𝙽𝚎𝚔𝚘𝙾𝚓𝚒𝚌𝚑𝚊𝚗
СтатистикаHere lies my untolds. sana | ثنا شناس @DetectiveNekoBot
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 28
- Всего постов
- 32
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 83
- 1/48двое суток
- 95
- 1/72трое суток
- 102
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
حس میکنم تاثیرگذارترین کتابی بود که تا حالا خوندم و پسلرزههاش درونم همینطوری قراره ادامه داشته باشه.
جامعه سنتی کرهی جنوبی برای همچین کتاب سنتشکنی خیلی بیلیاقته.
نقدهایی که به کتاب شده آشغالن همشون. بهشون گوش ندید.
کتاب حتی به قبح خودکشی هم اشاره میکنه. یه روز وقتی یونگهی تو بیمارستان روانی بود و دیگه کمکم رسیده بود "هیچی" نخوردن خواهرش اینهی ازش پرسید چرا اینکارو میکنی؟ چرا هیچی نمیخوری؟ آخرش اینطوری میمیری یونگ هی برگشت بهش گفت: Why is it such a bad thing to die?
اسپویل کتاب📍 یونگهی کم کم دیگه چون از لحاظ روانی خیلی از سمت اطرافیانش آسیب دیده بود، به عورت نمایی و برهنه گشتن علاقه پیدا کرد. قبلا سوتین نمیپوشید و بعد اون کمکم تصمیم گرفت هرجا آفتاب میبینه بلوزش رو دربیاره و برهنه جلوی آفتاب بشینه. فکر میکنم این هم یه اکت مبارزه بود. یونگهی خسته شده بود از اینکه چرا باید هر ذرهای از خودش باید طبق خواست جامعه باشه، برای همین عصیان کرد ولی این فشار باعث نابودیش شد.
این نقاشی مهرنوش بادپر رو دیدم، گفتم واقعا چه صحنه آشنایی. صحنهای که کم کم وجود نیپل و برجستگیش تبدیل میشه به یه جنگ خاموش. اینکه موقعیت اجتماعیت کم کم تقلیل میره به سمت اینکه سوتین پوشیدی یا نه. واقعا راست گفتن که بدن زن از یه جایی به بعد تبدیل میشه به میدون جنگ.
یه قسمتی از کتاب بود که یونگ هی (کارکتر اصلی) دوست نداشت سوتین بپوشه و برجستگی نیپلاش هرازگاهی از روی لباس پیدا بود. و این برای شوهر و خانوادش تبدیل به یه معضل شده بود و وقتی نیپلای یونگ هی رو میدیدن معذب میشدن. بقیه افراد جامعه هم وقتی رفتار عجیب و سوتین نپوشیدنش و برجستگی نیپلهاش رو میدیدن یجورایی طردش میکردن.
فردا ازش بیشتر مینویسم
بنظرم بخونید. یه روایت odd و عجیب و غریب از فرهنگ مردسالاری، زنستیزی و مبارزه با بدن بود. قشنگ نشون میداد چطور از یه جایی به بعد بدن زن تبدیل میشه به میدون جنگش، تنها دستاویزش و تنها سنگرش.
امیدوارم بتونم محتوا و تحلیلهای بیشتری ازش پیدا کنم چون خیلی اثر ارزشمندی بود برام. شاید سر حوصله ریرید کنم و تلاش کنم بیشتر تو بحر داستان فرو برم. چون اینقدر disturb کننده بود که هر فصل رو که میخوندم فاصله میدادم.
رفتم ازش نقد بخونم واقعا نقدا وحشتناک بودن. البته درک داستان هم کار هر کسی نیست
امیدوارم یه ترجمه درست و حسابی یا فیلمی چیزی ازش بیاد واقعا ده سال از عمرمو حاضرم بذارم تا فیلمش بیاد