دکتر ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات ایران، ابن سینا، 1353 دکتر رضا شعبانی، منابع تاریخ اجتماعی ایران، قومس، 1369 دکتر محمد مصدق، خاطرات و تأملات، انتشارات علمی، 1987 دکتر ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج2، ص21 دکتر محمد اسماعیل رضوانی، انقلاب مشروطیت ایران، کتابهای جیبی، 2536 دکتر فووریه، سه سال در دربار ایران، ترجمۀ عباس اقبال، پر، بی تا رسول مهربان، گوشههایی از تاریخ معاصر ایران، عطارد، 1381 رضا براهنی، در انقلاب ایران، کتاب زمان، 1358 رحیم نامور، برخی ملاحظات پیرامون انقلاب مشروطیت، چاپار، 1352 رضا مرزبان، روحانیت و تحولات اجتماعی در ایران، انجمن «آزادی» پاریس، 1372 سرآرتور هاردینگ، خاطرات یک دیپلمات در شرق، دکتر سید جواد شیخ الاسلامی، بی نا سرهنگ غلامرضا نجاتی، تاریخ جنبش ملی شدن نفت، شرکت سهامی انتشار سید حسن تقیزاده، زمینۀ انقلاب مشروطیت ایران (سه خطابه)، گام، 1336 سید محمود طالقانی، اسلام و مالکیت، انتشار، 1344 سید محمد باقر نجفی، بهائیان، طهور، 1356 سید جمال الدین واعظ اصفهانی، رؤیای صادقه، مرد امروز، 1365 سعید نفیسی، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دورۀ معاصر، بنیاد، 1344 سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی، ترجمه عباس مخبر، طرح نو، 1371 شاهرخ مسکوب، هویت ایرانی و زبان فارسی، باغ آینه، 1373 شجاع الدین شفا، توضیح المسایل، 1371 شوقی افندی، قرن بدیع، ترجمۀ نصرالله مودّت، مؤسسه ملی مطبوعات امری، 120 بدیع عبدالحسین زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، امیرکبیر، 1363 عبدالحسین زرین کوب، دو قرن سکوت، نشر الکترونیک، 1394 عبدالحمید اشراق خاوری، پیام ملکوت، مؤسسه ملی مطبوعات امری، 120بدیع عبدالحسین تقی آیتی (آواره)، کواکب الدریه، ج2، مطبعه سعادة، مصر، 1914 عبدالصمد کامبخش، نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران علی اکبر فیاض، تاریخ اسلام، دانشگاه تهران، 1373 علی دشتی، 23 سال، 1973، بهرام چوبینه، وبسایت نبشت علی میرفطروس، دیدگاهها، عصر جدید، 1993 علی میرفطروس، گفتگوها، نیما، 1998 علی میرفطروس، رو در رو با تاریخ، نیما، 1999 علی میرفطروس، ملاحظاتی در تاریخ ایران، اسلام، آلمان، 1988 علی میرفطروس، مقدمهای بر اسلام شناسی، نیما، 1999 علی میرفطروس، جنبش حروفیه و نهضت پسیخانیان، بامداد، 1975 فاضل مازندرانی، امر و خلق، لجنه ملی نشر آثار، لانگنهاین، آلمان، 141 بدیع فریدون آدمیت، فکر دمکراسی اجتماعی، پیام، 1354 فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران، خوارزمی، 1362 فریدون آدمیت، مجلس اول و بحران آزادی، روشنگران، 1363 فریدون آدمیت، مقالات تاریخی، دماوند، 1362 فریدون آدمیت،اندیشههای طالبوف تبریزی، دماوند، 1363 فریدون آدمیت، اندیشههای میرزا آقا خان کرمانی، نوید، 1992 فریدون آدمیت، شورش بر امتیازنامۀ رژی، پیام، 1360 فریدون آدمیت، اندیشههای طالبوف تبریزی، نوید، آلمان، 1365
558 کتابنامه آرتور کریستینسن، فراسوی دریای خزر، ترجمه منیژه احدزادگان آهنی، طهوری آنتونیو گرامشی، دولت و جامعه مدنی، عباس میلانی، 1377، آلمان آنتونیو گرامشی، دربارۀ آموزش و فرهنگ، سرخرودی، نوید، 1364 آئین بهائی یک نهضت سیاسی نیست، بی تا، لجنه نشر آثار امری، بی تا آلفونس گابریل، جهان مذهبی ایران، ابوالحسن محمدی، رهیاب، 1365 احمد رنّاسی، جنبشهای انقلابی ایران، بازتاب، 1366 احسان طبری، نوشتههای فلسفی و اجتماعی، ا.ح.ت، 1359 احسان طبری، جستارهایی از تاریخ، پیک ایران، 1361 احسان طبری، سخنی دربارۀ شناخت جامعۀ ایران، هایدلبرگ، 1979 احسان طبری، برخی بررسیها دربارۀ جهانبینیها ...، ا.ح.ت، 1348 احسان طبری، فروپاشی نظام سنتی و زایش سرمایهداری در ایران، ا.ح.ت، 1354 احسان طبری، برخی مسایل حاد انقلاب ایران، مجموعه مقولات، 1358 احسان طبری، جامعۀ ایران در دوران رضا شاه، ا.ح.ت، 1347 ادوارد براون، یک سال در میان ایرانیان، ترجمه بهرام مقدادی، مروارید، 1344 اسماعیل رائین، انجمنهای سرّی در انقلاب مشروطیت، جاویدان، 2535 اسماعیل رائین، انشعاب در بهائیت، مؤسسه تحقیقی رائین، بی نا، 1347 اسماعیل رائین، حقوق بگیران انگلیس در ایران، بی نا، بی تا اوریانا فالاچی، مصاحبه با تاریخ، محمد رضا پهلوی، پیروز ملکی، رنگین کمان، بی تا اریک فروم، روانکاوی و دین، آرسن نظریان، پویش، 1365 احمد کسروی تبریزی، تاریخ مشروطه ایران، امیرکبیر، 1363 احمد کسروی، بهائیگری، شیعیگری، صوفیگری، نوید، 1367 احمد کسروی، زندگی من، مهر، 1377 احمد کسروی، سرنوشت ایران چه خواهد بود؟ مهر، آلمان احمد کسروی، زندگانی و زمانۀ احمد کسروی، محمد امینی، شرکت کتاب، 1395 ا.ح. آریان پور، جامعه شناسی هنر، گستره، 1380 ا.ح. آریان پور، زمینۀ جامعه شناسی، امیرکبیر، 1352 ا.ح. آریان پور، فرویدیسم، کتابهای جیبی، 1357 ادوارد براون، تاریخ ادبیات ایران، دکتر بهرام مقداری، به کوشش عباس زریاب و ایرج افشار، مروارید، 1369 انجمن پژوهشگران ایران، حکومت و مذهب، دانشگاه لندن، پاریس 1375 انقلاب اکتبر و ایران، مجموعۀ سخنرانیها ... حزب تودۀ ایران باستانی پاریزی، کوچه هفت پیچ، مجموعۀ مقالات، نگاه، 1983 باقر مؤمنی، ایران در آستانۀ انقلاب مشروطیت و ادبیات مشروطه، شباهنگ، 2537 باقر مؤمنی، درد اهل قلم، توکا، 1357 باقر مؤمنی، دین و دولت در عصر مشروطیت، باران، 1373 باقر پرهام، جامعه و دولت، فرزان، 1378 بیژن جزنی، طرح جامعه شناسی و مبانی استراتژی جنبش انقلابی خلق ایران، انتشارات مازیار، 1357 بهرام چوبیه، اندیشۀ استقلال و حاکمیت ملی در نهضت مشروطیت ایران، مرد امروز، 1367 بهاءالله، مجموعۀ الواح، بی نا، بی تا بهاءالله، آثار قلم اعلی، مؤسسه ملی مطبوعات امری، 129 بدیع پی یر روسو، «تاریخ علوم»، حسن صفاری، امیرکبیر، 1344 پطروشفسکی، اسلام در ایران، کریم کشاورز، پیام 1354 پیروز مجتهدزاده، میرزا نصرالله (آقا خان) اعتمادالدوله نوری (بزرگترین قربانی تاریخنویسی)، نشر انتخاب جمشید بهنام، ایرانیان و اندیشۀ تجدد، فرزان، 1357 جیمز موریه حاجی بابا اصفهانی، میرزا حبیب اصفهانی، سید محمد علی جمالزاده، امیرکبیر، 1348 چهار رسالۀ تاریخی دربارۀ طاهره قرةالعین، بکوشش ابوالقاسم افنان، بی تا حاجی سیاح محلاتی، خاطرات حاج سیاح (دورۀ خوف و وحشت) بکوشش حمید سیاح، صیف الله گلکار، 1389 چنگیز پهلوان، پنج گفتگو، نیما، 1381
557 اگر ایران در سپیده دم تمدن بشری، توانست جایگاه همزیستی گوناگونیها باشد، در برآمدن تمدن جهانی نیز که ناگزیر بر چنین پایهای بنا خواهد نمود، چشمپوشی از عناصر فرهنگی برآمده در این سرزمین ناممکن خواهد بود. آری، همچنان که جوانۀ «دمکراسی» در یونان باستان میبایست دو هزار سال دوام آورد تا شالودۀ نوزایی اروپا قرار گیرد، همزیستی مسالمتآمیز نوع انسان نیز، چنان که در دو هزارۀ پیش از ایران رخ نمود، شالودۀ مدنیت آینده خواهد بود. در شرایطی که «غرب» و «شرق دور» به آهنگی شتابان در جهت نوسازی «مادی» جهان گام برمیدارند، ایران میتواند به «کانون معنویت» و قطب مدنیت جهانی بدل گردد. پیششرط عروج به چنین جایگاهی، همانا بدل گشتن این سرزمین است به کانون برخورد عقاید و آئینهای انسانی، در هر کجا که زیسته و اندیشیده است. اما ایران تنها زمانی میتواند «مهماندار» جریانات فکری انسانی در سراسر جهان باشد، که خود در درون نمونۀ همزیستی و برخورد زایندۀ رنگارنگترین مجموعۀ فرهنگی گرد آمده در یک کشور گردد. اگر «عقب ماندگی» دیرپای ایران تنها یک «حُسن» داشته باشد، آنست که در نوسازی آن میتوان از همۀ آنچه بشریت در شرق و غرب عالم تجربه کرده، سود جست و این سرزمین را به «نمایشگاه» زندۀ مدنیت و فرهنگ مادی و معنوی جهانی، آنچنان که «انسان» باید در پی ساختنش باشد، بدل ساخت. این «فرصت تاریخی» که با از میان رفتن ساختار دوقطبی جهان نصیب ایران گشته، در قلب هر آنکس که خود را به این «آب و خاک» وابسته میداند، عظیمترین شورها و گرمترین آتشها را دامن خواهد زد. از این دیدگاه، «ایرانی» آنست که خود را به میراث فرهنگی برآمده در این سرزمین مدیون و وابسته میداند و آماده است، در راه آبادانی و نوسازی میهن خود خدمت کند. از همین دیدگاه نیز آن «پارسی» در کلکته، آن «کلیمی» در اورشلیم و آن «بهائی» در آمریکای جنوبی بهمان درجه که بدون چشمداشتی به ایران عشق میورزند، از آنان که به تمام کردن کار غارت کشور مشغولند، ایرانیتراند! اگر برقراری حکومت اسلامی، ایرانیان را به «غربت وطن» و به موجی چند میلیونی به پراکندگی در چهار سوی جهان محکوم کرد، این «ملت» را نیز بیش از پیش با احساس توصیفناپذیر میهندوستی و «گوارایی حسّ وطن» آشنا ساخته است. احساسی دردناک که پیش از ا ین در طول سدههای متوالی گریبانگیر دهها میلیون ایرانی رانده از میهن بوده است. احساسی که تنها تا زمانی دردناک است که به انرژی زاینده بدل نگشته و اگر چنین شود، فورانی از انرژی سازندۀ انسانی را موجود خواهد شد، که نه تنها نقطۀ عطفی واقعی را در تاریخ ایران به سامان خواهد رساند، به تکانهای عظیم، انسانیتر شدن جهان را ممکن خواهد ساخت. گمان مبر که به پایان رسید دور مغان هنوز بادۀ ناخورده در رگ تاک است
556 تنها با پرداختن و کوشیدن در راه «آرمان ملی» است، که کشش و اراده بسوی انسجام ملی قوام مییابد و در پی گامهایی چند به پیشروی سرآمدان جامعه، «اهالی» کشوری به «ملت» فرامیرویند وگرنه درغلطیدن به «جهان سوم» را به کوشش و خیزشی نیاز نیست! چنان که پیش از این دریافتیم، در ایران چنین آرمان و زیربنای فرهنگی از دیرباز ریشه دواند و در مقابل حملات سخت انسانستیزانه تداوم یافت. امروزه نیز میتوان در هر ایرانی کمابیش جلوه و تبلور آنرا بازیافت و همین فرهنگ ملی ایرانی است که میتواند راه بسوی «آرمان ملی» بگشاید. اما درونمایۀ اصلی این منش و فرهنگ کدام است؟ فرهنگ ایرانی برخاسته از سرزمینی که در آن از همان سپیده دم تاریخ، مجموعهای از نژادها و اقوام را در خود جای داد، بدین درونمایه تبلور یافت، که پیوند نوع انسان در ورای هر آنچه او را به نژادها، اقوام و مذاهب تقسیم میکند، تحقق یابد. فرهنگ ملی ایرانی در کشوری که از دیرباز «چهارراه جهانی» و آوردگاه جریانات اجتماعی و فرهنگی از چهار سوی جهان بوده است، جز این نمیتوانست باشد که با تکیه بر منزلت انسانی به یافتن شیوههای همزیستی مسالمتآمیز بکوشد و به جایگاهی ورای وابستگیهای قومی، نژادی، مذهبی و جنسی برافرازد. همین درونمایه را میتوان «نقطۀ ضعف تاریخی» فرهنگ و مدنیت ایرانی در دورانهایی یافت که امواج بنیان برکن «بیابانگردان» رنگارنگ تاریخ ترکتازی میکردند. از سوی دیگر اما، در جهان امروز که بشر گرفتار در تمامیتهای جداگانه، بطوری فزاینده با مشکلات فراگیر جهانی روبروست، و این مشکلات (از حفظ محیط زیست تا گسیختگیها مدنی میان «شمال» و «جنوب») راهحلهایی را در چهارچوب بین المللی ایجاب میکند، درونمایۀ فرهنگ ایرانی میتواند، «کارساز» باشد. فرهنگ ملی ایران همان پیوند ملتهاست و «آیین» ایرانی همان نقطۀ مشترک آیینها و مکاتب انساندوست. تداوم این فرهنگ هم تنها در «خرده فرهنگها»ی (Subculture) ایرانی، ممکن بود و از بابک «خرمدین» تا افشین «بودایی»، و از ملکم خان «ارمنی» تا گندم پاک کن «بابی»، پاسداران آن بودند. هویت ایرانی چیزی نیست، مگر توانایی احترام به «دیگران». ملتی هستیم که چه شرایط جغرافیایی و اقلیمی و چه توفانهای عظیم تاریخی که پشت سر گذاردهایم، «محکوم»مان میکند، به ورای تنگ چشمیهای ملی، قومی و آیینی برافرازیم. دشواری این راه را ایرانی در آوردگاههای عظیم تاریخ میان مدنیت و توحش، با شکستها و قربانیهای بیشمار به تن زیسته و از رفتن بدان بازنایستاده است. آیا اینک پس از دو هزار و پانصد سال که از نقطۀ اوج دیرین آن در زمان کورش کبیر میگذارد، زمان آن فرارسیده که درونمایۀ این فرهنگ در ابعاد جهانی راهگشای آیندۀ بشر باشد؟
555 پایان سخن در پژوهش حاضر، نگارنده کوشید خواننده را به اندیشهای ژرفتر دربارۀ فراز و نشیبهای تاریخ میهنمان و علل «دیروزی» فلاکت و سقوط کنونی وادارد. کوشیدیم به خطوطی سریع پیکرهای از تاریخ اجتماعی ایران نشان دهیم و راهی بسوی شناخت درونمایۀ کشاکشهای تاریخی بگشاییم. از آنجا که «حافظۀ تاریخی مشترک» را مهمترین پیش شرط انسجام «هویت ملی» دانستیم، مصالح فکری و عناصر فرهنگی لازم را در تاریخ ایران جستجو کردیم و شگفتا دریافتیم، ایرانمان خارستانی بیگل و مارستانی بیگنج نبوده که هیچ، شهرنشینی شش هزار سالۀ مردمانش بطوری ناگزیر به برآمدن بسیاری از ویژگیهای «مدنیت» انجامیده است. رفتار مسالمتجویانه را، بعنوان شاخص همیاری و همزیستی انسانی در جامعۀ مدنی، در جامعۀ ایرانی عصر باستان بازیافتیم و تداوم و تکاملش را با وجود حملات پی در پی بیابانگردان این سوی جهان در لحظات تاریخی چندی، به تماشا نشستیم. دیدیم که اگر در تاریخ اجتماعی بشر به دو نقطۀ عطف قایل باشیم، اولی گذار از شرایط زیست «بیابانگردی» به شیوۀ زندگی شهرنشینی است و در ایران (پس از دو کوشش ناماندگار در بابل و مصر) برای نخستین بار جامعۀ شهرنشینی و دستگاه دولتی لازم برای سازمانیابی با ثبات آن برشکفت. از سوی دیگر اما، تاریخ تکامل بشری این وظیفه را بر عهدۀ ایران گذارد، که با جذب انرژی تخریبی عرب و ترک و مغول، اروپا را از گزند بیابانگردان «ربع مسکون» در امان دارد و ماهیتاً همین عملکرد بود، که باعث شد، آنگاه که جوانههای مدنیت عصر جدید در اروپا بالید و به ثمر نشست، ایران گام در سراشیب اضمحلالی نوین گذارد. در بررسی حاضر، این روند اضمحلالی - بویژه در دوران معاصر - خود را به چهرهای زشت و جانگداز نمایان ساخت و بدین سبب پایان دادن به سخن با توجه به آهنگ شتابانی که این روند در دهههای گذشته یافته، بدین معنی خواهد بود، که آن را جبری در راستای تکامل تاریخی و اجتماعی کل بشر بیابیم. از اینروست که در این سطور آخرین، خواهیم کوشید، بر سر دو راهی امروز، چشم اندازی به آیندهای امیدبخش داشته باشیم. همانگونه که فرد انسان برای نیل به اهداف و آرزوهایش به تکاپو و کوشش هدفمند دست مییازد، ملتهای موفق جهان نیز هر یک دورنما و جایگاهی شایسته را در پیش رو دارند و هر قدم که بدین مقام نزدیکتر شوند، با سرافرازی فزونتری به گذشته و خوشبینی عمیقتری به آینده مینگرند. از این دیدگاه پرسیدنی است، با توجه به شرایط تاریخی، اجتماعی و جغرافیایی ایران، این ملت را کدام نقش و مقام در خانوادۀ ملتها شایسته است؟
554 چنان که در همین مختصر نیز دیدیم، کافیست قدمی از موضع متضاد «ایرانی مسلمان» به کنار رفت، تا سیر دگرگونیها و فراز و نشیبهای کشورمان از دیدگاهی روشنگر و سرافراز به نمایش درآید. بسا گرههای تاریخی که بدین قدم گشوده گردند و سقوطهای هولناک، قابل فهم و درک. با بررسی تاریخ معاصر ایران، دیدیم که بابیان و بهائیان، این مردان و زنان بپاخاسته از دامان جامعۀ ایرانی به چه انگیزه و هدفی به مبارزهای دست زدند، که شکست آن به نوبۀ خود، کشور را در روند اضمحلالی به پیش برد. تنها زمانی که تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران پس از اسلام، از دیدگاه منافع ملی بررسی گردد، این نیز نشان داده خواهد شد، که چه سایش و فرسایش بنیان برکنی، نیروها و منابع مادی و معنوی این مردم را بباد داده، از طلایهداری تمدن بشری، پس از قرنها مقاومت، درست در دوران معاصر که عقبماندهترین کشورها نیز یکی پس از دیگری در گردونۀ پیشرفت جهانی قرار میگیرند، به سرنوشتی دچار آورده که به راستی سزاوار آن نیست! کافیست از دیدگاه قربانیان متولیان اسلام به صحنۀ اجتماعی و تاریخی ایران در هزارۀ گذشته و بویژه در دو قرن اخیر نگریست تا بسادگی دریافت، برقراری حکومت اسلامی، نه یک چرخش نامنتظره، بلکه روندی در راستای روند اجتنابناپذیر اجتماعی بوده است. در جامعهای که متولیان مذهب قرون وسطایی جبهههای مخالف را یکی پس از دیگری متصرف و یا منهدم کردند، برقراری «حکومت اسلامی» به جبر تاریخی بدل گشته بود. نشان دادن این «جبر» کار مشکلی نیست، مشکلتر آنست که آن قطبی در جامعۀ ایرانی چهرۀ تاریخی خود را بیابد، که دو قرنی با وجود حملات پی در پی از وقوع آن جلوگیری میکرد. چهرهای که بازیافت آن نخستین قدم در راه دستیابی به هویت ایرانی است. با این همه «جبری» که بسوی «انقلاب اسلامی» میراند، از ضرورتی برخاست که هر چند در «لحظۀ حاضر» فاجعهانگیز است، در نمای کلی تاریخ ایران بطور ناگزیر از دو جنبۀ مثبت برخوردار خواهد بود: - نمونهای زنده از عملکرد اسلام در ایران بنمایش گذاشت. - به دوپایگی حکومت بر جامعۀ ایرانی پایان داد. همین دو جنبه منطق تاریخی را وامیدارد، «انقلاب اسلامی» را بعنوان «نقطۀ عطف دوم» در تاریخ ایران بازشناسد.
553 اینجا به عنوان آخرین نگاه به اقلیت بهائی، انتقامجویی «لشگر اسلام» را در نظر میگیریم که این بخش از مردم ایران را نیز به خاک و خون کشید. خشم عنان گسیختۀ متولیان اسلام، این بار نیز با قتل دویست و چند نفر بهائی، برخاسته از همۀ اقشار و طبقات اجتماعی ایران، به گونهای حیرتانگیز «وابستگی» گسستناپذیر بهائیان را به ایران برملا ساخت. نگاهی به فهرست قربانیان متولیان اسلام، بیش از هر مدرک تاریخی گویاست: از کشاورز شهمیرزادی و روستایی بیرجندی تا تاجر تبریزی و پزشک گیلانی، از پیرمرد هشتاد و پنج سالۀ یزدی تا دختر شانزده سالۀ شیرازی، تو گویی دست سرنوشت، این قربانیان را به دقت از میان مردم ایران برگزید! از سوی دیگر وجود بیش از ده پزشک و گروه بزرگ از سرآمدان جامعۀ ایرانی، بویژه در عرصۀ خدمات اداری و کشوری (از جمله ژینوس نعمت (محمودی)، رئیس ادارۀ هواشناسی و روحانی، معاون ادارۀ کل ثبت اسناد) از دیدگاه امروز خود تأییدی است بر جلوۀ اجتماعی و کوشش میهندوستانۀ بهائیان. دو تن دیگر از این جمع را نیز ناگفته نگذاریم: محمد موحّد و علیمراد داودی. هر دو چند ماهی پس از انقلاب در روز روشن ربوده شدند و از سرنوشتشان خبری نیامد! محمد موحّد آخرین «مجتهد»ی بود، که بهائی شد و دکتر علیمراد داودی، استاد فلسفه در دانشگاه تهران. داودی همانست که داریوش آشوری (در گفتگو با ده تن از روشنفکران ایرانی در تهران) دربارهاش گفت: «در حوزۀ ترجمههای فلسفی ... از سبک علیمراد داوری با این که قدمایی است بیشتر خوشم میآید. نوعی سلیقۀ سبک فاخر در آنست ...» (1) نه، اشتباه چاپی نیست! رضا داوری هم داریم که «فلسفهدان نومسلمان» است. اما «علیمراد» یکی بیش نیست و آن «داودی» است! به این سطور، بررسی «جریان بابی - بهائی» بر زمینۀ مختصات تاریخی و اجتماعی ایران را به پایان میبریم. بر خواننده پوشیده نماند، که انگیزۀ بررسی، در درجۀ اول کوشش برای درک ماهیت روند تاریخ معاصر ایران بود. 1- کِلک، شمارۀ 37، ص240
552 «بهائیان ایران میلیاردها تومان زمین، املاک بزرگ، شرکتها و مؤسسههای عامالمنفعه و دو بانک امناء و ترانه را به نام اشخاص به ثبت رسانیدهاند و از منافع میلیاردها و میلیاردها ریالی استفاده میکنند ... صحیح بنظر نمیآید که وجود دارایی و سرمایۀ بیحساب و شناخته نشده، آنهم در دست مردان و زنان شناخته نشده و بیمسئولیت، عواقب شومی برای اقتصاد و حتی استقلال مملکت و رژیم قانونی، بوجود نخواهد آورد؟ آیا روزی نمیرسد، که به این بی بند و باری و هرج و مرج و سوء استفادۀ، عدهای شناخته شده خاتمه داده شود؟» (1) باید گفت، «خوشبختانه» این روز زود رسید و ملایان تازه بقدرت رسیده، نه تنها این میلیاردها دارایی را به «بیتالمال» خود سرازیر کردند، بلکه به اضافۀ همۀ «موقوفات بهائی» با غصب دارایی شخصی دهها هزار افراد بهائی که بیشک چندین برابر آن بود، به ثروتی دست یافتند که پیش از این در خواب هم نمیدیدند. روزی که مجموع این داراییها برآورد گردد، روشن خواهد شد که حکومتگران اسلامی، شاه اندازیهای چند سال اول پس از انقلاب برای جلب «کوخ نشینان» را از کدام منابع تأمین نمودند و «طبقۀ جدید» اسلامی به چه «قیمتی» گسترش یافت؟ از دیدگاه منافع ملی ایران، بهائیان با آنکه در زیر فشار اجتماعی شاید تنها گروهی بودند که میتوانستند حضور و نفوذ فزایندۀ رهبری شیعه را حس کرده، پیدایش حکومت اسلامی را پیشبینی کنند، همین که کوششی در جهت انتقال داراییهای میلیاردی خود به خارج از کشور نکردند، نکته تاریخی مهمی است. از همین دیدگاه، راکد ماندن این سرمایۀ عظیم در نبود ایمنی اجتماعی و حقوقی، بطور نمادین آن نیروی عظیم مادی و معنوی را نشان میدهد که در زیر فشار سرکوبگر حاکمیت مذهبی در دوران معاصر به هدر رفته است. آنگاه که گستردهتر به تاریخ معاصر ایران بنگریم، در بهائیان با جمعیت دو سه درصدی در کنار دیگر اقلیتهای مذهبی، تنها بخشی از آن نیرویی را خواهیم یافت، که میتوانست ایران را حتی بدون پول نفت به شاهراه پیشرفتی واقعی و بازگشتناپذیر بیاندازد. آری، ملتی که سرمایههای مادّی و معنویاش در چنین ابعادی دستخوش فرسایش و نابودی گشته، چنان که تاریخ نشان داد، با پول نفت نیز دردش دوا نخواهد شد. اما همین که این دو سه درصد چامعۀ ایرانی با وجود کوتاه دستی از هر گونه امکان «سوء استفاده»، توانستند در این مملکت چنین ثروتی گردآورند، نشان کافی از آنست که ملت ایران با تکیه بر خود به چه پیشرفتهایی قادر بوده و هست و کدام سایش و فرسایش درونی در دو قرن گذشته ایران را از پیشرفت واقعی بازمیداشت. نکتۀ آخر آنکه، انباشت هر سرمایهای به دلسوزی و امانتداری نیاز دارد و جنبۀ دیگر «موقوفات» نجومی بهائی این بود، که نه تنها اهدا، بلکه رسیدگی به این ثروت تنها به درجۀ بالایی از امانتداری ممکن است و گذشته از «امین امین» و «ورقا»، که این ثروت عظیم را در تملک شخصی خود داشتند، صدها بلکه هزاران بهائی دیگر نیز به مراتب مختلف امکان دستدرازی به این ثروت را داشتند و اینکه نه در مراجع کشوری و نه در نزد بهائیان کوچکترین نشانهای از «اختلاس» در این ثروت یافت نمیشود، خود نشانگر اینست که «فساد فلج کننده» در جامعۀ ایران، تنها از یک قطب جامعۀ ایرانی برخاسته است! برای درک بهتر تضاد منش «ایرانی» و «اسلامی»، کافیست ببینیم که اسماعیل رائین اصلاً مفهوم «امانتداری» را نمیشناسد!: «امین امین هفت فرزند و همسر خود را از ارث محروم میکند و همۀ دار و ندار خود را بجز یک خانه به شوقی افندی میبخشد.»! (2) 1- اسماعیل رائین، انشعاب در بهائیت، ص257 2- همانجا، ص268
551 مسلّم آنست که هر چند این رقم نجومی قابل تصور نمیباشد، اما با توجه به تمایل شدید بهائیان به اهدای دارایی، میتوان از ثروت هنگفتی سخن گفت. این تمایل تا بدانجا بوده است که به روال عادی، افراد بهائی فقط خانۀ مسکونی را برای فرزندان به ارث میگذاشتند و بقیۀ اموال خود را «وقف» میکردند. رائین در این باره مینویسد: «از آغاز کار بهائیت، گروه کثیری از افراد معتقد و متمکّن این گروه، ثروت (و اغلب میراث) خود را در اختیار رهبران قرار میدادهاند، تا به نحو دلخواه آنان، مورد استفاده واقع شود. اما در این میان مشکل بزرگی - بویژه در ایران - وجود داشت و آن اینکه چون بهائیگری در ایران رسمیت نداشت، این امکان نیز موجود نبود، تا به صورتی شبیه «وقف» اسلامی سرمایهها و به اصطلاح موقوفههای خود را در اختیار مراجع مورد نظر قرار دهند.» (1) پس از مرگ ناگهانی شوقی ربانی، (1336 ش) پنج نفر ورثۀ خصوصی او تمامی این دارایی را به دکتر علی محمد ورقا (نواده همان ورقا که به «اتهام» قتل ناصرالدین شاه در زندان کشته شد) منتقل کردند. دربارۀ دارایی منتقل شده به ورقا، از سوی وزارت دارایی مالیات بر ارثی به میزان 157 میلیون تومان تعیین شد، (2) که با مراجعه به دادگستری و فتوای دکتر سید حسین امامی (استاد دانشگاه، رئیس مجلس در دورۀ مصدق (1331) و امام جمعۀ تهران!) بعنوان مالیات بر «موقوفات» فسخ گردید. این ماجرا مطلبی نبود که رهبری شیعه بتواند نادیده بگیرد و در تمامی طول دهۀ 40 پیگیرانه موجب جنجالها و حملاتی شد که یک سوی آن طرح مداوم در مجلس شورا و وزارت دادگستری و مقالهنویسی در «تهران مصور» بقلم اسماعیل رائین بود و سوی دیگر آن، سوء قصد به جان امامی، امام جمعۀ تهران! تا آنکه بالاخره به سال 1352 ش در «زمامداری» هویدا بهائیان پس از پانزده سال مجبور به پرداخت «مالیات بر ارث» شدند! در این مرحله «موقوفات» بهائی واقعاً ابعادی نجومی یافته بود و نگهداری از این «سرمایۀ راکد» که قسمت اعظم آن را هزاران خانه و زمین در گوشه و کنار ایران تشکیل میداد، از سوی تشکیلات بهائی نیز با مشکلات بزرگی توأم بود. رائین مینویسد: «در ایران بهائیان بفکر افتادند تا برای حفظ موقوفات و ثروتهای بخشیده شده «شرکت تجارتی» تأسیس کنند، تا هم مرجعی باشد برای پرداخت پولها و بخشیدن املاک و میراث و هم ممرّی برای درآمد که روزبروز بر سرمایۀ آن افزوده میشود.» (3) بیشک بهائیان حاضر بودند، با استفاده از این دارایی در پیشرفت صنایع و اقتصاد کشور سرمایهگذاری کنند و از این راه به این پیشرفت تکانۀ مهمی وارد آورند و راکد ماندن سرمایۀ نجومی تشکیلات بهائی، آن جنبهای است که باید از دیدگاه منافع ملی ایران بدان نگریست. اما ناگفته پیداست که توجه رائین و «همفکرانش» از موضعی دیگر برمیخیزد و این داراییها نگاه آزمندشان را بخود میدوخت: 1- اسماعیل رائین، انشعاب در بهائیت، ص306 2- همانجا، ص317 3- همانجا، ص307
550 آری، در مقام مقایسه، آقا خان محلاتی، رهبر اسماعیلیان، تحت حمایت انگلیس در هند، بزودی بشمار یکی از ثروتمندترین مردان جهان درآمد. اما با توجه به انبوه بهائیان آواره در فلسطین آن روزگار و بدین دلیل ساده که بهاءالله و عبدالبهاء قسمت اعظم عمر خود را در زندان بسر بردند، قلمپردازی دربارۀ «زندگی پرتجمل» آنان هرچه نباشد، مبالغهآمیز است! وانگهی ملایان آخرین کسانیاند که میتوانند از این بابت بر بهائیان خرده گیرند و جالب است ببینیم، بهاءالله خود به طنز از این «خردهگیری» سخن گفته است: «یکی از دوستان از نفسی از نفوس مجتمعه در (اسلامبول) ذکر نموده که گفته، در هر (سال) مبلغ پنجاه هزار تومان از وطن به عکا میرود ... معلوم نشد محاسب که بوده و دفتردار که؟ اگر فیالحقیقه در آنچه ذکر نموده، صادق است، باید مالک وجود ... را شکر نماید، که نفسی را از ایران مبعوث فرمود که در (زندان بدون یار و یاور) ایران را تصرف فرموده و یک مالیات هر سنه از آن اخذ میفرماید، این مقام ستایش است نه نکوهش.»! (1) بگذریم، سخن از آنست که هر گروه اجتماعی تا آنجا که به ارادۀ آزاد خود و در چهارچوب قوانین کشوری به برآمدن نیرویی اقتصادی و مالی کمک میکند، نه تنها باید مورد حمایت جامعه باشد، بلکه استفاده از چنین تواناییها و کوششهایی است که میتواند و باید به موتور پیشرفت اقتصادی بدل گردد. در مورد دارایی اقلیتهای مذهبی باید به این نکته توجه داشت که سخن از دارایی افراد وابسته به آنها نیست، بلکه آن دارایی است که تشکیلات مذهبی مزبور از طریق «کمک مالی» پیروان گرد میآورند و همچون اغلب کشورها، در قانون کشوری دوران پهلوی (بنام «اوقاف») از مالیات معاف بود. بحث در این باره را اینجا مجال نیست و هدف آنست که ببینیم «اوقاف» بهائی از چه ویژگی برخوردار بود، که چنین مورد توجه ملایان قرار گرفته است؟ بهائیان چه به این که از نظر کمّی با جمعیت دو سه درصدی خود بخش قابل توجهی از جامعۀ ایرانی را تشکیل میدادند و چه بدین لحاظ که کار و کوشش را «فریضۀ مذهبی» تلقی میکردند، همواره آنجا که امکان مییافتند بزودی به وضع مالی بهتری دست یافته و با شوری حیرتانگیز مشتاق پرداخت «اعانه» به مراجع بهائی بودند. با این تفاوت که چون بعنوان اقلیتی رسمی شناخته نمیشدند، «اوقافی» نیز نمیتوانستند داشته باشند. این بود که پیش از رضا شاه از سوی بهاءالله و سپس عبدالبهاء شخص «امینی» تعیین گشته بود، که بهائیان میتوانستند، «تبرّعات» خود را به او پرداخت کنند. در دوران رضا شاه شخصی بنام «غلامرضا امین امین» مأمور دریافت این پرداختها بود، که سپس املاک اهدایی را بنام خود به ثبت رساند. پس از درگذشت او (بسال 1324 ش) این دارایی بنا بر وصیتش به شوقی ربّانی (جانشین عبدالبهاء، دارای شناسنامۀ ایرانی و ساکن فلسطین) منتقل شد. اسماعیل رائین از جمله «ردّیه نویسانی» است که توجه خاصی به این دارایی نشان داده است و اینجا با توجه به مطالب او این بحث را میشکافیم. رائین میزان این دارایی را بدون بدست دادن مدرکی 287 میلیارد دلار (!) تخمین زده است. (2) 1- لوح ابن ذئب، ص42-41 2- اسماعیل رائین، انشعاب در بهائیت، ص274
549 اینجا سخن از رفتار با «غیرمسلمانان» است و نگاهی به «احکام اسلامی» در این باره کافیست تا نشان داده شود، دست ملایان برای غارت ایران تا چه حدّ گشوده بوده است. اینهمه از مجال این بررسی خارج است و به بیان این واقعیت اکتفا میکنیم که وابستگان به «جماعت کفّار» پیش از آنکه در فکر اندوختن مال باشند، باید میدانستند که مالشان هر لحظه میتوانست، موجب از دست رفتن جانشان باشد! بگذریم، در دوران رضا شاه ارجاع معاملات ملکی به مراجع دولتی، زمینۀ اصلی تأمین حکومت قانون را تشکیل میداد. از همان زمان نیز وابستگان به اقلیتهای مذهبی امکان یافتند، مال و ملک خود را به ثبت برسانند و آن را از تعرض «غیرقانونی» در امان دارند. این تحوّلی عظیم بود و در مقایسه با «انحصار کتابت» که با تغییر شکل همچنان برقرار ماند، ضربهای مهم بر قدرت رهبری مذهبی بحساب میآمد. البته نفوذ کارگذاران رهبری شیعه (چه با عبا و چه با کت و شلوار) در «محاضر رسمی» نیز تا حدّ زیادی برقرار ماند، چنان که در تمام دوران پهلوی هر «محضرداری» میتوانست شهادت افراد بهائی که هیچ، وابستگان به «اقلیتهای رسمی» را نیز غیرقانونی اعلام نماید! از این گذشته با توجه به تداوم این اعتقاد که تصاحب «مال کافر» «مباح» است، میتوان دامنۀ «کشاکش» مالی میان شرکای «مسلمان» با وابستگان با اقلیتهای مذهبی را در زیر پوشش قوانین جاری تصور نمود. با اینهمه با وجود «شخصیت حقوقی» نوساندار، این گروه اجتماعی در دوران پهلوی بزودی به قدرت اقتصادی و تحکیم مالی قابل توجهی دست یافت. با اعتراف به این که این «موفقیت ملموس» نمیتوانست به هیچ وجه از «مجاری غیرقانونی» صورت گیرد، باید آن را بطور مسلم نتیجۀ پرکاری و اشتیاق به پیشرفت در آنان، و چرا نگوییم نشانۀ میهن دوستی عمیقشان تلقی نمود. در مورد بهائیان پیش از این اشاره شد که بعنوان «کافر حربی»، جایی که هویت انسانی آنان انکار میگشت، نمیتوانست از «شخصیت حقوقی» صحبتی در میان باشد. بهائیان در دوران قاجار نه تنها حق مالکیت نداشتند که از ارث گذاردن و ارث بردن ممنوع بودند. چه میگوییم، برای کسانی که ریختن خونشان صوابی بوده است، از «حقوقی» صحبت کردن، بیمعنی است. چه هزاران پسر که به سبب «ارتداد» از ارث محروم، و به فلاکت افتادند و چه بسا پدر که بدست پسر «مسلمان»، از خانه و کاشانه رانده شدند. چنان که دیدیم، از سوی دیگر، تاراج مال «بابیان» بزودی به منبع عظیم «درآمد» برای «روحانیت» بدل گشت و گویی این بس نبود، در طول نیم قرن پیش از انقلاب مشروطه، هزاران «مسلمان» برای خنثی کردن «تهمت بابیگری» خراجها پرداختند! اما شور و شوق بهائیان به آیین نویافته نیز چنان بود که اگر ثروتی داشتند آن را در خدمت «امر بهائی» صرف کمک به همکیشان در تنگنای خود قرار میدادند و یا به نزد پیشوایان میفرستادند. در این میان «جالب» است، عمامه بسران دربارۀ پولهایی که به عکا سرازیر شده افسانهها پرداختهاند و حتی ادوارد براون انگلیسی (!) هم دربارۀ «قصر بهجی» (محل اقامت بهاءالله در چند سال آخر عمر) قلمفرسایی کرده است. اقامت سه چهار سالۀ بهاءالله پس از پنجاه سال تبعید و زندان در این خانۀ اعیانی، که پیشتر به تاجری تعلق داشت، کافی بود تا همۀ استفادۀ مالی «روحانیت» از بهائیان را در پرده گذارد!
548 پیش از این، به تاریخ پژوهی از دیدگاه «منافع ملی ایران» اشاره کردیم. روشن است که چنین دیدگاهی همانقدر با خودبزرگبینی و یکسونگری بیگانه است، که با ستیزهجویی با دیگر ملتها. برعکس، آرمان ملی ایرانی به سبب ماهیت همگرایانهاش از لغزشهای «ملی گرایی» در بسیاری دیگر کشورهای جهان عاری است. مادامی که جهان از «واحدهای ملی» تشکیل شده، ضروری است مردم هر کشوری، در ورای همۀ گوناگونیها، با همبستگی و همیاری، انرژی زایندۀ خود را برای دستیابی به زندگی درخور آدمی یکسو سازند. همانگونه که «خانوادۀ بشری» تنها زمانی تحقق خواهد یافت، که ملتهایی دمکرات، سرافراز و برابر حقوق در مجموعهای متنوع گرد هم آیند. در «واحدهای ملی» نیز منافع عمومی ایجاب میکند، گروههای اجتماعی با حفظ هویت خود در جهت بهبود زندگی جامعه بکوشند. تجربۀ دو سه قرن اخیر نشان داده است، که نه یکسان سازی جامعه، بلکه «هویت ملی مشترک» میتواند آن سقفی را فراهم آورد، که در زیر آن مردم هر کشوری با وجود تفاوتهای قومی، عقیدتی و جنسی به همزبانی و همیاری دست یابند. بنیان چنین هویتی را، از یکسو حافظۀ تاریخی مشترک و فرهنگ فراگیری که مردم سرزمینی در برآمدنش سهیم بودهاند فراهم میآورد، و از سوی دیگر سرزمین مشترکی که در دامن مواهب مادّیاش زندگی میکنند. در این بررسی به اشاراتی نقش فرسایش اسلام در شکلگیری هویت ملی، حافظۀ تاریخی و فرهنگ ایران را از نظر گذراندیم. از آنجا که فرسایش نیروی معنوی جامعه دست در دست فرسایش منابع مادّی کشور دارد، لازم است ببینیم در کشوری مانند ایران با منابع انسانی و مواهب طبیعی عظیم (در مقایسه با اکثر کشورهای جهان) کدام ورطۀ وحشتناک این منابع را بلعیده و به هدر داده است؟ با توجه به کمیت دو سه درصدی اقلیتهای مذهبی،نقش آنان در تاریخ اقتصادی معاصر چنان نیست که با تعمیم آن تصویری کلی از این تاریخ بدست آید. با اینهمه چون بررسی فعالیت اقتصادی وابستگان به اقلیتهای مذهبی از جوانب دیگر نیز درخور توجه شایانی است، این بحث را نیز دربارۀ بهائیان بعنوان پرشمارترین آنان میگشاییم. فعالیت اقتصادی و ثروت اقلیتهای مذهبی شاید حساسترین جنبۀ برخورد متولیان اسلام و انگیزۀ «ملموس» مبارزه با آنان را تشکیل داده است. پیش از این دیدیم، که پیش از دوران رضا شاه، «محاکم شرعی» «رسیدگی» به همۀ معاملات ملکی و مالی کشور را نیز برعهده داشتند. آنهنگام که تاریخ اجتماعی ایران به نگارش درآید، بررسی عملکرد «محاکم شرع» کافیست تا چهرۀ دیگری از «اسلام در ایران» به نمایش درآید. همچنان که دیدیم، در عصر قاجار، پایگاه حکومت مذهبی، با فاصلهای عظیم، بزرگترین قدرت مالی و مالک قسمت اعظم منابع مالی کشور بود.
547 البته فاصله گذاری بهائیان پیش از آنکه نشانۀ تسلیم در برابر فشار رهبری شیعه باشد، ناشی از موقعیت دوامناپذیر حکومت شاه بود. روشن است که پرداختن به این موقعیت پیچیده در حد این مختصر نیست. به یک کلام، حکومتی که نوسازی اجتنابناپذیر کشور را با استفاده از پول نفت تنها در چهارچوب قدرت شاه میخواست و از حرکت بسوی دمکراسی سیاسی (که بطور اجتنابناپذیر لازمۀ تحقق نوسازی بود) ناتوان بود، به ورطهای دوام ناپذیر گام گذاشته بود. پیش از این از برخورد متناقض حکومت پهلوی به اقلیتهای مذهبی و بویژه بهائیان یاد کردیم و اینک با بدست دادن سندی «زرنگی شاهانه» را نشان میدهیم: رئیس رکن سوم ارتش سرتیپ کوششی در تاریخ 34/10/23 نامهای تحت شماره 34/10/23/1/3073 بفرماندهی دانشکدۀ افسری مینویسد: «ضمن ارائه سواد گزارش شرفعرضی رکن دوم ستاد ارتش اوامر شاهانه را نیز به این شرح ابلاغ مینماید. رونوشت این فرمان به همۀ لشگرها و واحدهای تابعه نیز رفته است. فرمودند بهائیها استخدام نشوند و آنهائی که در خدمت هستند نباید تظاهر کنند و راجع به ترفیعات و امتیازات نیز در صورت تظاهر داده نخواهد شد. امضاء، 9/9/34» (1) با اینهمه، «تجربۀ تاریخی» بهائیان در سه دهۀ آخر حکومت پهلوی، یکسره منفی نیست و مثلاً همین که انبوهی جمعیت، قدرت مالی فزاینده و رشد تشکیلات بهائی، به برآمدن «ساختارهای خودکامانه» در درون این گروه اجتماعی نیانجامید، حاوی نکتۀ تاریخی و اجتماعی پراهمیتی است. توضیح آنکه با تصوری که «شرق شناسان» از «جوامع شرقی» بدست دادهاند، باید انتظار داشت که روند یاد شده، به برآمدن ساختارهای فرماندهی و فرمنبری بیانجامد و نبود چنین ساختارهایی در درون تشکیلات بهائیان و دیگر اقلیتهای مذهبی، دلیل کافی بر اینست که «استبداد شرقی» نه تنها در جوامع شرق و بویژه ایران ذاتی نیست، بلکه ناشی از گزندها و کژیهای اجتماعی و تاریخی است که بر فرهنگ درونی این جوامع غالب آمده است! کلام آخر دربارۀ اینکه چگونه شرایط اجتماعی و سیاسی دوران پایانی عصر پهلوی، بهائیان را در عین حضور ظاهری در جامعه رفته رفته به خفقان معنوی و بیهویتی میکشاند، به بررسی «فعالیت سازمان امنیت کشوری» برمیگردد. مدارک اندکی که با وجود «کوشش انقلابیون اسلامی» از فعالیت «ساواک» بجا مانده، بدون هیچ شبههای تأمین «توازن» قدرت اجتماعی و سیاسی میان دو پایگاه حکومتی را بعنوان مهمترین «وظیفۀ» این سازمان روشن ساخته است. از دیدگاه امروز نقش «سازمان امنیت» در حفظ «نظم»، معنایی شگرف یافته است و نشان میدهد که کدام نیرو از «امنیت داخلی» به قیمت سرکوب نیروهای برآمده از قطب ایرانی جامعه بیشتر سود برده است. از این گذشته بسیاری اعمال «ساواک» نیز هدف و انگیزۀ واقعی خود را مییابند. نمونه همین بس که برای قتل بیژن جزنی و یارانش (به «جرم قصد فرار») انگیزۀ دیگری نمیتوان یافت، جز آنکه آنان تنها گروهی در میان «چپ نوین» بود، که تا حدّی به «نقش قشری» (جزنی) ملایان در تاریخ معاصر ایران آگاهی یافته بود! (2) نمونۀ دیگر، «انجمن حجتیه» است که پیش از این به مبارزهاش با مصدق اشاره کردیم و پس از «کودتا»، به یاری «سازمان امنیت»، در کنار «فداییان اسلام»، جناح ضربت رهبری شیعه را در مبارزه با بهائیت تشکیل میداد. دربارۀ نقش «انجمن حجتیه» که از پشتیبانی فعال خمینی برخوردار بود، همین بس که او به سال 1349 اعلام داشت: «معمّمین مجازند ثلث سهم امام را به انجمن بپردازند.»! (3) 1- آئین بهائی یک نهضت سیاسی نیست، ص86 2- ن. ک. بیژن جزنی، طرح جامعه شناسی و مبانی استراتژی جنبش انقلابی خلق ایران (تاریخ سی سالۀ سیاسی)، مازیار، 1357 3- استفتائات خمینی
546 این گفتاوردها بخوبی نشان میدهند، که کشاکش میان رهبران دو پایگاه حکومتی در همان سطح یک قرن پیش جریان مییافت و بیشتر خصلت «نمایشی» داشت. چنان که «رهبری قیام 15 خرداد» نیز به احترام از کشور تبعید گشت، اما بمنظور «ضرب شست نشان دادن» به مردم، چند ماه بعد دو تن از اشرار مرید خمینی (طیب حاج رضایی و رفیقش) به اعدام محکوم شدند! در حالی که از آن پس «انقلاب سفید» از نظر فرهنگی نتیجۀ عکس داد و با به میدان آوردن «سپاه مذهب»! بجای عقب راندن مذهب حاکم، به گسترش آن انجامید. با اینهمه این پایان ماجرا نبود و ملایان نیز برای جلوگیری از چنین «انقلاباتی» باید به دولت نشان میداد که حرف آخر را در سطح جامعه کدام قدرت میزند و بدین منظور چه وسیلۀ بهتری از «بهائی کشی»؟ بیکباره چند هفته پس از 15 خرداد تهاجمی گسترده و سازمان یافته در شهر و روستای ایران متوجه بهائیان شد و بار دیگر بسیاری کشته و هزاران خانواده از محل زندگی خود رانده و در شهرهای بزرگتر آواره شدند، بدون آنکه شهربانی و یا ژاندارمری کشور بخواهد و یا بتواند قدمی برای حمایت از آنان بردارد. به منظرۀ کلی اقلیت بهائی در دوران محمد رضا شاه بازگردیم. چنان که دریافتیم، این اقلیت، همچون دیگر اقلیتهای مذهبی و جریانات فکری مترقی، در این دوران نیز علیرغم «آزادی و امنیت» ظاهری از هرگونه تظاهر اجتماعی و سیاسی ناتوان ماند و در همین نگرش است که میتوان دریافت، چگونه اقلیتهای مذهبی که قرنها محمل حفظ و تداوم فرهنگ ایرانی را تشکیل داده بودند، در این دوره به رخوت و بیرنگی دچار آمدند و در «احساس درد و خلاء عمومی» در میان قطب ایرانی جامعه، شریک گشتند. در مورد بهائیان جالب است که ببینیم چنان از «بیآیندگی» اوضاع واقعاً موجود در ایران سرخورده بودند، که مهاجرت آنان نه تنها ادامه یافت، بلکه درست به سالهای 1328 و 1337 ش، اولی در «اوج جنبش چپ» و دومی در اوج قدرت «حکومت کودتا»، به دو موج عظیم رفتند و آنها که ماندند، بطور فزاینده مورد هشدار در مقابل فضای «خفقانآور» اجتماعی و فرهنگی حاکم در ایران قرار داشتند. یکی از هشدارهای «بیت العدل بهائی» خطاب به بهائیان تهران چنین بود: «حرص و آز و رقابتهای فاسده در زیور و زینت و لباس و مسکن و تفاخرات بیمایه و تمسک به ظواهر بیپایه و اسراف و تبذیر اموال در امور کودکانه و تقلید سیئات اهل غرب چنان محیط (تهران) را فراگرفته که فی الحقیقه خفقانآور است.» (1) بهر رو، از نظر خود بهائیان، دهۀ آخر حکومت پهلوی دوران تاریکی را در تاریخ این جریان اجتماعی تشکیل میدهد. زیرا شرکت آنان در نهادهای اقتصادی، فرهنگی و اداری هرچند روندی طبیعی بود، اما چون تنها با کتمان هویت ممکن میشد، برخلاف گذشته، بجای آنکه محیط را هدف تأثیرگذاری آنان سازد، این بار خود آنان را به گرداب یکسانسازی و هویت مخدوش جامعۀ شیعهزده میکشاند. نشان بارز این «خفقان»، خط مشی بهائیان نسبت به حکومت سیاسی است. پیش از این دربارۀ «فلسفۀ سیاسی» بهائیت سخن گفتیم و اینجا جالب است ببینیم در دوران پهلوی نه تنها خود حکومتها در عین استفادۀ گسترده از بهائیان این گروه اجتماعی را از خود میراندند، بلکه هویت مخدوش فرهنگی، چنان «ماهیت مترقی» حکومت را در پرده گذاشته بود، که بهائیان رفته رفته به فاصلهگذاری با آن روی آوردند و پس از «کودتای 32»، به کلی از هر حرکتی که میتوانست به ظن پشتیبانی از دولت دامن زند، ابا کردند. تا بدان حد که اهدای مدرسهای بمناسبت «جشنهای 2500 ساله» از سوی محفل بهائی، مورد مخالفت بهائیان تهران قرار گرفت! 1- پیام بیت العدل ...، 1349 ش، آهنگ بدیع، شمارۀ 10-9
545 رویداد دیگر به تهاجم رهبری شیعه بر بهائیان در پیامد حوادث 15 خرداد 1342 ش برمیگردد. تنها با در نظر گرفتن این تهاجم است، که کشاکش میان دو پایگاه حکومتی شکلی مییابد که از هر نظر با برخورد مکرّر این دو پایگاه، مثلاً در طی «انقلاب مشروطه»، قابل مقایسه میگردد! ماهیت قابل مقایسۀ «انقلاب مشروطه» و «انقلاب سفید»، با وجود تعلق به دو دوران تاریخی کامل متفاوت اینست که هر دو کوشیدند، حکومت مذهبی را به قدمی عقب رانند. کوششی که تهاجم گستردۀ رهبری شیعه را موجب گشت و در طی آن حکومت سیاسی از راه رفته بازآمد و به ائتلافی ضد انقلابی مجبور گشت. در این میان جالب است که سطح کشاکش میان این دو پایگاه پس از «انقلاب سفید»، از کشاکش در «انقلاب مشروطه» چندان بالاتر نبود! و لحن رهبران کنونی «ضد انقلاب» با لحن شیخ فضل الله تفاوتی نداشت! فلسفی واعظ بر منبر گفت: «اگر شما بدانید که در زیر پوشش این رفراندم چه جنایتی میخواهند مرتکب شوند، دیوانه میشوید! با این رفراندم بار دیگر میخواهند حسین را بکشند. زینب را اسیر کنند و صحرای کربلا برپا نمایند.» (1) خمینی نیز، دقیقاً مانند طباطبایی، «جهالت امت» را دلیل اسارت در دست ملایان قلمداد کرد: «دستگاه جابر با تصویب نامههای خلاف شرع و قانون اساسی میخواهد زنهای عفیف را ننگین و ملت را سرافکنده کند. دستگاه جابر در نظر دارد تساوی حقوق زن و مرد را تصویب کند. یعنی با زور سرنیزه دخترهای جوان عفیف مسلمانان را به مراکز فحشاء ببرد.» (از اعلامیۀ خمینی، فروردین 1342) «در قوانین ایران رفراندم پیشبینی نشده و تاکنون سابقه نداشته، رأی دهندگان باید معلوماتشان به اندازهای باشد که بفهمند به چه رأی میدهند. بنابراین اکثریت قاطع، حق رأی در این مورد را ندارند ... این رفراندم اجباری، مقدمه برای از بین بردن مواد مربوط به مذهب است ... دستگاه حاکمه میخواهد با تمام کوشش به هدم اجباری ضروریۀ اسلام قیام و به دنبال آن مطالبی است که اسلام را به خطر میاندازد ...» (همانجا) در مقابل تهاجم ارتجاع قرون وسطایی، واکنش حکومت سیاسی نیز نشان از نفوذ عمیق شیعهگری داشت. شاه در جواب به «15 خرداد» در نطق خود در قم گفت: «... چند روز پیش در تهران جمعیت کوچک و مضحکی از یک مشت بازاری احمق ریشو، در بازار راه انداختند که سر و صدا بکنند. همین ها بودند که رفتند با پیشهوری ائتلاف کردند و با او شراب خوردند ... امروز این آقایان ادعای وطن پرستی دارند ... همیشه یک عده نفهم و قشری که مغز آنها تکان نخورده سنگ در راه ما میانداختند. زیرا مغز آنها تکان نخورده و قابل تکان خوردن نبود ...» (2) (خوانندۀ دقیق متوجه است که «تکان خوردن مغز» در زبانهای اروپایی به معنی آگاه شدن است و در فارسی مفهومی برخلاف آن دارد!) 1- عباس مخبر، سلسلۀ پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، ص305 2- همانجا
544 کارایی این «اتهام» زمانی روشنتر میگردد، که بازتاب آن را در نزد دولتمردان و دستگاه حکومت سیاسی دریابیم. این بازتاب چنین بود که حتی اگر این دولتمردان به جناح مترقی دربار تعلق داشتند، میکوشیدند علیرغم نیاز مبرمی که دستگاه اداری کشور به «خدمت صادقانۀ» بهائیان داشت، در مورد آنان «سختگیری» نشان دهند! بویژه آنجا که این تهمت کاملاً واهی نبود، آنان را به «سختگیری» بیشتری وامیداشت. بعنوان نمونه محدودیتهایی که در دوران نخست وزیری حسین علاء (ازلی) و هویدا (پدرش بهائی) در مورد بهائیان تحقق یافت از دیگر مقاطع در دوران محمد رضا شاه بیشتر بود! بدین ترتیب «اتهام بهائیگری» همان مکانیسمی را داشت، که «اتهام بابیگری» در عصر قاجار. در این دوران نیز آنجا که تهمت «حلقه بگوشی خارجی» برّایی نداشت، «بهائیگری» سکۀ رایجی بود که دولتمردان ایرانی را زیر فشار قرار میداد و به سرسپردگی به رهبری شیعه وامیداشت. کسروی گوشهای از این فرسایش را نشان داده است: «داستانی از سرلشگر رزمآرا میداریم. ما این مرد را ایراندوست میشمردیم ... آقای سرلشگر بخشنامهای فرستاده که هیچ افسری نباید گفتگو از مذهب بهائی و نوشتههای کسروی بکند. خوب آقای سرلشگر، ملایان آشکار میگویند: مالیات دادن به دولت حرامست، سربازی رفتن حرامست، اگر کسی بیاجازۀ علما به جنگ رود و کشته شود، مرتد است ... شما چرا بخشنامه نفرستادید، که باید هیچ سرباز و افسری به پای منبر ملا ننشیند و به سخنان زهرآلود آنها گوش ندهد؟» (1) بدین ترتیب موقعیت «متناقض» بهائیان در میان دو سنگ آسیاب حکومتهای مذهبی و سیاسی همان بود که در عصر قاجار؛ و حکومت سیاسی در عین استفادهای که از آنان در دستگاه اداری کشور میبرد، از زیر فشار گذاشتن آنان ابا نداشت. قتل گاه و بیگاه و تک و توک بهائیان «یادآور» آن بود که کوچکترین «تظاهر» آنان، کشتار عهد ناصری را بدنبال خواهد داشت و در دهههای سی و چهل «همکاری با حکومت کودتا» حربۀ تبلیغی کافی بود تا بهائیان را در جامعۀ شیعهزده به حاشیه براند. دو رویداد تاریخی در این دوران بخوبی بیانگر اینست که نه تنها موقعیت واقعی بهائیان همان بود که در عصر قاجار، بلکه این موقعیت خود تأییدی است، بر پابرجایی «پیکرۀ تاریخی-اجتماعی»، یاد شده: رویداد اول «مبارزۀ رهبری شیعه با بهائیان» است که به سال 1334 ش (دو سال پس از «کودتا») آغاز و بمدت دو سال با تهاجم به آنان و غارت اموالشان در سراسر ایران توأم بود. با آنکه نقطۀ اوج این تهاجم خراب کردن معبد بهائیان در تهران بشمار میآید، اما ابعاد بسیار وسیعتری داشت و با آنکه به کشتارهای دسته جمعی منجر نگشت، اما هر نشانهای از وجودشان در جامعۀ ایرانی را هدف گرفته بود. ویران ساختن خانۀ تولد باب در شیراز (1336 ش) و غارت اموال هزاران خانوادۀ بهائی و راندن آنها از روستاها به شهرها، تنها جنبهای از این تهاجم گسترده را تشکیل میداد. افشاگر ماهیت این تهاجم، همدستی فلسفی واعظ با سرتیپ باتمانقلیچ (فرماندار نظامی پایتخت) در خراب کردن «حظیرةالقدس» در تهران است. این «همدستی» که عکس آن در همۀ روزنامههای کشور منتشر شد، بخوبی نشان میداد که تهاجم بر بهائیان، سپاسگزاری حکومت شاه از پشتیبانی رهبری شیعه در 28 مرداد بود. 1- کیهان (لندن)، شماره 498، تجارت قتل ...، محمد ارسی