ریشه
СтатистикаReza Maghsoudi (Reza.m9696@gmail.com) Admin: Mohammad (@Ri_sheh1)
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 204
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 297
- 1/48двое суток
- 340
- 1/72трое суток
- 367
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اندیشیدن همانندِ یک غریبه؛ «در بابِ سکوت» همراه با: رضا مقصودی گوگلمیت جمعه، بیست و سوم مرداد، ساعت نُه شب لینک: meet.google.com/ytn-ojiu-fpa #نشست @Ri_sheh
اندیشیدن همانندِ یک غریبه؛ «در بابِ سکوت» همراه با: رضا مقصودی گوگلمیت جمعه، بیست و سوم مرداد، ساعت نُه شب لینک: meet.google.com/ytn-ojiu-fpa #نشست @Ri_sheh
+ «خود» کیست؟ و از بهرِ چیست؟ - بعد از فنا از «خود» بدانی. ر. #اشراق @Ri_sheh
و پرسیدند: «اندر میانِ واژهها، تلخ و سرد و هولناکترین، کدام است؟» گفت: «دیر». ر. #اشراق @Ri_sheh
اندیشیدن همانندِ یک غریبه؛ «در بابِ سکوت» همراه با: رضا مقصودی گوگلمیت جمعه، بیست و سوم مرداد، ساعت نُه شب لینک: meet.google.com/ytn-ojiu-fpa #نشست @Ri_sheh
🔻 وبسایت فولدرا بهروز شد. - میان بهروزرسانی پیشین و کنونی، بیضایی را از دست دادیم؛ این بهروزرسانی به او پیشکش میشود، به پاس جهانی که با واژه، تصویر و تاریخ ساخت. - بخش زمینتاریخ ◄ نامهای به کمیتهی مرکزی حزب کمونیست؛ تقاضای رادمنش برای اسکندری و روستا…
🔻 وبسایت فولدرا بهروز شد. - میان بهروزرسانی پیشین و کنونی، بیضایی را از دست دادیم؛ این بهروزرسانی به او پیشکش میشود، به پاس جهانی که با واژه، تصویر و تاریخ ساخت. - بخش زمینتاریخ ◄ نامهای به کمیتهی مرکزی حزب کمونیست؛ تقاضای رادمنش برای اسکندری و روستا جهت تسهیل سفرِ تاجیکستان | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ سهروردی و خلاء نورانی و آفریدههای تکمعنا | یوجین تکر | برگردان پویا غلامی ◄ ابلیس، نور سیاه | حکیم بی | برگردان پویا غلامی ◄ شبدیز، اسب خسروپرویز، در روایتهای یاقوت حموی و قاضی ناصحالدین ارگانی | برگردان امید عبادی ◄ نامهی محرمانهی استالین به لنین دربارهی ایران ـ۱۶ نوامبر ۱۹۲۰ | بایگانی دیجیتالی ویلسن ◄ اسناد عراق دربارهی سازماندهی عربهای ایرانی در اهواز ـ مارس ۱۹۷۹ | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ تماس نمایندهی کرد سوری، علی بوظو، با ملا مصطفی بارزانی در باکو- ۷ اکتبر ۱۹۴۶ | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ اِعمال نفوذ عوامل شوروی کمونیستی بر سرنوشت کُردها، ۱۹۵۱ | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ یادداشت اطلاعات نظامی شوروی «دربارهی کمک ایالات متحده به ضدانقلابیون»، مارس ۱۹۸۸ | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ یادداشت حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی دربارهی «موضع جمهوری خلق چین در مورد افغانستان» | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ تحلیلی دربارهی «عامل اسلام» در وضعیت افغانستان، نوشتهی آ. بلوسوف، معاون رئیس کا.گ.ب.، جولای ۱۹۹۱ | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ اطلاعات کمیتهی مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی برای رهبران سازمانهای سیاسی «پرچم» و «خلق» | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ یادداشتی از بایگانی آلمان شرقی، اطلاعاتی در مورد وضعیت افغانستان، ۸ سپتامبر ۱۹۸۳ | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ نامهی احمدشاه مسعود به معاون اول وزیر امور خارجه شوروی و فرستادهی ویژهی افغانستان | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ نامهی احمدشاه مسعود به مشاور نظامی ارشد اتحاد جماهیر شوروی | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ صورتجلسهی گفتگوی میان رفیق استالین و شهدخت اشرف پهلوی | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ گزارش محرمانهی ژنرال والنتین وارنیکف به وزیر دفاع شوروی، دیمیتری ت. یازُف، دربارهی احمدشاه مسعود | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ ده سند از بایگانی دیجیتالی ویلسن دربارهی نفوذ حزب کمونیست شوروی در ایران ◄ اصول کرونادیوشناسی | جیسون بابک محقق | برگردان رامین اعلایی - بخش نظریه ◄ گوشتِ قُدسی: رستاخیز و وحشتِ دینی در اندیشهی باتای | یوجین تکر | برگردان آری سرازش، رامین اعلایی ◄ بدن فوکو | تام ایپز | برگردان رامین اعلایی ◄ عمل شقاوتبار هنر | ژرژ باتای | برگردان آری سرازش ◄ اندیشهی ناممکن لینگچی در اشکهای اروس | دارن یورگنسن | برگردان آری سرازش ◄ مرز چیزها | نیما حیاتیمهر ◄ روشنگری سرگیجهوار | رضا نگارستانی | برگردان آری سرازش، رامین اعلایی ◄ نور هرمنوتیکی چیست؟ | الکساندر ر. گَلُوِی | برگردان پویا غلامی ◄ پرومتئیسم (فصل ششم و آخر) | جیسن رضا جرجانی | برگردان صدف احمدی (متافون) - بخش هنر و ادبیات ◄ با برگمان کجا ایستادهایم؟ | اولیویه آسایاس | برگردان کیارش انوری ◄ جنگ ستارگان و بدن مصادرهشدهی قدرت؛ یا چه کسی پشت نقاب دارت ویدر نفس میکشد؟ | کیارش انوری ◄ آیا هندریک تِر بروخن مالیخولیایی بود؟ | مارتن یان بوک | برگردان رامین اعلایی ◄ جادهای بهسوی ۱۹۸۴ | توماس پینچن | برگردان رامین اعلایی ◄ هر چه سختتر زمین بخورند، ما بیشتر تظاهر میکنیم | کیارش انوری ◄ دو شعر از شهابالدین قناطیر ارگانی لیکان، با صدای شاعر ◄ دیروز امروز فردا دیروز: یک نمایشنامه | رضا مقصودی ◄ ترجمه فن است یا هنر؟ | گفتوگوی رضا قیصریه و مهدی فتوحی - مدیا ◄ سخنرانی بهرام بیضایی بهمناسبت اجرای «سلطان مار» ◄ باد هر کجا که بخواهد میوزد | هرمان حیدری، ایمان ذاکری ◄ دو مانیفست [۱/ ده تز برای براندازی یک اثر تئاتری؛ ۲/ ده تز دربارهی هیولاها و هیولاوشی] از الن اس. وایس | تدوین امیرمؤید باوند ► 001 (2023) | gmj ► abplication (2023) ► Eyehand (2015) | Excreta Film Group ◄ دو ویدئو | گروه مگوش ◄ سه فیلم تجربی (۲۰۱۹-۲۰۲۳) | پیمان غلامی [ Website / Telegram ] [ Instagram / YouTube ]
نه فقط زرد؛ آشغالهای هزار رنگِ پرطرفدار """بدترین کتابهایی که من میشناسم""" رضا مقصودی پینوشت: نویسنده، مترجم یا ناشری اگر خواست از من شکایت کند، به خودم ایمیل دهد، راهنماییاش کنم تا در ثبت شکایت به مشکل برنخورد. #خواندن @Ri_sheh
صد کتاب پیشنهادی رضا مقصودی #خواندن @Ri_sheh
«خَلق»، حجابِ «حق» است. با کَسان درنیامیز. ر. #اشراق @Ri_sheh
روزی گفت: «من در این درد، تو را تنها نخواهم گذاشت.» و رفت. سخنای جز حقیقت نگفت. دیگر "من"ای نماند که درد بکشد، آنچه باقی ماند، همه، "درد" بود. ر. #اشراق @Ri_sheh
در مدرسه، کُنجای، مقیم بودیم. پیر، دورتر، درخودفرومانده، شکستهجان و غریقِ بیکرانگیِ اندوه. نزدیک رفته، گفتایماَش: «سالها، از درس و بحث و مجردات با ما سخن گفتای. اما تا بدین دَم، لب نگشودی حتی یک بار به تقریر احوال. مگر آن رند، آرزومندانه نمیگفت "حالِ دل با تو گفتنام هوس است"؟* چرا شیخِ ما دردِ دل نگفت؟» چشمانِ سرخِ نمناکاَش را اندکای گشود. گفت: «آن رند را سلام برسان و بگو ما را دیگر هوسای و آرزو ای و آز ای نیست. و بدان که آدمی، برای رنج بردن، نیاز ای به دیگری ندارد. روا نَبُوَد آکندنِ "غیر"، از دردِ "خود". آدمیان، خود، زخماند و رنجاند و حِرمان و تلخی؛ رادی نیست، بر آنها انباشتن.» ر. * مطلع غزل شماره ۴۲ حافظ رادی: جوانمردی، فتوت #اشراق @Ri_sheh
نوزاد را به آغوشاَش سپردند اذان بگوید. سر کنار گوش بُرد، به نَجوا گفت: «امروز همگان در سرور اند از "هستی" تو. اما بدان که از همین دَم، "نیستی"ات آغاز گشت. سرانجامِ هر "آبادانی"، "ویرانی" است.» نوزاد گریست. ر. #اشراق @Ri_sheh
خبرها سینه به سینه نقل میشد. آوازهی شاعر ای شهیر از آن سوی دشت مُغان، به گوش شیفتگان رسیده بود. بر هر دیاری که وارد میآمد، بازار داشت با مُحتَشَمان. سینهسوختهاش میدانستاند در غمِ فراقِ معشوق. و از هر مصرع و هر بیت و هر چکامهی او، اشکِ خونین جاری بود. گُذار اَش به خانقاه ما افتاد. پیر را طلبیدیم. بر چند پاره ورق از اشعارش درنگریست. کناری نهاد و گفت: «تُرَّهات است. "آتش" ندارد. اما مهمان ماست. فرابخوانیدَش.» شاعر آمد. با تَبَختُر و تَکَبُر و سینهای فراخ، و اَنبانهایی آکنده از کُتُب. شاعر و پیر، هر دو، در سکوت، یکچند خیره بودند به یکدیگر. شاعر، دیوان شعرش را گشود تا بخوانَد، و احوال، دگرگون سازد. گفت: «جدا از چشم او، تن در تب و جان بر لب است امشب.»* همان دَم، پیر، انگشت اشارت بر لب خویش نهاد به نشانهی خاموشی. شاعر، دیگر ادامه نداد. مریدان جملگی در شگفت آمده بودند. لَمَحاتای چند، ثقیل گذشت. پیر، آرام و به زمزمه گفت: «فرزندم! رو پیشهای دگر کن. این "شعر" نیست. این "عشق" نیست.» بر شاعر، سخت ناگوار آمد. برآشفت که: «چه میگویی؟» پیر پاسخ داد: «آن چه من گویم، تو نخواهی دانست. اما تو به من بگو. دَمای، "جدا" از "چشم" او که "یار" است و "معشوق" است، چگونه تو هنوز "تن" داری که در "تب" باشد؟ چگونه هنوز "جان" داری که بر "لب" باشد؟ چگونه هنوز "زمان" داری که از "امشب" سخن میگویی؟» شاعر، فروشکست. گریست. کتاب را بست. انبان خویش نیز وانهاد. و رفت. رفتنای بیبازگشت. ر. * آن تک مصرع، از اشعار "نَیر تبریزی" بود. تُرَّهات: اباطیل، اراجیف، سخنان یاوه و بیاساس #اشراق @Ri_sheh
و پرسیدند: «سختترینِ کارهای عالَم چیست؟» گفت: «خود را فریب ندادن.» ر. #اشراق @Ri_sheh
«خیانت» بر ده قِسم است: - خیانتِ آدمی به خود. - خیانتِ آدمی به حواسِ خود. - خیانتِ آدمی به حرفِ خود. - خیانتِ آدمی به غذای خود. - خیانتِ آدمی به نَفَس خود. - خیانتِ آدمی به زمان. - خیانتِ آدمی به توان. - خیانتِ آدمی به سکوت. - خیانتِ آدمی به نور. و اَهَمِ آنها: - «خیانتِ حافظه به آدمی.» ر. #اشراق @Ri_sheh
گفت: «و من در این تن نمیگُنجَم. عاشق شدهام.» پاسخ شنید: « "تن" را حدّی است و مُنتهایی و کرانهای. عاشق نشدهای؛ که گاهِ اِبتلاء، در "جهان" نَگُنجی.» ر. #اشراق @Ri_sheh
چگونه است که «حضور» که تجسم دارد، تجسد دارد، محسوس است، ملموس است، مرئی است و چگال؛ وزناش از «غیاب»، کمتر است؟ ر. #اشراق @Ri_sheh
"تقدیم به محممد" آتشنوشانِ پاکباختهی سربلند آخ ["آخ" خودش کاملترینِ کلمهها است.] آخ که چهقدر همهچیز "مرگآسا" شده. چهقدر همهچیز بوی "موندگی" میده. چهقدر همهچیز همیشه یک شکله: "امن" و "رام" و "محافظهکارانه" و "تکراری" و "یکنواخت" و "ملالآور" و "بیروح" و "خالی" و "خفهکننده" و "عادتزده"؛ در "انتظار"، در "ابتذال". "مرگ"، در برابر "زندگی" نیست. در برابر "حضور"ه. کاش میشد همهچیز رو شدتمند کرد. تا مرزِ جنون و درد و بی"خود"ی. وجد، شادمانگی، شیدایی. از درون منفجر کرد. ویران. [دینامیتِ نیچهای] کاش میشد شور انگیخت. [شورِ ممکنها، کییر کگارد] کاش واقعا شدنی بود: «بزرگتر، بلندتر، بلندتر، بلندتر» [شمس تبریزی] یا «بههم ریختنِ نظاممندِ همهی حواس» [رمبو] کاش این چسبندگیِ لزج تموم/نابود/له/منهدم میشد و به قول اون یارو اشراقنویسه: «خود را به آتش بیافکن. خود را وارهان.» کاش «منتهاش تشنگی نبود» [ییژن الهی] کاش میشد فقط برای یک "لحظه"، زنده بود و زندگی کرد و قلب رو به تپش به تپش به تپش به تپشتپشتپش واداشت. خونِ داغ موج بزنه توی رگها. پیچوتاب بخوره. پارهشون کنه. کاش میشد همه چیز رو زَد و شکست و دَرید و جِر داد و شوراند و سوزاند و خون ریخت و پرید. و نفس کشید، اونقدر که آلوئولهای ریه منفجر بشن از هوا. کاش میشد در سیاهیِ شب، بر نوک بلندترین قلهها، در آستانهی دهانهی آتشفشان، نزدیکِ عمیقترین پرتگاهها، وقتای تا چشم کار میکنه افق هست، در سرحدّاتِ قمار، بی ذرهای ترس و امید و پشیمانی، هیچِ هیچ، هیچِ مطلق، با "خیام" و "نیچه" و "چوران" و "سهروردی" و "ابنعربی" و "باتای" و "زاپفه" و "پرومته" و "مدهآ" و "آنتیگونه" و "آرجونا" و "نالا" و '"کارنا" و "سیاوش" نشست و پیک اول و دوم و سوم و دهم و سیاُم و صدم و هزار و یکم رو نعرهزن و "اناالحقگویان" بالا رفت. بعد زیر لب پرسید: «چه مستیای است ندانم که رو به ما آورد؟ که بود ساقی و این باده از کجا آورد؟» [حافظ] بعد بالا آورد همه چیز رو. آخرِ بطری رو ریخت روی سر تا پا. سیگار گذاشت روی لبِ تبدار. فندک زد. "سیگار" و "خود" و "همه چیز" رو با هم به آتش کشید و همون زمان، وقتای تنبورنوازان، و طبّالها، دیوانهوار با دستانِ زخمی میکوبند؛ خندان، تیغِ آخته به کف، سماع کرد و خوند: «مستایم و عاشقایم و خماریم و بیقرار.» [مولانا] و کاش این رقص رو "ماتیس" نقاشی میکرد. "خدا" باید به خاک افتاده، بر این صحنه، سجده کند. ر. #شطحیات @Ri_sheh
Für Alina Arvo Pärt #شنیدن @Ri_sheh