tgindex
لوح پریشان

لوح پریشان

Статистика
@Loheparishanперсидский

به گیتی نمانَد به جز گفتنی @parsa_parv

Последний пост
8 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
343
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
551
20 постов
Вовлечённость
160,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • تازه به تازه مصیبت می‌رسد. دیگر شکایت نخواهم نوشت. زیرا که از درجهٔ شکایت گذشته است. معلوم می‌شود زندگانی ما به این شکل باید بگذرد.«گردن نهادیم الحکم لله». برگرفته از «یادداشت‌های روزانهٔ محمدعلی فروغی»/ به کوشش ایرج افشار

  • عشق را از عشقه گرفته‌اند و عشقه آن گیاهی‌ست که در باغ پدید آید درین درخت، اوّل بیخ در زمین سخت کند، پس سر برآرد و خود را در درخت می‌پیچد و همچنان می‌رود تا جملهٔ درخت را فراگیرد، و چنانش در شکنجه کشد که نم در میان رگ درخت نماند، و هر غذا که به واسطهٔ آب و هوا به درخت می‌رسد به تاراج می‌برد تا آنگاه که درخت خشک شود. برگرفته از قصهٔ «فی الحقیقة العشق»/ از کتاب«عقل سرخ؛ شرح و تأویل داستان‌های رمزی سهروردی/ دکتر تقی پورنامداریان»

  • ای مرغِ سَحَر، چو این شبِ تار بگذاشت ز سر سیاهکاری، وز نَفْحهٔ روح‌بخشِ اَسحار رفت از سرِ خُفتگان خُماری، بگشود گره ز زلفِ زَرتار محبوبهٔ نیلگون عِماری، یزدان به کمال شد پدیدار و اهریمنِ زشت‌خو حِصاری یاد آر ز شمعِ مرده یاد آر ای مونسِ یوسف، اندرین بند تعبیرِ عیان چو شد تو را خواب، دل پُر ز شعف، لب از شکرْخند مَحسودِ عَدو، به کامِ اصحاب، رفتی برِ یار و خویش و پیوند آزادتر از نسیم و مهتاب، زان کو همه شام با تو یک‌چند در آرزویِ وصالِ اَحباب، اَختر به سَحَر شمرده، یاد آر چون باغ شود دوباره خرّم ای بلبلِ مُسْتْمَندِ مسکین وز سُنْبل و سوری و سِپَرْغَم آفاق نگارخانهٔ چین، گلْ سرخ و به رخ عَرَق ز شبنم تو داده ز کف زِمامِ تَمکین، زان نوگلِ پیشرَس که در غم ناداده به نارِ شوق تسکین، از سردیِ دَی فَسُرده، یاد آر ای هَمرهِ تیهِ پورِ عِمران بگذشت چو این سِنینِ مَعْدود، وان شاهدِ نغزِ بزمِ عرفان بنمود چو وَعدِ خویش مشهود، وز مَذْبَحِ زر چو شد به کیوان هر صبحْ شَمیمِ عَنبر و عود، زان کو به گناهِ قومِ نادان در حسرتِ رویِ اَرضِ مَوعود، بر بادیه جان سِپُرده، یاد آر چون گشت ز نو زمانه آباد ای کودکِ دورهٔ طلایی وز طاعتِ بندگانِ خود شاد بگرفت ز سر خدا خدایی نه رَسْمِ اِرَم نه اسمِ شَدّاد گِل بست زبانِ ژاژخایی زان کس که ز نوکِ تیغِ جلّاد مأخوذ به جرمِ حق‌ْستایی تَسنیمِ وصالْ خورده یاد آر علامه علی‌اکبر دهخدا

  • ‏با «د» صحبت بمب شیمیایی و جنایت کردستان و قتل عام چند هزار نفر، صحبت دنیا بود. گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم. گفتم ای کاش مرده بودیم و نمی‌دیدیم. برگرفته از «روزها در راه»/ شاهرخ مسکوب

  • چه روزهای کثیفی! خورشید هر روز در چرک و خون طلوع می‌کند و در لجن مرداب غروب می‌کند. صبح‌ها دلم نمی‌خواهد بیدار شوم و شب‌ها نمی‌توانم درست بخوابم. روزم در دل‌مشغولی و شبم در خواب و بیدار می‌گذرد. برگرفته از «روزها در راه»/ شاهرخ مسکوب

  • زلفینانت، همیشه، خم بر خم باد! و اندوهانت، همیشه، دم بر دم باد! شادان به غمِ منی، غمم بر غم باد! عشقی که به صد بلا کم آید کم باد! سنائی

  • خوارزمشاه را گفتند که خلق فریاد می‌کنند از قحط که نان گران است. گفت: چون است؟ چون است؟ گفتند که یک من نان به جوی بود، به دو دانگ آمد. گفت: هی دو دانگ زر خود چه باشد؟ گفتند: دو دانگ چندین پول باشد. گفت: تف تف، این چه خسیسی است، شرمتان نیست؟ پیشِ او ارزان بود. پیشِ او آن گاه گران بودی که گفتندی که یک شکم‌وار سیری به همه مُلکِ تو می‌دهند. آن گاه بترسیدی، بگفتی یک بار شکم سیر کنم، دیگر چندین مُلک از کجا آرم؟ مقالات شمس/ به تصحیح و توضیح دکتر محمدعلی موّحد

  • معلمت همه شوخی و دلبری آموخت به دوستیت وصیت نکرد و دلداری چو گل لطیف ولیکن حریفِ اوباشی چو زر عزیز ولیکن به دستِ اغیاری سعدی

  • دانی چرا نخفتم؟ تو پادشاهِ حُسنی خفتن حرام باشد بر چشمِ پاسبانت ما را نمی‌برازد با وصلت آشنایی مرغی لَبَق‌تر از من باید هم‌آشیانت سعدی

  • تار و گیتار گروه تلنگر برگرفته از آلبوم«باتلاقِ سازْخونی»

  • ‏یار بگذشت، از همه خندان و از من خشمناک عمر بر من مشکل و بر دیگران آسان گذشت هلالی جغتایی

  • پس بر تو بادا که هرچه از آنِ تو نگردد قصدِ آن نکنی. برگرفته از «کشف المحجوب/ تصحیح و تعلیقات: دکتر محمود عابدی»

  • چرا بربستی از من راه پرسش؟ مگر کاری تو را زین می‌گشاید؟ به جانِ تو که اندر آرزویت مرا یک روز سالی می‌نماید به شب می‌آورم روزی به حیلت که شب آبستن است تا خود چه زاید کمال‌الدین اسماعیل اصفهانی

  • ‏بر دشمنِ من زر به خروار برافشاند وز دامنِ من دُر به انبار نپذرفت پذرفت مرا اول و رد کرد به آخر هان ای دلِ خاقانی! پندار نپذرفت خاقانی

  • عجب گرفتاری‌ها پیدا می‌کنیم و چه مملکتی است که در هر قدم سنگی در جلو است و دردِ بی‌درمانی هست. چهارشنبه نهم ربیع الأول ۱۳۲۲ هجری قمری برگرفته از «یادداشت‌های روزانه/ محمدعلی فروغی/ به کوشش ایرج افشار»

  • Chaconne Matteo Myderwyk

  • سوزِ دل، اشکِ روان، آهِ سحر، نالهٔ شب این همه از نظرِ لطفِ شما می‌بینم حافظ

  • ‏گر آخر آمد عشق تو گردد ز اول‌ها فزون بنوشت توقیعت خدا کالآخرون السابقون مولوی

  • مَا لِي وَقَفْتُ عَلَی القُبُورِ مَسَلِّماً قَبْرَ الحَبِیبِ فَلَنْ یَرُدَّ جَوَابِي أَحَبيبُ مالَكَ لا تَرُدُّ جَوابَنا اَنَسيتَ بَعدي خِلَّةَ الأَحبابِ قالَ الحَبيبُ وَكَيفَ لِي بِجَوابِكُم وَأَنا رَهينُ جَنادِلٍ وَتُرابِ أَكَلَ التُرابُ مَحاسِني فَنَسيتُكُم وَحُجِبتُ عَن أَهلي وَعَن أَترابي فَعَلَيكُمُ مِنّي السَلامَ تَقَطَّعَت مِنّي وَمِنكُم خِلَّةَ الأَحبابِ مرا چه می‌شود که بر گورها ایستاده بر گورِ دوست درود می‌گویم و او پاسخم نگوید؟ ای دوست! تو را چه می‌شود که آوازدهنده را پاسخ نگوئی؟ آیا پس از من از دوستیِ دوستان به ستوه آمده‌ای؟ دوست گفت: من _که گروگانِ سنگها و خاک‌ام_ چگونه پاسختان گویم؟! زیبائیهای مرا خاک خورده‌است و شما را از یاد برده‌ام و مرا از خاندان و همسالان باز داشته‌اند. از من بر شما درود! دوستیِ دوستان از من و‌ شما گسسته شده‌است! برگرفته از«سلوة الشیعه» کهن‌ترین تدوین موجود از سروده‌های منسوب به امیر مومنان/ علی بن احمد فَنْجگردی نیشابوری به تصحیح و ترجمهٔ جویا جهانبخش خطاب به فاطمه سلام الله علیها بعد از شهادت ایشان

  • از مرگ نیست باکم، امّا ز بی‌نصیبی ترسم ز دامنِ او، گردم جدا نشیند بیدل دهلوی برگرفته از کتاب« صیادان معنی/ انتخاب: محمد قهرمان»