Behrad's Random Bullshit
СтатистикаStory of a man, trying to transgress nihilism. هرچیزی را که نمیفهمید بخشی از نام کانال در نظر بگیرید. چیزهایی که یاد میگیرم: @Behradalized
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 8
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 404
- 1/48двое суток
- 462
- 1/72трое суток
- 499
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
بپذیر که معمولی هستی.
- Did you know that the word "magic" and "magician" originate from "magus" in Greek which means "Zoroastrian Priest", itself from Old Persian "magu" and "magh (to be able to)"?
без подписи
وقتی ویژگیهای ذهنیای که فک میکردی تورو یه آدم خاص و متفکر و عمیق میکنن رو شب امتحان روانپزشکی تو "علائم سایکوز" پیدا میکنی:
- دلالها مسیحان دنیای اقتصاد لیبرالیستیاند. آنها با وجودشان، هم خریدار و هم فروشنده و هم خودشان را خوشحالتر و مرفهتر میکنند و با تکرار کارشان دائما هزینههای تبادل را کاهش میدهند، و به همین روش سهم رفاه خویش را کمتر و رفاه دیگران را بیشتر میکنند تا بازار آزاد را به رویای دیرینهاش یعنی هزینهی مبادلهی صفر نزدیکتر کنند و در این حین، خودشان را نابود. این قربانی کردن خود برای رهایی جامعه با کمال میل باطنی، به راستی که سرمشق مسیح است.
- Men blame women for wasting time on gossips and then proceed to talk about the most pointless and futile subjects like جیئوپولیتیک خاورمیانه which will under no circumstance be of any help. I mean, at least gossiping can give you some idea on who the people around you actually are.
W- wha- what are you doing step سگ سیاه افسردگی?
- وقتی ارتباطی بین دست یک فرد و بیضهی فرد دیگه برقرار میشه، در زبان فارسی خایهمالی برداشت میشه و دینامیک قدرت خایهمال رو در جایگاه پایینتر میبینه؛ درحالی که تو انگلیسی معمولا having someone's balls in one's hand برداشت میشه و قدرت در دستان کسیه که بیضههای طرف مقابل رو در دست داره و میتونه تهدیدش بکنه. ژالب.
چپا و اسلامیستا میگن که سرمایهداری یه لذتگرایی (هدونیسم) بدون معنویته، ولی اشتباه میگن. (من فکر میکنم که) سرمایهداری یه کمالگرایی شدیدا معنوی برای کسب و تکرار کسب حداکثر لذته.
دههشصتی الان دو نوعه: یا میگه درسته که اقتصادمون خرابه و مردمو تو خیابون کشتن و لیترالی در کشور خودمون تبعید هستیم ولی دمشون گرم اینا موشکای خوبی ساختن، یا میگه حاجی منتظرم اینا سر عقل بیان یه توافق گننندهههه بکنن با ترامپ روابطمون عادی شه.
- به نظرتون چقدر طول میکشه که ترامپیستهای ناامیدشده به قالیباف رو بیارن و اونو قهرمان خودشون بدونن که قراره ایرانو درست کنه؟ به نظر من که بخش بزرگیشون با اولین نشونهی ملموس از ارتقای وضع اقتصادی عاشق "عمو محمدباقر" میشن. و اینه حزب باد و لمپنیسم ایرانی:…
- فکر میکنم یکی از دلایلی که کشور آمریکا مهد آزادی جهانه اینه که در تاریخش “اشغال شدن” رو تجربه نکرده. وقتی آمریکا درحال کلنیزه شدن بود نرخ مرگ و میر در بین کلنایزرها خیلی بالا بود، چون آشنایی کمی با محیط داشتن و نمیدونستن دقیقا چطور باید کشاورزی کنن تا خودشون رو سیر نگه دارن. این شد که اوایل صرفا داشتن تلاش میکردن زنده بمونن و از زمین زیر پاشون مقدار کافی غذا بدست بیارن که زندگیشون بچرخه. اولین ایدهای که به فکر سرکردههای کلنیها رسید این بود که از مردم مثل بردهها استفاده کنیم تا همگی با هم کار کنن و از این کار جمعی یه نتیجهی مثبت در بیاد، تا جایی که برای کار نکردن و خروج از کلنی حکم مرگ هم میبریدن، و واضحا این کار جواب نداد. ایدهی بعدی این بود که اگه به هر کس زمین خودش رو بدیم شاید نتیجهی کار براش مهم باشه و با جون و دل کار کنه، که جواب داد. میشه گفت کلنایزرها موفقیت اولیشون در زنده موندن رو به مالکیت خصوصی زمینها بدهکار بودن. بازار آزاد در “ناخودآگاه جمعیِ” آمریکایی نه فقط یه حق انسانی، بلکه تنها روش بقاست. شاید برای همینه که انقدر مراقبشن. و البته زمین انقدری در آمریکا فراوون بوده که تا زمان خوبی پس از کلنیزه شدن اپلیه، به هر مهاجری که میومد به تعداد افراد خانواده زمین میدادم تا اون هم کار و زندگی کنه. اما بجز اشغال اولیه توسط اروپاییها که پیش از موجودیت کشور آمریکاست، پس از اون آمریکا دیکه اشغال نمیشه. در واقع عملا هجوم واقعی بیگانه رو هم تقریبا تجربه نمیکنه و جنگش با بریتانیا هم زود تموم میشه. البته به مکزیک حمله میکنه و بخشهایی ازش رو اشغال و بعد ضمیمهی خاک خودش میکنه، ولی تحت حمله قرار نمیگیره. جنگ داخلی هم تجربه میکنه که تجربهی تروماتیکیه، ولی باز هم شبیه به اشغال نیست. وقتی یه کشور مورد تهدید داخلی یا خارجی قرار میگیره معمولا مردمش قدرت بیشازاندازهای به خکومتش میدن، که میتپنه شروع نقض آزادیهای فردی و شیوهی زندوی سنتی توسط حکومت باشه. این اتفاق برای آمریکا کمتر افتاده ولی وقتی افتاده هم موقتی مونده (مثلا لینکلن حین جنگ داهلی یه مدت آزادی رسانهها رو محدود میکنه) از طرفی، وقتی یه کشور توسط یه حکومت خارجی اشغال میشه، معمولا شکل زندگی سنتی خودش رو از دست میده و همینطور تحت غارت قرار میگیره. روش مبارزه با حکومت قوی هم معمولا نه از مسیر خواستن حقوق فردی بیشتر، که از مسیر ساختم یه سیستم حکمرانی قویتر و غارتگرتر میگذره، که یعنی اکه شما یه بار اشغال بشی احتمال خیلی کمی داره که بتونی از چرخهی اشغال کنندههای متفاوت بیرون بیای و حتی اکه به طور سنتی به آزادیهای فردی احترام میذاشتی، الان حکومت قویای بالاسرته که نمیذاره به شکل سنتی خودت زندگی کنی. و این چیزیه که آمریکا تجربش نکرده.
چپا و اسلامیستا میگن که سرمایهداری یه لذتگرایی (هدونیسم) بدون معنویته، ولی اشتباه میگن. (من فکر میکنم که) سرمایهداری یه کمالگرایی شدیدا معنوی برای کسب و تکرار کسب حداکثر لذته.
چپا و اسلامیستا میگن که سرمایهداری یه لذتگرایی (هدونیسم) بدون معنویته، ولی اشتباه میگن. (من فکر میکنم که) سرمایهداری یه کمالگرایی شدیدا معنوی برای کسب و تکرار کسب حداکثر لذته.
یه اعترافی که باید بکنم اینه که اوایل دانشگاه نگرش نسبتا منفیای نسبت به همدانشگاهیام داشتم و احتمالا بخشی از اون نگرش در پستهای سالهای پیشم معلومه. فکر میکردم ماتحت آسمون باز شده و بنده از اون بالا پرت شدم پایین و چون المپیادی/حلیای/خودیادگیر هستم دیگه خیلی خفنم و بقیه فقط کنکوریهای معمولی هستن که اکثرا با خرخونی وارد دانشگاه شدن. والا اشتباه میکردم. دلیل اصلیش هم این بود که وقت کافی رو برای شناخت دیگران نذاشته بودم، و به خودم اجازه دادم که تمامشون رو زیرمجموعهای "کنکوری خرخون" درنظر بگیرم، تا غرورمو حفظ کنم. خیلی وقتها شاید چشمم رو روی برتری دیگران نسبت به خودم بستم تا این غروره بیشتر حفظ بشه. و حتی این شک و پرسشگری دائمی در خودم رو بعضی وقتها نشونهی عمیقتر بودن خودم نسبت به دیگران در نظر گرفتم، که هرچند اون شکه واقعیه ولی دلیلی بر استفادهی ابزاری ازش برای حفظ خودبرتربینی نمیشه. آره خلاصه. اعترافم اینه که فعلا دربارهی همدانشگاهیهای خودم نظرم عوض شده و میبینم که تقریبا هرکدوم واقعا آدمهای خاص، دستبهکار، مفید و خوبی هستن، و حتی (اگه بهم انگ ارزشی بودن نمیزنید) بعضی سهمیهایها هم از قالب سهمیهای معمولی فراتر رفتن و چیزهای بیشتری برای ارائه دارن. البته راستش هنوز هم راجع به تمام افراد جامعه اینطور فکر نمیکنم، ولی شاید چنین فکری هم یه زمانی عوض بشه. شب شما بخیر.
"Knowledge is not enough, we need the truth. Truth is [a sort of] knowledge which subjectively engages you." - Zizek
اینکه فک کنیم ما از میون این همه آدم یه رسالت خاص داریم که باید پیداش کنیم و دنبالش کنیم و درنهایت تاثیر خاص خودمون رو روی دنیا بذاریم هم نوع نسبتا تازهای از خودشیفتگیه.