MyMedDiary
Статистикаمن یگانهم. ۲۷ سالمه، پزشکم و شما این جا نوشتهها و خاطراتم رو میخونین. از اولین روزهای کارورزی(اینترنی)، بیمارام، تجربیاتم و کشیکایی که باهمدیگه دادیم نوشتم و الآن از دوران طرحم توی یه روستای کوچیک و روزمرگیهام مینویسم. #بدون_سهمیه
- Последний пост
- 8 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 30
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 459
- 1/48двое суток
- 526
- 1/72трое суток
- 567
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
سر صبح ساعت ۶:۳۰ برای کی بیمار اورژانس آوردن؟ من من من. ✋🏿 با شکایت کف کردن دهان توی خواب عمیق موقع خروپف کردن… :/ وقتی پیش من آوردن زیادی گیج بود و البته مشکوک. 🤨 اعزامش کردم. @MyMedDiary
دوستی این دو تا ♥️ با اینکه زبون همو نمیفهمن>>>>>>> @MyMedDiary
اصلا این چیزایی که گفتم به کنار… این یکی ماجرا برام خیلی ناراحت کننده و غیرقابل قبول بود: یه روز یه سرباز با ظاهر ill و شرایط بالینی نه چندان خوب، با شکایت تب و لرز اومد پیشم تا ویزیت بشه. منم با توجه به بیماریش، برای این سرباز طفلکی استعلاجی نوشتم؛ اما…
видео или голосовое, без подписи
معمولیترین بیمار من در دوران طرح… 😂🚶🏻♀️ @MyMedDiary
اصلا این چیزایی که گفتم به کنار… این یکی ماجرا برام خیلی ناراحت کننده و غیرقابل قبول بود: یه روز یه سرباز با ظاهر ill و شرایط بالینی نه چندان خوب، با شکایت تب و لرز اومد پیشم تا ویزیت بشه. منم با توجه به بیماریش، برای این سرباز طفلکی استعلاجی نوشتم؛ اما به جای سرباز، مافوقش از من برگه رو گرفت، تا کرد و گذاشت توی جیبش و با خنده گفت: نه ما اینو نیازش داریم، جایی نمیره. ☺️ منم با یه لبخند که میشد ازش هزاران بدوبیراه خوند، بهش نگاه کردم و گفتم حتما صلاح دونستم و نیاز داشته که استعلاجی نوشتم. ☺️ @MyMedDiary
حالا شاید بیشتر از ۳-۴ بار ویزیتشون نکردما اما رفتارهاشون دیگه توی ذهنم موندگار شده و ازشون حس بدی میگیرم.[فارغ از سایر عللی که پشتشه!] اول از همه بگم من کاملا قبول دارم که نباید تفکر قالبی(stereotype) داشت و کار درستی نیست که آدمها رو از/بهخاطر شغلشون…
حالا شاید بیشتر از ۳-۴ بار ویزیتشون نکردما اما رفتارهاشون دیگه توی ذهنم موندگار شده و ازشون حس بدی میگیرم.[فارغ از سایر عللی که پشتشه!] اول از همه بگم من کاملا قبول دارم که نباید تفکر قالبی(stereotype) داشت و کار درستی نیست که آدمها رو از/بهخاطر شغلشون…
خیلی بده که هر وقت یه بیمارِ پلیس میاد پیشم، استرس میگیرم و حس میکنم اومده تا دستگیرم کنه. 😑 @MyMedDiary
خیلی بده که هر وقت یه بیمارِ پلیس میاد پیشم، استرس میگیرم و حس میکنم اومده تا دستگیرم کنه. 😑 @MyMedDiary
سر صبح ساعت ۶:۳۰ برای کی بیمار اورژانس آوردن؟ من من من. ✋🏿 با شکایت کف کردن دهان توی خواب عمیق موقع خروپف کردن… :/ وقتی پیش من آوردن زیادی گیج بود و البته مشکوک. 🤨 اعزامش کردم. @MyMedDiary
چند روزی هست که فهمیدم توی مرکزمون غیر از مرغ و خروس، سگ، مارمولک، موش و کلی حشره و عنکبوتای ترسناک و هزااار تا چیز دیگه، مار هم داریم. 🐍 حالا سمی یا غیرسمی بودنش رو کسی نمیدونه اما متاسفانه توی این منطقه مارهای سمی هم وجود دارن و امیدوارم این ماره از اون مدلا نباشه. 😑 به سرایدارمون گفتم خطرناکه که توی مرکز مار داریم. حالا من این مار َرو دیدم باید چیکار کنم؟ اگه نیش بزنتمون چی؟ سرایدار در کماااال آرامش گفتن نه خانم دکتر نگران نباشین. ما توی مرکز خارپشت 🦔 داریم، اون مارا رو حریفه و میخورشون. من گفتم چی؟ اینجا خارپشت هم هست؟ 😳 گفتن بله، اون روز که خانمم توی حیاط داشت کار میکرد، دید یه خارپشت ازینور مرکز داره میره اونور مرکز. به نظر میاد مرکز، خونه همین حیووناست و اونی که این جا اضافه هست، ماییم. 😂🚶🏻♀️ @MyMedDiary
گلشاء خانم یه مادربزرگ ۷۲ ساله توی روستای محل طرحمه. یه صورت سفید گرد و ناز با با چشمای میشیرنگ داره. آخر ویزیت بهم گفت: “مادر سلامت باشی، که ما هم از صدقه سری شما زندهایم.” این کارا رو با قلب من نکن گلشاء خانم. 🥲♥️ @MyMedDiary
هر چه قدر کمتر پست میذارم، پست گذاشتن برام سختتر میشه. 🚶🏻♀️ @MyMedDiary
گلشاء خانم یه مادربزرگ ۷۲ ساله توی روستای محل طرحمه. یه صورت سفید گرد و ناز با با چشمای میشیرنگ داره. آخر ویزیت بهم گفت: “مادر سلامت باشی، که ما هم از صدقه سری شما زندهایم.” این کارا رو با قلب من نکن گلشاء خانم. 🥲♥️ @MyMedDiary
خدایا مارو از شر کسایی که خودشون مقصرن ولی بلدن مارو مقصر نشون بدن،حفظ کن. ⧉nava
سامانه سیب = باگ خالص 👾 بعد هر چی بیشتر آپدیت میشه، باگهای بیشتری هم پیدا میکنه. 😂 واضحا یادمه که اوایل طرحم، بهتر و روونتر از الآن بود. :| @MyMedDiary
امروز یه دختر ۹ ساله با ترشحات واژینال آوردن پیشم. چرا میگم “آوردن پیشم”؟ چون خودش نمیخواست بیاد. قبل ویزیت به مامانش گفته اگه خانم دکتر بخواد معاینه کنه من نمیام. 🤦🏻♀️ از ترشحاتش پرسیدم و مادرش گفت ترشحات زردرنگ به مقدار زیاد و درد هیپوگاستر(زیر شکم) داره. قبلا سوزش و خارش هم داشته، اما امروز هر چی من و مادرش پرسیدیم هیچ شرح حالی از سوزش و خارش نمیداد. حتی اجازه نداد لباس زیرش رو ببینم که لااقل بدونم دقیقا مشکلش چیه. 🤦🏻♀️ از بوی بد، شرح حال جسم خارجی و بقیه چیزا، اطلاعی نداشتن. مادرش یه شرح حالی از تیرگی دو طرفه کشالههای ران دخترک هم میداد. توی معاینه جوانههای پستانی مشاهده یا لمس نمیشد. طبق گفته مادرش رشد موهای زائد هنوز اتفاق نیفتاده بود. میانگین سن منارک توی خونواده، ۱۳ سال بود. ضمنا با تشخیص عفونت واژینال، یه دوره توسط همکار ماما درمان گرفته بود اما خوب نشده نبود. راستش تشخیصهای خوبی توی ذهنم نمیاد. 🥲 سعی کردم بدون ایجاد حساسیت ارجاع زنان بدم. به مادرش گفتم شاید نشونههای بلوغ زودرس باشه. با اینکه ته ذهنم این تشخیص خیلی پررنگ نبود. 🤦🏻♀️ @MyMedDiary
راستیییییی 🤦🏻♀️ پنج شنبه هفته قبل، توی روستای آ. یه الاغ هار شده، یه گوسفند و یه بچه رو گاز گرفته!! و بعدش خودبهخود مرده!! این جوری که مردم گزارش دادن از علامتدار شدن تا مردنش کلا ۲۴ ساعت طول کشیده. 🧟 دارم یکم میترسم. :/ @MyMedDiary
видео или голосовое, без подписи