tgindex
کانون هستی

کانون هستی

Статистика
@KanoonTaiChiЭротикаперсидский

کانون آرامش و تندرستی. روش و نگرشی برای زندگی. دمی رها از هیاهوی روزمرگی، لختی آسایش در این‌جا و اکنون. کانال استاد #داودی_پناه آب را باید از سرچشمه نوشید. Www.KanoonTaiChi.ir www.Instagram.com/kanoontaichi

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
32
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Эротика
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
823
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
405
32 постов
Вовлечённость
49,2%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 32
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
66
1/48двое суток
75
1/72трое суток
81

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ناگهان، چه زود دیر می‌شود ما گمان می‌کنیم هنوز وقت هست؛ برای گفتنِ آنچه نگفتیم، برای ماندنِ آنچه نماندیم، برای دوست‌داشتنی که به فردا حواله‌اش کردیم. و شاید بزرگ‌ترین فریبِ زمان همین باشد: آن‌قدر آرام می‌گذرد که خیال می‌کنیم ایستاده است، و آن‌گاه که به پشت سر می‌نگریم، می‌بینیم آنچه ایستاده بود، زمان نبود؛ ما بودیم. زندگی هیچ‌گاه اعلام نمی‌کند که این، آخرین دیدار است. آخرین خنده، لباسِ آخرین خنده را نمی‌پوشد؛ آخرین آغوش، هنگام رفتن نمی‌گوید که دیگر تکرار نخواهد شد. پایان‌ها اغلب چنان عادی از کنار ما عبور می‌کنند که تنها پس از رفتنشان درمی‌یابیم چیزی تمام شده است. و این شاید لطیف‌ترین بی‌رحمیِ زندگی باشد: لحظه، هنگامی که هست، معمولی‌ست؛ و هنگامی که دیگر نیست، مقدس می‌شود. ما ارزشِ اکنون را با فقدانش می‌سنجیم؛ گویی باید چیزی از دست برود تا دریابیم در دستمان بوده است. اما شاید حسرت از کوتاهیِ فرصت نمی‌آید؛ از این می‌آید که ما زندگی را به کاری برای «تمام‌کردن» بدل کرده‌ایم. می‌خواهیم حرفی را به پایان برسانیم، رابطه‌ای را به سرانجام برسانیم، خود را کامل کنیم، به جایی برسیم که دیگر چیزی ناتمام نمانده باشد. حال آنکه زندگی درست از همان‌جایی زنده است که ناتمام است. آهنگی که آخرین نتش نواخته شده، دیگر موسیقی نیست؛ سکوت است. رودی که به مقصد رسیده، دیگر رود نیست؛ دریاست. و انسانی که دیگر هیچ پرسشی، هیچ شگفتی و هیچ ناتمامی در او نمانده باشد، شاید به کمال رسیده باشد؛ اما دیگر در حالِ شدن نیست. پس شاید هنرِ زیستن، تمام‌کردنِ زندگی نیست؛ زیبا ناتمام ماندن در آن است. چنان سخن بگویی که اگر جمله نیمه‌کاره ماند، مهرش گفته شده باشد؛ چنان دوست بداری که اگر فردایی نبود، امروز بدهکار نمانده باشد؛ و چنان در لحظه حاضر باشی که رفتن، چیزی را از تو نرباید جز امکانِ ادامه‌دادن. عجیب است؛ هرچه بیشتر می‌کوشیم چیزی را نگه داریم، بیشتر از اکنون غایب می‌شویم؛ و هرگاه می‌پذیریم که هیچ چیز برای ماندن نیامده است، برای نخستین بار حقیقتاً با آن می‌مانیم. شاید رهایی همین باشد: نه آنکه از رفتن نترسی، بلکه آن‌قدر با آمدن حاضر باشی که رفتن، حسرتی برایت باقی نگذارد. زیرا زندگی قرار نبود داستانی باشد که روزی آن را ببریم و ببندیم و با رضایت بگوییم: «تمام شد.» زندگی تا آن هنگام که زنده است، راهی‌ست که از دلِ هر پایان، امکان دیگری می‌گشاید؛ و ما نه برای رسیدن به آخرین صفحه، که برای ادامه‌دادنِ شگفتی در آن حضور داریم. پس شاید اندوهِ حقیقی این نیست که روزی وقتِ رفتن می‌رسد. اندوه آنجاست که وقتِ رفتن برسد و تازه بفهمیم تمام مدتی که زندگی جریان داشت، ما منتظرِ زندگی‌کردن بوده‌ایم. و آن‌گاه است که رازِ تلخ زمان آشکار می‌شود: هیچ‌گاه زود دیر نمی‌شود؛ این ماییم که دیر، متوجهِ زود می‌شویم. T.me/KanoonTaiChi

  • گلی در عمق جنگل می شکفد، بدون آن که کسی قدرش را بداند یا رایحه اش را ببوید، بدون آن که کسی بگوید زیبا است، اما گل به شکوفایی ادامه می دهد و رایحه اش را تقدیم هستی می کند... T.me/KanoonTaiChi

  • 7 авг.305237

    در نظر من درختان، خاموش‌ترین پیام‌آوران شعور جهان‌اند. موجوداتی که در ژرفای خاک، رویایِ خواستن را می‌پرورند و در روشنایی، آن را به صورت قامت سبز آشکار می‌کنند. هر درخت خالقِ زیبایی‌ست. نه به‌سبب برگ و سایه‌اش، بلکه از آن‌رو که در سکوت خویش، آغاز هر کلام را می‌نویسد. آغاز هر خواستن را، هر میل پنهانی را که در رگ‌های طبیعت می‌جوشد. گیاهان، در میانِ خاموشیِ جهان، [ ادراکی ] دیرینه دارند. ادراکی که نه در زبان، بلکه در رستن و ایستادن تجلی می‌یابد. خاکشان یکی‌‌ست، اما خواستن‌‌شان متفاوت؛ و عظمت طبیعت در همین تفاوت نهفته است. در این‌ که هر درخت با همان خاک مشترک، راهی یگانه برای زیستن می‌گشاید. گویی هر تنه، سرگذشت جداگانه‌‌ای از میلِ بودن است. پس درخت تنها درخت نیست؛ آغازی‌‌ست برای فهمیدنِ جهان. آغازی‌‌ست برای خواستن. آغازی‌‌ست برای آن لحظه‌ای که طبیعت، بی‌صدا حقیقت خویش را در قامت یک موجودِ ایستاده آشکار می‌کند. #آرسین T.me/KanoonTaiChi

  • 5 авг.309243

    شکل پیام‌هایی که از کائنات به انسان می‌رسد، یکسان نیستند. گاهی صدای گنجشکی در خیابان، گاهی آمدن یک باران بی‌هنگام، گاهی کلماتی که از مکالمۀ تلفنی یک رهگذر در خیابان به گوش می‌رسد، گاهی بیتی شعر روی شیشه یک مغازه، گاهی یک جمله از ترانه‌ای. گاهی و گاهی و گاهی... پیام‌ها می‌رسند؛ اگر دریافت نمی‌کنیم، باید هوشیارتر باشیم و حواسمان را با آهنگ هستی کوک کنیم. T.me/KanoonTaiChi

  • 3 авг.296143

    ‏آرام بودن و مشاهده‌ گر بودن را بياموزيم. هرچيزى به واكنش ما نياز ندارد. T.me/KanoonTaiChi

  • گاهی با خود خلوت کن. نگذار بودنت  عادت شود. T.me/KanoonTaiChi

  • 13 июл.5772311

    ‌📍چرا نادان‌ها معمولاً اعتماد‌به‌نفس بیشتری دارند؟ سقراط می‌گفت: «من داناترین فرد آتنم؛ زیرا تنها کسی هستم که می‌دانم نمی‌دانم.» این جمله، یکی از عمیق‌ترین بینش‌های تاریخ اندیشه است. سقراط معتقد بود بسیاری از انسان‌ها نه‌تنها دانا نیستند، بلکه از نادانی خود نیز آگاه نیستند. بعدها فیلسوفی به نام نیکلاس کوزایی این مفهوم را «جهل فرهیخته» نامید؛ یعنی آگاهی از محدودیت‌های دانایی خویش. در واقع، نخستین گام برای دانا شدن، رهایی از توهم دانایی است. سعدی شیرین‌سخن می‌گوید: «نادان را به از خاموشی نیست، و گر این مصلحت بدانستی، نادان نبودی.» یعنی نادان اگر می‌دانست چه چیز را نمی‌داند، دیگر نادان نبود. افرادی که در یک حوزه دانش یا مهارت کمی دارند، معمولاً توانایی ارزیابی درست عملکرد خود را نیز ندارند. به همین دلیل، اغلب توانایی‌های خود را بیش از حد واقعی برآورد می‌کنند. این پدیده بعدها به نام «اثر دانینگ–کروگر» شناخته شد. 🔹 نکته جالب اینجاست که هرچه فرد بیشتر یاد می‌گیرد، بیشتر متوجه گستردگی مجهولات خود می‌شود. به همین دلیل، اعتماد‌به‌نفس اولیه و کاذب او کاهش می‌یابد. فرد در‌می‌یابد که مسئله بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی است که در ابتدا تصور می‌کرده است. در مقابل، کسانی که در آغاز مسیر یادگیری قرار دارند، گاهی با مطالعه چند مقاله، دیدن چند ویدئو یا شنیدن چند سخنرانی، احساس می‌کنند به درکی عمیق از موضوع رسیده‌اند و با قاطعیت درباره آن اظهار نظر می‌کنند. 🔹 شاید به همین دلیل است که در فضای مجازی افراد کم‌اطلاع را گاه مطمئن‌تر و قاطع‌تر از متخصصان می‌بینیم. متخصص واقعی معمولاً می‌داند که هر مسئله‌ای ابعاد و پیچیدگی‌های فراوانی دارد؛ بنابراین با احتیاط بیشتری سخن می‌گوید. البته نباید فراموش کرد که اثر دانینگ–کروگر فقط درباره «دیگران» نیست. تقریباً همه ما در حوزه‌هایی که شناخت کمی از آن‌ها داریم، ممکن است گرفتار این خطا شویم. شاید یکی از نشانه‌های بلوغ فکری این باشد که بتوانیم با آرامش بگوییم: «ممکن است اشتباه کنم؛ بیشتر توضیح بده.» این جمله، آغاز راه دانایی است T.me/KanoonTaiChi

  • 12 июл.4091811

    ☘این روش ساده‌ترین و بهترین تمرین مراقبه است که باعث تعادل بالای درونی ، کنترل ذهن ، و رهایی از انرژی منفی خواهد شد: 🔹در مکانی آرام به پشت دراز بکشید، چشمانتان را ببندید. 🔹ده مرتبه نفس عمیق بکشید، از راه بینی هوا را به داخل دهید و از راه بینی یا دهان خارج کنید. 🔹بعد نفس عمیق را متوقف کنید و دقایقی تنفس عادی داشته باشید. 🔹در ادامه دوباره ده نفس عمیق بکشید و بعد دقایقی تنفس عادی داشته باشید. این چرخه را تا ده دقیقه انجام دهید. 🔹زمانی که در حالت مدیتیشن حس نمودید که عمیق و آرام و متمرکز بر درون شدید، دیگر نفس عمیق نکشید و حواس درونی‌تان را برروی قسمت دهان و بینی و ورود و خروج اکسیژن متمرکز کنید. ورود و خروج هوا به درونتان را حس کنید و تصور کنید اکسیژن در درونتان تبدیل به نور میشود و تمام ناخالصی‌ها و آلودگی‌ها را از بین می‌برد. این تمرین را روزی پانزده تا بیست دقیقه انجام دهید، منظم و صبور باشید، بعد از چند ماه تغییرات عجیبی را احساس خواهید کرد. در اوایل شاید ذهن و افکار مزاحم تمرکز شما را کمی مشکل کنند اما؛ با شکیبایی و ممارست، در دراز مدت ذهن آرام می‌گیرد و کنترلش را در دست خواهید گرفت. T.me/KanoonTaiChi

  • 9 июл.375186

    تا وقتی به این فکر چسبیده اید که: دلیل خوب زندگی نکردنتان؛ بیرون از وجودتان است، هیچ تغییر مثبتی رخ نمیدهد! #اروین_یالوم T.me/KanoonTaiChi

  • 1 июл.8302214

    آن که سعی در درخشیدن دارد، نور وجودش را خاموش می‌کند. آن کس که خود را بزرگ می داند، نمی تواند بداند که واقعا کیست. آن که بر دیگران فرمان می راند، نمی تواند بر وجود خویش فاتح شود. اگر می خواهید با تائو در هماهنگی قرار گیرید، کار خود را بکنید و سپس همه چیز را رها کنید. #لائو_تزو #تائو_ت_چینگ T.me/KanoonTaiChi

  • قدم‌زدن در طبيعت و پيدا كردن جايى دنج براى درازكشيدن و رفع خستگى، از فرح‌بخش‌ترين تجربه‌هاى آدمى‌ست؛ به درختان برافراشته بالاى سرمان خيره شويم و فقط استراحت كنيم. #پياده_روى_و_سكوت_در_زمانه_ى_هياهو #ارلينگ_كاگه معرفی کتاب T.me/KanoonTaiChi

  • 《نکته‌ای در مورد آموختن تای‌چی‌چوان》 بسیاری از هنرجویان گمان می‌کنند پیشرفت در تای‌چی یعنی آموختن فرم‌های بیشتر، طولانی‌تر و پیچیده‌تر. در آغاز، یادگیری را با «جمع‌آوری حرکات» اشتباه می‌گیرند؛ در حالی که در هنرهای درونی، فرم فقط ظرف است، نه محتوا. این تصور طبیعی است؛ زیرا آن‌چه در نگاه نخست دیده می‌شود، شکل حرکات است. اما حقیقت این است که فرم، مقصد نیست؛ وسیله است. اگر کسی ده فرم مختلف را بداند اما هنوز نتواند تعادل خود را حفظ کند، بدنش را رها سازد، نیرو را از زمین دریافت کند، تنفسش را آرام کند و ذهنش را در لحظه حاضر نگه دارد، هنوز در آغاز راه است. در تای‌چی، ارزش یک حرکت به تعداد دفعاتی نیست که آن را دیده‌ایم، بلکه به عمقی است که آن را فهمیده‌ایم. استادان قدیم می‌گفتند: «من از کسی که هزار حرکت را یک‌بار تمرین کرده نمی‌ترسم؛ از کسی می‌ترسم که یک حرکت را هزار بار تمرین کرده است.» هر فرم جدید تنها دری دیگری به همان اصول بنیادین می‌گشاید: تعادل، آرامش، ریشه، پیوستگی،آگاهی و ... روزی می‌رسد که هنرجو درمی‌یابد میان یک فرم کوتاه و یک فرم بلند، تفاوت چندانی وجود ندارد؛ زیرا آنچه اهمیت دارد، کیفیت حضور او در حرکت است، نه تعداد حرکاتی که به خاطر سپرده است. در تای‌چی، پیشرفت واقعی زمانی آغاز می‌شود که جستجوی فرم‌های جدید جای خود را به کشف لایه‌های تازه در همان فرم‌های آشنا بدهد. «فرم‌های بیشتر، لزوماً تای‌چیِ بیشتر نیستند. گاهی یک حرکت که با درک درست تمرین شود، از صدها حرکت حفظ‌شده ارزشمندتر است.» @WhiteCloudsHouse Channel

  • درس گفتار: مرور و بحث متن کامل کتاب «فلسفه ذن و هنر تیر و کمان» کتاب محبوب نویسندگان، هنرمندان و مربیان خلاقیت کتابی درباره روانشناسی کار بی تقلا، برطرف کردن سد ذهنی، ترس از صحنه و روانشناسی خلق شاهکار @dr_iman_fani T.me/KanoonTaiChi

  • خانه ابرهای سپید، که اندیشه شکل‌گیری آن پیش از درگذشت استادبزرگ در ذهنم جوانه زده بود، بلافاصله پس از ترک ایشان، در دهم دی‌ماه ۱۳۹۵ و با سوگندی که در بنیانیه آغازین آن آمده است، آغاز به کار کرد. در آن روزها نه هنرجویی بود، نه مکانی، و نه پشتیبانی یا بودجه‌ای. تنها پشتوانه و بزرگ‌ترین سرمایه‌ام، افتخار شاگردی استادبزرگ و استاد مصطفی داودی‌پناه و حمایت‌های همیشگی ایشان بود و هست. دوجوی خانه ابرهای سپید نیز از همان روزی شکل گرفت که تمریناتم را در برابر دید رهگذران بوستان ملت رشت آغاز کردم؛ تنها و بی‌هیاهو. تجربه سال‌های شاگردی استاد میرمحمدی و همراهی با ایشان در پارک ملت تهران، توشه راهی شد که تا امروز از آن بهره می‌برم. در ظاهر اتفاق ویژه‌ای رخ نداد؛ نه صدایی بلند شد و نه تغییری ناگهانی پدید آمد. اما در همان استمرار آرام، چیزی به‌تدریج شکل گرفت که دیگر نمی‌توان آن را نادیده گرفت. این دوجو در یک لحظه ساخته نشد. هر بار حضور در میدان تمرین، هر بار بازگشت به همان نقطه آغازین و هر بار تکرار یک گام ساده، بخشی از آن را بنا کرد. آنچه امروز دیده می‌شود، حاصل انباشته شدن همین لحظه‌های کوچک و پیوسته است. در این مسیر، آنچه اهمیت دارد دیده شدن یا تأیید دیگران نیست؛ اهمیت در ادامه دادن راه است، در حفظ تمرین در روزهای عادی، در لحظه‌هایی که هنوز نشانه‌ای از نتیجه به چشم نمی‌آید. «خانه ابرهای سپید دوجویی است که از تداوم تمرین زاده شده است؛ جایی که بازگشتِ هرروزه به یک کنش ساده، آرام‌آرام به مکان بدل می‌شود.» اول تیر ۱۴۰۵ @WhiteCloudsHouse Channel

  • ‌🧠فراشناخت چیست؟ فراشناخت یا metacognition، لحظه‌ای است که از غرق شدنِ ناخودآگاه در افکارتان دست می‌کشید و شروع به مشاهده آن‌ها می‌کنید. شما نسبت به این واقعیت آگاه می‌شوید که در حال فکر کردن هستید. بالاترین شکلِ هوش، ضریب هوشی (IQ) نیست؛ بلکه توانایی نادرِ مشاهده‌ی ذهنِ خود است. رهبرانی که ماندگار هستند، باهوش‌ترین افراد در جمع نیستند؛ آن‌ها کسانی هستند که می‌توانند کارکرد ذهن خود را تماشا کنند. شما شروع به متوجه شدنِ این موارد می‌کنید: 🧠 الگوهای عاطفی خود. 🧠 واکنش‌های سیستم عصبی خود. 🧠 داستان‌هایی که مغزتان به طور خودکار تکرار می‌کند. 🧠 باورهایی که در زیر لایه‌های رفتاری شما جریان دارند. 🧠 افکاری که واقعیت شما را می‌سازند. این همان «آگاهی» است که نسبت به خود آگاه می‌شود. علوم اعصاب این فرآیند را به قشر پیش‌پیشانی قدامی (BA10) مرتبط می‌داند؛ منطقه‌ای که در خودآگاهی، مشاهده، تامل و تنظیم هوشیارانه نقش دارد، اما انسان‌ها قرن‌هاست که درباره این موضوع صحبت می‌کنند. مارکوس اورلیوس نوشت: «تو بر ذهنِ خود قدرت داری، نه بر رویدادهای بیرونی.» T.me/KanoonTaiChi

  • درختِ پربار آرام در جهان قد می‌کشد؛ نه برای آنکه معنا بسازد، بلکه برای آنکه معنا بی‌هیچ تلاشی از او برآید. میوه‌اش نتیجهٔ اراده نیست؛ ادامهٔ طبیعیِ بودن است، چنان‌که نور ادامهٔ خورشید است. در حضور او، انسان درمی‌یابد که هستی پیش از آنکه پرسیده شود، پاسخِ خود را داده است.. درخت با ریشه‌هایی که در تاریکی فرو می‌روند و شاخه‌هایی که در روشنایی گم می‌شوند، میان دو گستره ایستاده است: [ میان آنچه دیده می‌شود و آنچه هرگز دیده نخواهد شد]. او می‌آموزد که بودن نه در صداست، نه در حرکت، نه در تلاش بی‌پایان برایِ اثبات. بودن، گاهی همین سکوت رسیده است که از شاخه می‌چکد و جهان را بی‌هیچ ادعایی کامل می‌کند. درخت یادآور می‌شود که معنا ساخته نمی‌شود؛ می‌روید. از ژرفایِ خاموشی، از تاریکیِ خاک، از استمرارِ بی‌نامِ زندگی. و انسان، اگر لحظه‌ای کنار او بایستد، درمی‌یابد که راهِ رسیدن شاید چیزی جز بازگشت به همین سادگیِ بی‌تظاهر نباشد. #آرسین T.me/KanoonTaiChi

  • این تصور درست نیست که ما به این دلیل که سن‌مان بالا می‌رود و پیر می‌شویم نمی‌توانیم ورزش کنیم، بلکه کاملا برعکس؛ ما با کنار گذاشتن تحرک و ورزش است که پیر می‌شویم! #سالمندی #میانسالی @WhiteCloudsHouse Channel

  • درس‌گفتار: هنرِ هماهنگی و جاری بودن. آرامش و قدرت نامرئی در فلسفهٔ لائوتسه The Art of Non-Forcing: Invisible Calm and Power in Laozi's Philosophy. T.me/KanoonTaiChi

  • 💢 دستان ما می‌توانند افسردگی را درمان کنند؟ افسردگی فقط به ژن یا «عدم تعادل شیمیایی مغز» مربوط نیست؛ بلکه ترکیبی پیچیده از عوامل زیستی، روانی و اجتماعی است. پژوهش‌های عصب‌شناس کِلی لمبرت نشان می‌دهد که یکی از کلیدهای مهم درک و مدیریت افسردگی در جایی پنهان است که کمتر به آن توجه کرده‌ایم: حرکت‌های ظریف دست‌ها. لمبرت کشف کرد افرادی که در دوران جنگ‌ها و رکود بزرگ زندگی می‌کردند، با وجود سختی‌های فراوان، کمتر دچار افسردگی می‌شدند. چرا؟ چون زندگی روزمره‌شان پر از کارهای دستی بود: دوخت‌ودوز، باغبانی، پخت‌وپز، حتی شستن لباس‌ها با دست. این فعالیت‌ها مدار عصبی ویژه‌ای در مغز را فعال می‌کنند که او آن را «مدار پاداش مبتنی بر تلاش» نامید. این مدار شامل مراکز لذت، حرکت و تفکر در مغز است و وقتی با تلاش فیزیکی چیزی ملموس و معنادار می‌سازیم، ترکیبی از دوپامین و سروتونین آزاد می‌شود. 💢 نتیجه؟ حس کنترل، رضایت درونی و مقاومت بیشتر در برابر افسردگی و اضطراب. جالب‌تر اینکه حتی انتظارِ شروع یک کار دستی بیشتر از خود انجام آن، مرکز لذت مغز را روشن می‌کند. یعنی مغز ما ذاتاً برای چنین فعالیت‌هایی سیم‌کشی شده است. امروزه، بیشتر وقت‌مان پشت صفحه‌نمایش می‌گذرد. حرکات تکراری کیبورد و موبایل به اندازه‌ی آشپزی کردن، مجسمه‌سازی و ... این مدار حیاتی را فعال نمی‌کنند. اما هر بار که با دست‌هایمان چیزی می‌آفرینیم—از پختن غذا گرفته تا کارهای هنری—به مغزمان سوخت تازه‌ای می‌دهیم برای امید، تمرکز و شادی. پس شاید راز ساده‌تر شدن زندگی، به قیمت پیچیده‌تر شدن مشکلات روان ما تمام شده باشد. و شاید پاسخ همان‌قدر ساده باشد: دوباره به دست‌هایمان اعتماد کنیم. References Lambert, K. (2008). Lifting depression: A neuroscientist's hands-on approach to activating your brain's healing center. Basic Books. Sampogna, G., Brugnoli, R., & Fiorillo, A. (2024). The biopsychosocial model revised for mental health. In: Fiorillo, A., De Giorgi, S. (eds) Social Determinants of Mental Health. T.me/KanoonTaiChi

  • یکی از بهترین راه‌های شاد کردن خودم، آن است که دیگران را شاد کنم. یکی از بهترین راه‌های شاد کردن دیگران، آن است که خودم شاد باشم. از کتاب 📕پروژه شادی #گریچن_رابین T.me/KanoonTaiChi