گفتوشنود
Статистикаدر صفحهی «گفتوشنود» مطالبی مربوطبه «رواداری، مدارا و همزیستی بین اعضای جامعه با باورهای مختلف» منتشر میشود. https://dialog.tavaana.org/ Instagram.com/dialogue1402 Twitter.com/dialogue1402 Facebook.com/1402dialogue
- Последний пост
- 17:53
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 48
- Всего постов
- 1 123
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 379
- 1/48двое суток
- 1 580
- 1/72трое суток
- 1 704
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
محکومیت فرانک ذبیحی، شهروند بهائی، به حبس و محرومیت اجتماعی در قائمشهر فرانک ذبیحی، شهروند بهائی ساکن قائمشهر، از سوی دادگاه انقلاب این شهر به تحمل حبس و محرومیتهای اجتماعی محکوم شد. ▪️جزئیات حکم و اتهامات بر اساس رأی صادره توسط رضا مجازی، قاضی دادگاه انقلاب قائمشهر، خانم ذبیحی از بابت اتهام «تبلیغ علیه نظام از طریق تبلیغ آیین بهائی» به دو سال و یک روز حبس تعزیری و دو سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شده است. جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات این شهروند در تاریخ ۱۲ مردادماه برگزار و حکم نهایی در تاریخ ۱۹ مردادماه صادر و ابلاغ شد. پیشتر، فرانک ذبیحی ماهفروجکی در تاریخ ۱۸ فروردینماه سال جاری توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از یک روز با تودیع وثیقه از زندان تیرکلا ساری آزاد شده بود. مأموران امنیتی در جریان آن بازداشت، ضمن یورش به منزل وی، شماری از لوازم شخصی و وسایل الکترونیکی او و اعضای خانوادهاش را ضبط کرده بودند. ▪️تداوم سرکوب سیستماتیک جامعه بهائی صدور احکام سنگین حبس و محرومیتهای اجتماعی برای شهروندانی نظیر فرانک ذبیحی، بازتابی از رویه مداوم و سیستماتیک نهادهای امنیتی و قضایی در اعمال فشار بر جامعه بهائی است. دستگاه قضایی با بهرهگیری از اتهامات عقیدتی و سیاسی، تلاش میکند تا با ایجاد فضای رعب و تحمیل محدودیتهای مدنی، زندگی روزمره و فعالیتهای شهروندان بهائی را جرمانگاری کرده و هزینههای سنگینی را بر آنان تحمیل کند؛ سیاستی که نشاندهنده استمرار نقض سیستماتیک حقوق بشر و آزادی عقیده در ایران است. #داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا @Dialogue1402
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
رنه دکارت اصالت اندیشه و استقلال خرد فردی در مسیر شناخت رنه دکارت (۱۵۹۶–۱۶۵۰)، فیلسوف و ریاضیدان فرانسوی، از پایهگذاران فلسفه مدرن است که با انقلابی فکری، خرد انسانی را به عنوان کانون شناخت جهان مطرح کرد. او با رویکردی شجاعانه، تمامی باورها و دانستههای سنتی مبتنی بر مرجعیتهای پیشین را زیر سوال برد تا به یقینی استوار و انکارناپذیر دست یابد. محور اصلی اندیشه دکارت، «شک دستوری» بود. او استدلال کرد که برای رسیدن به حقیقت راستین، باید ابتدا همه باورهای پیشین و آموختههای جزماندیشانه را به حالت تعلیق درآورد و از نو بنای معرفت را بر پایهای محکم استوار ساخت. او در اوج این شکاکیت، به گزاره مشهور خود یعنی «میاندیشم، پس هستم» (Cogito, ergo sum) رسید. دکارت نشان داد که حتی اگر در همه پدیدهها و درستی حواس شک کنیم، خود عمل شک کردن و اندیشیدن، گواهی روشن بر وجود اندیشندهای است که شک میکند؛ به این ترتیب، استقلال خرد فردی به عنوان سنگبنای تفکر مدرن تثبیت شد. دکارت با تفکیک میان «ماده» و «ذهن»، راه را برای پیشرفت علم تجربی و رهایی تحقیقات علمی از تسلط نهادهای جزماندیش هموار کرد. او معتقد بود جهان ماده بر اساس قوانین مکانیکی و قابل فهم اداره میشود و عقل انسان ابزاری توانا برای کشف این قوانین است، بدون آنکه نیازی به اتکا به خرافات یا توهمات ماورایی داشته باشد. او هرگونه تسلیم کورکورانه در برابر سنتها و پذیرش آرا بدون دلیل را نفی میکرد. در نگاه دکارت، خرد انسانی همچون چراغی روشن است که میتواند با روشی منظم و استدلالی، پیچیدهترین مسائل را حل کند و انسان را از تاریکی جهل و تعصب نجات دهد. اندیشه دکارت دعوتی است به خودآگاهی فکری و اعتماد به قدرت عقل فردی. او به ما میآموزد که برای رسیدن به حقیقت، باید شهامت زیر سوال بردن باورهای کهنه را داشت و با تکیه بر استدلال منطقی، مسیر شناخت و آزادی اندیشه را هموار کرد. #دکارت #شکاکیت #انسانگرایی #آزاداندیشی #گفتگو_توانا @Dialogue1402
باورهای آماده، اطاعتهای ناخواسته زندگی زیر سقف ایدئولوژی اگر بخواهیم ساده بگوییم، ایدئولوژی یعنی «عینکی ذهنی» که با آن دنیا را میبینیم. مجموعهای از باورها، ارزشها و جهتگیریها که به ما میگوید چه چیزی درست است، چه کسی دشمن است، به کجا باید برویم و چگونه باید زندگی کنیم. اما آنچه ایدئولوژی را از یک فکر یا سلیقه معمولی متمایز میکند، قداست، قطعیت، و جهانبینی مطلقگرایانه آن است. ایدئولوژی وانمود میکند که «تنها حقیقت ممکن» را در اختیار دارد و هر اندیشه بیرون از خود را گمراه، خطرناک یا دشمن میبیند. چرا نظامهای تمامیتخواه، شیفته ایدئولوژیاند؟ نظامهای توتالیتر مانند نازیسم، فاشیسم یا کمونیسم استالینی بهخوبی میدانستند که کنترل ذهنها بسیار مؤثرتر از کنترل بدنهاست. ایدئولوژی به آنها اجازه میداد مردمان را نه فقط با زور، بلکه با ایمان و باور درونی وادار به اطاعت کنند. در چنین نظامهایی، حاکمیت با تکیه بر ایدئولوژی میتواند خود را «حق مطلق» و مخالفان را «شر مطلق» معرفی کند؛ و با بهرهگیری از رسانه، آموزش، مراسم و حتی سرگرمیها، طرز فکر مردم را از کودکی شکل دهد. نشانههای زندگی ایدئولوژیک در زندگی روزمره وقتی شعارهای رسمی، بدون امکان نقد یا پرسش، در مدرسه یا محل کار تکرار میشود. وقتی انتخابهای شخصی از پوشش و موسیقی تا سبک زندگی بهعنوان معیار وفاداری سیاسی یا عقیدتی سنجیده میشود. وقتی تنها یک روایت از تاریخ و واقعیت در رسانهها و کتابهای درسی ارائه میشود. وقتی حتی جشنها، عزاداریها یا مسابقات ورزشی با بار سیاسی و ایدئولوژیک همراه میشوند. جمهوری اسلامی و مهندسی ایدئولوژی در جمهوری اسلامی، ایدئولوژی مذهبی سیاسی بر پایه ترکیبی از دین شیعه، انقلاب ۵۷، و مفاهیمی چون «شهید»، «دشمن» و «استکبار» بنا شده است. در مدرسه: کتابهای درسی آکنده از روایت رسمی درباره انقلاب، جنگ و دشمنی با غرباند. در رسانه: تنها صدای حکومت شنیده میشود؛ روایتهای دیگر یا سانسور میشوند یا تحقیر. در محل کار: مناسبتهای مذهبی و انقلابی (مثل دهه فجر، روز قدس) نه بهعنوان انتخاب، بلکه تحت فشار اجرا میشوند. در دین: دینداری از یک انتخاب فردی به ابزاری برای مشروعیتبخشی به حکومت بدل شده؛ گویی حاکمیت، نماینده خداست. ایدئولوژی در این فضا مانند هواست: چنان فراگیر و همیشگی است که اغلب فراموش میکنیم زندگی و تفکر میتواند شکل دیگری هم داشته باشد. پرسشگری، آزادی فکر، و تنوع دیدگاهها، دقیقا همان چیزهایی هستند که ایدئولوژی از آنها واهمه دارد. #گفتگو_توانا @Dialogue1402
مرزهای ظریف میان مدارا و بیتفاوتی چگونه رواداری واقعی را از «من چه کار دارم»های مخرب تشخیص دهیم؟ در ساختاری که همه ارکان قدرت و رسانه رسمی بر اساس یک ایدئولوژی مذهبیِ مطلقگرا چرخیده و بر همگونی جامعه اصرار دارند، مرز میان فضیلت مدارا و انفعال ناشی از بیتفاوتی، به باریکی یک تار مو میشود. در این جغرافیا، سالهاست که کلمه «تحمل» بار معنایی خاصی به خود گرفته است. گاه از سوی قدرت به عنوان فرمانی برای سکوت معنا شده و گاه در میان افراد جامعه، به سنگری پنهان برای فرار از هزینههای اجتماعی تبدیل گشته است. در این میان، تشخیص رواداری اصیل از جمله رخوتآور «من چه کار دارم»، به یکی از پیچیدهترین پرسشهای زیست جمعی بدل میشود. بیتفاوتی، فرزند ناخواسته خستگی از تنش و ترس از هزینههای ابراز عقیده است. وقتی دایره نظارت ایدئولوژیک بر تمام ابعاد زندگی خصوصی و عمومی سایه میگستراند، بسیاری برای حفظ آرامش شکننده روزمره خود، به پوستهای از بیاعتمادی پناه میبرند. در این حالت، «من چه کار دارم» نه یک انتخاب آگاهانه بر پایه احترام به تفاوت دیگری، بلکه مکانیسمی دفاعی در برابر فرسایشِ مدام است. واکنشی از روی استیصال که در آن، رنج پیرامونی یا تجاوز به حریم دیگری نادیده گرفته میشود، مشروط بر آنکه ترکش حوادث به خلوت فرد نرسد. این بیتفاوتی فراگیر، ساختار همبستگی اجتماعی را از درون تهی میکند و جامعه را به جزایری جداافتاده بدل میسازد که هیچکس نسبت به سرنوشت دیگری حس مسئولیتی ندارد. در نقطه مقابل، رواداری ریشهدار، کنشی است آگاهانه و سرشار از حضور. رواداری به معنای بستن چشم بر واقعیت یا فرار از مواجهه نیست، بلکه توانایی در آغوش کشیدن حق زیست دیگری است، حتی زمانی که آن سبک زندگی یا اندیشه، فرسنگها با باورهای حاکم یا حتی با عقاید شخصی خود فرد فاصله دارد. رواداری نیازمند شجاعت فکری است، حرکتی فعالانه برای به رسمیت شناختن کثرت، بدون آنکه فرد به دام تایید مطلق بیفتد یا به ورطه انفعال و مسئولیتزدایی سقوط کند. در جامعهای که زیر فشار یکصدایی ایدئولوژیک دستوپا میزند، مرز باریک میان این دو، در نهایت با میزان حضور کرامت انسانی سنجیده میشود، جایی که سکوت نه از سر ترس و فرار، بلکه از جایگاه احترام به آزادی دیگری معنا مییابد. #رواداری #بی_تفاوتی #تکثر #آزاداندیشی #گفتگو_توانا @Dialogue1402
هانس-گئورگ گادامر، فیلسوف آلمانی و از چهرههای برجسته هرمنوتیک فلسفی، نقش بنیادینی در بازاندیشی مفهوم گفتوگو در عرصه فهم و اخلاق ایفا کرد. او با اثر مهم خود «حقیقت و روش» (Wahrheit und Methode)، سنت فهم متون، فرهنگ و تجربه انسانی را از تفسیر صرف به یک رخداد گفتوگو محور بدل ساخت. برای گادامر، فهم نه انتقال یکسویه معنا، بلکه فرآیندی زنده، باز و دیالوگمحور است که میان افقهای متفاوت شکل میگیرد. گادامر باور داشت که ما همواره درون یک سنت زبانی، تاریخی و فرهنگی زندگی میکنیم و فهمیدن، یعنی گفتوگو کردن با این سنتها. از دید او، گفتوگو تنها ابزار انتقال اطلاعات نیست، بلکه رخدادی است که در آن سوژه و ابژه به تعامل و تاثیر متقابل میرسند. این دیدگاه، فهم را از یک فرآیند مکانیکی یا نسبیگرایانه، به حرکتی پویا و اخلاقی تبدیل میکند، حرکتی که مستلزم گشودگی، احترام به دیگری و پذیرش پیشداوریهای سازنده است. گفتوگو در هرمنوتیک گادامر، بیش از یک روش، نوعی رویکرد به جهان است، رویکردی که در آن هیچکس صاحب حقیقت مطلق نیست و معنا در فضای اشتراک افقها پدید میآید. این نگاه، بهویژه در عرصه اخلاق، سیاست، دین و تفاهم بینفرهنگی اهمیت مییابد جایی که پیشفرضها، هویتها و زبانهای گوناگون به مواجههای سازنده نیاز دارند. گفتوگوی واقعی نزد گادامر، مستلزم آمادگی برای تغییر خود در مواجهه با دیگری است. میراث گادامر، بازاندیشی در نسبت میان فهم، زبان و دیگری است. رویکردی که اخلاق گفتوگو را نه تنها برای تفسیر متن، بلکه برای همزیستی انسانی ضروری میداند. او ما را دعوت میکند به شنیدن، به باز بودن در برابر تجربههای متفاوت، و به مشارکت در گفتوگویی که نه پایان دارد و نه صاحب مطلق. به تعبیر او، حقیقت در گفتوگو ظهور میکند، نه بیرون از آن. #گادامر #شنیدن #فهم #اخلاق #گفتگو_توانا @dialogue1402
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи