🪟از پنجره ها
Статистикаنوشته هایی از جنس خاک.. شاید سرد شاید زندگی بخش شاید ارزشمند و شاید رهااااااا به هر سو.... ______________ 📖🎙️🩺🔎👩🏻⚕️🧠 کانال مطالعه من @study_challenges ✉️راهارتباطی: @med_experience_admin https://t.me/harfmanbot?start=1011750488
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 14
- Всего постов
- 180
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Медицина (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 154
- 1/48двое суток
- 176
- 1/72трое суток
- 190
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
از کشیک هفتم جراحی: دکتر سامان که رزیدنت سال بالا آفش نکرده بود و از خستگی خوابش برد.. جلسه ی پژوهشی وسط کشیک.. پاورپوینت ارائه ی مورنینگ میز صبحانه ی ۵ صبح🌅🥣 و خودکاری که از رزیدنت سال ۳ گرفتم✌️😂 ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
از کشیک هفتم جراحی: دکتر سامان که رزیدنت سال بالا آفش نکرده بود و از خستگی خوابش برد.. جلسه ی پژوهشی وسط کشیک.. پاورپوینت ارائه ی مورنینگ میز صبحانه ی ۵ صبح🌅🥣 و خودکاری که از رزیدنت سال ۳ گرفتم✌️😂 ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
حقوق چهار ماه اینترنی(+ وام دانشجویی این ترم) شد همین دستبند ظریفی که میبینین!✨🌱 این درحالیه که قبلا با حقوق اینترنیشون هم مدرک آزاد میکردن، هم پس اندازی میشده برای خرید ماشین و.....(: ولی حالا قسمت قشنگش اینه که خودم برای اولین بار برای خودم اکسسوری طلا گرفتم.🪄🎀
این روزا دارم با دو انسان عزیز، آشنا میشم.. و خب برای دوستی با هر دوشون ذووق دارم.. یکیشون همون دختر ناااز و قشنگی بود که ترم اول دانشگاه توی راهرو ها گم شده بود و از من آدرس گرفت..🥹 و الان چند وقتیه اومده توی راهروی خوابگاه ما من رو کمی یاد دایانا( دوست آنشرلی) میندازه برای همین اینجا بهش میگم دایانا..( ولی باید بگم خیلی ناااز و ماه تره!😌🩷✨) چند روز پیش باهم رفتیم بیرون .. و خب واقعا زمان باهاش هم زووود و هم خوش گذشت..🥹✨🌱 دومین فردی که دارم باهاش آشنا میشم هم آدم جالبیه و خب هنوز خیلی نمیشناسمش که بخوام توصیفش کنم.. ولی فعلا هر بار که باهاش صحبت میکنم بیشتر از آشنایی باهاش خوشحال میشم.😌✨ خلاصه که این روزا.. تلاش میکنم کمی ارتباطات انسانیم رو هم حفظ کنم.. چونکه توی این روزا ما به social support همدیگه نیاز داریم! پ.ن: عکس از وقت گذروندن با دایانا🌱✨
видео или голосовое, без подписи
#همینجوری خبر خوب اینکه دوست قشنگ من قبول کرد توی انتخابات کمیته تحقیقات، برای سمت دبیر کل کمیته تحقیقات دانشجویی داوطلب بشه😍 به همین سبب با خوشحاااالی تمام و خیااال راحت میتونم دیگه دبیر کل نباشم!✌️😎😍 و من برای رای آووردنش، شهر رو به آتیش میکشم!😌✌️😂 پن: بعد از دو سال دبیری، کنار گرفتن از این سمت، واااااااقعا یه آخیش بزرررگ داره😇🙂↔️ واقعا خسته شده بودم دیگه..
#همینجوری امروز خواب موندم و به جای ۵، ساعت ۷ رفتم بیمارستان/:🥲 بعد وسط مورنینگ..درحالی که دکتر سینا( رزیدنت سال۲) رفته بود بالا برای ارائه، یهو دیدم بهمSMS داده که چرا دیر اومدی؟! و من برگام ریخته بود..پسر خب بذار از اون بالا بیای پایین بعد من رو سوال پیچ کن! جلوی این همه اتند و رزیدنت وسط ارائه ی مورنینگ SMS میدن آخه؟!( این پیگیر بودناش من رو یاد ناظم های مدرسه میندازه!😬) دیگه خلاصه بهش گفتم من خواب موندم و از این بابت ناراحتم که دیر اومدم و ببخشید و این حرفا.. اونم بهم گفت:« جراحی و این روتیشنی که هستیم سخته.. و من تا یه جایی میتونم مهربون باشمااا..» منم بهش گفتم:«اوکی دکتر ، مهربون و بزرگوار بودنت منافاتی با جریمه کردن من نداره..میتونی جریمه ام کنی!» همین مکالمات منجر شد به اینکه من رو برای امروز تبعید کنه به بیمارستان سانتر داخلی مون.. و با دو تا دیگه از رزیدنتا رفتیم اون یکی بیمارستان و خب باید بگم تبعید گاه جذااابی بود 😍😂 هم بعد از مددددت هاااااا استاد عزیزم #اتند_ریه_سین 🩷 رو دیدم هم اینکه واقعا حجم کار زیاد نبود ( و هر چی کار بود عملا کارای رزیدنت سال یک بود که من داشتم پیگیری میکردم! = ابیوز خالص💯💔) ولی خب اینقدرررررر دلم برای #اتند_ریه_سین تنگ شده بود که نگمم!🥲 با دیدنشون کلییی حالم خوب شد 🥹❤️ استاد کیس های جالبی که این مدت دیده بودن رو برام تعریف میکردن و باهم تحلیل میکردیم .. منم از تموم تجربه ها و اتفاقای روتیشن جراحی این مدت براشون تعریف کردم.. آخرش بهم گفتن یه جوری خسته و pale شدی که باید به دکتر سینا بگم تو رو همیشه جریمه کنه بیای این ور استراحت!🥲😂 خلاصه که روز جاذابی بود (: 😎✌️ پ.ن: مصداقِ «وقتی زندگی بهت لیمو ترش میده تو ازش شربت درست کن»هست. هرچند که باید بگم دکتر سینا اونقدر گوگولیه که جریمه هاش بیشتر از اینکه شبیه تنبیه باشه شبیه تشویقه! 😂😂🩷 ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
🪟از پنجره ها pinned a photo
شکست می خورم، پس هستم.... https://t.me/Journey_Of_Life_HA
و از کشیک شیشم جراحی؛ شاید بدخیم ترین کشیک جراحی ای بود که داشتم! این بار نوبت من بود که برم بخش جراحی اطفال.. تنها اینترن جراحی اطفال بودم؛ قبلش شنیده بودم بخش سبکیه و اتند مهربونی داره و خوبیش اینه که اونجا رزیدنت نداره و مستقیما با اتند در ارتباطی؛ …
از کشیک شیشم جراحی؛ 🥲
از کشیک شیشم جراحی؛ 🥲
سلام و احترام خانم دکتر خدا قوت یه سوال خانم دکتر, الان کشیک های جراحی تو بیمارستان شما چند ساعته است؟ و چند کشیک تو ماه دارید؟
سلام و احترام خانم دکتر خدا قوت یه سوال خانم دکتر, الان کشیک های جراحی تو بیمارستان شما چند ساعته است؟ و چند کشیک تو ماه دارید؟
از کشیک پنجم جراحی؛ به قول بابک بالاخره یک چهارمش گذشت..! باید بگم یکی از بهترین کشیک هایی بود که داشتم.. و اونقدرررررر خوش گذشت که نگممم! از طرفی داشتن همگروهی های خوبی مثل بابک ، سارا، عرفان واقعااااا نعمته! و خب هییچ وقت یادم نمیره این کشیک رو.. رفتن به اتاق همون رزیدنت Boss lady مون و مواجه شدن با سلیقه ی گوگولی مگولی اش🥹✨🩷 کل کل هامون سر شرح حال گرفتن بیمار Gunshot که همگروهیم نمیدونست شرح حال رو از کجا شروع کنه..🥲😂 بیمار Acute ای که قرار بود بابک ببینه و به جای تروما، Abdominal pain در اومد! و فرایند CT با کنتراست ای که با بابک و سارا انجام دادیم.. و چقدرررررر ما سه تا سر بیماری که شکارچی قوچ بود خندیدیم!💔🥲😂 و درنهایت خونسردی بیماری که اومنتوم اش رو که از محل درن بیرون زده بود، بریده بود انداخته بود دور..!!((: خلاصه که یکی از بهترررین کشیک های اینترنی بود!🥹🩷 ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
بیمار perforation of PUD مون. 💥چه یافته ی دیگه ای توی گرافی بیمار میبینین؟
بیمار perforation of PUD مون. 💥چه یافته ی دیگه ای توی گرافی بیمار میبینین؟
نمیدونم دقیقا از کی شب بیداری ها شروع شد ولی اون لحظه اصلا ب ذهنم نمیرسید ک قراره دائمی باشه ... شب بیداری های امتحان نهایی - آزمون ازمایشی-کنکور- امتحانات دوران دانشجویی ...درنهایت میریم سراغ شیفت های سنگین بعد انتظار داریم موهای سر نریزه ، زیر چشم تیره…
بیمار perforation of PUD مون. 💥چه یافته ی دیگه ای توی گرافی بیمار میبینین؟
بیمار perforation of PUD مون. 💥چه یافته ی دیگه ای توی گرافی بیمار میبینین؟