Philosophy Cafe ♨️
Статистикаمکانی متفاوت برای آدمهای متفاوت 1. @NaderiOmid66 2. @Ali_soltanzadeh 3. @khadem_ar 4. @M_H_Tavassoli 5. @AmiraliEbrahimzadeh 6. @Amin_sbu telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 18
- Всего постов
- 41
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 203
- 1/48двое суток
- 232
- 1/72трое суток
- 250
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
آری قاعده چنین رفته است هر کس که عشق را منکر تر بود چون عاشق شود در عاشقی عالیتر گردد. باش تا مسئله قلب کنند. منکر بودم عشق بتان را یک چند آن انکارم مرا بدین روز افکن #مرصاد_العباد_من_المبدأ_الی_المعاد_ص۴۰ #نجم_الدین_رازی #باهتمام_شمس_العرفاء @PhilosophyCafe🔗
مارکوس اورلیوس: «آنچه در مسیر مانع میشود، خود مسیر میشود». @PhilosophyCafe ♨️
سوأل کردند که یا شیخ دلهاء ما خفته است که سخن تو در دلهاء ما اثر نمیکند چه کنیم؟ گفت کاشکی خفته بودی که خفته را بجنبانی بیدار گردد،دلهاء شما مرده است که هر چه میجنبانی بیدار نمیگردد. #تذکره_الاولیاء_ذکر_حسن_بصری_ره_ص۳۷ #عطار @PhilosophyCafe🪞
۱. قانونمندی منعطف: بازیها تابع «قواعد» هستند، اما این قواعد همیشه از پیش نوشته نشدهاند و در جریان عمل شکل میگیرند. ۲. نفی جوهر واحد: همانطور که بازیها ویژگی مشترک واحدی ندارند و تنها دارای «شباهت خانوادگی» (Family Resemblance) هستند، زبان نیز مجموعه ای از فعالیتهای متنوع و بدون ذات واحد است. ۳. فهم بهمثابهی مهارت: در بازی، فهمیدن یک حرکت به معنای داشتن یک حالت ذهنی نیست، بلکه به معنای «تسلط بر یک تکنیک» و توانایی «انجام حرکت بعدی» است. @PhilosophyCafe ♨️
«این چه حرامزادهمردمانند، سگ را گشادهاند و سنگ را بسته!» #سعدی @PhilosophyCafe ♨️
یک تمرین: ویتگنشتاین: معنا در کاربرد است. هوش مصنوعی: معنا در داده است. ویتگنشتاین: انسان از قاعده پیروی میکند. هوش مصنوعی: ما مطابق قاعده عمل میکنیم. ویتگنشتاین: هوش مصنوعی دارای شکل زندگی نمیباشد. آنها صرفا نشانهها را دستکاری میکنند. معنا مستلزم مشارکت در شکل زندگی است. ماشینها از طریق دادهها (Data) آموزش میبینند، در حالی که انسان از طریق «عمل» (Deed) وارد زبان میشود. Wittgenstein: In the beginning was the deed AI: In the beginning was the data @PhilosophyCafe ♨️
110. پایان [استدلال]، یک پیشفرض نامدلل نیست، بلکه یک نحوه عملِ نامدلل است» 110. But the end is not an ungrounded presupposition: it is an ungrounded way of acting. Wittgenstein, 1969, OC, §110 @PhilosophyCafe ♨️
زبان و زمان: زبان، زمانبردار نیست. ما میدانیم که زبانها نیز دچار تطور (تکامل) میشوند. به دنیا میآیند و از بین میروند. اما به معنایی دیگر زبان، زمانبردار نیست. آگوستین فکر میکرد (یا حداقل ما اینجوری به اون بدبخت نسبت میدهیم) که معنا در لحظهی نامگذاری تثبیت میشود، اما معنا همواره امری بیزمان است یعنی کاربردهای آینده هرگز توسط گذشته تعیین نمیشوند و از طرف دیگر معنا امری استقرائی نیز نمیباشد (یکی از بازیهایی که شکاک با ما میکند این است که زبان را وارد بازی استقراء میکند، بازیای که میداند ما در آن شکست خواهیم خورد). به قول ویتگنشتاین این متن بد نوشته شده است و احتمالا بسیار بدتر نیز فهمیده خواهد شد. @PhilosophyCafe ♨️
حق موجودی است که ذات او اقتضای وجود او میکند، یعنی وجود او از غير نیست و واجبالوجود است؛ و وجود ممکن که نیست؛ ذات او مقتضی وجود و عدم نیست، که اگر مقتضی وجود بودی ذات او واجب بودی نه ممکن و اگر مقتضی عدم بودی ذات او ممتنع بودی نه ممکن؛ و ممکن دلیل است بر وجوب وجود واجبالوجود؛ پس عالم که ممکن است دلیل است بر واجب، و واجب مدلول این دلیل است که عالم است؛ #حقیقة_الحقایق_ص_نخست #محی_الدین_ابن_عربی @PhilosophyCafe🪞 اگر مطلب را دوست داشتید، از کافه فلسفه حمایت کنید. 👇👇👇 https://daramet.com/PhilosophyCafe
🔷 وقتی انیشتین در اوایل قرن بیست پرسید آیا زمان و مکان نسبی هست؟ یا آیا فضا زمان خمیدگی داره؟ خدا رو شکر حملات ویتگنشتاینی وجود نداشتن که بگن آقا خمیدگی در زبان روزمره برای طناب و شاخه درخت به کار میره، تو با استفاده ازش تو یه کانتکست اشتباه و بیگانه داری مهمل میبافی و گیجی زبانی ایجاد میکنی. ملت تئوری رو بررسی کردن، و نسبیت متولد شد. 🔶 هم فیلسوف (متافیزیسین) و هم ساینتیست به کرات واژهها رو از کانتکست خودشون برمیدارن و در کانتکستهای دیگه استفاده میکنن. حمله ویتگنشتاینی به ساینتیست نمیبینیم. حمله ویتگنشتاینی به متافیزیسین هم ناموجه هست. 🔷 وقتی فیلسوف میگه الکترون بخاطر یه کلی افلاطونی ویژگیهای خودشو داره، نقد درست نقد ویتگنشتاینی نیست، نقد اپیستمولوژیک و معرفتشناسانهست، این که فیلسوف با عقل محض و تحلیل خالص نمیتونه تزهای خودشو رد یا تایید کنه. 🟢 خلاصه: نقد ویتگنشتاینی به اندازه فلسفه (متافیزیک) به علم (ساینس) هم وارده، و بخاطر ارزشمندی و اعتبار ساینس نقد ویتگنشتاینی رو ببوسید بذارید کنار. اجازه بدید واژگان در کانتکستهای دیگه هم به کار بره مشکل خاصی ایجاد نمیشه. پینوشت: ویتگنشتاین نخوندم صرفا افکارم موقع خوندن متنهای امید نادری رو مینویسم. پن۲: فیزیک رو میشه متافیزیک تجربی دونست.
اگر بخواهیم کمی خلاف جریان رودخانه شنا کنیم و یک تمثیل را عکس کنیم، میتوانیم از روح و جسم استفاده کنیم. در این تمثیل زمانی که روح از بدن جدا میشود، بدن میمیرد. حالا نسبت را عکس کنیم. زمانی که روح را از بدن جدا کنیم روح میمیرد. روح تمام بدن نیست و بلکه بخشی از بدن است. زنده بودن روح به بودن آن با بدن است. زنده بودن زبان به بودن آن در زندگی است. یعنی زمانی زبان زنده است که در بطن زندگی باشد. یعنی به کار گرفته شود. حال در اینجا معنای یک واژه یعنی کاربرد آن واژه. آنچه به نشانه زندگی میبخشد، کاربرد آن است. واژه اگر به کار نرود میمیرد. انتزاع و تجرید زبان را میکشند. @PhilosophyCafe ♨️
1. اگوستین در اعترافات، یک، ۸: «وقتی بزرگترها شینی را نام میبردند و همزمان به آن رو میکردند، من این را متوجه میشدم و درمییافتم اصواتی که به زبان میآورند نشانگر آن شیء است، چون آنها میخواستند به آن اشاره کنند. ولی این را از ایماواشارههاشان برداشت…
🖋 آنگاه پیرمردی مهمانسرادار گفت با ما از خوردن و نوشیدن سخن بگو. و او [پیامبر] گفت: کاشکی میتوانستید از عطرِ خاک زندگی کنید و چون گیاهانِ هوا از پرتوِ نور ببالید. اما چون بایست که از برای خوردن بکُشید، و تشنگیِ خود را با دریغکردنِ مادر از نوزادان فروبنشانید، پس این کارها را از روی عبادت بکنید. بگذارید سفرۀ شما محرابی باشد برای قربانیکردنِ پاکان و بیگناهانِ جنگل و دشت در راهِ آنچه در وجودِ انسان پاکتر و بیگناهتر است. 🖋 هنگامی که جانداری را میکُشید در دل با او بگویید: «همان نیرویی که تو را میکُشد، مرا هم خواهد کُشت؛ و من هم خورده خواهم شد. «زیرا همان قانونی که تو را به دستِ من گرفتار کرد مرا هم به دستِ تواناتری گرفتار میکند. «خونِ تو و خونِ من نیستند مگر شیرهای که در رگهای درختِ آسمان جاریست» و هنگامی که سیبی را با دندان میشکافی در دل با او بگو: «تخمهای تو در تنِ من خواهند زیست، «و شکوفههای فردای تو در دلِ من خواهند شکفت، «و عطرِ تو نَفَسِ من خواهد بود، «و ما با هم در همۀ فصلها شادی خواهیم کرد.» و در پاییز، هنگامی که انگورهای تاکستانِ خود را برای چرخُشت [دستگاهی برای ساخت شراب] میچینید، در دلِ خود بگویید، «من خود تاکستانی هستم، و میوۀ من هم برای چرخُشت چیده خواهد شد، «و مانندِ شرابِ جوان در خُمهای ابدی خواهم ماند.» 📚 از کتاب «پیامبر»، نوشتۀ جبران خلیل جبران، ترجمۀ نجف دریابندری 📚 @philosophycafe
Philosophy Cafe ♨️ pinned «از کافه فلسفه حمایت کنید. https://daramet.com/PhilosophyCafe دونیت کردن (Donate) یا انعام دیجیتال به یک روش ساده برای حمایت مالی از سازندگان محتوا در فضای آنلاین است. شما میتوانید با پرداخت مبالغ کوچک تا بزرگ، از هنرمندان، استریمرها، وبلاگنویسان و هرکسی…»
از کافه فلسفه حمایت کنید. https://daramet.com/PhilosophyCafe دونیت کردن (Donate) یا انعام دیجیتال به یک روش ساده برای حمایت مالی از سازندگان محتوا در فضای آنلاین است. شما میتوانید با پرداخت مبالغ کوچک تا بزرگ، از هنرمندان، استریمرها، وبلاگنویسان و هرکسی که محتوای مفید و کاربردی ارائه میدهد، قدردانی و حمایت کنید. هدف از دونیت چیست ؟ دونیتها به سازندگان کمک میکند که تا با انگیزه بیشتری به کارشان ادامه دهند.
هدف ویتگنشتاین از تمثیل نه تعمیم دادن، بلکه تعلیمِ دیدن است. تعلیم در فلسفه سنتی: قاعدهٔ عام → موارد دیگر → این مورد تعمیم در ویتگنشتاین (البته که این را خود نباید یک تعمیم از کار ویتگنشتاین دید و بلکه تلاشی برای دیدن بعضی از مواردی است که وی این کار را انجام داده است، پس ما آگاه به این هستیم که هر خطای گرامری را باید به صورت مستقل مورد رصد قرار داد تا بتوانیم آن را منحل کنیم. به زبان پزشکان شاید بتوان گفت که درمان در اینجا کیس (موردی case) محور است. رها شدن از یک تصویر فلسفی→ دیدن نسبت میان موارد→ جابهجایی منظر→ مقایسه با مورد دیگر→ دیدن یک مورد در فلسفهٔ سنتی (به ساده سازی آن آگاه هستیم) : نظریه → تعمیم → مفهوم → تمثیل اما در ویتگنشتاین: امکان رهایی از سردرگمی → دیدن → تغییر منظر → مقایسه → تمثیل یعنی تمثیل قرار نیست چیزی را نمایندگی کند که پشت آن پنهان است. بلکه خودش بخشی از فرایند درمان فلسفی است. #امید_نادری @PhilosophyCafe ♨️ اگر مطلب را دوست داشتید، از کافه فلسفه حمایت کنید. 👇👇👇 https://daramet.com/PhilosophyCafe
هزارتو یا لابیرینت (یونانی باستان: Λαβύρινθος) در افسانههای یونانی، نام سازهای بوده که صنعتگری به نام دایدالوس به سفارش شاه مینوس پادشاه کرت ساخت تا مینوتور هیولایی با سر و دم گاو و بدن مرد را در آن نگاه دارد. بعداً پهلوان آتنی، تسئوس به هزارتو راه پیدا…
درمان یعنی اینکه ویتگنشتاین باور دارد فرد بیمار باید کاری روی خود انجام دهد. درمان یعنی امر مورد نیاز به کنش. قرار نیست از نظریهای به نظریه دیگری پرت شویم. دیدن یک کنش است. اما اگر نخواهیم ببینیم، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ هیچ. همانجایی که بودیم خواهیم ماند. ما در زندگی با افراد زیادی همراهی میکنیم. اما چرا در این مورد همراهی نمیکنیم؟ دوم برای درمان بیمار باید به بیماری خود اقرار کند و سوم بپذیرد که فرایند درمان یک فرایند زمانبر و طولانی است. اگر مطلب را دوست داشتید، از کافه فلسفه حمایت کنید. 👇👇👇 https://daramet.com/PhilosophyCafe