پویش فکری توسعه
Статистикаپویش فکری توسعه یک نهاد فکری، مردمی، مدنی و پویشگر با هدف تمرین، تولید و ارتقاء گفتوگو درباره توسعه ایران است. این حرکت با پیشنهاد دکتر محسن رنانی و همکاری داوطلبانه صاحبنظران و علاقمندان به توسعه ملی شکل گرفته است.
- Последний пост
- 8 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Экономика (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 2 118
- 1/48двое суток
- 2 427
- 1/72трое суток
- 2 617
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔔 روایت مرگ (قسمت دوم) ✍️ چگونه مرگ آموزگار رهایی از دلبستگی، آغاز رقابت بر سر یادگارهای او شد؟ آزاده مدنی 🔹 تاریخ، گاهی بزرگترین تناقضهایش را نه در زندگی انسانها، بلکه پس از مرگ آنان میآفریند. 🔹 سیدارتا گوتاما، که بعدها «بودا» نام گرفت، سراسر زندگی خود را صرف آموزش یک اصل کرد: هیچ چیز را مالک نشو؛ نه ثروت، نه قدرت، نه حتی تصویر خودت. از نگاه او، رنج انسان از همان جایی آغاز میشود که چیزی را «مال من» مینامد. اما چند روز پس از مرگش، نخستین نزاع بر سر «مال من» آغاز شد. 🔹 بودا شاهزادهای بود که از کاخ بیرون آمد، نه برای فتح سرزمین، بلکه برای فهمیدن رنج. پس از سالها ریاضت و مراقبه، به این نتیجه رسید که افراط، چه در لذت و چه در رنج، انسان را به آزادی نمیرساند. «راه میانه» پاسخی بود که او به جهان داد؛ پاسخی که نه بر فرمانروایی استوار بود و نه بر معجزه، بلکه بر دگرگونی ذهن. 🔹 در حدود هشتادسالگی، پس از دههها سفر و آموزش، در شهر کوشیناگر به آخرین منزل زندگی رسید. منابع کهن بودایی روایت میکنند که او پس از خوردن غذایی که «چوندا» برایش فراهم کرده بود، دچار بیماری شد. البته بعدا بودا از آناند میخواهد به چوندا اطمینان دهد که نباید خود را مقصر بداند. درباره ماهیت آن غذا و علت مرگ بودا میان پژوهشگران اتفاق نظر وجود ندارد؛ برخی آن را نوعی قارچ، برخی گوشت و برخی نوعی بیماری گوارشی میدانند. آنچه اهمیت دارد، این است که بودا مرگ را نه شکست، بلکه بخشی از همان چرخه طبیعی زندگی میدید که تمام عمر درباره آن سخن گفته بود. 🔹 در واپسین ساعات، به شاگردانش سفارش کرد که به هیچ شخصی تکیه نکنند و حقیقت را معیار خود قرار دهند. سپس، در حالتی که در سنت بودایی «پارینیروانا» نامیده میشود، درگذشت؛ یعنی رهایی کامل از چرخه تولد و مرگ. اما تاریخ، مسیر دیگری را برگزید. 🔹 پیکر او مطابق آیین آن روزگار سوزانده شد. پس از پایان مراسم، دولتها و قبایل مختلف بر سر بقایای جسد او اختلاف پیدا کردند. سرانجام، خاکستر و یادگارهایش میان چند حکومت تقسیم شد و هر یک برای نگهداری آنها استوپاهایی ساختند؛ بناهایی که بعدها به مراکز زیارت و قدرت دینی تبدیل شدند. چند قرن بعد، امپراتور آشوکا همین یادگارها را دوباره میان دهها منطقه تقسیم کرد تا آیین بودا در سراسر قلمرو او گسترش یابد. در این نقطه، یکی از شگفتآورترین پارادوکسهای تاریخ شکل میگیرد. 🔹 آموزگاری که انسان را به رها کردن تعلقات دعوت میکرد، خود به موضوع تعلق حکومتها تبدیل شد. مردی که هیچ کاخی برای خود نساخت، پس از مرگ، الهامبخش ساخت هزاران معبد، استوپا و تندیس شد. حتی تصویر آرام و بیحرکت او، به یکی از شناختهشدهترین نمادهای تمدن آسیایی بدل گشت؛ در حالی که خود او بارها هشدار داده بود حقیقت را نباید با صورتها و اشیاء اشتباه گرفت. 🔹 این دگرگونی را نباید صرفاً نوعی تناقض دانست؛ بلکه باید آن را بخشی از سازوکار تاریخ فهمید. اندیشهها، هنگامی که وارد جامعه میشوند، دیگر فقط متعلق به بنیانگذارانشان نیستند. جامعه برای حفظ حافظه جمعی، ناگزیر آنها را به آیین، نماد، بنا و نهاد تبدیل میکند. این فرایند، هم راز ماندگاری تمدنهاست و هم سرچشمه فاصله گرفتن آنها از پیام اولیه. 🔹 همینجا، روایتی که به ظاهر متعلق به هند باستان است، به مسئلهای فراگیر تبدیل میشود. هر جامعهای باید از خود بپرسد: آیا میراث بزرگان را حفظ میکند، یا فقط نمادهای آنان را؟ آیا نهادها در خدمت اندیشهاند، یا اندیشه به ابزاری برای حفظ نهادها بدل میشود؟ تاریخ بارها نشان داده است که فاصله میان «پیام» و «مناسک»، آنقدر آرام ایجاد میشود که نسلها متوجه آن نمیشوند. 🔹 شاید به همین دلیل، مهمترین میراث بودا نه استوپاهای باشکوه است، نه مجسمههای عظیم و نه میلیونها پیرو. میراث او، پرسشی است که پس از بیستوپنج قرن همچنان تازه مانده است: اگر آموزگار امروز بازگردد، آیا آنچه به نام او ساختهایم را ادامه راه خود میداند، یا آغاز راهی دیگر؟ 🔹 تاریخ، پاسخ قطعی به این پرسش نمیدهد. اما یک هشدار را بارها تکرار کرده است: تمدنها معمولاً با فراموش کردن بنیانگذارانشان از میان نمیروند؛ آنها زمانی از مسیر خود دور میشوند که به جای اندیشیدن به پیام، تنها از نمادها پاسداری کنند. گاهی بزرگترین وفاداری به یک میراث، نه تکرار آیینهای آن، بلکه بازگشت دوباره به پرسشی است که آن میراث از آغاز مطرح کرده بود. نکته: متن مرتبط با قسمت «پس از مرگ: تولد یک روایت» پادکست رادیو مارپیچ است. رادیو مارپیچ را در کستباکس دنبال کنید: https://B2n.ir/hu8631 🕹| @pooyeshfekri 🌀| @MarpichChannel
✍️ زخمهای التیامنیافته حقوق بشری میراث شوم اقتدارگرایی در دوره پس از گذار داود نجفی پژوهشگر پویش فکری توسعه 🔹 در بسیاری از جوامعی که از اقتدارگرایی عبور کردهاند، پایان رژیم اقتدارگرا به معنای پایان میرات آن نبوده است. انتخابات آزاد، قانون اساسی جدید و تغییر نخبگان سیاسی، اگرچه گامهایی مهم در مسیر گذار هستند، اما لزوماً نمیتوانند زخمهایی را که سالها سرکوب، خشونت و نقض حقوق بشر بر پیکر جامعه برجای گذاشتهاند، التیام بخشند. 🔹 جیمز لاکستون در کتاب درآمدی کوتاه بر اقتدارگرایی، زخمهای التیامنیافته حقوق بشری را یکی از مهمترین میراثهای رژیمهای اقتدارگرا میداند؛ میراثی که پس از پایان یک رژیم، همچنان در حافظه جمعی، فرهنگ سیاسی و روابط میان دولت و جامعه حضور دارد. 🔹 اما این زخمها فقط یادگارهای دردناک گذشته نیستند. آنها میتوانند بر آینده سیاسی جوامع نیز اثر بگذارند؛ بر میزان اعتماد شهروندان به نهادهای جدید، بر امکان آشتی اجتماعی، بر مشروعیت نظام سیاسی و حتی بر توانایی یک جامعه برای ساختن دموکراسی پایدار. 🔹 مسئله اصلی پس از گذار فقط این نیست که یک رژیم اقتدارگرا چگونه سرنگون میشود؛ بلکه این است که جامعه جدید چگونه با میراث آن مواجه میشود. آیا گذشته سرکوبشده به فراموشی سپرده میشود؟ آیا قربانیان به رسمیت شناخته میشوند؟ آیا نهادهایی که زمانی ابزار سرکوب بودند، اصلاح میشوند؟ و آیا جامعه میتواند اعتماد از دسترفته خود را بازسازی کند؟ 🔹 این نوشتار نشان میدهد که زخمهای حقوق بشری از یک پیامد تاریخی فراتر میروند و به یکی از عوامل تعیینکننده کیفیت نظم سیاسی پس از گذار تبدیل میشوند. زیرا ممکن است یک رژیم اقتدارگرا پایان یافته باشد، اما اگر میراث آن مدیریت نشود، سایه اقتدارگرایی همچنان بر سیاست و جامعه باقی خواهد ماند. 🔹 اما پرسش اساسی این است که آیا میتوان بدون مواجهه با گذشتهای سرشار از سرکوب، خشونت و بیعدالتی، آیندهای دموکراتیک ساخت؟ برای مطالعه متن کامل این یادداشت اینجا کلیک کنید.
🔔 تکراری، اما همچنان جذاب! ✍️ انتقال قدرت از آتلانتیک به آسیا؛ گذرنامهها چه میگویند؟ مرتضی درخشان؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه 🔸 موج بیسابقه ورود مهاجران از مراکش به سئوتا و طرح تعلیق اسپانیا از شینگن، بار دیگر نشان داد دسترسی بدون ویزا امتیازی همیشگی نیست و ممکن است با یک بحران سیاسی یا امنیتی دگرگون شود. به همین بهانه و همزمان با انتشار گزارش ۲۰۲۶ ویژوالکپیتالیست، ببینیم در جهان گذرنامهها چه میگذرد. 🔸 گذرنامه فقط دفترچه عبور از مرز نیست؛ فشردهای از اعتبار سیاسی، روابط دیپلماتیک، ثبات داخلی و جایگاه اقتصادی یک کشور است. هرچه دولتهای بیشتری شهروندان کشوری را بدون بررسی قبلی بپذیرند، اعتماد بیشتری به آن کشور و سازوکارهایش دارند. ازاینرو، تغییر قدرت گذرنامهها روایتی کوچک اما معنادار از جابهجایی قدرت در جهان است. 🔸 شاخص هنلی، ۱۹۹ گذرنامه را براساس تعداد مقاصدی رتبهبندی میکند که بدون دریافت قبلی ویزا در دسترساند؛ ویزای فرودگاهی و مجوز الکترونیکی خودکار نیز در این عدد لحاظ میشوند. متوسط دسترسی گذرنامههای جهان از ۵۸ مقصد در سال ۲۰۰۶ به ۱۰۸ مقصد در ۲۰۲۶ رسیده، اما فاصله قویترین و ضعیفترین گذرنامه نیز از ۱۱۸ به ۱۷۰ مقصد افزایش یافته است. سنگاپور؛ قدرت یک کشور کوچک و متصل 🔸 سنگاپور با دسترسی به ۱۹۲ مقصد، قدرتمندترین گذرنامه جهان را دارد. این کشور در سال ۲۰۰۶ با ۱۲۲ مقصد در رتبه هشتم بود و طی دو دهه ۷۰ مقصد به دامنه دسترسی شهروندانش افزود. امتیاز آن فقط در دهه اخیر نیز از ۱۷۳ به ۱۹۲ مقصد رسیده است. این موفقیت صرفاً محصول ثروت نیست. سنگاپور با حفظ روابط متوازن با شرق و غرب، مشارکت فعال در تجارت جهانی و تبدیلشدن به شریکی کمریسک، قدرت خود را نه از وسعت، بلکه از اتصال گسترده به جهان گرفته است. ژاپن و کرهجنوبی؛ سرمایه دیپلماتیک آسیای صنعتی 🔸 ژاپن و کرهجنوبی با دسترسی به ۱۸۸ مقصد، مشترکاً دوماند. طی بیست سال، ژاپن ۶۰ و کرهجنوبی ۷۳ مقصد به دسترسی خود افزودهاند؛ نمونهای روشن از تبدیل موفقیت اقتصادی به سرمایه دیپلماتیک. 🔸 قدرت این گذرنامهها حاصل ثبات نهادی، اعتبار اسناد هویتی، روابط تجاری گسترده و اعتماد به رفتار مسافران آنهاست. کرهجنوبی در شاخص صلح جهانی رتبه ۵۷، اما در قدرت گذرنامه رتبه دوم را دارد؛ نشانهای از اینکه دیپلماسی و قدرت اقتصادی میتوانند محدودیتهای ژئوپلیتیکی را جبران کنند. امارات؛ بزرگترین جهش تاریخ شاخص 🔸 شگفتانگیزترین داستان متعلق به امارات است. شهروندان این کشور در سال ۲۰۰۶ فقط به ۳۵ مقصد دسترسی داشتند؛ اکنون این عدد به ۱۸۸ رسیده است. افزایش ۱۵۳ مقصدی، بزرگترین جهش تاریخ شاخص هنلی است و امارات را کنار ژاپن و کرهجنوبی در رتبه دوم نشانده است. 🔸 این صعود نتیجه راهبردی مستمر است: تنوعبخشی به روابط خارجی، توافقهای لغو ویزا، تبدیلشدن به مرکز تجارت و حملونقل و محدودنکردن روابط به یک بلوک سیاسی. امارات نشان داد قدرت گذرنامه ساختنی است؛ اگر دیپلماسی اقتصادی به پروژهای بلندمدت تبدیل شود. بازندگان؛ افول قدرتهای آتلانتیک 🔸 آمریکا از رتبه نخست سال ۲۰۰۶ به رتبه دهم و بریتانیا از رتبه سوم به ششم رسیدهاند. این افت عمدتاً نسبی است؛ دیگران سریعتر شبکه توافقهای خود را گسترش دادهاند، درحالیکه سختگیری مهاجرتی و ضعف عمل متقابل، قدرت این دو کشور را کاهش داده است. بولیوی نیز تنها کشوری است که طی بیست سال با کاهش خالص دسترسی روبهرو شده و شش مقصد را از دست داده است. ایران؛ محدودیت سفر و ارتباط، و همچنان افسوس... 🔸 گذرنامه ایران با دسترسی بدون ویزای قبلی به فقط ۳۷ مقصد، در رتبه مشترک ۹۶ هنلی قرار دارد؛ بسیار پایینتر از امارات، ترکیه، قطر و عربستان. این ۳۷ مقصد شامل ۱۳ مقصد بدون ویزا، ۲۲ مقصد با ویزای فرودگاهی و دو مقصد با مجوز الکترونیکی است. 🔸 در شاخص «قدرت اقتصادی گذرنامه» نیز ایران رتبه ۱۳۹ را دارد؛ یعنی بیشتر مقاصدی که در دسترس ایرانیان قرار دارند، اقتصادهای نسبتاً کوچکی هستند. این محدودیت، هزینهای واقعی است که مستقیماً بر فعالان اقتصادی، دانشجویان و گردشگران ایرانی تحمیل میشود. حرف بسیار است و افسوس بیشتر ... @pooyeshfekri
🔔 روایت مرگ (قسمت اول) ✍️ چگونه مرگ در تبعید، به بزرگترین پیروزی سیاسی ناپلئون بدل شد؟ آزاده مدنی 🔸 شکست ناپلئون در واترلو پایان امپراتوری او بود، اما پایان روایت او نبود. 🔸 در تاریخ، کمتر کسی را میتوان یافت که جنازهاش به اندازه ارتشش اثر سیاسی گذاشته باشد. ناپلئون بناپارت، مردی که اروپا را بارها از نو ترسیم کرد، پس از شکست نهایی نه در میدان جنگ کشته شد و نه بر تخت سلطنت جان داد. او در جزیرهای دورافتاده، زیر مراقبت سربازان بریتانیایی، آرامآرام از تاریخ رسمی حذف شد؛ اما تاریخ، برنامه دیگری برای او داشت. 🔸 پس از شکست در واترلو در سال ۱۸۱۵، بریتانیا او را به جزیره سنتهلن در میانه اقیانوس اطلس تبعید کرد؛ جایی که فرار از آن تقریباً ناممکن بود. او شش سال آخر عمرش را در انزوا گذراند؛ نه فرماندهی کرد، نه لشکری آراست و نه کشوری را اداره کرد. علت مرگ ناپلئون هنوز محل بحث مورخان است. گزارش رسمی، سرطان معده را علت اصلی میداند؛ بیماریای که در خانواده او نیز سابقه داشت. با این حال، وجود آرسنیک در نمونههای موی او، فرضیه مسمومیت را نیز برای دههها زنده نگه داشت؛ هرچند امروز بیشتر پژوهشگران همان تشخیص پزشکی را محتملتر میدانند. 🔸 اما اهمیت مرگ او، در علت آن نبود. 🔸 ناپلئون پیش از آنکه بمیرد، به نوشتن خاطرات و گفتوگو با همراهانش پرداخت. او بهخوبی میدانست که اگر دیگر نتواند اروپا را با ارتش فتح کند، شاید بتواند حافظه اروپا را فتح کند. در سنتهلن، او دیگر فرمانده نبود؛ نویسنده روایت زندگی خود بود. شکست را به خیانت، تبعید را به مظلومیت و زندگیاش را به افسانهای درباره نبوغ و سرنوشت تبدیل کرد. بسیاری از تصویری که امروز از ناپلئون در ذهن داریم، نه محصول میدانهای نبرد، بلکه محصول همان سالهای انزواست. او در سال ۱۸۲۱ در همان جزیره به خاک سپرده شد. به ظاهر، همهچیز تمام شده بود. اما نوزده سال بعد، اتفاقی رخ داد که نشان داد گاهی سیاست، حتی با استخوانهای مردگان نیز کار دارد. 🔸 در سال ۱۸۴۰، دولت فرانسه با موافقت بریتانیا، بقایای ناپلئون را به پاریس بازگرداند؛ رویدادی که در تاریخ فرانسه با عنوان بازگشت خاکسترها شناخته میشود. میلیونها نفر در مسیر انتقال تابوت او حضور یافتند. پیکرش با تشریفاتی کمنظیر در مجموعه لِزَنوَلید به خاک سپرده شد؛ نه صرفاً برای احترام به یک امپراتور سابق، بلکه برای آنکه فرانسه بتواند بخشی از عظمت ازدسترفته خود را دوباره روایت کند. در اینجا، مرگ دوم ناپلئون آغاز شد. 🔸 دیگر مسئله، بدن او نبود؛ معنای او بود. دولت فرانسه دریافت که حتی مخالفان دیروز نیز میتوانند به سرمایه نمادین امروز تبدیل شوند. ناپلئون، که زمانی عامل جنگهای ویرانگر اروپا بود، به بخشی از هویت ملی فرانسه بدل شد. سیاست، جنازه او را از یک جسد به یک روایت تبدیل کرد. این، شاید مهمترین ویژگی تاریخ باشد: مردگان تغییر نمیکنند، اما معنای آنان مدام بازنویسی میشود. 🔸 از همین رو، سرنوشت ناپلئون تنها درباره یک امپراتور نیست. هر جامعهای دیر یا زود با این پرسش روبهرو میشود که آیا تاریخ را همانگونه که رخ داده به یاد میآورد، یا آنگونه که امروز به آن نیاز دارد؟ ملتها فقط گذشته را حفظ نمیکنند؛ گذشته را بازتفسیر میکنند. شخصیتهای تاریخی، گاه بیش از آنکه متعلق به زمان خود باشند، به نیازهای نسلهای بعد تعلق پیدا میکنند. 🔸 اما این بازتفسیر، مرزی نیز دارد. اگر همه چیز به کاریزمای یک فرد گره بخورد، جامعه ناچار خواهد شد پس از مرگ او، خلأ را با اسطوره پر کند. اسطوره میتواند الهامبخش باشد، اما جایگزین نهاد، قانون و حافظه انتقادی نمیشود. جامعهای که آینده خود را تنها با روایت قهرمانان گذشته تعریف کند، دیر یا زود درمییابد که شکوه خاطره، مسئله امروز را حل نمیکند. ناپلئون سرانجام اروپا را برای همیشه فتح نکرد؛ اما توانست بر حافظه تاریخی آن اثر بگذارد. شاید همین، بزرگترین پارادوکس زندگی او باشد: امپراتوریاش فروپاشید، اما روایتش ماندگار شد. 🔸 تاریخ، گاهی با فرماندهان بیرحمتر از میدانهای نبرد رفتار میکند. پیروزیها را فراموش میکند، شکستها را بازنویسی میکند و از میان همه آنچه باقی میماند، تنها یک پرسش را حفظ میکند: پس از مرگ یک رهبر، چه چیزی زنده میماند؛ قدرت او، یا روایتی که دیگران از او میسازند؟ شاید پاسخ این پرسش، سرنوشت بسیاری از ملتها را بیش از خود زندگی رهبرانشان رقم بزند. نکته: متن مرتبط با قسمت «پس از مرگ: تولد یک روایت» پادکست رادیو مارپیچ است. در صورت تمایل رادیو مارپیچ را در کستباکس دنبال کنید: https://B2n.ir/hu8631 @pooyeshfekri 🌀| @MarpichChannel
✍️ سرکوب و سرنوشت گذار دموکراتیک داود نجفی؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه @pooyeshfekri 🔹 در نگاه نخست، سرکوب دشمن گذار دموکراتیک است. هرچه حکومتها ابزارهای قهری بیشتری در اختیار داشته باشند، توانایی بیشتری برای فرونشاندن اعتراضات، حذف مخالفان و حفظ نظم موجود خواهند داشت. بسیاری از رژیمهای اقتدارگرا دقیقاً بر همین اساس برای بقا تلاش میکنند؛ یعنی پیش از آنکه اعتراضات به یک جنبش گسترده تبدیل شود، با استفاده از دستگاه امنیتی و محدود کردن فضای سیاسی، امکان سازمانیابی مخالفان را از بین میبرند. 🔹 اما تجربه تاریخی نشان میدهد که سرکوب همیشه آنگونه که حکومتها انتظار دارند عمل نمیکند. گاهی همان ابزاری که برای حفظ قدرت طراحی شده است، به عاملی برای سرنگونی رژیم تبدیل میشود. 🔹 مسئله اصلی این است که سرکوب فقط بدنها را هدف نمیگیرد؛ بلکه بر ادراک عمومی از مشروعیت حکومت نیز اثر میگذارد. هنگامی که شهروندان، سرکوب را نه به عنوان حفظ نظم، بلکه به عنوان نشانه ضعف و فقدان مشروعیت حکومت تفسیر کنند، نتیجه میتواند معکوس شود. در چنین شرایطی، خشونت دولتی به جای ایجاد ترس، احساس بیعدالتی را تقویت میکند، گروههای پراکنده اجتماعی را متحد میسازد و زمینه شکلگیری اعتراضات گستردهتر را فراهم میکند. 🔹 با این حال، نتیجه سرکوب از پیش تعیینشده نیست. در برخی کشورها، سرکوب توانسته است رژیمهای اقتدارگرا را برای سالها تثبیت کند؛ زیرا حکومت از دستگاه امنیتی منسجم، منابع کافی، کنترل نهادهای دولتی و توانایی جلوگیری از سازمانیابی مخالفان برخوردار بوده است. در مقابل، در برخی موارد، سرکوب شدید موجب فرسایش مشروعیت، ایجاد شکاف در میان نخبگان حاکم و تضعیف اراده نیروهای امنیتی برای ادامه حمایت از رژیم شده است. 🔹 تجربه کره جنوبی در دهه ۱۹۸۰ نشان میدهد که سرکوب گسترده، بهویژه پس از کشتار گوانگجو، نتوانست جنبش دموکراسیخواهی را از بین ببرد؛ بلکه به افزایش بیاعتمادی نسبت به حکومت، گسترش مخالفت اجتماعی و در نهایت پذیرش اصلاحات سیاسی انجامید. در تونس نیز واکنش امنیتی حکومت بنعلی به اعتراضات سال ۲۰۱۰، به جای پایان دادن به بحران، آن را به جنبشی ملی علیه رژیم تبدیل کرد. 🔹 بنابراین، سرکوب را نمیتوان به عنوان یک متغیر ساده که همیشه به یک نتیجه مشخص منجر میشود تحلیل کرد. پرسش مهمتر این است که سرکوب در چه شرایطی، توسط چه نهادهایی و علیه چه جامعهای ِاعمال میشود؟ سرکوب زمانی میتواند به تثبیت اقتدارگرایی کمک کند که همراه با کنترل نهادی، انسجام نخبگان و ضعف سازمانیافتگی مخالفان باشد. اما زمانیکه مشروعیت حکومت کاهش یافته، شکافهای درونی افزایش یافته و جامعه دارای شبکههای گسترده بسیج باشد، همین ابزار میتواند به تشدیدکننده بحران تبدیل شود. 🔹از این منظر، سرکوب نه صرفاً مانع گذار است و نه الزاماً محرک آن؛ بلکه یکی از نیروهای تعیینکنندهای است که مسیر تغییر سیاسی را شکل میدهد. مسئله اصلی این است که چرا یک ابزار واحد ــ یعنی سرکوب ــ در برخی کشورها به بقای طولانیمدت اقتدارگرایی منجر میشود، اما در موارد دیگر به فرسایش قدرت، شکاف درون حکومت و شتاب گرفتن روند زوال رژیم میانجامد؟ 🔹پاسخ به این پرسش نیازمند عبور از نگاه سادهانگارانه به سرکوب و بررسی مجموعهای از عوامل است: ظرفیت دولت، انسجام نخبگان حاکم، نقش نیروهای امنیتی، سازمانیافتگی مخالفان و شرایط اجتماعی و بینالمللی. 🔹اما چه زمانی سرکوب به ابزار بقای رژیم تبدیل میشود و چه زمانی به نقطه آغاز پایان آن؟ برای مطالعه متن کامل این یادداشت اینجا کلیک کنید.
✍️ اعتراضات سیاسی و گذار به دموکراسی داود نجفی؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه 🔹 اعتراضات سیاسی از بنیادیترین اَشکال کنش جمعی در جوامع مدرن به شمار میروند و تقریباً هیچ تجربه مهمی از تحول سیاسی را نمیتوان یافت که در آن اعتراضات مردمی نقشی ایفا نکرده باشند. از انقلابهای کلاسیک گرفته تا جنبشهای حقوق مدنی، انقلابهای رنگی، خیزشهای عربی و اعتراضات ضداقتدارگرای معاصر، همواره این تصور وجود داشته است که اعتراض، موتور محرک دموکراسی است. 🔹 با این حال، ادبیات جدید گذار به دموکراسی نشان میدهد که چنین برداشتی بیش از اندازه سادهانگارانه است که بگوییم اعتراض ایجاد کننده قطعی دموکراسی است. رابطه میان اعتراض و دموکراسی نه رابطهای خطی و قطعی، بلکه رابطهای پیچیده، چندوجهی و وابسته به زمینههای نهادی، سیاسی و تاریخی است. از همین منظر، اهمیت استدلال چارلز تیلی و نانسی برمئو در آن است که اعتراض را نه به عنوان پدیدهای ذاتاً دموکراتیک یا ضد دموکراتیک، بلکه به عنوان شکلی از بسیج سیاسی تحلیل میکنند که آثار آن تابع شرایطی است که در آن رخ میدهد. 🔹 در نگاه نخست، پیوند میان اعتراض و دموکراسی کاملاً بدیهی به نظر میرسد. تقریباً تمامی دموکراسیهای تثبیتشده امروز، بخش مهمی از حقوق و آزادیهای خود را مدیون جنبشهای اعتراضی هستند. حق رأی عمومی، آزادی تشکل، حقوق کارگری، حقوق زنان، برابری نژادی و بسیاری دیگر از دستاوردهای دموکراتیک نه محصول تصمیم داوطلبانه حکومتها، بلکه نتیجه فشارهای اجتماعی مستمر بودهاند. 🔹 از این منظر، اعتراض یکی از مهمترین سازوکارهای گسترش مشارکت سیاسی و محدودسازی قدرت دولت محسوب میشود. تیلی نیز دقیقاً بر همین نکته تأکید میکند و نشان میدهد که در تاریخ اروپا، توسعه دموکراسی و گسترش اعتراضات مردمی فرآیندهایی بهشدت درهمتنیده بودهاند؛ به گونهای که در بسیاری از موارد، نه میتوان اعتراض را معلول دموکراسی دانست و نه صرفاً علت آن، بلکه هر دو در یک فرآیند تعاملی یکدیگر را تقویت کردهاند. 🔹 اهمیت این تحلیل در آن است که دموکراسی را محصول صرف اصلاحات نخبگان یا توسعه اقتصادی نمیداند، بلکه ظرفیت بسیج اجتماعی را نیز در مرکز تحلیل قرار میدهد. اعتراضات مردمی، هزینه استمرار اقتدارگرایی را افزایش میدهند، شکافهای درون نخبگان حاکم را آشکار میکنند، فضای عمومی را گسترش میدهند و نیروهای اجتماعی جدیدی را وارد عرصه سیاست میکنند. 🔹 در چنین شرایطی، اعتراض میتواند توازن قدرت را به سود نیروهای خواهان اصلاح یا گذار تغییر دهد و امکان شکلگیری ترتیبات نهادی جدید را فراهم سازد. به همین دلیل، بخش مهمی از ادبیات گذار، به ویژه نظریههای بسیج منابع، فرصتهای سیاسی و کنش جمعی، اعتراض را یکی از متغیرهای مهم در آغاز فرآیند گذار میدانند. 🔹 با این حال، این یک روی سکه است. همان شواهد تاریخی که نقش اعتراض را در توسعه دموکراسی تأیید میکنند، نشان میدهند که ... برای مطالعه متن کامل یادداشت اینجا کلیک کنید.
✍️ از تعارض قدرت تا ائتلاف توسعه فرزاد کلاته؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه 🔸 وقتی صدای یک ساز بیش از حد بلند باشد، باقی سازها هرقدر هم زیبا بنوازند، یا شنیده نمیشوند یا به هیاهویی در حاشیه تبدیل میشوند. در توسعه نیز قدرت، ریتم اصلی را میسازد و سیاستها، نهادهاو حتی قوانین ناچارند با آهنگ آن برقصند. 🔸 شاید تصور کنیم بررسی کیفیت سیاستها و قوانین میتواند به این پرسش پاسخ دهد که «چرا بعضی کشورها با وجود انبوهی از منابع و برنامهها، همچنان درجا میزنند؟» اما در میدان واقعی توسعه، این «قدرت» است که تعیین میکند کدام قانون اجرا شود، کدام اصلاح متوقف بماند و منابع به سود چه گروههایی توزیع شود. گاهی بهترین سیاستها روی کاغذ باقی میمانند، چون با آرایش واقعی قدرت و منافع بازیگران قدرتمند سازگار نیستند. 🔸 نظریه «توافقات سیاسی» از همین نقطه آغاز میکند. این نظریه میگوید برای فهم مسیر توسعه یک کشور، کافی نیست به قانون اساسی، سازمانهای رسمی یا برنامههای اقتصادی آن نگاه کنیم؛ باید دید چه کسانی واقعاً قدرت دارند، کدام گروهها میتوانند در برابر اصلاحات مقاومت کنند و چه توافقهای آشکار و پنهانی نظم سیاسی را سرپا نگه داشتهاند. از این منظر، بسیاری از سیاستهای ناکارآمد اقتصادی ممکن است برای حفظ ثبات کوتاهمدت، کاملاً منطقی به نظر برسند؛ حتی اگر در بلندمدت به رکود، توزیع رانت و فرسایش ظرفیتهای توسعه منجر شوند. 🔸 تجربه کشورهای موفق نیز نشان میدهد توسعه با یک تصمیم فنی، تأسیس سازمانی تازه یا تقلید از نهادهای کشورهای پیشرفته آغاز نمیشود. نهادها زمانی کار میکنند که ائتلافی از دولت، نیروهای اقتصادی و گروههای اجتماعی قدرتمند از آنها پشتیبانی کند و بر سر افقی بلندمدت برای رشد و ثبات به توافق برسد. البته چنین توافقی نباید در حد تقسیم منافع میان نخبگان باقی بماند؛ برای پایداری توسعه، پایه اجتماعی آن باید بهتدریج گستردهتر شود و گروههای بیشتری را در منافع رشد سهیم کند. 🔸 بنابراین، مسئله اصلی توسعه فقط یافتن «سیاست درست» نیست؛ بلکه ساختن توافقی سیاسی است که اجرای آن سیاست را ممکن و پایدار سازد. توسعه، پیش از آنکه پروژهای صرفاً اقتصادی یا نهادی باشد، هنر تبدیل تعارض قدرت به ائتلافی برای آینده است. 🔸 حال باید به این سوال پاسخ داد که معادله قدرت چیست؟ و چه برنامه توسعهای در ایران با معادلات قدرت سازگار است؟ برای مطالعه متن کامل یادداشت اینجا کلیک کنید.
🔔 ایرانِ خشمگین، وطندوست و در جستوجوی فردا روایتی از جامعهای که تغییر میخواهد، اما ویرانی نه 🔹 خلاصهای از گزارش نظرسنجی و افکارسنجی در اردیبهشت 1405 ایران امروز شبیه خانهایست که دیوارهایش زیر فشار گرانی، نااطمینانی و سایه جنگ ترک برداشته؛ بعضی از ساکنانش چمدان بستهاند، بسیاری از ادارهکنندگان خانه دلخورند، اما هنوز دلشان نمیخواهد سقف بر سر همه فرو بریزد. گزارش تازهای درباره اعتماد اجتماعی، هویت ملی، معیشت، سیاست و انتظارات آینده، تصویری از همین جامعه پیچیده ارائه میدهد؛ جامعهای که با چند برچسب ساده مانند «راضی یا ناراضی»، «حامی یا مخالف» و «جنگطلب یا تسلیمطلب» فهمیده نمیشود. این گزارش با اتکا به چند پیمایش و تمرکز بر نظرسنجی اردیبهشت ۱۴۰۵ مرکز افکارسنجی آرا تنظیم شده است. نخستین تصویر، نگرانکننده است: جامعه ایران از نظر روانی خسته و فرسوده شده است. ۶۳.۶ درصد مردم گفتهاند خشم و عصبانیت زیادی را تجربه میکنند؛ ۵۰.۲ درصد از ناامیدی، ۴۷.۷ درصد از غم و افسردگی و ۴۵.۴ درصد از ترس و اضطراب سخن گفتهاند. میانگین رضایت از زندگی نیز به حدود ۵.۵ از ۱۰ رسیده و نسبت به یک دهه قبل به شدت کاهش یافته است. مهمتر آنکه این خشم تقریباً در سراسر کشور جریان دارد. 🔹 اعتماد کالایی کمیاب، اما اعتماد به قوای دولت افزایش داشته است! در کنار این فرسایش روانی، اعتماد کمیاب ترین سرمایه است. درحالیکه اعتماد اجتماعی در ایران همچنان پایین است و حدود سهچهارم مردم دیگران را چندان قابل اعتماد نمیدانند و سطح اعتماد بالا به نهادهای اصلی همچنان فقط در محدوده ۲۳ تا ۳۱ درصد قرار دارد. اما از آذر ۱۴۰۴ تا اردیبهشت ۱۴۰۵ اعتماد به بیشتر نهادهای حکمرانی بهطور متوسط حدود ۷ واحد درصد افزایش یافته است. این افزایش، بیش از آنکه نشانه رضایت مردم از عملکرد دولت یا حل مشکلات باشد، نتیجه شرایط جنگی و تهدید خارجی است؛ در چنین موقعیتهایی، اولویت جامعه موقتاً از معیشت، آزادیها و کیفیت حکمرانی به امنیت، تمامیت ارضی و جلوگیری از بیثباتی تغییر میکند و بخشی از منتقدان نیز برای دفاع از کشور به نهادهای رسمی نزدیکتر میشوند؛ پدیدهای که به «همگرایی پیرامون پرچم» معروف است. 🔹 مردم به ایران افتخار می کنند اما می خواهند مهاجرت کنند! اما شاید شگفتانگیزترین یافته گزارش، همزمانی «عشق به ایران» و «میل به مهاجرت» باشد. ۸۵.۶ درصد مردم به ایرانیبودن خود افتخار میکنند و این احساس نسبت به سال ۱۴۰۲ افزایش یافته است؛ بااینحال یکسوم جامعه، حدود ۴۵ درصد جوانان زیر ۲۹ سال و نزدیک به نیمی از دانشگاهرفتگان، در صورت فراهمشدن شرایط به مهاجرت فکر میکنند. این تناقض ظاهری یک پیام روشن دارد: بسیاری از ایرانیان از ایران عبور نکردهاند؛ از آیندهای که در ایران برای خود متصورند ناامید شدهاند. مسئله، بحران تعلق نیست؛ بحران فرصت، پیشرفت و امکان ساختن فرداست. 🔹 مردم از وضع موجود ناراضی اند اما براندازی را هم نمی خواهند! در سیاست نیز جامعه میان دو قطب رسمی و رسانهای جا نمیشود. ۶۵.۶ درصد خواهان اصلاح کشور در چارچوب جمهوری اسلامیاند؛ ۵۲.۷ درصد اصلاحات اساسی و ۱۲.۹ درصد اصلاحات محدود میخواهند. در مقابل، تنها ۹ درصد مدافع حفظ کامل وضع موجود و ۱۹ درصد طرفدار تغییر نظاماند. بنابراین بزرگترین نیروی اجتماعی ایران نه در اردوگاه حفظ وضع موجود قرار دارد و نه در اردوگاه براندازی؛ بلکه «میانهای گسترده» است که تغییرات جدی، ثبات، امنیت و بهبود تدریجی را همزمان طلب میکند. مشکل اینجاست که این اکثریت خاموش، در ساختار حزبی و رسانهای کشور نمایندگی روشنی ندارد. 🔹 مردم جنگ نمی خواهند اما تسلیم تحقیرآمیز را هم نمی پذیرند! همین پیچیدگی در نگاه مردم به جنگ نیز دیده میشود. اکثریت، ادامه آتشبس و مذاکره را ترجیح میدهند، اما با تسلیم کامل یا کنارگذاشتن همه ابزارهای بازدارندگی موافق نیستند. بیش از نیمی از مردم گفتهاند در صورت حمله خارجی از کشور دفاع خواهند کرد. به تعبیر گزارش، خواست غالب جامعه «دیپلماسی همراه با بازدارندگی» است: صلح، اما نه صلحی که طعم تحقیر بدهد. پیام نهایی این گزارش شاید مهمتر از همه اعداد آن باشد: مسئله اصلی ایران صرفاً بحران هویت یا حتی نارضایتی سیاسی نیست؛ بحران اعتماد، کارآمدی و افق آینده است. جامعه هنوز ظرفیت همبستگی، اصلاح و بازسازی دارد، اما نمیتواند تا ابد با خشم، نااطمینانی و وعدههای تکراری زندگی کند. بزرگترین وظیفه سیاستگذار امروز، فقط مهار قیمتها یا مدیریت یک بحران سیاسی نیست؛ باید دوباره امکان تصور آینده را به جامعه بازگرداند. ایرانیان هنوز خانه خود را دوست دارند؛ پرسش این است که آیا روزنهای برای ماندن، ساختن و امیدواربودن در آن خواهند یافت؟ برای دریافت فایل کامل گزارش اینجا کلیک کنید.
🔻 جنگ، آینده را تعطیل نمیکند؛ فقط هزینه عقبماندن را بیشتر میکند ... مرتضی درخشان؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه @pooyeshfekri 🔸 در روزهایی که ذهن جامعه ایران درگیر جنگ، امنیت، ارز، انرژی و دوام کسبوکارهاست، حرفزدن از «فناوریهای نوظهور» ممکن است کمی تجملی به نظر برسد؛ انگار وقتی سقف خانه میلرزد، کسی درباره پنجرههای هوشمند حرف بزند. اما آینده تعطیل نمیشود و باید برای آن فکر کرد. ضمن اینکه گزارش «ده فناوری نوظهور برتر ۲۰۲۶» مجمع جهانی اقتصاد نشان میدهد: فناوری فقط برای روزهای آرام نیست؛ در جهان پرآشوب امروز، فناوری بخشی از توان بقا، تابآوری و بازسازی کشورهاست. 🔸 این گزارش ده فناوری را معرفی میکند که از آزمایشگاه فاصله گرفتهاند و به مرز تجاریشدن رسیدهاند؛ فناوریهایی که احتمالاً طی سالهای آینده، انرژی، غذا، سلامت، صنعت و امنیت دیجیتال را تغییر خواهند داد. اما پیام اصلی گزارش، نام این ده فناوری نیست. پیام مهمتر این است که اقتصاد آینده بر چهار پایه بنا میشود: سامانههای توزیعشده بهجای ساختارهای متمرکز و آسیبپذیر؛ محصولات شخصیسازیشده بهجای نسخههای یکسان برای همه؛ بهرهوری بیشتر از آب، انرژی و مواد اولیه؛ و استفاده گسترده از داده، هوش مصنوعی و شبیهسازی. 🔸 در حوزه انرژی و محیطزیست، فناوری «همهچیز به شبکه» قرار است خودروها، باتریها، ساختمانها و تجهیزات را از مصرفکنندگان منفعل برق به اجزای فعال یک شبکه هوشمند تبدیل کند. مواد سرمایش تابشی میتوانند بدون مصرف گسترده برق، بخشی از فشار سرمایشی ساختمانها را کاهش دهند. استخراج مستقیم لیتیوم، مسیر تازهای برای تأمین مواد حیاتی باتریها باز میکند و فناوری نابودی مواد شیمیایی پایدار، به جنگ یکی از پیچیدهترین آلایندههای صنعتی میرود. 🔸 در حوزه غذا و سلامت، تخمیر دقیق میتواند تولید برخی مواد غذایی، دارویی و صنعتی را با مصرف کمتر آب و زمین امکانپذیر کند. واکسنهای شخصیسازیشده mRNA و انتقال دارو با اگزوزومها، پزشکی را از درمان عمومی به درمان متناسب با ویژگیهای هر فرد نزدیک میکنند. شبیهسازی کوانتومی نیز میتواند زمان و هزینه کشف دارو را کاهش دهد. 🔸 در جبهه دیجیتال، «مدلهای جهان» در هوش مصنوعی به ماشینها امکان میدهند محیط را شبیهسازی کنند، پیامد تصمیمها را بسنجند و پیش از اقدام، سناریوهای مختلف را بیازمایند. در کنار آن، رمزنگاری مقاوم در برابر رایانههای کوانتومی قرار است از دادهها و زیرساختهای حیاتی در برابر نسل آینده تهدیدهای سایبری محافظت کند. اما آیا این حرفها به درد ایرانِ امروز، آن هم در شرایط جنگی، میخورد؟ پاسخ مثبت است؛ البته نه همه فناوریها به یک اندازه و نه با یک افق زمانی. 🔸 برای امروز ایران، مهمترین فناوریها آنهایی هستند که «تابآوری» میسازند: شبکههای انرژی توزیعشده، مدیریت هوشمند مصرف، سرمایش کممصرف، امنیت سایبری، حفاظت از دادههای بانکی و زیرساختی، تولید زیستی کمآببر و فناوریهایی که وابستگی زنجیره تأمین را کاهش میدهند. در شرایطی که نیروگاه، شبکه برق، مسیر واردات یا سامانههای اطلاعاتی ممکن است با اختلال روبهرو شوند، تمرکززدایی و هوشمندسازی دیگر یک انتخاب لوکس نیست؛ بخشی از امنیت اقتصادی کشور است. 🔸 بخش دیگری از این فناوریها، مانند پزشکی شخصیسازیشده، شبیهسازی کوانتومی یا استخراج پیشرفته لیتیوم، شاید پاسخ مستقیم به بحران امروز نباشند؛ اما برای اقتصاد پس از بحران حیاتیاند. کشوری که تمام منابع خود را صرف خاموشکردن آتش امروز کند و برای ساختن فردا چیزی باقی نگذارد، ممکن است از جنگ عبور کند، اما از رقابت جهانی جا بماند. به هر حال، این گزارش یک هشدار مهم هم دارد: خرید تجهیزات یا اضافهکردن واژه «هوشمند» به نام پروژهها، توسعه فناوری نیست. فناوری زمانی به قدرت اقتصادی تبدیل میشود که پشت آن سرمایه انسانی، تنظیمگری درست، امنیت داده، سرمایهگذاری خطرپذیر، همکاری دانشگاه و صنعت و امکان تجاریسازی وجود داشته باشد. مسئله ایران کمبود ایده نیست؛ مشکل اصلی، فاصله میان آزمایشگاه، کارخانه و بازار است. 🔸 پیام نهایی گزارش برای روزهای پر تنش ایران روشن است: در روزهای بحران باید فناوری را برای دوامآوردن به کار گرفت و در روزهای پس از بحران، برای دوباره ساختن. جنگ ممکن است اولویتها را تغییر دهد، اما آینده را تعطیل نمیکند. برنده دهه آینده، کسب و کاری نیست که فقط به فناوری دسترسی دارد؛ واحد اقتصادی است که بتواند آن را سریعتر به بهرهوری، امنیت، ارزش افزوده و زندگی بهتر تبدیل کند. به امید روزهای آرام برای ایران ... 🌱 @pooyeshfekri
انقلاب و گذار دموکراتیک: چرا انقلابها بهتنهایی دموکراسیساز نیستند؟ داود نجفی؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه @pooyeshfekri 🔹 یکی از مناقشههای مهم در ادبیات گذار دموکراتیک، مسئله رابطه میان شیوههای گسست از رژیم اقتدارگرا و پیامدهای سیاسی آن است. در نگاه نخست، ممکن است تصور شود که انقلابها، به دلیل ماهیت ریشهای، تودهای و ضداقتدارگرایانه خود، باید بیش از اصلاحات تدریجی ظرفیت ایجاد دموکراسی داشته باشند. 🔹 انقلابها معمولاً با فروپاشی نظم سیاسی موجود، بسیج گسترده اجتماعی، زیر سؤال بردن مشروعیت نخبگان حاکم و طرح مطالبات آزادیخواهانه همراهاند؛ بنابراین، از نظر شهودی انتظار میرود که چنین فرآیندی زمینه مساعدتری برای استقرار یک نظام دموکراتیک فراهم کند. با این حال، بخش مهمی از ادبیات تطبیقی گذار دموکراتیک نشان میدهد که این تصور با تجربه تاریخی همخوانی ندارد. انقلابها اغلب توانایی تخریب نظم اقتدارگرا را دارند، اما لزوماً توانایی ایجاد و تثبیت نظم دموکراتیک را ندارند. 🔹 مسئله اصلی در اینجا تفاوت میان فروپاشی اقتدارگرایی و ساختن دموکراسی است. پایان یک رژیم غیردموکراتیک بهخودیخود به معنای آغاز یک نظم دموکراتیک نیست. گذار دموکراتیک صرفاً جایگزینی یک حکومت با حکومت دیگر نیست، بلکه فرآیندی پیچیده از ایجاد نهادها، قواعد، محدودیتهای قدرت، سازوکارهای حل منازعه و فرهنگ سیاسی سازگار با رقابت دموکراتیک است. انقلابها معمولاً در مرحله نخست، یعنی تخریب یا تضعیف نظم پیشین، موفقاند؛ اما مرحله دوم، یعنی ایجاد یک نظم نهادمند و پایدار، نیازمند فرآیندهای تدریجیتر و پیچیدهتری است. 🔹 از این منظر، استدلال اصلی آن است که انقلابها نه ذاتاً ضددموکراتیکاند و نه بهطور خودکار دموکراسیساز؛ بلکه مشکل اصلی در منطق سیاسی انقلاب نهفته است. انقلابها اغلب با شرایطی همراهاند که برای تثبیت دموکراسی چالشبرانگیز است: فروپاشی نهادهای موجود، خلأ قدرت، رقابت شدید میان نیروهای انقلابی، رادیکالیزه شدن مطالبات، بیاعتمادی میان گروههای سیاسی و تمایل نیروهای پیروز به انحصار قدرت. در چنین شرایطی، همان بسیج انقلابی که رژیم اقتدارگرا را سرنگون کرده است، میتواند به مانعی برای شکلگیری سازش سیاسی و پذیرش قواعد رقابت دموکراتیک تبدیل شود. 🔹 یکی از ویژگیهای مهم انقلابها، منطق صفر و یک در توزیع قدرت سیاسی است. در بسیاری از انقلابها، نیروهای پیروز، مشروعیت خود را نه از رقابت انتخاباتی و پذیرش تکثر، بلکه از نقش خود در سرنگونی نظم پیشین کسب میکنند. این امر میتواند به شکلگیری این تصور منجر شود که گروه انقلابی پیروز، نماینده واقعی مردم یا حامل حقیقت تاریخی است و بنابراین حق دارد قدرت را در اختیار خود متمرکز کند. در نتیجه، فضای پس از انقلاب ممکن است به جای رقابت دموکراتیک، به رقابت میان نیروهای انقلابی برای کنترل دولت تبدیل شود. تجربه تاریخی بسیاری از انقلابها نشان میدهد که حذف دشمنان سیاسی، محدود کردن مخالفان و تمرکز قدرت، اغلب با استدلال حفظ دستاوردهای انقلاب توجیه شده است. 🔹 با این حال، نتیجهگیری از این واقعیت که انقلابها غالباً به دموکراسی پایدار منجر نشدهاند، نباید به این برداشت سادهانگارانه منجر شود که انقلاب و دموکراسی ذاتاً ناسازگارند. برخی انقلابها در شرایط خاص میتوانند آغازگر فرآیندهایی باشند که در نهایت به گذار دموکراتیک منجر شوند. نکته تعیینکننده آن است که انقلاب بهتنهایی قادر به ایجاد شرایط نهادی لازم برای دموکراسی نیست و برای تبدیل شدن به یک گذار موفق، نیازمند مرحلهای از اصلاحات تدریجی، سازش سیاسی و نهادسازی است. 🔹 در واقع، مسیر موفقیتآمیز از انقلاب به دموکراسی معمولاً زمانی شکل میگیرد ... برای مطالعه متن کامل این یادداشت اینجا کلیک کنید. @pooyeshfekri
✍️ اجماع لندن؛ مجوز تازه برای دولت بزرگ؟!! مرتضی درخشان؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه @pooyeshfekri 🔸 در میانه روزهایی که تنش ایران و آمریکا دوباره نفس اقتصاد و جامعه را تنگ کرده، عدهای به دنبال آناند تا از ایدهای نو، نردبانی برای امیال سیاسی بسازند. گاهی یک ایده خوب، وقتی از مرزها عبور میکند، در دستهای بد به ضد خودش تبدیل میشود. مثل دارویی که برای درمان نوشته شده، اما اگر بیجا مصرف شود، خودش بیماری تازهای میسازد. «اجماع لندن» هم از همین جنس است؛ ایدهای مهم، پیشرفته و متناسب با اقتصاد قرن بیستویکم، اما در اقتصاد ایران میتواند قربانی یک سوءبرداشت خطرناک شود. 🔸 اجماع واشنگتن، که از اواخر دهه ۱۹۸۰ در ادبیات سیاستگذاری اقتصادی مطرح شد، در سادهترین بیان، پاسخی بود به بحرانهای تورمی، بدهی دولتها، ناکارآمدی بخش عمومی و اقتصادهای بسته و رانتی. پیام اصلیاش این بود: اقتصاد را از زیر بار دولت سنگین، قیمتگذاریهای بیپایان، کسری بودجه، مقررات زائد و مداخلههای مخرب بیرون بیاورید. بازار را آزادتر کنید، ثبات اقتصاد کلان را جدی بگیرید، تصدیگری دولت را کاهش دهید و اجازه دهید بخش خصوصی نفس بکشد. 🔸 اما جهان در همانجا متوقف نماند. بحران مالی ۲۰۰۸، کرونا، اختلال زنجیرههای تأمین، جنگهای تجاری، تغییرات اقلیمی، هوش مصنوعی و اقتصاد دیجیتال نشان دادند که بازار تنها، بدون دولت باکیفیت و نهادهای کارآمد، همه مسائل توسعه را حل نمیکند. اینجا بود که ایدههایی مانند «اجماع لندن» مطرح شدند؛ چارچوبی تازهتر و جامعتر که میگوید اقتصاد قرن بیستویکم فقط با ثبات و آزادسازی اداره نمیشود؛ بلکه به نوآوری، بهرهوری، سرمایه انسانی، عدالت اجتماعی، تابآوری و دولت توانمند هم نیاز دارد. 🔸 تا اینجا، اجماع لندن بسیار زیبا و متناسب با اقتصاد قرن بیست و یکم است. اما مسئله از جایی شروع میشود که این پیام علمی جذاب از مرز ایران عبور میکند و دستاویز سودجوییهای داخلی میشود تا از این مفهوم، تفسیری کاملاً وارونه بسازند. میگویند: ببینید! دنیا از دولت حداقلی عبور کرده؛ اجماع لندن هم میگوید دولت حداقلی برای توسعه کافی نیست و دولت باید تقویت شود؛ پس ما هم باید نقش دولت را در اقتصاد بیشتر کنیم. 🔸 این همان نقطه خطرناک ماجراست. نقطه دستاویز شدن تئوریهای دقیق علمی در مسیر سودجوییهای سیاسی! 🔸 در ایران، مشکل کمبود دولت نیست. مشکل، وفور دولت است؛ دولتی که قیمتگذاری میکند، مجوز میدهد، ممنوع میکند، بخشنامه صادر میکند، مالکیت دارد، بنگاهداری میکند، ارز تخصیص میدهد، واردات و صادرات را لحظهای تغییر میدهد، با سامانههای متعدد مسیر فعالیت اقتصادی را فرسایشی میکند و هر روز آینده بنگاه را غیرقابل پیشبینیتر میسازد. در چنین اقتصادی، بخش خصوصی نه در میدان رقابت، بلکه در میدان مین مقررات حرکت میکند. 🔸 حالا اگر کسی در چنین شرایطی بگوید «اجماع لندن یعنی دولت را قویتر کنیم»، باید پرسید: کدام دولت؟ دولت قیمتگذار؟ دولت مجوزمحور؟ دولت بنگاهدار؟ دولت بخشنامهای؟ دولت رقیب بخش خصوصی؟ دولت رانتی؟ یا دولت قاعدهگذار، شفاف، پاسخگو و توانمندساز؟ 🔸 اجماع لندن از دولت بزرگ دفاع نمیکند؛ از دولت باکیفیت دفاع میکند. دولت توانمند در این چارچوب یعنی دولتی که قانون خوب مینویسد، نه اینکه هر روز قانون تازه بسازد؛ رقابت را حفظ میکند، نه اینکه با رانت و امتیاز آن را نابود کند؛ از نوآوری حمایت میکند، نه اینکه با مجوز و ممنوعیت راه آن را ببندد؛ شکستهای بازار را اصلاح میکند، نه اینکه خود به بزرگترین شکست اقتصاد تبدیل شود. 🔸 برای ایران، مسیر درست این نیست که به نام اجماع لندن، خصوصیسازی، قواعدزدایی، کاهش مقررات زائد و عقبنشینی دولت از تصدیگری را متوقف کنیم. برعکس، ایران هنوز بسیاری از درسهای اولیه اجماع واشنگتن را هم درست اجرا نکرده است: دولت هنوز بزرگ است، مقررات هنوز متداخلاند، بازارها هنوز ناامناند، حقوق مالکیت هنوز شکننده است، تورم هنوز مزمن است و بخش خصوصی هنوز متهم دائمی است. 🔸 بعد از آن، میتوان درباره دولت توانمند سخن گفت؛ دولتی که در حکمرانی قوی است، نه در دخالت؛ در تنظیمگری دقیق است، نه در کنترل روزمره؛ در حمایت از نوآوری فعال است، نه در سرکوب رقابت؛ در ساختن آینده نقش دارد، نه در بستن دستوپای اکنون. 🔸 اجماع لندن اگر درست فهمیده شود، برای ایران پیام مهمی دارد. اما اگر ابزاری فهمیده شود، میتواند بهانهای تازه برای همان بیماری قدیمی باشد: دولت بزرگتر، اقتصاد بستهتر و بخش خصوصی خستهتر. 🔸 مسئله ایران این نیست که دولت ضعیف است چون کم دخالت میکند؛ مسئله این است که دولت از بس که زیاد دخالت میکند، خسته شده و کم حکمرانی میکند یا شاید اصلا حکمرانی نمیکند. برای مطالعه متن کامل خلاصه کتاب اینجا کلیک کنید. @pooyeshfekri
✍️ منطق موفقیت و شکستِ گذارهای دموکراتیک در جهان عرب داود نجفی؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه 🔸 تجربه گذارهای سیاسی در جهان عرب نشان میدهد که موفقیت یا شکست فرآیند گذار به دموکراسی را نمیتوان با اتکا به یک متغیر واحد توضیح داد. بررسی تطبیقی این تجربهها، بهویژه در کشورهایی که پس از خیزشهای عربی وارد مرحله گذار شدند، نشان میدهد که اگرچه هر مورد ویژگیهای تاریخی و نهادی خاص خود را دارد، اما الگوهای مشترکی نیز در میان آنها قابل شناسایی است. 🔸 بر اساس این تجربههای تطبیقی، میتوان چهار متغیر را بهعنوان عوامل تعیینکننده در سرنوشت گذارهای دموکراتیک شناسایی کرد: جایگاه و رفتار ارتش، میزان انسجام و بلوغ نخبگان سیاسی، ظرفیت و همراهی ساختار دولت و بوروکراسی، و در نهایت موقعیت ژئواستراتژیک کشور و نوع مداخلات خارجی. این چهار متغیر، چارچوبی تحلیلی برای فهم چرایی موفقیت یا شکست گذارهای دموکراتیک در جهان عرب فراهم میکنند و در عین حال، قابلیت تعمیم به سایر تجربههای گذار را نیز دارند. 🔸 نخستین و شاید بنیادیترین عامل، جایگاه و رفتار ارتش در لحظه گذار است. ارتش در بسیاری از جوامع در حال گذار، تنها یک نهاد امنیتی نیست، بلکه یک بازیگر سیاسی بالقوه با ظرفیت تعیینکننده در توزیع قدرت است. در شرایطی که ارتش از مداخله مستقیم در سیاست پرهیز کند یا نقش خود را بهعنوان ضامن بیطرف نظم سیاسی تعریف نماید، امکان شکلگیری فرآیندهای مذاکره و گذار تدریجی افزایش مییابد. 🔸 در مقابل، هرگاه ارتش خود را بهعنوان رقیب سیاسی یا بازیگری با حق مداخله مستقیم در رقابت قدرت تعریف کند، منطق گذار بهسرعت از مسیر نهادی خارج شده و به سمت بازتولید اقتدارگرایی یا مداخله نظامی سوق پیدا میکند. از این رو، موضع ارتش را میتوان یکی از متغیرهای تعیینکننده در موفقیت یا شکست گذار دانست. در اینجا، مقصود از «ارتش» صرفاً ارتش به معنای متعارف آن نیست، بلکه هر نهاد مسلحی است که از ظرفیت سازمانی، منابع و نفوذ سیاسی کافی برای اثرگذاری بر فرآیند گذار برخوردار باشد. 🔸 در برخی کشورها، این نقش را ارتش ایفا میکند، اما در برخی دیگر ممکن است گارد ریاستجمهوری، نیروهای امنیتی، یا دیگر سازمانهای نظامی و شبهنظامیِ وابسته به دولت، بازیگر اصلی عرصه سیاست باشند. ازاینرو، در این تحلیل، اصطلاح «ارتش» بهعنوان مفهومی عام و تسامحی برای اشاره به مهمترین نهاد مسلحِ دارای توان مداخله در سیاست بهکار رفته است. 🔸 دومین عامل، سطح انسجام و بلوغ سیاسی نخبگان است. گذار دموکراتیک مستلزم وجود حداقلی از توافق میان نیروهای سیاسی اصلی بر سر قواعد بازی است، حتی در شرایطی که اختلافات عمیق ایدئولوژیک میان آنها وجود دارد. زمانیکه نخبگان سیاسی قادر باشند اختلافات خود را در چارچوب هدفی فراتر ــ یعنی تثبیت نظم دموکراتیک ــ مدیریت کنند، امکان شکلگیری سازوکارهای توافقی و نهادسازی فراهم میشود. در مقابل، در شرایطیکه رقابتهای سیاسی به منطق حذف متقابل یا بیاعتمادی ساختاری تبدیل شود، فرآیند گذار به عرصهای از منازعات غیرقابل مهار تبدیل خواهد شد که در نهایت ظرفیت نهادی آن را از بین میبرد. 🔸 سومین عامل، ظرفیت و ساختار درونی دولت، بهویژه بوروکراسی و شکافهای نهادی آن است. هیچ گذار دموکراتیکی در غیاب یک دستگاه اداری نسبتاً کارآمد و قابل همکاری امکانپذیر نیست. حتی در شرایطی که یک دولت منتخب از پشتوانه اکثریتی برخوردار باشد، اگر با مقاومت ساختار بوروکراتیک تثبیتشده یا بخشهایی از دستگاه دولت مواجه شود، توان اِعمال سیاست و اجرای تصمیمات آن بهشدت محدود خواهد شد. این وضعیت، نوعی دوگانگی قدرت ایجاد میکند که در آن مشروعیت انتخاباتی با ناتوانی اجرایی در تعارض قرار میگیرد و به فرسایش تدریجی فرآیند گذار منجر میشود. 🔸 چهارمین عامل، موقعیت ژئواستراتژیک کشور و میزان مداخلهپذیری آن در سطح منطقهای و بینالمللی است. هرچه یک کشور در ساختار رقابتهای ژئوپلیتیکی اهمیت بیشتری داشته باشد، احتمال مداخله مستقیم یا غیرمستقیم بازیگران خارجی در فرآیند گذار آن افزایش مییابد. این مداخله میتواند به اَشکال مختلفی از حمایت سیاسی و اقتصادی تا فشارهای امنیتی و حتی مهندسی سیاسی بروز کند. در صورتیکه این مداخلات با منطقهای ضددموکراتیک همراه باشند، میتوانند توازن نیروهای داخلی را بر هم زده و مسیر گذار را به سمت تثبیت اقتدارگرایی یا بیثباتی مزمن سوق دهند. برای مطالعه متن کامل این یادداشت اینجا کلیک کنید.
✍️ جهان پولدارتر، مردم نگرانتر؛ روایت شاخص پیشرفت اجتماعی ۲۰۲۶ حریر رحیمی؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه 🔹 در روزهایی که بخشی از جهان چشم به فوتبال دوخته و بخشی دیگر زیر سایه جنگ، تهدید و آتشبس نفس میکشد، گزارش شاخص جهانی پیشرفت اجتماعی ۲۰۲۶ یک یادآوری مهم دارد: کشورها فقط با رشد اقتصادی، درآمد سرانه، منابع طبیعی یا عدد تولید ناخالص داخلی توسعهیافته نمیشوند. همانطور که یک تیم فوتبال فقط با داشتن ستارههای گرانقیمت قهرمان نمیشود، یک کشور هم فقط با پول و ساختمان و آمارهای بزرگ، به زندگی بهتر برای مردم نمیرسد. 🔹 سؤال اصلی این است: مردم در آن کشور چگونه زندگی میکنند؟ چقدر احساس امنیت دارند؟ چقدر به آموزش، سلامت، مسکن، آب سالم، اطلاعات، فرصت برابر و حقوق فردی دسترسی دارند؟ و چقدر میتوانند آینده خود را با امید تصور کنند؟ 🔹 سالهاست که توسعه کشورها بیشتر با شاخصهایی مانند تولید ناخالص داخلی و درآمد سرانه سنجیده میشود. اما تجربه جهان امروز نشان میدهد این عددها همه واقعیت را نمیگویند. ممکن است کشوری ثروتمند باشد، اما مردمش احساس ناامنی کنند؛ ممکن است اقتصادی بزرگ باشد، اما شهروندانش از آزادی، فرصت برابر، محیطزیست سالم یا عدالت اجتماعی محروم باشند. 🔹 شاخص جهانی پیشرفت اجتماعی دقیقاً برای پاسخ به همین مسئله طراحی شده است. این شاخص کیفیت زندگی مردم را نه با پول، بلکه با ۵۷ شاخص اجتماعی و محیطزیستی در سه بُعد اصلی میسنجد: نیازهای اساسی انسانی، بنیانهای رفاه و فرصتها. به زبان ساده، این شاخص میپرسد آیا کشورها توانستهاند منابع و امکانات خود را به زندگی بهتر برای مردم تبدیل کنند یا نه؟ 🔹 گزارش ۲۰۲۶ پیام نگرانکنندهای دارد: جهان به نقطه عطف رسیده است. اقتصاد جهانی تا حدی از شوک کرونا عبور کرده، اما پیشرفت اجتماعی با همان سرعت بازنگشته است. از سال ۲۰۲۱ به بعد، روند بهبود کیفیت زندگی در جهان کند شده و در برخی حوزهها حتی عقبگرد دیده میشود. 🔹 مهمترین زنگ خطر گزارش، کاهش حقوق و آزادیهای فردی است. امتیاز مؤلفه حقوق فردی از سال ۲۰۱۱ تاکنون حدود ۶ واحد کاهش یافته و فقط در فاصله ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵ نیز نزدیک به ۱.۹ واحد افت کرده است. این یعنی جهان، حتی اگر در فناوری، تولید، تجارت و ارتباطات جلو رفته باشد، در بخشی از انسانیترین شاخصهای زندگی عقب نشسته است. 🔹 این مسئله در جهان امروز کاملاً قابل لمس است. وقتی جنگ یا تهدید جنگ بر منطقهای سایه میاندازد، فقط مرزها و پادگانها درگیر نمیشوند؛ زندگی روزمره مردم هم تغییر میکند. خانوادهها نگران آینده میشوند، کسبوکارها بلاتکلیف میمانند، سرمایهگذاری عقب مینشیند، مهاجرت جدیتر میشود و امید اجتماعی آسیب میبیند. حتی آتشبس هم اگر با امنیت پایدار و چشمانداز روشن همراه نباشد، بیشتر شبیه توقف کوتاه نفسهاست تا بازگشت واقعی آرامش. 🔹 از سوی دیگر، فوتبال هم تصویر جالبی از همین مسئله به ما میدهد. در جام جهانی، کشورها در زمین فوتبال روبهروی هم قرار میگیرند، اما پشت هر تیم، جامعهای ایستاده است با سطحی از آموزش، سلامت، رفاه، آزادی، فرصت و سرمایه اجتماعی؛ شهروندانی که ممکن است در زندگی روزمره با فشارهای بزرگ اجتماعی و اقتصادی روبهرو باشند. هرچند وضعیت شهروندان بر کیفیت عملکرد بازیکنان بیتأثیر نیست، اما نمیتوان نتیجه مسابقه را نماینده خوبی از کیفیت زندگی مردم یک کشور دانست. 🔹 در رتبهبندی سال ۲۰۲۶، کشورهایی مانند نروژ، دانمارک، فنلاند، سوئد و سوئیس در جایگاههای نخست شاخص پیشرفت اجتماعی قرار گرفتهاند. نقطه مشترک این کشورها فقط درآمد بالا نیست؛ بلکه توانایی آنها در تبدیل منابع اقتصادی به رفاه عمومی، اعتماد اجتماعی، خدمات عمومی باکیفیت، محیطزیست بهتر، فرصتهای برابرتر و حقوق شهروندی پایدارتر است. 🔹 ایران نیز در این گزارش با امتیاز ۶۲.۱۶ در رتبه ۱۰۲ از میان ۱۷۱ کشور قرار گرفته و در سطح چهارم شاخص جای دارد. این جایگاه نشان میدهد که مسئله ایران فقط کمبود منابع نیست؛ مسئله مهمتر این است که منابع موجود تا چه اندازه به آرامش، امنیت، امید، آزادی، سلامت و فرصت برای مردم تبدیل میشود. 🔹 پیام گزارش روشن است: توسعه مسابقهای نیست که فقط با پول، تولید، صادرات یا رشد اقتصادی برده شود. توسعه شبیه یک بازی تیمی است؛ اگر آزادی، سلامت، آموزش، محیطزیست، امنیت، عدالت، اعتماد و فرصت برابر در زمین نباشند، حتی بزرگترین اقتصادها هم نمیتوانند مدعی پیروزی کامل باشند. 🔹 در جهانی که همزمان از فوتبال هیجان میگیرد، از جنگ میترسد، به آتشبس امید میبندد و از آینده نگران است، شاخص پیشرفت اجتماعی یک سؤال ساده اما عمیق پیش روی ما میگذارد: آیا کشورها فقط بزرگتر و ثروتمندتر شدهاند، یا مردمشان واقعاً بهتر زندگی میکنند؟ برای مطالعه خلاصه کامل گزارش پیشرفت اجتماعی 2026 اینجا کلیک کنید.
🔊 #فایل_صوتی سخنرانی دکتر برزین جعفرتاش در مراسم «بررسی کارنامه مرحوم علینقی عالیخانی» 🎙 صوت سخنرانی همه صاحبنظران در مراسم @pooyeshfekri
🔊 #فایل_صوتی سخنرانی دکتر فرهاد نیلی در مراسم «بررسی کارنامه مرحوم علینقی عالیخانی» 🎙 صوت سخنرانی همه صاحبنظران در مراسم @pooyeshfekri
🔊 #فایل_صوتی سخنرانی دکتر مقصود فراستخواه در مراسم «بررسی کارنامه مرحوم علینقی عالیخانی» 🎙 صوت سخنرانی همه صاحبنظران در مراسم @pooyeshfekri
⭕️ مراسم بررسی کارنامه مرحوم علینقی عالیخانی (به مناسبت سالگرد درگذشت وی) یکشنبه هفتم تیرماه برگزار شد. 🗣 سخنرانی دکتر مقصود فراستخواه ( استاد مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی ) 🗣 سخنرانی دکتر فرهاد نیلی ( نماینده اسبق ایران در بانک جهانی ) 🗣 سخنرانی دکتر برزین جعفرتاش ( پژوهشگر توسعه و سیاستگذاری صنعتی ) 🆔 @SBUpolitics 🆔 @abadani_iran 🆔 @CEPS_SBU 🆔 @pooyeshfekri
معرفی کتاب جدید پویش فکری توسعه 📘 در جستجوی مسیر توسعه واکاوی چالشهای سیاستگذاری توسعه در ایران پس از انقلاب از منظر سیاست مداران سابق و اندیشمندان توسعه نویسنده: مرتضی درخشان و محمد حیدری 🔹 در آستانه قرن پانزدهم هجری شمسی، ایران با پرسشهایی روبهروست که دیگر نمیتوان برای پاسخ به آنها به منابع طبیعی، برنامههای رسمی یا حتی امیدهای تاریخی تکیه کرد. جامعهای که روزگاری گمان میکرد با داشتن نفت، نیروی انسانی تحصیلکرده، تاریخ متمدن و موقعیت ممتاز جغرافیایی، دیر یا زود از گردنه توسعه عبور خواهد کرد، اکنون دریافته است که توسعه نه محصول منابع، بلکه محصول اندیشه، حکمرانی و ظرفیتهای نهادی و اجتماعی است. 🔹 امروز، مسئله فقط این نیست که چرا توسعهنیافتهایم؟ بلکه پرسش عمیقتر این است: چرا امکان توسعه در ایران شکل نمیگیرد؟ 🔹 چرا مسیر توسعه در ایران بارها آغاز میشود، اما به بلوغ نمیرسد، استمرار نمییابد و گاه حتی فرسوده و وارونه میشود؟ تجربه یکصد ساله پس از مشروطیت نشان میدهد که ایران مدرن، زودتر از آنکه فرصت بلوغ دولت مدرن را پیدا کند، به نفت پیوند خورد و بهجای تکوین اندیشه و نهاد، به توزیع منابع پرداخته است. ازآنپس توسعه در ایران بیشتر به «پروژهای اجرایی با پشتوانه نفت» تبدیل شد تا «فرایندی اندیشهمحور و نهادی»؛ و این آغاز گسستی بود که هنوز ادامه دارد. ما منابع را مصرف کردیم، اما گفتوگو، تفکر، نهادمندی و یادگیری را تمرین نکردیم. 🔹 در دهههای اخیر، شکافهای ایدئولوژیک، فرسودگی نهادهای اجتماعی، فرسایش سرمایه اجتماعی، تضعیف بخش خصوصی و بیثباتی در سیاستگذاری، ایران را با یک سردرگمی تاریخی روبهرو کرده است؛ سردرگمی میان بحران و فرصت، میان توسعهخواهی و توسعهگریزی، میان دانستن راه و نداشتن امکان رفتن؛ اما در کنار این چالشها، ایران میزبان یک گنج مهم است: دانش ضمنی توسعه. دانشی که در ذهن و تجربه کسانی نهفته است که دههها در موقعیت تصمیمسازی و سیاستگذاری زیستهاند؛ کسانی که توسعه را نه در کتابها، بلکه در میدان حکمرانی آزمودهاند. این دانش، در اسناد رسمی دیده نمیشود، در سخنرانیها گفته نمیشود و حتی گاه آگاهانه یا ناخواسته پنهان میماند، اما در گفتوگوهای ژرف، آهسته، خود را نمایان میکند. 🔹 مسئله این کتاب، نهفقط تبیین توسعهنیافتگی ایران، بلکه جستوجوی امکان توسعه از درون تجربه زیسته صاحبان سیاست و اندیشه است؛ تلاشی برای تبدیل روایتهای پراکنده به فهم مفهومی؛ برای تبدیل تجربه زیسته سیاستگذاران به زبان مشترک توسعه. 🔹 این پژوهش حاصل مجموعهای از گفتوگوهای ژرفانگر با پنجاه نفر از مهمترین چهرههای سیاستگذاری، مدیریت توسعهای، اقتصاد، جامعهشناسی، تاریخ، دیپلماسی، برنامهریزی و حوزه اندیشه توسعه در ایران است. گفتوگوهایی که نه برای ثبت خاطرات، بلکه برای یافتن سرنخهای اندیشهای توسعه در ذهن کسانی انجام شد که سالها در قلب نظام تصمیمگیری زیستهاند. 🔹 اما حاصل این گفتوگوها، نه روایتهای شخصی مصاحبهشوندگان است، نه گزارش رسمی پژوهش؛ بلکه صورتبندی مفهومی این تجربههاست. ما نه نام افراد را مبنا قرار دادیم و نه گفتههای آنان را بهصورت مستقیم روایت کردیم، بلکه تلاش کردیم با تحلیل مضمون گفتوگوها، شبکهای از مفاهیم، موانع و امکانهای توسعه در ایران را بازسازی کنیم؛ شبکهای که میتواند به زبان مشترک توسعه در ایران تبدیل شود. 🔹 این کتاب، پاسخی قطعی به پرسش توسعه نیست؛ اما تلاش میکند پرسش درست را بسازد. زیرا در ایران، مشکل فقط فقدان پاسخ نیست؛ بلکه مشکل، ناتوانی در صورتبندی مسئله است. 🔹 در زمانهای که منابع رو به پایاناند، فرصت تکرار خطاهای تاریخی ازدسترفته و جامعه در معرض تقاطعی از بحرانهای پیچیده اقتصادی، اجتماعی و نهادی قرارگرفته است، پرسیدن سوال درست از پاسخ آن مهمتر است. 🔹 و شاید نخستین گام، آغاز یک گفتوگوی ملی و واقعی درباره توسعه باشد. به امید گام برداشتن ایران در مسیر توسعه ... برای تهیه این کتاب کلیک کنید.
✍️ رژیمهای اقتدارگرا و منطق گذار دموکراتیک داود نجفی، پژوهشگر پویش فکری توسعه خلاصه یادداشت: 🔸 گذار از اقتدارگرایی به ساختار دوموکراتیک یک مسیر خطی، ساده و قابلپیشبینی نیست، بلکه محصول تعامل سه سطح از نیروها و فرایندها است که پیشبینی را مشکل میکند: ✔️ سطح خرد شامل کنشها، تصمیمها و اشکال بسیج سیاسی و اجتماعی از سوی بازیگران مختلف؛ ✔️ سطح میانی شامل پویاییهای درون رژیم، فرآیندهای اصلاحات از بالا، آزادسازی سیاسی و شکلگیری یا عدم شکلگیری شکاف در میان نخبگان؛ ✔️ و سطح کلان که هم نوع رژیم اقتدارگرا و میزان تمرکز قدرت را دربرمیگیرد و هم ساختارهای بینالمللی و منطقهای مؤثر بر بقا یا تضعیف رژیمها را شامل میشود. 🔸 استدلال اصلی آن است که هیچیک از این سطوح بهتنهایی قادر به توضیح مسیر گذار یا نتیجه آن نیست، بلکه پیامدهای سیاسی تنها از تعامل همزمان این سطوح قابل فهماند. 🔸 علاوه بر این، عواملی که در هر سطح ذکر شدهاند صرفاً مهمترین مؤلفههای تحلیلیاند و هر سطح واجد مجموعهای گستردهتر از متغیرهاست که پرداختن به آنها نیازمند مطالعات موردی مفصلتر است. 🔸 بر این اساس، نتیجه نهایی گذار نیز قابل استنتاج مستقیم از نوع رژیم یا شیوه انتقال قدرت -گذار خشونتآمیز یا مسالمتآمیز- نیست و طیفی از نتایج از دموکراسی پایدار تا بازتولید اقتدارگرایی یا فروپاشی دولت را دربرمیگیرد. 🔸 در این نوشتار کوتاه سعی شده تا پیچیدگیهای این گذار تا حدی تبیین شود. برای مطالعه متن کامل تحلیل اینجا کلیک کنید.
اقتصاد در سایه جنگ؛ فراتر از هیاهوی اخبار ارائه دکتر حجت میرزایی از وضعیت و چشمانداز اقتصاد ایران