- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 142
- 1/48двое суток
- 162
- 1/72трое суток
- 175
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
یکی از دلایلِ عوضی بودن دنیا، این است که آدمهاش، هر غلطی که خواسته اند، کرده اند ... شرط می بندم اگر غلطی هست که نکرده باشند، به خاطرِ دلسوزی و شرافت و این جور چیزها نبوده ... لابد نتوانسته اند بکنند ... ▪️مصطفی مستور 📕حکایت عشقی بی شین بی قاف بی نقطه @ELDialectico
از من پرسید: " می ترسی" گفتم: "آره یه کم." گفت: "منم می ترسم. بنابراین، نگران نباش، همه می ترسن." ...... 📕سال های سگی ▪️ماریو بارگاس یوسا ▪️ترجمه :احمد گلشیری (تصویر : #ناتالی_پورتمن در دو نما از فیلم های ،لئون 1994و جکی 2016) @ELDialectico
📕خاطرات یک مترجم ▪️محمد قاضی صبح روزی که پس از مصادره و استقرار “برادران” در نشر امیرکبیر، آقای مترجم را احضار میکنند و جوانکی با نام برادر مُطلب که حالا پشت میز ریاست “موسسه انتشارات اميركبير فيضيه قم” نشسته است، بیآنکه سر بالا بیاورد، از محمد قاضی که تا آن زمان ۴۰ کتاب تراز اول ترجمه کرده بود، میپرسد؛ اینجا چه کار داری؟ قاضی میگوید: «شما با من کار دارید و دنبالم فرستادهاید!» مدیر انقلابی، نگاهی به مترجم آن “کتاب مورد دار” میکند و میگوید: «شما از پیش از انقلاب با امیرکبیر ۹ عنوان کتاب ترجمه کردهاید. ما میخواهیم کتاب “نان و شراب” را تجدید چاپ کنیم، ولی چون اسم کتاب اسلامی نیست، مشکلدار شده و باید نامش را عوض کنید» قاضی که شرح این سفلگی را در یکی دو مصاحبه و از جمله خاطراتش آورده، پاسخ میدهد که کلمه شراب در قرآن هم آمده است. «نگاهی خیره از حیرت و نفرت به من انداخت و گفت در قرآن نام شراب آمده است؟ در کجای قرآن؟» قاضی نشانش میدهد و مدیر فرهنگی حکومت ِشبزدگان، «به لحنی اندک خشم آلود گفت؛ از شما بعید است که چنین حرفی میزنید و شراباً طهوراً قرآن را سر این شراب نجس میگذارید» مترجم مفصل توضیح میدهد که عنوان کتاب برگرفته از عبارت ِ”نان و شراب” در سنت مسیحیت است و اتفاقا صبغهای کاملا دینی دارد. بعد از دقایقی سکوت آقای رئیس میگوید: «من چون اختیار ندارم که حرفهای شما را بپذیرم، همه این مطالبی را که به من گفتید روی یک ورقه کاغذ بنویسید و به من بدهید، به قم خواهم رفت و مدافعات شما را در مدرسه فیضیه مطرح خواهم کرد. البته اگر پذیرفته نشد باید اسم کتاب را عوض کنید» برای همین میگوید که نام دیگری را هم پیشنهاد دهد تا اگر علما حرف ِحساب مترجم را نپذیرفتند، انتشارات ِغصب شدهی بدست فيضيه قم، شاهکار اینیاتسیو سیلونه را با عنوانی جدید منتشر کند. محمد قاضی که جدا از ترجمه، نویسندگی و شاعری، به روحیهی طنز کمنظیرش در میان اهالی فرهنگ شناخته میشد، میگوید: «نامش را بگذارید نان و سرکه» سالها بعد در جایی نوشت شاید بهتر بود پیشنهاد دوستانم را میپذیرفتم و برای “ثبت در تاریخ” همان نام مضحک نان و سرکه را بر کتاب میگذاشتم تا بعدها معلوم شود چه بر سر فرهنگ این خاک رفت. (متن کتاب برای درج در کانال دیالکتیک روشنگری روایتگری شده است) @ELDialectico
#بهرام_بیضایی در این گفتوگو، شاهنامه را تنها یک اثر ادبی نمیداند؛ بلکه آن را یکی از بزرگترین ابزارهای حفظ هویت ایرانی پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی میخواند. او میگوید پس از آنکه مقاومتهای نظامی ایرانیان یکی پس از دیگری شکست خورد، نبرد پایان نیافت؛ فقط میدانش تغییر کرد. شمشیرها کنار رفتند و قلم به میدان آمد. از دل همین مقاومت فرهنگی، آثاری پدید آمد که مهمترینشان شاهنامه بود. در نگاه بیضایی، شاهنامه فقط روایت گذشته نیست؛ پاسخی است به فراموشی. کتابی که زبان، اسطورهها، قهرمانان و حافظهٔ تاریخی یک ملت را گرد آورد تا ایرانیان بدانند پیش از هر شکست و هر دگرگونی، چه بودهاند و از کجا آمدهاند. فردوسی، اثری آفرید که هزار سال بعد نیز همچنان سپری برای حافظهٔ تاریخی ایران باقی مانده است. @ELDialectico
دیکتاتوریهای توتالیترِ امروزی، تقریباً بدون استثنا از بطنِ دموکراسی، ولی بر ضد آن برمیخیزند (ولو بنیانِ دموکراسی ضعیف باشد). بنابراین، باندی که میخواهد دیکتاتوریِ توتالیتر ایجاد کند، چارهای ندارد جز اینکه به شکل و شمایلِ نهضتی دموکراتیک درآید و حتی پس از بر سرِ کار آمدن نیز در حفظِ این ظاهر بکوشد و به عبارتِ دیگر، آداب و مناسکِ دموکراسی را بهجا بیاورد، ولو جوهر و محتوای آن را به کلی نفی کند. 📕آزادی و قدرت و قانون ▪️فرانتس نویمان @ELDialectico
وقتی سید حسن مدرس و محمد مصدق در مجلس به فروغی میتاختند او گفت: من درک میکنم، ذات ِ قدرت چنین است و بحث بیفایدهاست. فروغی مَردی بود که سیاست را میفهمید و دچار سانتیمانتالیسم نمیشد. فروغی مَردی بود که علاقهمند بود به سه سلبریتی: حافظ، فردوسی و رنهدکارت آن هم بیش از ۱۱۵ سال پیش! فروغی مَردی بود که علیرغم تلاطمهای وحشتناک و خطرناک سیاست در زندگی شخصی با خانوادهاش متین، جنتلمن و آرام بود. مَردی بود فهمیده و متواضع در برابر ِ زن. مَردی بود مهربان و پوینده برای فرزند. فروغی مَردی بود که هم حقوق را میفهمید هم ادبیات را، هم رمان میخواند و هم شعر. هم فلسفه درس میداد هم اقتصاد میدانست. اگرچه دانستن هرگز متوقف نمیشود ولی فروغی نیز هرگز متوقف نشد. هرچند جلال و جبروت نادرشاه را نداشت، هرچند شانس ِ قائم مقام فراهانی را نداشت، هرچند نسب خانوادگی ِ داریوش را نداشت، هرچند شاید نقایص ِ زیادی داشت اما: او آگاهترین ایرانی ِ ساحت ِ قدرت در تمام تاریخ است. مَردی جنتملن، خوشپوش، خوش خنده و اُفتاده که هرگز از یاد ِ دانایان نخواهد رفت. 📕یادداشتهای فروغی ▪️به کوشش ایرج افشار. @ELDialectico
چه دردناک است شرمسار وطن بودن، آنگاه که وطن در دست مشتی نیرنگباز بیرگ است که از سر بیتدبیری و خودخواهی ادارهاش میکنند، آنگاه که در چشم جهانیان چهرهای گستاخ، موذی و بیارج دارد، آنگاه که به جای خوراک سالم روحانی، خوراک فاسد پیش رویش میگذارند، آنگاه که فقر و پریشانی چنان در تار و پود زندگی مردم لانه کرده که به هیچ روی نمیتوان چارهاش کرد. احساسی است خفتبار که آدمی را رها نمیکند؛ احساسی ماندگار که خلاف احساسات روزمرهی پیش پا افتاده، به آسانی زُدوده نمیشود. آری، این شکنجه و خفقانی بیپایان و همیشگی است که با آن از خواب برمیخیزی، هر ساعت از روز را با آن میگذرانی، و شب با آن به بستر میروی... 📕خانه ماتریونا ▪️الکساندر سولژنیتسین @ELDialectico
من بچه بودم و در آوازهای مادرم پنهان میشدم. و حتی صدای رادیو از من بزرگتر بود. و حتی رنگ سیب از من بزرگتر بود. من بچه بودم. نه حرکتی، نه دلهرهای، نه رویایی. من فقط بلد بودم کوچک باشم و در آوازهای مادرم پنهان بشوم. ▪️مرتضی حنیفی عکس از #حمید_جانیپور @ELDialectico
ما همه شکار مرگ بودیم و خود نمی دانستیم. داوری پایان نیافته است. بنگرید که داوران اصلی از راه می رسند. آنها یک دریا سپاهند نه درود می گویند و نه بدرود، نه می پرسند و نه گوششان به پاسخ است. آنها به زبان شمشیر سخن می گویند ... . . جمله بیهوده، به مرگ نماز برید که اینک بر در ایستاده است . . آری اینک داوران اصلی از راه میرسند، شما را که درفش سپید بود، این بود داوری، تا رای درفش سیاه آنان چه باشد؟ . . 🎬 مرگ یزدگرد - ۱۳۶۱ ▪️بهرام بیضایی @ELDialectico
آلوی سینگر: یه جوک قدیمی هست که میگه دو تا پیرزن توی اردوگاه تفریحی کوهستانی بودن، اولی میگه هی، غذای اینجا واقعا افتضاحه... دومی جواب میده آره راست میگی، خیلی هم کمه! خب این اساسا همون احساسیه که من نسبت به زندگی دارم.. پر از تنهایی و نکبت و رنج و ناامیدی، لعنتی خیلی هم کوتاهه آخه..! 🎥Annie Hall (1977) ▪️Woody Allen @ELDialectico
چرا عادل فردوسیپور فقط یک گزارشگر فوتبال نیست؟ (روایت مردی که با «نود» فرهنگسازی کرد) حمید شاکری ——————- شهرت عادل فردوسیپور از تلویزیون آغاز شد، اما محبوبیت و ماندگاریاش از «دانستن». بسیاری هنوز حضور آن جوان دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف را در برنامه «مسابقه هفته» با اجرای زندهیاد منوچهر نوذری در سال ۱۳۷۲ به یاد دارند؛ جوانی که با گفتن نام کامل پله - «ادسون آرانتس دو ناسیمنتو» - حیرت مجری و بینندگان را برانگیخت. آن صحنه فقط نمایش حافظهای قوی نبود؛ نشانه ظهور نسلی بود که فوتبال را مطالعه میکرد. تسلط بر زبان انگلیسی و عشق بیپایان به فوتبال، بعدها از او گزارشگری ساخت که تکیهکلام «چه میکنه...» را به بخشی از حافظه جمعی ایرانیان تبدیل کرد. «نود» فقط یک برنامه فوتبالی نبود؛ مدرسهای برای نقد، پرسشگری و پاسخخواهی بود. میلیونها ایرانی دوشنبهشبها فقط گلها را نمیدیدند؛ آمار، سند، استدلال و گفتوگوی جدی را نیز تجربه میکردند. یکی از درخشانترین فصلهای این برنامه، ترکیب طلایی عادل فردوسیپور و حمیدرضا صدر بود. آن دو فوتبال را به تاریخ، سیاست، ادبیات، جامعه و فرهنگ پیوند میزدند؛ تا جایی که گفتوگویشان گاه از خود مسابقه نیز جذابتر و آموزندهتر میشد. آنان نشان دادند فوتبال، اگر درست فهمیده و روایت شود، تنها سرگرمی نیست؛ میتواند شیوهای برای اندیشیدن باشد. حذف عادل فردوسیپور از صداوسیما، یکی از عجیبترین تصمیمهای تاریخ رسانه ایران بود؛ تصمیمی که بیش از آنکه به او آسیب بزند، اعتبار رسانه ملی را زیر سؤال برد. در بسیاری از کشورها، رسانهها برای حفظ سرمایههای انسانی رقابت میکنند، اما در ایران، حذف نخبگان به الگویی تکرارشونده بدل شده است. با این همه، فردوسیپور نه به هیاهو پناه برد و نه خود را قربانی نشان داد. آرام ماند، به ترجمه و انتشار کتابهای معتبر فوتبال و تولید محتوای فرهنگی روی آورد و سرانجام با «فوتبال ۳۶۰» نشان داد که در عصر اینترنت، مشروعیت را مردم تعیین میکنند، نه ساختمانهای بزرگ و بودجههای کلان. بسیاری کوشیدند لحن، مکثها، شوخیها و حتی زبان بدن عادل را کپی کنند، اما مخاطب نسخه بدل را نپذیرفت. امروز که برخی برنامههای فوتبالی برای جلب توجه، بیش از تحلیل به جنجال، جدال شخصی، شوخیهای کوچهبازاری و هیاهوی لحظهای تکیه میکنند، تفاوت مسیر او روشنتر میشود، احترام به شعور مخاطب. هنوز اشکهای صادقانهاش هنگام خبر زلزله بم در حافظه بسیاری مانده است؛ لحظهای که پیش از آنکه مجری باشد، انسانی رنجدیده بود. عادل برای دیده شدن نقش بازی نکرد؛ خودش بود و شاید راز اعتماد مردم نیز همین باشد. از نگاه جامعهشناسان، سرمایه نمادین حاصل اعتماد و اعتباری است که جامعه به یک فرد میبخشد. عادل فردوسیپور نمونه روشنی از این مفهوم است. ارتباط حرفهای با بزرگان فوتبال جهان، گفتوگو با رؤسای فیفا، مربیان و ستارگان بینالمللی، همکاری با نشریات معتبر ورزشی جهان و تولید برنامهای مستقل، بخشی از این سرمایه است؛ اما همه آن نیست. سرمایه واقعی او در این است که مردم باورش کردهاند. حتی آنان که فوتبال را دنبال نمیکنند، او را نماد صداقت، تخصص، فروتنی و انصاف میدانند. البته عادل نیز، مانند هر انسان دیگری، بیخطا نیست و برخی تحلیلها یا تصمیمهایش میتواند محل نقد باشد. سرمایه نمادین به معنای قدیس بودن نیست؛ بلکه یعنی کفه تخصص، صداقت، انصاف و اعتماد عمومی، بر خطاهای طبیعی یک انسان سنگینی کند. گاه نیز گفتهاند موفقیت او نتیجه حمایت این یا آن فرد بوده است؛ اما هیچ رابطهای نمیتواند سه دهه اعتماد میلیونها ایرانی را بخرد. اگر سرمایه نمادین با رانت ساخته میشد، امروز دهها عادل فردوسیپور در رسانه ملی داشتیم. جامها روزی به موزهها میروند؛ اما اعتماد مردم، جامی است که اگر به دست آمد، در حافظه یک ملت باقی میماند .. @ELDialectico
سختی جنگ و ناکامیهای متوالی باعث نشد که رهبران نظامی دست از تلاش بردارند، بلکه آنها با لجاجت به دنبال راهحلهای خونبارتری بودند. نبردها بدون هیچ پیروزی مشخصی ادامه مییافتند، اما هیچکس جرأت نداشت فکر صلح را به زبان بیاورد بلکه هر تلفات سنگین تنها به عنوان بهانهای برای تشدید تلاشهای نظامی به کار گرفته میشد، نه دلیلی برای توقف زیرا فرماندهان معتقد بودند که صرفاً با فشار بیشتر و قربانیان بیشتر میتوان جنگ را به نفع خود پایان داد. 📕توپهای ماه اوت ▪️باربارا تاکمن @ELDialectico
این ما هستیم… در رمان جنایت و مکافات، راسکلنیکف دارد فکر میکند که: «در کجا، کجا خوانده بودم که محکوم به مرگی، یک ساعت پیش از مرگ، با خود میاندیشد که اگر مجبور میشد در بلندی یا بر فراز صخرهای زندگی کند که آنقدر باریک باشد که فقط دو پایش بهروی آن، جا بگیرد و در اطرافش، پرتگاهها، اقیانوس و تاریکی و تنهایی و توفان ابدی باشد و به این وضع ناگزیر باشد، در آن یک ذره فضا، تمام عمر، هزاران سال، برای ابد بایستد؛ باز هم ترجیح میداد زنده بماند یا اینکه فورا بمیرد؟» اکنون اویی که در این فیلم پُتک میزند، نه در فضای استعاری ذهنِ راسکلنیکف، که بر فضای دیواری واقعی؛ کوچکتر و کمتر از اندازههای یک جفت پا ایستاده و پُتک هم میزند! بر همان فضای کوچک مابینِ تنهایی و توفان ابدی، پُتک میزند که بتواند بر روی همان فضا باقی بماند! آن پتکها، در رد و تمّنای آن زندهمانیاند. آن زندهمانی محقری که راسکلنیکف به آن میاندیشید که ارزش زیستن دارد یا خیر، زیستنیاست که این سوژه، برایش پتک میزند! @ELDialectico
زنده یاد سعیدی سیرجانی در ضحاک ماردوش مینویسد: «بیخبری مردم از حیثیت انسانی خویش، ضامن دوام حکومت فساد است و چونوچرای اهل تفکر آفت قدرتهای نامشروع. به همین دلیل همه قدرتمندان مردمفریب از هر ذهن پرسشگری نفرت دارند و با همهی نیروی جهنمیشان به جنگ آدمیزادهای برمیخیزند که بخواهد اعمال فسادانگیزشان را زیر سوال ببرد.» روایت تلخ قتل علی اکبر #سعیدی_سیرجانی یادآور نقل معروف استاد بهرام بیضایی در فیلم چریکه تاراست: «این زخمها بستهشدنی نیست! میشنوی؟ کهنه است ولی مرهم ناشدنیست، هر روز خون تازه از آن بیرون میآید.» @ELDialectico
«من در تنهایی آدم بهتری هستم. همانطور که درخت در تنهایی درختتر است.» ▪️عباس کیارستمی سه نما از سه فیلم: (از بالا به پایین) The Sacrifice (1986) The Virgin Spring (1960) Nymphomaniac Vol. II (2013) @ELDialectico
و لگدمال شدن کرامت #مهدي_جاسم #سعيد_هلیچی #وطن #ملت @ELDialectico
حتی در سرکوبگرانهترین و ظالمانهترین موارد انقیاد یا فرمانبرداری، باز هم مقدار قابل توجهی از آزادی شخصی وجود دارد. فقط ما متوجه آن نمیشویم، زیرا جلوه و ظهور آن مستلزم فداکاریهایی است که ما معمولا هرگز تصورش را نمیکنیم که به خود اجازهی آن را بدهیم. در واقع اجبار «مطلقی» که حتی ظالمانهترین مستبد بر ما تحمیل میکند همیشه مشخصاً نسبی است. شرط آن میل ماست به گریختن از تنبیهی که به آن تهدید شدهایم یا از پیامدهای دیگر عدم اطاعتمان. در هر مورد دیگر، این رابطه فقط خواهان قیمتی برای تحقق آزادی است قیمتی که، مطمئناً، ما نمیخواهیم بپردازیم. ▪️گئورگ زیمل 📕درباره ی فردیت و فرم های اجتماعی @ELDialectico
خبر کوتاه بود و جانسوز… منوچهر فرید دور از وطن درگذشت…. لعنت بر همه آنها که هنر این دیار را از حضورش محروم کردند… @ELDialectico
🔶ايران در نظر من، چونان سنگ خارايي است كه موجهاي دريا آن را به اعماق راندهاند، انقلابات جوي آن را به خشكي انداخته، رودي آن را با خود برده و فرسوده كرده است؛ تيزيهاي آن را گرفته و خراشهاي بسياري بر آن وارد آورده، اما سنگ خارا كه پيوسته همان است كه بود، اينك، در وسط درهاي باير آرميده است. زماني كه اوضاع بر وفق مراد باشد، آن سنگ خارا گردش از سر خواهد گرفت. اهميتي ندارد كه كدام عنصر طبيعي پيروز شده يا چه حوادثي رخ داده باشد؛ تا زماني كه او از ميان نرفته باشد، همان سنگ خارا خواهد بود و به جاي نيرويي كه بخواهد در درازاي يك سده اندك آسيبي بر او وارد كند، او بر هزار نيروي مشابه چيره خواهد شد". 📕سه سال در آسیا ▪️کنت آرتور دوگوبینو(خاورشناس، شاعر، مورخ) @ELDialectico
این فیلم تاریخی، تنها ویدیو از قمرالملوک وزیری (۱۲۸۴-۱۳۳۸) در سال ۱۳۳۰ که در فیلم مادر ساخته اسماعیل کوشان به اصرار #دلکش همبازی او شد و دقایقی با ویلون ناصر زرآبادی به خواندن این غزل از سعدی پرداخت.... هر کسی را نتوان گفت که صاحبنظر است عشقبازی دگر و نفسپرستی دگر است آدمی صورت اگر دفع کند شهوت نفس آدمی خوی شود ور نه همان جانور است قمر نخستین زن خواننده ایرانی بود که صدایش ضبط شد و نخستین زنی بود که در ایران بدون حجاب روی صحنه رفت. از او به عنوان پرآوازهترین خواننده زن آوازهای سنتی ایران یاد میشود. @ELDialectico