کارک | دفترچه | امیرعلی رستگار کازرونی
Статистикаاینجا دفترچهی کارک هست؛ چیزهایی که مینویسم یا آنقدر کوتاه هستند که به درد کارکنوشتهها نمیخورند؛ یا بعدا قرار است بیشتر در موردشان بنویسم. کارکنوشتهها: Kaark.blog.ir
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 30
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 230
- 1/48двое суток
- 263
- 1/72трое суток
- 284
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
آقای اردکانی منم همینطور :) ما مدت هاست که یادمون رفته بارون تماشاییه وقتی یه معلم به دانش آموزش میگه آقا یعنی نصف راه رو به اون بچه نشون داده آموزش و پرورش از همین کلمات شروع میشه باقی ماجرا هم به وسعت بارون بود.. اون درس و اون فرمولا همه یادش میره ولی محبت معلمشو نه! @Aalijnab
کلاس CPR تمام شد، استاد پرسید، اصلا ما چرا یه نفر رو CPR میکنیم؟~
قبلاً سرمان را به آسمان بلند میکردیم و به جایگاهمان میان ستارهها فکر میکردیم؛ اما حالا فقط سرمان پایین است( درگیر مشکلات روزمره، بقا، درآمد و دغدغههای کوتاهمدت ) 📌 در پلک زدنی سال ۱۵۳۰ هست و ما …
روبهروی من نشسته بود، تازه صحبتمون گل گرفته بود، از اون صحبتهایی که تا چند دقیقه قبلش هم دیگه رو نمیشناختیم و از شدت تعذب، فضا سنگینی میکرد؛ خواستن شام بیارن، نوشابه رو قبول نکرد، گفت من نمیخورم، توی دلم گفتم، احتمالا خیلی به سلامتیاش اهمیت میدهد، چند لحظه بعد، دیدم نوورپید (NovoRapid) و لنتوسش (Lantus) را در آورد، و از روی شلوار روی چهارسر ران سمت چپ تزریق کرد، چهرهش را در هم کرد، یعنی آن که با مقداری درد همراه بود، بعد از آن یه بیسکوییت و یه لیوان چایی و تمام، انسولینش را با وعده غذایی تنظیم کرده بود، حالا دیگر نوشابه نخوردنش برایم معنی دیگری داشت~
پزشکی که نمیتواند به طور مستقل دربارهی یک مسئلهی بالینی استدلال کند، هیچ معیار درونیای ندارد که بر اساس آن خروجی هوش مصنوعی را ارزیابی کند. شاید خیلی بدیهی به نظر برسد. اما، نه. نیست. و این از مهمترین مسئلههایی است که دلم میخواهد دانشجویانم یاد بگیرند.
داشتم فکر میکردم، شجاعترین آدمهایی که توی زندگیم دیدم، "مهربون" هم بودن. تو "مهربونی" رو یه ضعف میدونی یا یه قدرت؟ ترجیح میدی "مهربونی" همون صفتی باشه که باهاش شناخته میشی؟ چرا؟
رزیدنتی روزهای عجیب و غریب زیادی داره؛ روزهای غریبش بیشتره، عجیبش کمتر، شاید چون بعد از یه مدت کارها خیلی روتین و تکراری میشه، یا شاید هم تو به عجایبش، کم کم عادت میکنی، هنوز دقیق نمیدونم~
امروز توی اتاق عمل بهم میگه: بین attend و attending خیلی فرق هست~
حجم اتفاقات امروز خیلی زیاد بود، نیاز هست یادداشت کنم: ارتقا رفتن بدون خداحافظی مرگ ناهماهنگی بخش رادیوآنکو و بیماری که در سرویس ما نبود دکتر عارفی شاید بعدا بیشتر بنویسم~
Indeed 😁
"شبهای جوونی، چه بیاعتباره همهش بیقراری همهش انتظاره..." "خدا این شبها رو از عاشق نگیره..."
نظر تو در مورد این جمله چیه؟ چه برداشتی ازش میکنی؟
برای دوستانی که پنجشنبه آزمون دارند یه عکس از عمل RPLND هست که بدونند یک ارولوژیست فیلد کاریش تا کجا ممکنه پیش بره~ این عمل جز سنگینترین عملها هست که تمام لنفنودهای کنار آئورت برداشته میشه.
یک لحظه اتند بیهوشی با اضطراب داد زد، بیاین B2؛ این "بی دو" [B2] اسم اتاقی بود که بیمار RPLND داخلش خوابیده بود، عملش تمام شده بود، بیمار عالی و استیبل بود، سه تا استاد توی عملش شرکت کرده بودند، آماده بود وارد ریکاوری بشود، اما... کد خورده بود، رنگ مریض زرد بود، اول به آمبولی شک کرده بودیم، درنها شروع به کار کردن کرده بود، حالا به خونریزی هم داشتیم فکر میکردیم، احیای بیمار (CPR) شروع شد، تیم بیهوشی و تیم ارولوژی، تا حالا چنین احیایی ندیده بودم، شبیه فیلمهای سینمایی، پر استرس، پر هیجان، و دقیق! ۸ واحد خون ۴ واحد FFP، و سی پی آر ادامه دار در حین ترمیم آئورت! ۴ بار شوک سینکرونیزه دریافت کرد و بالاخره ریتم برگشت، فشار برگشت، نوار مغز برگشت، خونریزی کنترل شد، حالا بیمار اینتوبه و استیبل داره به ICU منتقل میشه، احساساتی که توی تمام این مراحل تجربه کردم جدید بود خیلی جدید، حالا هنوز هم دارم به تمام این مراحل فکر میکنم، روز عجیبی بود، دوستش داشتم~
یکی از جملاتی که در مورد solitude دوست داشتم و یه زمانی مینوشتم این جمله بود، تنهایی همهی ما در "نهایتِ خودش" تنها هستیم اونجایی که هیچ کس احساسی که داری را درک نمیکند جز خودت، آنجایی که فقط خودت میدانی داری چه چیزی را تجربه میکنی، و من، چون که جهان بینی، تربیت، ذهنیت، علم و ادراک تو را ندارم، تحت هیچ شرایطی نمیدانم، و نمیفهمم تو چه میگویی، برای همین هست که هیچ کس نمیتواند دیگری را قضاوت کند جز خودش، برای همین هست که همهی ما، در نهایت، تنها هستیم~
видео или голосовое, без подписи
"Solitude is the profoundest fact of the human condition. Man is the only being who knows he is alone." - Octavio Paz
видео или голосовое, без подписи
بهم میگه: هوا اصلا گرم نیست، فقط درهای جهنم باز شده~