tgindex
مینای شهر خاموش

مینای شهر خاموش

Статистика
@Mina_Radmaneshперсидский
Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
925
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
847
20 постов
Вовлечённость
91,6%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 20
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
635
1/48двое суток
727
1/72трое суток
784

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • #شعر «انعکاس» سی‌سال و چند مرگ سی‌مرگ و چند سال از قصه‌اش گذشت از آن جنونِ کال از قصه‌ی چه کس یا قصه‌ی چه چیز؟ از آخرین سقوط یا آخرین گریز؟ از روح سرکشی دلخون از آینه از لحظه‌ای که زد بیرون از آینه روحی که کشف شد در جعل یک نقاب در نام دیگری در ژرفنایِ خواب آیینه را شکست از داستان گریخت در ناگزیرِ شعر سوی جهان گریخت در مترو پرسه زد خوابید زیر پل در کلیاتِ جزٔ در جزئیاتِ کل تاآنکه آفتاب از شهر رو گرفت جلادّ پیرِ شب در خون وضو گرفت ... روحی که قصه‌اش با شب تمام شد روحی که شعر بود اما حرام شد فهمید هستی‌اش یک اشتباه بود هم پرتگاهِ خویش هم سرپناه بود آنگاه در حراج یک پیرهن خرید پوشید و ناگهان از برج شب پرید بر معبرِ زبان افتاد و شعر شد در پرتوِ سقوط جان داد و شعر شد خیره به یک شکاف حیران به دور او جمعی از عابران پرسان به دور او این کیست، آشناست؟ این مرد یا زن است؟ این چهره‌ی شماست؟ یا چهره‌‌ی من است؟ کژخندِ آخرش غرقِ تقاص بود او هیچکس نبود او انعکاس بود ... سی‌سال و چند مرگ  سی‌مرگ و چند سال از قصه‌اش گذشت از آن جنونِ کال.

  • در باب هنر، رعایت آزادیِ فردی و جمعی، یعنی سلیقه‌ی خودت را حکم نپنداری. مختاری هر چه خواستی نظر بدهی، اما ضرورتا ذکر کنی که این سلیقه‌ی من است، و فقط لفظِ «سلیقه» را به کار نبری، بلکه مفهوم واقعی‌اش را هم لحاظ کنی. بگویی فلان کتاب و فلان نقاشی و فلان فیلم سلیقه‌ی من نیست، و بیش از این غلط اضافی نکنی، توضیح ندهی که چرا، چون مشخصا آنقدر خردمند نیستی که توضیحت از مرزِ ذوق شخصی و تقلید از این و آن و خودچیز‌پنداری عبور کند و به بصیرتی مستقل و اصیل برسد. بنابراین توضیح و نقد تو عملاً چیزی جز تلاش ناخودآگاهت برای بدل کردن سلیقه‌ات به حکم و پیش بردنِ پروژه‌ی اقناع دیگران نیست. و گاهی هم، چه سخاوتمند و متین، می‌گویی: «این سلیقه‌ی من است»، اما بعد سه پاراگراف دلیل می‌آوری تا ثابت کنی که دیگران هم باید همین سلیقه را داشته باشند وگرنه سطحی و مبتذل‌اند. لفظِ «سلیقه» را هم، چون عقده‌ی مبصرِ مؤدبِ کلاست را ارضا می‌کند به کار می‌بری نه به‌این خاطر که به کارکردش آگاهی. ارواح عمه‌ت. القصه سلیقه‌ی تو حکم نیست ای نادان. حدّ خودت را بدان.

  • یکی از سرچشمه‌های کین‌توزی علیه دیگران ناتوانی در دگرگونیِ خود و تجربه‌ی تحول شخصی‌ است. وقتی انسان مدام در حال مکاشفه و دگردیسی باشد، یادآوریِ یک رفتار بد از گذشته دیگر چندان او را تحت‌تأثیر قرار نمی‌دهد. در واقع عمرِ آن نسخه‌ای از من که در آن برهه دچار رنجش شده به پایان رسیده است. و صادقانه: نه بخششی اتفاق افتاده نه فراموشی‌ و بزرگواری‌_ درواقع من حتی جزئیات آن موقعیت را هم به یاد دارم_اما پیوستگیِ فرایند تحول مانع می‌شود تا دوباره تحت تاثیر آن رنجش قرار بگیرم. این تمرینی ضروری برای گسست از هویت جانورانه‌ای‌ست که «رنجوری» به انسان پیشکش می‌کند.

  • без подписи

  • «به پا جهدی که نتوانم به مژگان می‌توان کردن» بیدل

  • خواب دیدم که توام، تو خواب دیدی درختی، درخت خواب دید هیزم است، هیزم خواب دید شعر است، و شعر بیدار شد با تبری در دست، با شعله‌ای در چشم.

  • 1 авг.1 0258

    مجازی پر شده از گزاره‌های قدسی‌سازیِ قتل. هجدهم و نوزدهم بی‌حرف اضافه یک کشتار جمعی بود و گفتن از کشتار خلق و خوی بی‌غمزه می‌خواد‌ نه شاعرانه‌گویی و لکنت‌وارگی. شاعر بزرگی مثل منزوی این ادا اطوارها رو با چنین بیتی قویا رد کرده: «ظلمت صریح با تو سخن گفت پس…

  • من؟ کاشف، پنهان، تماشاگر. شیدایِ آن لحظه‌ که چیزی ناگهان فرو می‌ریزد.

  • با «هشتاد درصد سوختگی»... می‌خواهم دعا کنم که زنده بمانی. ای کاش خدایی داشتم. ای کاش ابراهیم برای دقایقی خدایش را به من قرض می‌داد.

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • تو در ملال هم تماشایی بودی •تابستان📸🐦‍🔥☘️

  • من حرفهای او را می‌فهمم. گناه، پاک شدن حافظه و تشنج زبانی. باید مدام در معرض دیدن و گفتن از پایانِ دیگران باشی تا بدانی گم شدنِ مرزها چه وحشتی دارد. وقتی سالها درباره جنایت بنویسی، راویِ اعدام‌ها و مرگ‌های دنباله‌دار باشی، کم کم فراموش می‌کنی خودت کدام شخصیتی. در رویایِ مرگ گیر می‌افتی. پس تو آن کسی هستی که شلیک کردی؟ و تو آن کسی که شقیقه‌اش متلاشی شد؟ کسی که حکم را صادر کرد و کسی که گفت من نبودم؟ کسی که روایت کرد و آن‌که چارپایه را کشید؟ دیگر مطمئن نیستی و این نفرینِ توست که در مهی سنگین پناه بگیری، هر تردید یک پرتگاه است. به یاد میاوری خاطره‌ی صلیب را، اما تو در اعماق داستان خودت را شناختی، دیدی که مسیح نیستی و هیچوقت نبودی، برگشتی و تماشا کردی که چطور تاس بر آن ردای سرخ افتاد، شناختی خودت را، ای یهودای ابدی.

  • چه کسی شایسته‌ی مرمّتِ سقفی‌ست که سیلِ کینه آن را آوار کرده، چه کسی جز دوست؟

  • 21 июл.1 12423

    گداگشنه‌زادها باز به بهانه جنگ حقوق کارمند‌ها را نصفه و نیمه واریز کرده‌اند. که البته بهانه است و دروغ می‌گویند مثل سگ. آخر ننه غربتی‌ها، بواسیرزاده‌های کژکردار، مردم چرا باید به‌خاطر بی‌کفایتیِ شما و آن دین‌داریِ کارتن‌ خواب‌واری که پشت عنوانِ کثیفِ «مقاومت» بزکش کردید روز به روز گرفتار تر شوند؟ چه فضیلتی‌است در مثل سگ زندگی کردن که پنجاه سال زور زدید به خوردِ این مردم بدهید، مردمی به‌ذات اشرافی، مردمی که هفت پشت اجدادشان هم همه تجربه‌ی والانشینی و سروری داشته‌اند؟ ولله که درود بر زمین سوخته، که اگر ریشه‌ی کثیف شما هرزه‌علف‌های کرم‌خورده خشکیده شود، زنده در آتش سوختنِ ما شرف دارد به زیستن در قهقرایی که شما ساخته‌اید.

  • 19 июл.1 1808

    без подписи

  • без подписи

  • 19 июл.1 1707

    ... مانندِ تمام سخت‌جان‌ها با زخمِ غیاب آشنا بود ویرانیِ سبز دستهایش آغشته به صمغِ کاج‌ها بود هنوز تابستان📸🌤🌳

  • 16 июл.1 0606удалён 15 авг.

    بعضی‌ها هم فکر می‌کنند الان نمایشِ عزاداری و ابراز تاسف امتیازی دارد که چون ما گفتیم «بزن» پس ما این امتیاز را نگرفته‌ایم و آنها چون گفتند «نزن» از ما جلو زده‌اند و امتیاز این مرحله را گرفته‌اند. باشد ولی چون خنگ بودی ما دستهٔ خراب را به تو انداختیم و راستی این آبنبات با اسانسِ توت‌فرنگی هم برای تو و به‌ نظر من از انتقادها ناراحت نشو چون تو حتما بااستعدادی که توانستی فیگورِ فاتح و عقب‌مانده‌ی ذهنی را همزمان حفظ کنی، و من شخصاً طرفدارتم. هه.