🇧🇻 کتاب زندگیست 🇧🇻
СтатистикаAdmin: @PouyaPana کتاب خواندن نوعی سبک زندگیست. در این دنیای پوچ و تاریک به دو چیز علاقه دارم کتاب خواندن و سفر. سفر پول زیادی میخواد پس دیوانهوار کتاب میخوانم. شاید روزی دیوانهوار سفر کردم. @KitapHayattir @PouyaKetab 📚 تاریخ ایجاد کانال: 2016.01.01
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 97
- 1/48двое суток
- 111
- 1/72трое суток
- 119
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
💬 من عاشق تمام انسانهایی هستم که شیرجه میزنند و به عمق میروند. هر ماهیای میتواند در سطح شنا کند، اما فقط وال میتواند پنج مایل یا بیشتر به عمق آب برود، و او اگر نتواند به کف اقیانوس دست یابد هیچ یک از گلولههای سربی هم از پس اینکار برنخواهند آمد. من اکنون از آقای امرسون سخن نمیگویم، بلکه منظورم تمام کسانی است که در دریای اندیشه غوطهورند، که از آغاز جهان همیشه به عمق آبها رفتهاند و با چشمهای خونبار به سطح آب برگشتهاند. ملویل، با شرح آدمی که واقعاً به عمق فرورفته و چشمانش خون گرفته است، به این مطلب اشاره میکند که غواصان اندیشهها باید آمادهی به جان خریدن خطرات شخصی باشند. وقتی درگیر فرایند تفکر میشوند، برای فرو رفتن در اعماق روح باید «خود» و «روان»شان را در معرض خطر قرار دهند. 📚 مقدمه کمبریج بر هرمان ملویل ✍️ کوین جی هیز 📁 صفحه ۱۵۰ - طاقچه 📱 @PouyaKetab 📚
✅ شکنجههای خیالم که پیوسته از آرزوهای واپسزده تیره میشد، دردسرهای زندگیم که ناکامی مدام غمآلودش میساخت، مرا، مانند مردان روزگاران پیش که از سرنوشت خود به تنگ آمده خویشتن را در صومعهای زندانی میکردند، ناگزیر ساخته بود که به مطالعه پناه برم. مطالعه در من به صورت سودائی درآمده بود که میتوانست برایم شوم باشد، زیرا در دورانی که جوانان میباید خود را به فعالیت افسونساز طبیعت بهاری خود بسپارند مرا در خود زندانی میکرد. 📚 زنبق دره ✍️ اونوره دو بالزاک 🇫🇷 📁 صفحات ۲۱ - ۲۲ 📱 @PouyaKetab 📚
✅ میلر: فقط سه روز در زندگی زناشویی کافی بود چشم یک مرد را به حقیقت باز کند. 📚 شادترین انسان روی زمین ✍️ مری دیربورن 📁 صفحه ۸۰ 📱 @PouyaKetab 📚
✅ من با انتخاب قفس، آزادی رو انتخاب کردم... نوعی آزادی که هیچی محدودش نمیکنه... نه سنت، نه قدرت، نه وسایل راحتی و نه حتی... 📚 هنرمند گرسنگی 📚 خروج از هنرمند گرسنگی ✍️ فرانتس کافکا 🇩🇪 ✍️ تادئوش روژهویچ 🇵🇱 📁 صفحه ۴۸ 📱 @PouyaKetab 📚
👩⚕️ در سکانس معروفی از فیلم «شبکه» ساختهی سیدنی لومت (۱۹۷۶)، هاوارد بیل، گویندهیاخبار تلویزیونی، با حال پریشان و صدای بلند از زوال اخلاقی حرف میزند، و در پایان از بینندگانش میخواهد جلوی پنجره بروند و با فریاد بگویند «من عصبانیام، و دیگه نمیتونم این وضع رو تحمل کنم!» 📚 خودنمایی با اخلاق ✍️ جاستین تسی ✍️ برندن وارمکه 📁 صفحه ۷۲ 📱 @PouyaKetab 📚
💬 در جهانی بیخدا، جهانی که ما خدا را کشتهایم و جایی که، همانطور که نیچه میگوید، حتی متوجهش نشدهایم، این فلسفهی اگزیستانسیال زاده میشود. فلسفهی کییرکگور و شستوف، که در «خدای مقتول» به اوج میرسد، میتواند فرد را (دستکم در مورد متفکری که عجله دارد؛ و کیست که عجول نباشد؟) به این باور رهنمون شود که این فلسفه صرفاً «بازگشتی» از سر خستگی به ایمانِ از دست رفته، و نیاز به امنیت و آسایش است، و نه از سر وحشت از آسایش، امنیت و قطعیت (معنایی که در واقع دارد.) میتوان باور کرد که اینها ارواح خستهاند؛ و نه ارواحی «خطرناک» (چیزی که هستند) که میخواهند آرامش را تماماً بر هم بزنند تا، با پرسش، امکان پاسخ را اعاده کنند. 📚 دوشنبه اگزیستانسیال ✍️ بنژامن فوندان 🇹🇩🇫🇷 📁 صفحه ۸۶ 📱 @PouyaKetab 📚
🌟 شکی نیست که زندگی همچنان برای بسیاری از انسانها به سختی میگذرد، و هنوز در شهرهای اروپا و آمریکا، محلههای فقیرنشین و عاری از هر گونه امکان نشاط و شادی وجود دارد. ولی اکثر انسانهایی که در کارخانهها کار میکنند و حتی بسیاری از بیکارانِ امروز، از رفاهی بیشتر از بسیاری از شهسواران قرون وسطا در قصرهایشان، برخوردارند. آنها غذای بهتری میخورند، و برتر از همه، سالمترند و بنا به قاعده، طول عمر بیشتری دارند، که حتی در گذشتهای نزدیک، مصداق نداشته است. از دیرباز انسانها در رؤیای یک «عصر طلایی» به سر بردهاند، و اکنون برای بسیاری از افراد، چیزی نزدیک به آن تحقق یافته است، ولی کجاست انسانی که حاضر به پذیرش آن باشد. ولی این گفته را نمیتوان برای آن کشورهای اروپای شرقی صادق دانست که به زور ارتش روسیه وادار به پذیرش نظام کمونیستی شدند. وضع برای ساکنان آلمان شرقی به ویژه دشوار بود، کسانی که میدیدند چگونه در گذر سالهای بعد از جنگ، زندگی همسایگان غربیشان بسیار از آنچه بود، بهتر شده است؛ تا روزی فرا رسید که دیگر حاضر نشدند به آن از خودگذشتگیهای سنگینی تن در دهند که نظام اقتصادی کمونیستی ایجاب میکرد. 📚 تاریخ جهان ✍️ ارنست گامبریج 📁 صفحات ۳۷۸ - ۳۷۹ 📱 @PouyaKetab 📚
جغدی که به بیخوابی دچار شده است شبِ انسانها مرا به وحشت میافکند، - آنان دانش را دوست دارند و به آن عشق میورزند، - در حالیکه دانشمندان را دوست نمیدارند - به انسانیت عشق میورزند، اما مردم را دوست نمیدارند. - برای زن نغمهسرایی میکنند، اما زنان را کراهتانگیز میدانند. - چیزی را آشکار میکنند و در شبی عجیب و غریب، - نقیض آن را انجام میدهند، - و بعد از آن از جغدها میپرسند: - چرا آنها به بیخوابی مبتلا شدهاند؟ 📚 عاشق آزادی ✍️ غادةالسمان 📁 صفحه ۳۴ - طاقچه 📱 @PouyaKetab 📚
👩⚕️ حیا مانع از آن میشود که جانهای شریف رنجهای خود را بر زبان آورند. آنها از سر غرور و با دلسوزی لذتبخشی دامنهی بدبختیهای خود را از کسانی که دوست میدارند پنهان میکنند. 📚 زنبق دره ✍️ اونوره دو بالزاک 🇫🇷 📁 صفحه ۱۸۰ 📱 @PouyaKetab 📚
کلارنس دارو یکی از انساندوستترین نویسندگانی است که تاکنون زیسته است. او هم معتقد است زندگی یک شوخی دهشتناک است. او میگوید آنچه تاکنون در جهان اتفاق افتاده و میافتد بدون هدف و مقصود است. این دنیای پیر فرتوت و فرسوده با تولد، زندگی و مرگ جلو میرود و تمام این اعمال از ابتدا تا انتها کور و بیهدف است. او در جای دیگری از کتاب خود مینویسد: زندگی مانند کشتی روی دریاست، با هر موج و بادی به طرفی میغلتد. کشتیایست که هدف آن هیچ ساحل و بندری نیست، نه سکان دارد، نه قطبنما و نه ناخدا. فقط برای مدتی روی آب شناور است و بعد در امواج گم میشود. چه دریای بیساحلی و چه اندوه بیحاصلی! علاوه بر بیهدفی زندگی و جهان، حقیقت مرگ نیز وجود دارد. او میافزاید: «من به تمام دوستانم علاقمندم، اما همه باید به پایان یک تراژدی برسیم. مرگ چیز وحشتناکی است و دهشتناکتر از آن دلبستگی به امور دنیاست.» 📚 سیمای فلسفی زندگی ✍ محسن فرشاد 📄 صفحه ۱۸ 📙 @PouyaKetab 📙
ما شبیه موشهایی هستیم که درون چرخهای گرداناند: هر قدر هم که تند بدویم واقعاً به جایی نمیرسیم. 📚 حرفهایی با دخترم درباره اقتصاد ✍ یانیس واروفاکیس 🇬🇷 📄 صفحه ۱۰۳ 📖 @PouyaKetab 📖
آن چیزی که مردم بنا به عادت عشقاش مینامند و چیزی دارای جسم و ملموس است، عشق نیست. دوست من باور کنید عشق آن زنی نیست که با او حرف میزنیم، راز و نیاز میکنیم، مباحثه و مجادله میکنیم، آشتی میکنیم و باز مجادله میکنیم تا باز آشتی کنیم. عشق، آن زنی نیست که در آغوشاش میگیریم، میبوسیماش و پرستشاش میکنیم، تا لذت ببریم و لذت میبریم تا به تباهی و نابودی بکشانیم. نه این عشق نیست. عشق رؤیاست و باید آن را به صورت رؤیا حفظش کرد. عشق جاودانگیست که فراموش و محو نمیشود. اما قابل چشیدن هم نیست. عشق نوریست که هرگز خاموشی نمیپذیرد و چیزی نیست که بشود آن را مثل یک پرنده شکار کرد. آرمانی است که کهنه نمیشود، اما عملی هم نمیگردد تا به وسیلهای برای لذت جسمانی بدل شود. ذهنیتی است که فرسوده نمیشود، اما تجسم نیز نمییابد و به ما تعلق نمیگیرد. نیازهای آن هراسانگیز و دلنشین است. آه، بینهایت دلپذیر و بینهایت رنجآور است که انسان پیکار کند تا هرگز پیروز نشود و طلب کند تا هرگز دست نیازد. عشق مثل یک درام نیست که آغاز و اوج و پایان دارد. عشق مثل یک تراژدی است که نه پرده دارد و نه آنتراکت. عشق تنها آغاز دارد اما هرگز پایانی ندارد. تنها ولادت مییابد، اما هرگز نمیمیرد... 📚 باغ سیب، باران ✍ آلکساندر شیروانزاده 🇦🇲 📄 صفحات ۳۷۵ - ۳۷۶ 📓 @PouyaKetab 📓
بودلر: «در برابر عشق زنی هرزه، فضیلت و غرور میگوید بگریز، طبیعت میگوید کجا میگریزی...؟» «عشق و شرافت قابل جمع نیستند.» «عشق جنایتی که از داشتن شریک جرم گریزی نیست.» بودلر مینالد که: «بیش از آنچه بخواهم زندگی کنم، میخواهم بخوابم.» 📚 یاس فلسفی ✍ مصطفی رحیمی 📄 صفحه ۸۸ 📖 @PouyaKetab 📖
انسان باید بودنش را توجیه کند. او برای پرسش «فایدهی من چیست؟» انواع پاسخها را که عمدتاً بسته به سن اوست ارائه میدهد. کودک خود را با اطاعت توجیه میکند: «من خوبم. والدینم را خشنود میکنم.» نوجوان با نوید به خود: «آدم مهم، موفق و خوشبختی خواهم شد.» جوان بالغ با جاذبهی جنسی: «فلانی به نظرم دوستداشتنی میآید، او را شادمان میکنم.» میانسال با مسئول بودن: «همسرم، بچهها و بقیه به من احتیاج دارند، بدون من از عهدهی کارها برنمیآیند.» شخص سالمند با احساس اقتدار: «همسرم، بچهها، همکاران و غیره را کنترل میکنم.» بسیار سالخورده با بازماندگی: «من مقاوم بودم؛ هنوز زندهام.» هر یک از این نظریات اهمیت شخص را در دنیا ثابت میکند. به نظر میرسد که شخص بدون چنین تأییداتی مریض شود، بمیرد، خودکشی کند یا دچار یک «شکست روحی» بشود. 📚 گناه دوم ✍ توماس ساس 🇺🇸 📄 صفحه ۴۹ 📙 @PouyaKetab 📙
جیمز لکینگتون (کتابفروشی قرن هجدهم) وقتی جوان بود، همسرش را در شب عید کریسمس با نیم کرون (همهی پولی که داشتند) فرستاد تا شام کریسمس بخرد. گذر او به یک کتابفروشی قدیمی افتاد و با افکار شبانهی یانگ در جیبش، بدون بوقلمون زیر بغلش، به خانه برگشت. او به همیر گرسنهاش گفت: «فکر کنم کار خردمندانهای کردهام، چون اگر شام میخریدم، آن را تا فردا خورده بودیم و لذتش به زودی تمام میشد، ولی اگر عمرمان پنجاه سال دیگر هم طول بکشد، افکار شبانه را داریم که با آن جشن بگیریم. 📚 اعترافات یک کتابخوان معمولی ✍ آنه فدیمن 🇺🇸 📄 صفحه ۲۴۶ - طاقچه 📗 @PouyaKetab 📗
هیچ کس بهتر از من احساسات انسانهایی را درک نمیکند که در جهانی متولد شدهاند که با روحیهی آنان سازگار نیست و به آنجا تعلق ندارند. عدهای در پیکرهی نامناسبی قرار گرفتهاند، برخی دیگر در جای نامناسبی قرار گرفتهاند. در حالی که آنها فقط در مکانی که نباید باشند پاگذاشتهاند. سیاه بدبختی آنها به یک نقص در شخصیت آنها نسبت داده میشود، در حالی که در واقع آنها در جایی هستند که متعلق به آنجا نیستند. 📚 گذرگاه دانایی ✍ موریل باربری 🇫🇷 📄 صفحات ۱۵۷ - ۱۵۸ 📔 @PouyaKetab 📔
- مرد: آنقدر شادم که دلم میخواهد در این شادی بمیرم... - زن: چرا بمیری؟ - مرد: چون حس میکنم در میان شادیام دانهی غم رشد میکند و مثل شعلهای آن را میخورد و تباه میکند... شادی مادام نیست و دمبهدم رو به کاهش و نیستی است. شادی تمام میشود و غم جایش را خواهد گرفت. 📚 نمایش یک رؤیا ✍ آگوست استریندبرگ 🇸🇪 📄 صفحه ۸۱ 📖 @PouyaKetab 📖
کاش میشد مُرد، فقط همین. 📚 سونات اشباح ✍ آگوست استریندبرگ 🇸🇪 📄 صفحه ۵۰ 📕 @PouyaKetab 📕
ویسواوا شیمبورسکا: «وقتی جوان بودم، دربارهی همه چیز مطمئن بودم. خب، چنین مشکلی البته از نبود آگاهی کافی و تجربهی کافی زندگی نشأت میگرفت. خوشبختانه، شانس این را داشتم که باهوشتر بشوم و فهمیدم که هیچکس نمیتواند دربارهی همه چیز مطمئن باشد. زمان زیاد و تأملی طولانی لازم است تا کسی بتواند به خودش جرئت بدهد که بگوید «میدانم» و یا اینکه دربارهی کسی یا چیزی قضاوت کند.» 📚 دوازده بعلاوه یک ✍ مجموعه نویسندگان 📄 صفحه ۲۲۶ - طاقچه 📖 @PouyaKetab 📖
عشق؟ چی هست؟ بیشتر یک قرص مسکن طبیعی است. 📚 زندگی تعطیلات بین دو دنیاست ✍ ویلیام باروز 🇺🇸 📄 صفحه ۶۳ 📙 @PouyaKetab 📙