tgindex
️ شبکه جامعه شناسی

️ شبکه جامعه شناسی

Статистика
@SocionetКнигиперсидский

شبکه جامعه‌شناسی بررسی تحلیلی جامعه‌شناختی و سیاست‌گذاری اجتماعی پشتیبانی و ارتباط با ما⬇️ ☑️ @Sociologier اینستاگرام: 📸 Instagram.com/socionett کانال انگاره (برادرخوانده): @Engarenet کار علوم اجتماعی @SocioJob رویدادنگار @Socio_event

Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
38
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
10 310
−3 за 4 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 972
38 постов
Вовлечённость
19,1%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 38
Упоминаний
7
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
818
1/48двое суток
937
1/72трое суток
1 011

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 11 авг.55458из EngareNet

    🔰 جنبش «می تو» و دیگریِ فرودست جنبش می‌تو صرفا یک هشتگ نبود؛ روایتی بود از چگونگی برساخته‌شدن یک نیروی افشاگرایانه در برابر قدرت‌های ریز و نادیده‌شده‌ای که به زبان فوکو، حتی در سایه‌ی قانون هم از دید پنهان می‌مانند. ریشه‌های این جنبش را باید در سال ۲۰۰۶ و نزد تارانا برک جست‌وجو کرد؛ فعالی که برای فرودست‌ترین زنان، یعنی زنان رنگین‌پوست آمریکایی، فضایی برای بیان آسیب ساخت. برک به‌جای «قربانی» از کلمه‌ی «بازمانده» استفاده کرد، چون قربانی یعنی موجودی شکست‌خورده و فاقد عاملیت، اما بازمانده کسی است که با همه‌ی زخم‌هایش همچنان در حال شدن است. این جنبش در سال ۲۰۱۷ با توییت آلیسا میلانو به نیرویی جهانی بدل شد و از استودیوهای هالیوود فراتر رفت؛ کارگران هتل، خدمتکاران خانگی، کارگران مزارع کالیفرنیا و فلوریدا و کارگران فست‌فود، هرکدام صدایی از سکوتی تاریخی را شکستند. اما در فرانسه، این جنبش با مقاومتی متفاوت روبه‌رو شد؛ سنتی ادبی و سینمایی که قرن‌ها اغواگری را نه رفتاری ناپسند بلکه هنرورزی می‌دید، طوماری در لوموند و جدالی میان آزادی بیان و افشاگری برانگیخت. #ایمان_نمدیان‌پور در یادداشتی تحلیلی، این مسیر پرپیچ‌وخم را از دل نظریه‌ی قدرت فوکو، تاریخ تارانا برک، تا مواجهه‌ی متفاوت فرانسه با جنبش می‌تو بازخوانی کرده و نشان می‌دهد چگونه «دیگریِ فرودست» در این جنبش برای اولین‌بار امکان سخن‌گفتن از «آنچه نمی‌توان گفت» را یافت. متن کامل این یادداشت را در انگاره بخوانید. engare.net/metoo-and-the-subaltern-other 🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 🧠 آدرس‌های انگاره🔽 ☝سایت   🌐تلگرام   👨‍💻اینستاگرام ✔️ عضویت سریع در کانال‌های شبکه‌جامعه‌شناسی

  • 11 авг.1 292514

    🏊‍♂ چه کسی حق شنا کردن دارد؟ استخرهای عمومی، داستان دو شهر و چشم‌اندازِ شهری قابل‌ شنا در تابستان‌های گرم لندن، چه کسانی واقعاً به مکان‌های عمومی برای شنا دسترسی دارند؟ استدلال اصلی #مازوکاتو این است که دسترسی به فضاهای شنای عمومی (استخرها، دریاچه‌ها، رودخانه‌ها) در بریتانیا از پس از کووید به‌تدریج طبقاتی شده است؛ سیستم رزرو و هزینه‌های ورودی به‌ظاهر برای «ایمنی» طراحی شده‌اند، اما در عمل نوجوانان و خانواده‌های کم‌درآمد را که امکان برنامه‌ریزی و پیش‌پرداخت ندارند، کنار می‌زنند. او این وضعیت را «داستان دو شهر» می‌نامد: یک شهر می‌تواند از پیش رزرو کند و هزینه بپردازد و بنابراین مانعی در برابر خود نمی‌بیند؛ شهر دیگر با درهای بسته روبه‌رو می‌شود. مسئله فقط استخر نیست، بلکه برکه‌ها، رودخانه‌ها، کانال‌ها، دریاچه‌ها و سواحل شهری را هم دربرمی‌گیرد؛ فضاهایی که به‌علت حصارکشی، آلودگی یا هزینه‌دارشدن، از دسترس بخش بزرگی از مردم خارج شده‌اند. مازوکاتو بازپس‌گیری آب‌های شهری را فرصتی مهم برای سیاست شهری می‌داند: نه صرفاً حفظ یک استخر شهرداری، بلکه ایجاد امکان دسترسی عمومی به آب، تفریح و امنیت در شهر. در این چارچوب، استخرهای عمومی بخشی از «زیرساخت سبز و آبی» و نیز زیرساخت اجتماعی شهر هستند؛ یعنی مکان‌هایی که مردم در آن‌ها کنار هم زندگی‌کردن، تعامل و احساس تعلق را تجربه می‌کنند. او به تاریخ لندن اشاره می‌کند که در دهه ۱۹۳۰ با ساخت لیدوها و استخرهای روباز، دسترسی به زیبایی، فضای باز و آب را حقی عمومی می‌دید، نه امتیازی لوکس. در نگاه او، میدان‌های عمومی، کتابخانه‌ها، مراکز جوانان و اجتماعی و استخرها، همگی فضاهایی‌اند که کرامت و شکوفایی انسانی را ممکن می‌کنند. مازوکاتو برای نشان‌دادن سیاسی‌بودن دسترسی به شنا، به تاریخ استخرهای عمومی آمریکا رجوع می‌کند. استخرهای شهری ابتدا برای طبقه کارگر ساخته شدند، اما در دهه‌های میانی قرن بیستم با تفکیک نژادی به فضاهایی عمدتاً برای سفیدپوستان مرفه تبدیل شدند؛ سپس با پایان تفکیک نژادی، بخشی از گروه‌های ثروتمند به استخرهای خصوصی خانه‌های خود عقب‌نشینی کردند. او همچنین نمونه ملبورن را یادآور می‌شود که در سال ۱۹۹۴، یک کارزار محلی توانست حمام عمومی فیتزروی را از تعطیلی نجات دهد؛ نمونه‌ای که نشان می‌دهد خصوصی‌سازی و حذف از فضای مشترک، سرنوشت محتوم نیست. او در برابر نگاه صرفاً مالی به اداره استخرها، نمونه استرالیا را مطرح می‌کند؛ کشوری که از اوایل قرن بیستم شبکه‌ای گسترده از استخرهای عمومی در شهرها، حومه‌ها و مناطق دورافتاده ایجاد کرده است. بر پایه گزارش ۲۰۲۵ Royal Life Saving Australia، این زیرساخت سالانه ۱۲.۸۴ میلیارد دلار ارزش اجتماعی تولید می‌کند؛ از جمله از مسیر سلامت جسمی و روانی، پیشگیری از غرق‌شدگی، کاهش تنهایی و تقویت پیوندهای اجتماعی. مازوکاتو استدلال می‌کند که این منافع معمولاً در محاسبات بودجه‌ای دیده نمی‌شوند، زیرا در درآمد مستقیم مرکز ورزشی ظاهر نمی‌شوند و آثارشان در بلندمدت و در بودجه حوزه‌هایی مانند سلامت و خدمات اجتماعی نمایان می‌شود. همچنین به تجربه هلند و فرانسه (پاکسازی رود سن برای شنای عمومی) به عنوان الگوهای موفق سیاست‌گذاری برای «شهرهای قابل‌شنا» اشاره می‌کند. راه‌حل پیشنهادی او یک «ماموریت» عمومی است: تا پایان دهه، هر فرد بتواند حداکثر در پانزده دقیقه از خانه‌اش به یک محل امن، سالم و قابل‌دسترس برای شنا ــ استخر، لیدو، رودخانه یا دریاچه ــ برسد. این هدف به هماهنگی میان شوراهای شهری، شرکت‌های آب، برنامه‌ریزان حمل‌ونقل و سازندگان نیاز دارد و باید هم‌زمان حق دسترسی به آب و حق یادگیری شنا را تضمین کند؛ زیرا شکاف مهارت شنا در بریتانیا نیز طبقاتی و جغرافیایی است. نویسنده این بحث را در پیوند با کتاب تازه‌اش، The Common Good Economy: A New Compass، طرح می‌کند و توضیح می‌دهد که اقتصاد خیر عمومی باید بر هدف روشن، مشارکت، اشتراک دانش و منافع، شفافیت و پاسخ‌گویی استوار باشد. یادداشت کامل او را می‌توانید در وبلاگش بخوانید. 🎺 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. ✔️عضویت سریع در کانال‌های شبکه‌جامعه‌شناسی (add list) [ شبکه جامعه‌شناسی✉️| واتساپ📱|  رویدادنگار علوم انسانی🗓 | کاریابی علوم اجتماعی🤝 | ‌انگاره 🔍]

  • 9 авг.71479из EngareNet

    🔸 بحران تنش و مهار در ایران جامعه ایران در طول دهه‌های اخیر به دو طیف نسبتاً پایدار تقسیم شده است؛ طیفی شهری، تحصیل‌کرده و نوگرا که خواستار توسعه سیاسی، آزادی‌های مدنی و بازتعریف سبک زندگی است، و طیفی دیگر که به دلایل اعتقادی، سنتی یا معیشتی، ثبات موجود را بر تغییر ترجیح می‌دهد. این شکاف صرفاً فرهنگی نیست، بلکه ریشه در تجربه‌های نابرابر از توسعه اقتصادی و دسترسی به قدرت دارد و در کنار آن، بی‌اعتمادی تاریخی مشترک نسبت به مداخلات خارجی، از دوران قاجار تا جنگ ایران و عراق، حافظه جمعی هر دو طیف را شکل داده است. در همین حال، نظام سیاسی حاکم با حفظ رقابتی محدود و کاملاً مدیریت‌شده در قالب انتخابات و گردش نخبگان، نوعی «ثبات کنترل‌شده» را تضمین کرده که بیشتر محصول مهار ساختاری است تا مشروعیت اجتماعی گسترده. این وضعیت در مواجهه با انفجار جمعیتی و نسلی جدید که با گسترش ارتباطات و فناوری‌های نوین رشد کرده، اما با نهادهای اقتصادی و سیاسی سنتی و ناکارآمد روبه‌رو است، به تشدید نارضایتی، به‌ویژه در میان زنان و جوانان، دامن زده و اعتراضات دوره‌ای همچون دی‌ماه ۱۳۹۶ را رقم زده است. فاطمه داودزاده در این یادداشت، تحلیل آنتونی کوردزمن با عنوان «بحران در ایران: اکنون چه؟» را بررسی کرده و نشان می‌دهد که چگونه این تحلیل، به‌جای پیش‌بینی فروپاشی یا فرض ثبات پایدار، ایران را در وضعیتی به نام «تنش ساختاری پایدار» تعریف می‌کند. برای مطالعه و آشنایی دقیق‌تر با استدلال‌های کوردزمن، متن کامل را در انگاره بخوانید. engare.net/crisis-in-iran 🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 🧠 آدرس‌های انگاره🔽 ☝سایت   🌐تلگرام   👨‍💻اینستاگرام ✔️ عضویت سریع در کانال‌های شبکه‌جامعه‌شناسی (add list)

  • هم‌راستایی معکوس: زیرساخت نهادی برای عصر هوش مصنوعی یا آنچه بشریت برای شکوفایی در دهه آینده نیاز دارد هوش مصنوعی در حال تبدیل شدن به نیرویی است که می‌تواند بهره‌وری، اجرا و ظرفیت انسانی را به شکل بی‌سابقه‌ای گسترش دهد، اما بدون تحول موازی در نهادها، این گسترش می‌تواند به بهره‌وری بدون رفاه، اجرا بدون راستی‌آزمایی و ظرفیت بدون محدودیت ختم شود. مسئلهٔ محوری این است که حتی سیستمی از هوش مصنوعی که کاملاً با ارزش‌های انسانی هم‌راستا شده باشد، اگر در بستری از دموکراسی‌ها، اقتصادها و نظام‌های حقوقی ناآماده به کار گرفته شود، باز هم می‌تواند شکست بخورد یا آسیب جدی به بار آورد. به ازای هر دلاری که برای توانمندتر کردن مدل‌های هوش مصنوعی هزینه می‌شود، سهم بسیار ناچیزی به نهادهایی که قرار است این فناوری را دریافت کنند اختصاص می‌یابد—از مدارس و دادگاه‌ها گرفته تا بازارهای کار و دموکراسی‌ها. اگر این بخش نهادی ساخته نشود، سه شکست رخ خواهد داد: بهره‌وری بدون رفاه، اجرا بدون راستی‌آزمایی، و ظرفیت بدون محدودیت. راه‌حل این چالش، مفهومی به نام هم‌راستایی معکوس (reverse alignment) است: بازطراحی عمدی نهادها، هنجارها، مهارت‌ها و چارچوب‌های حکمرانی تا جامعه بتواند فناوری هوش مصنوعی را با امنیت جذب کرده و منافع آن را به‌طور گسترده توزیع کند. این رویکرد دوازده حوزهٔ کلیدی را در برمی‌گیرد که نیازمند بازاندیشی نهادی فوری‌اند: هویت، حریم خصوصی، ردیابی خاستگاه محتوا، ارزش‌گذاری داده، اعتماد میان عامل‌های هوشمند، معناسازی جمعی، دموکراسی، محیط کار، حقوق شهروندی، علم، آموزش و گذار نیروی کار. تجربهٔ تاریخی نشان می‌دهد که تحولات فناورانه بزرگ تنها زمانی نتیجهٔ مثبت داده‌اند که با نوآوری نهادی همراه شده‌اند، همان‌طور که نظام برتون وودز، شبکهٔ آرپانت، ایندیا استک در هند و دموکراسی دیجیتال تایوان هر یک نمونه‌ای از سازگاری نهادی با فناوری نوظهور بوده‌اند. تحول فناورانه زمانی به بهترین شکل موفق می‌شود که با تخیل نهادی همراه باشد. ۱۲ حوزه برای تخیل که امروز مورد نیاز است عبارتند از: هویت، حریم خصوصی، خاستگاه محتوا، ارزش داده، اعتماد میان عامل‌ها، معناسازی جمعی، دموکراسی، محیط کار، حقوق، علم، آموزش و گذار نیروی کار. پر کردن این شکاف نیازمند ائتلافی میان دولت، بازار و جامعهٔ مدنی است، چرا که هیچ‌یک از این بخش‌ها به‌تنهایی قادر به بازسازی نظام‌های اجتماعی در مقیاس لازم نیست؛ راه‌حل واقعی نه در شور و هیجان فناورانه، بلکه در سرمایه‌گذاری بلندمدت و همکاری بین‌بخشی نهفته است. خلاصه فوق برگرفته از یادداشتی است که ای. گلن وایل، جیمز ایوانز و کریس وایت به همراه ائتلافی ۲۳ نفره از پژوهشگران و کارشناسان نوشته‌اند و در نشریهٔ NOEMA منتشر شده است. 💡 #رسانه شمایید. اگر می‌پسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 👈 عضویت سریع در مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی در تلگرام 👈 یا در واتساپ و اینستاگرام و بـلـه دنبال کنید.

  • 8 авг.1 139614

    🔰 چرایی ناممکن شدن گفتگوی سنجشگرانه 🖋 سعید پیوندی سالها پیش به همراه فرهاد خسروخاور و محسن متقی مقاله ای نوشتیم درباره پرخاش‌گری شماری از روشنفکرانی که از آن‌ها به عنوان "بلندپرواز" یاد کرده بودیم. در متن به چند چهره اصلی این مشاجرات مانند آرامش دوستدار، عبدالکریم سروش، جواد طباطبایی پرداخته شده بود. قصد ما این بود که به چرایی وجود این برخوردها و نبودن بحث‌های جدلی پرمایه، آن‌هم  در زمانه زوال نفوذ و اعتبار روشنفکران بپردازیم. پرخاشگری میان روشنفکران در سایر کشورها هم وجود دارد. اما در پس پرخاش‌گری و گاه تحقیر پای بحث و جدل نظری در میان است. حتا در تاریخ و سنت دانشگاهی دنیا هم جدل به عنوان فن یادگیری برای خود آداب و اخلاقی داشت. برخورد میان این دسته از روشنفکران پرخاش‌گر اما پر است از برچسب‌ها و اتهامات متقابل مانند نادانی، بی مایگی، کج‌فهمی، شیادی، سرقت علمی ... یک به دیگری لقب "هگل پای در گل" یا "نه آرام، نه دوستدار" می‌دهد، دیگری از "روضه‌خوانی علمی" "سخنان نادان‌پرست"... سخن به میان می‌آورد. برخی هم با وجود پرخاش‌گری پرداختن به نظرات دیگری را "اتلاف وقت" می‌دانند. مقاله به یک گونه‌شناسی سه‌گانه درباره اشکال پرخاش‌گری در میان روشنفکران اشاره می‌کرد : پرخاش‌گری کنشی، پرخاش‌گری واکنشی و پرخاش‌گری گزینشی. این گونه‌شناسی هم‌زمان به مرز میان مدارا و نامدارایی هم توجه داشت. نوشته در آن زمان به دلایلی با تصمیم خود ما منتشر نشد. این گونه برخوردها نوپدید نیستند. به خاطر دارم در اوایل انقلاب در یکی از نشریات حزب توده مقاله‌ای منتشر شده بود با عنوان "تربچه‌های پوک" دربرخورد با برخی گروه‌های دیگر چپ. دوستی که اهل فرهنگ و مطالعه بود از من درباره این مقاله پرسید. گفتم آئینه رابطه انتاگونیستی میان دو گروه سیاسی رقیب است. او ادامه داد که از چنین متون تحقیرآمیزی چه چیزی نصیب خواننده می‌شود؟ تیتر و لحن تحقیرآمیز و برخورد سودار و گزینشی سبب می‌گردد که مخاطبان اصلی این گونه جدل‌های کور هرگز شاید آن را نخوانند. این برخوردها شاید برای خودی‌ها جذاب باشد و بر یقین ایدئولوژیک و هویتی آن‌ها بیفزاید. ولی آن‌ها هم چیزی زیادی یاد نمی‌گیرند چون متن تقلیلی است و بیشتر تخریب و طرد حریف را نشانه رفته است. در حالی‌که یک نقد منصفانه اتفاقا می‌تواند بیشتر "حریف" را به بازاندیشی وادارد. دست بر قضا چندی بعد با نویسنده این مقاله در جایی برخورد کردم و این نقد را با او در میان گذاشتم. ایشان هم ضمن رد انتقادی که به نظرش "روشنفکرانه و منزه‌طلبانه" می‌آمد ساعتی درباره ویژگی‌های متون پلمیکی در سیاست و تفاوت آن با یک بحث "اکادمیک انتزاعی" صحبت کرد و این‌که در میدان سیاست سروکار ما با دشمنان طبقاتی و ایدئولوژیک است. نقد منصفانه در گفتگو با دوستان معنا دارد و در وسط دعوای سیاسی با حریف قرار نیست کسی چیزی یاد بگیرد. هدف پلمیک افشای تناقضات، ضعف‌ها و تحقیر طرف مقابل است واعتبارزدایی از یک فرد، نظر یا سیاست. خود این گفتگو دفترچه راهنمای پلمیک با هدف به خاک مالیدن پشت حریف بود. این روزها با خواندن و شنیدن برخوردهای آقای غنی‌نژاد به شریعتی و ابراهامیان، بازخورد سروش و نیز مقاله اباذری علیه مهرداد وهابی و موارد مشابه این پرسش مطرح می‌شود که با وجود تجربه‌های منفی و آسیب‌های بزرگ گذشته، چرا جدل سترون و نامدارایی در عرصه عمومی رونق دارد؟ چرا سنجشگری منصفانه و همزمان به‌رسمیت شناختن دیگری تا این حد دشوار است؟ آیا مشکل ناآگاهی از اخلاق، آداب، سازوکار و روش‌شناسی بحث سنجشگرانه است؟ آیا آن‌ها نمی‌دانند که در یک گفتگوی یا نقد سالم ابتدا باید معلوم کرد بحث بر سر چیست و اهمیت آن (علمی، فرهنگی، سیاسی ...) به چه چیزی برمی‌گردد و سپس به گره‌های اصلی بحث و چونی و چرایی تفاوت‌ها پرداخت؟ آیا آن‌ها نمی‌دانند که یک گفتمان یا فرد را نمی‌توان از بستر تاریخی‌اش جدا کرد؟ آیا آن‌ها فراموش می‌کنند که پرخاش‌گری و درشت‌گویی به اعتبار و مشروعیت بحث و خود آن‌ها لطمه می‌زند؟ آیا آن‌ها از فضیلت فروتنی علمی و یک جدل نظری منصفانه و تاثیر آن بر یک جامعه استبدادزده خبر ندارند؟ برای توضیح این پدیده کسانی به شخصیت، خودشیفتگی و اخلاق اشاره می‌کنند. از دیدگاه جامعه‌شناسی اما می‌توان گفت در میدان روشنفکری دعواها تنها بر سر ایده‌ها نیست. مسئله رقابت بر سر اعتبار، مشروعیت و اقتدار فکری است. جدل پرخاش‌گرانه می‌تواند نوعی ابزار کسب جایگاه و تعریف مرزهای فکری باشد. تن دادن به گفتگو و نقد هم فقط بازاندیشی نیست و می‌تواند به معنای از دست دادن سرمایه نمادین باشد. فراتر از درک و تفسیر خود پدیده، باید به آسیب‌های بزرگ و ویرانگری این شیوه و رویکرد در مواجه با دیگری در جامعه استبدادزده ما نیز اندیشید. 👈  عضویت سریع در  مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی @Socionet

  • 6 авг.8761013из EngareNet

    💡 آیا روشنفکر حق دارد در لحظه‌ای که همه یک چیز را می‌خواهند بشنوند، چیز دیگری بگوید؟ رایج‌ترین سوءبرداشت درباره روشنفکر، همسان‌گرفتن او با نماینده افکار عمومی است؛ کسی که باید در هر بزنگاه، بازتاب‌دهنده احساسات غالب جامعه باشد. حال آنکه در سنت جامعه‌شناسی انتقادی، روشنفکر نه بیرون از جامعه است و نه بیرون از قدرت، بلکه کنشگری موقعیت‌مند درون میدان تولید فرهنگی و شبکه‌های دانش-قدرت است که وظیفه‌اش نه بازتاب دادن جهان، بلکه مسئله‌مند کردن آن است. افکار عمومی نیز نام دیگر حقیقت نیست؛ پدیده‌ای اجتماعی و تاریخی است که همواره در معرض بازصورت‌بندی قرار دارد و در وضعیت‌های بحرانی، پیچیدگی جهان اجتماعی را به دوگانه‌های ساده هنجاری فرومی‌کاهد. مسئله روشنفکر دقیقاً نسبتش با همین فرایند تقلیل است؛ اگر مداخله او صرفاً به بازتاب همان عواطف از پیش موجود محدود شود، دیگر تفاوتی میان او و سایر تولیدکنندگان معنا باقی نمی‌ماند. نیلوفر نادری در این یادداشت در پاسخ به پرسش خود، تلاش کرده که نشان دهد، روشنفکر نه سخنگوی افکار عمومی، بلکه کنشگری است که باید در لحظه غلبه هیجان جمعی، امکان پرسش، پیچیدگی و داوری مستقل را حفظ کند. یادداشت او را در انگاره یا Instant view بخوانید: engare.net/intellectual-public-opinion 🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 🧠 آدرس‌های انگاره🔽 ☝سایت 🌐تلگرام 👨‍💻اینستاگرام ✔️ عضویت سریع در کانال‌های شبکه‌جامعه‌شناسی (add list)

  • 25 июл.1 6971221из EngareNet

    🔰 در آغوش گرفتنِ ازخودبیگانگی: چرا راهی جز ازخودبیگانگی نیست؟ ازخودبیگانگی در این متن نه یک بیماری برای درمان، بلکه شرط بنیادین سوژه‌بودن معرفی می‌شود. تاد مک‌گوان استدلال می‌کند که ما هیچ‌گاه با خود، هویت، بدن، میل یا جایگاه اجتماعی‌مان کاملاً یکی نیستیم؛ و درست همین شکاف است که امکان آزادی، سیاست، برابری، نقد و دگرگونی را فراهم می‌کند. اگر انسان بتواند کاملاً خود را بشناسد و با خود یکی شود، دیگر نه فاصله‌ای برای اندیشیدن باقی می‌ماند و نه امکانی برای مقاومت در برابر آنچه طبیعت، جامعه یا هویت از او می‌خواهد. پس مسئله این نیست که باید ازخودبیگانگی را پشت سر بگذاریم و به خودی اصیل بازگردیم؛ چنین خودِ کاملی از ابتدا وجود نداشته است. مسئله این است که ازخودبیگانگی را به‌مثابه شرط رهایی بپذیریم: همان چیزی که ما را از فروکاستن به هویت‌های آماده، منافع طبیعی و نظم‌های اجتماعی نجات می‌دهد. متن کامل نوشته‌ی #تاد_مک‌گوان را با ترجمه‌ی #مانی_بورستانی در انگاره بخوانید. Engare.net/embracing-alienation 🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. ✔️ عضویت سریع در کانال‌های شبکه‌جامعه‌شناسی (add list)

  • 25 июл.3 1791238

    🔻 چه چیزی انسان را احمق می‌کند حماقت را معمولاً نبود هوش می‌دانیم، اما این تصور کاملاً نادرست است. حماقت در واقع بیشتر شبیه «دوقلوی شرور» هوش است؛ یک فرآیند فعال که خودش به هوش نیاز دارد تا شکل بگیرد، نه یک خلأ ساده در ذهن. تعریف دقیق‌تر این است: هوش یعنی حل یک مسئله پیچیده با یک راه‌حل ساده، اما حماقت دقیقاً برعکس این عمل می‌کند؛ یعنی با ابزارها و نظریه‌های پیچیده و باورپذیر، یک مسئله ساده را سخت‌تر و مغشوش‌تر می‌کند. برای نشان دادن این ایده، چند نمونه تاریخی و علمی مطرح می‌شود: + تلاش برای توضیح روان انسان با مکانیک کوانتوم، که یک پدیده نسبتاً ساده را در قالبی بیش از حد پیچیده دفن می‌کند + پروژه Cybersyn در شیلی دوران آلنده، که سعی داشت اقتصاد ملی را مثل یک ماشین کنترل فیدبک ساده مدیریت کند، در حالی که میلیون‌ها کنش‌گر اقتصادی با اطلاعات و اهداف متضاد در آن دخیل بودند. + لرد کلوین که با تکیه بر دانش فیزیکی معتبر خودش، تنها چند سال پیش از پرواز برادران رایت، «غیرممکن» بودن پرواز به دلیل سنگین‌تر از هوا بودن را اثبات کرد. خطر اصلی عصر #هوش_مصنوعی نه اشتباه کردن ماشین، بلکه از دست رفتن توانایی انسان برای تشخیص آن اشتباه است، چون ظرفیت نقد و تفکر را کامل به الگوریتم می‌سپاریم. راهکار شاید این است که هم‌زمان با سرمایه‌گذاری در «علم هوش»، به یک «علم حماقت» نظام‌مند هم نیاز داریم تا مکانیسم تبدیل هوش فردی و نهادی به فاجعه‌های جمعی را بفهمیم. این یادداشت خلاصه‌ای از مقاله‌‌ایست که در Nautilus منتشر شده‌است. این مقاله را دیوید سی. کراکاوئر نوشته که استاد کرسی ویلیام اچ. میلر در حوزه سیستم‌های پیچیده است. 💡 #رسانه شمایید. اگر می‌پسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 👈 عضویت سریع در مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی در تلگرام 👈 یا در واتساپ و اینستاگرام و بـلـه دنبال کنید.

  • 18 июл.1 872412из EngareNet

    🔰 تکثیر آثار هنری؛ فرصت یا تهدید؟ نگاهی به نسبت تکثیر، پاپ‌آرت و تهی‌شدن معنا در عصر بازتولید در دوران معاصر، آثار هنری دیگر محدود به گالری‌ها و موزه‌ها نیستند و از جلد دفتر تا تی‌شرت و بسته‌بندی کالاها تکثیر می‌شوند؛ اما این تکثیر گسترده به‌خودی‌خود نه یک اثر را وارد قلمرو پاپ‌آرت می‌کند و نه لزوماً از ارزش آن می‌کاهد. با ارجاع به #بنیامین، #بوردیو و #بودریار، این یادداشت نشان می‌دهد که آنچه تعیین‌کننده است، زمینه اجتماعی تکثیر، نیت بازتولیدکننده و آگاهی مخاطب است، نه صرف تکرار تصویر. مقایسه تکثیر آثار فرشچیان با و «شبِ پرستاره» ونگوک از نکته‌های مهم نوشتار است: هر دو به‌وفور بازتولید شده‌اند، اما دو اثر اخیر به‌واسطه تثبیت تاریخی، پیچیدگی معنایی و روایت‌های آموزشی متکثر همچنان آثار مرجع باقی مانده‌اند، در حالی که آثار فرشچیان در غیاب بستر روایت‌گر بیشتر به تصاویر زیبا و تکرارشونده فروکاسته شده‌اند. راه‌حل پیشنهادی نویسنده نیز نه ممنوعیت تکثیر، بلکه آگاهانه‌کردن آن است، از طریق ارتقای سواد بصری، بازگرداندن روایت به تصویر و تأکید بر زمینه بومی هر اثر. #معصومه_اوحدی در پاسخ به این پرسش که آیا تکثیر آثار هنری آن‌ها را تهی می‌کند یا نه، می‌نویسد هنر تنها زمانی تهی می‌شود که چیزی برای کشف، تفسیر و پرسیدن از آن باقی نماند. برای خواندن متن کامل به انگاره سر بزنید Engare.net/art-reproduction 🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 🧠 آدرس‌های انگاره🔽 ☝سایت 🌐تلگرام 👨‍💻اینستاگرام ✔️ عضویت سریع در کانال‌های شبکه‌جامعه‌شناسی (add list)

  • 11 июл.1 8741018из EngareNet

    🔰 فریادی از دل ترانه: داستان یک جنگ ناتمام روایتی انسان‌شناختی از صدا و تصویر در پاره‌سنگ مهدی یراحی من آخرین شهید این قبیله‌ام، قبیله‌ای که آب و نون ندارن...» با این فریاد، پاره‌سنگ #مهدی_یراحی از تجربه‌ای فردی آغاز می‌شود که به‌تدریج فریاد یک نسل تمام می‌شود؛ نسلی که زندگی‌اش به جنگ گره خورده و حتی برای شهیدانش تیکه‌استخونی باقی نمانده است. در این روایت، #جنگ به میدان نبرد ختم نمی‌شود؛ به مدرسه، خانه و زندگی روزمره هجوم می‌آورد و به حضوری مستمر بدل می‌شود. «به من یک نفر بگه کجای کاریم، تقاص جنگ و پای چی باید بذاریم، چرا هنوز زندگی نداریم؟» این پرسش، مرز میان گذشته و اکنون را از میان برمی‌دارد و گذشته را دائماً به زندگی امروز بازمی‌گرداند. فاطمه داودزاده در این یادداشت به روایت انسان‌شناختی صدا و تصویر در پاره‌سنگ پرداخته؛ از حافظه جمعی و بدن‌های بی‌نشان تا نماد جهانی خشونت بر بازوی راوی. متن کامل را در انگاره بخوانید. engare.net/pare-sang 🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 🧠 آدرس‌های انگاره🔽 ☝سایت   🌐تلگرام   👨‍💻اینستاگرام ✔️ عضویت سریع در کانال‌های شبکه‌جامعه‌شناسی (add list)

  • 27 июн.2 2911423из EngareNet

    🔰 اسیر نوستالژی: دیاسپورای ایرانی چه می‌گوید؟ 🖋️  نوشته‌ی فرشاد گودرزی نوستالژی را اگر صرفاً دلتنگی بنامیم، به آن بی‌انصافی کرده‌ایم. آنچه بخشی از دیاسپورای ایرانی را به تصاویر دوره‌ی پهلوی بازمی‌گرداند، پیش از آنکه داوری سیاسی باشد، یک رخداد حافظه‌ای است — تلاشی برای یافتن «زمان ممکن انسجام» در برابر گسستی که مهاجرت به وجود آورده. فرد دیاسپوریک نه فقط از سرزمین، که از پیوستگی زمان جدا شده؛ و حافظه، این شکاف را با آرایش گذشته پر می‌کند. اما همین‌جاست که رسانه وارد می‌شود — و ماجرا پیچیده‌تر می‌شود. آرشیو، مونتاژ تصویر، موسیقی پاپ دهه‌ی چهل، صدا و سیمای نوستالژیک؛ اینها گذشته را در «فرم قابل‌مصرف و بازنشرپذیر» عرضه می‌کنند، نه در پیچیدگی واقعی‌اش. آنچه از دست می‌رود — شکاف طبقاتی، رنج‌های حاشیه، تضادهای درونی آن دوره — بیرون قاب می‌ماند. گذشته‌ای که از مجرای رسانه عبور می‌کند، دیگر فقط گذشته نیست؛ روایتی است که از طریق اقتصاد عاطفه سازمان یافته. فرشاد گودرزی در این یادداشت از هالبواکس تا استوارت هال، از بویِم تا جیمسون، ردپای نوستالژی را در حافظه‌ی جمعی، بازنمایی رسانه‌ای و هویت دیاسپوریک دنبال می‌کند. متن کامل را در انگاره بخوانید: Engare.net/trapped-in-nostalgia 🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 🧠 آدرس‌های انگاره🔽 ☝سایت   🌐تلگرام   👨‍💻اینستاگرام ✔️ عضویت سریع در کانال‌های شبکه‌جامعه‌شناسی (add list)

  • 21 июн.2 020109из EngareNet

    🔰 فهم امر عام و مشکل خاص‌گرایی 🖋️  نوشته‌ی تاد مک‌گوان 🔁 ترجمه‌ی مانی بورستانی سیاست هویت در دهه‌های اخیر به یکی از غالب‌ترین چارچوب‌های مبارزات رهایی‌بخش بدل شده است؛ اما آیا تکیه بر ویژگی‌های جزئی — قومیت، جنسیت، ملیت — واقعاً می‌تواند پایه‌ای برای آزادی باشد؟ تاد مک‌گوان در این متن استدلال می‌کند که هویت، به‌جای آنکه بستری برای رهایی باشد، دامی است که سوژه را در چارچوب تعین‌های بیرونی — طبیعت، جامعه، ایدئولوژی — محصور نگه می‌دارد. هویت‌ها ساخته می‌شوند، نه برگزیده. در برابر این دام، مک‌گوان از «امر عام» دفاع می‌کند؛ نه به معنای یک کل هماهنگ یا هویتی تحمیلی، بلکه به‌مثابه شکاف و فقدانی که در دل هر هویت جزئی نهفته است. این غیابِ مشترک همان چیزی است که سوژه‌ها را به هم پیوند می‌دهد — نه آنچه دارند، بلکه آنچه همگی از آن بی‌بهره‌اند. سوژه تنها زمانی ظهور می‌کند که هیچ هویتی نتواند او را به‌طور کامل در بر بگیرد. یکی از تیزترین استدلال‌های متن درباره نسبت سیاست هویت و سرمایه‌داری است. مک‌گوان نشان می‌دهد که سرمایه‌داری از طریق فرم کالایی هویت‌های جزئی را از محتوا تهی می‌کند و خلئی وجودی پدید می‌آورد؛ سیاست هویت می‌کوشد این خلا را پر کند، اما در این تلاش، نه‌تنها نظام را به چالش نمی‌کشد، بلکه با تقسیم کردن سوژه‌ها در هویت‌های رقیب، آن را بازتولید می‌کند. این متن ترجمه‌ای است از بخشی از مقدمه کتاب Universality and Identity Politics که با خوانشی از کانت، مارکس، دوبووار و فانون، سنت عام‌گرای مدرن را نه ابزار سرکوب، بلکه تنها راه ممکن برای گسست از ایدئولوژی و دستیابی به رهایی سیاسی معرفی می‌کند. اگر می‌خواهید بدانید چرا «ازخودبیگانگی» می‌تواند رهایی‌بخش باشد و تکینگی چطور در پرتو عام‌گرایی ممکن می‌شود، متن کامل را در #انگاره بخوانید. Engare.net/universality-particularism 🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 🧠 آدرس‌های انگاره🔽 ☝سایت   🌐تلگرام   👨‍💻اینستاگرام ✔️ عضویت سریع در کانال‌های شبکه‌جامعه‌شناسی (add list)

  • 19 июн.3 186719

    🔰 خانه؛ از حمیرا تا مداح محله ما 🖋 محدثه الفت‌شایان در ایام فاطمیه برای مشاهده و بررسی، به یکی از هیأت‌های محله‌مان رفتم. ناگهان متوجه شدم که مداحِ جلسه، بخشی از یکی از ترانه‌های حمیرا را با لحنِ سوزناکِ مداحی بازخوانی می‌کند؛ ترانه‌ای که در نسخهٔ خواننده‌اش مضمونِ مرکزی‌اش «خانه»، «غربت» و «دوری از خویشان» بود، و در فرمِ مداحی همان مضمون به دوریِ یک «بچهٔ شیعه» از نجف و کربلا و به اتصالِ دل و ذهن او به اهل‌بیت و اماکنِ زیارتی ارجاع می‌گرفت. وقتی حمیرا همان ترانه را اجرا می‌کند، «خانه» در معنای غالبِ آن به ایران و تجربهٔ دوری از وطن دلالت می‌یابد؛ اما وقتی مداح آن را در متنِ گفتمانیِ آیینی می‌خواند، «خانه» به شبکه‌ای از پیوندهای ایمانی، خویشاوندیِ نمادین و مکان‌های مقدس ارجاع می‌گیرد. با وجود تفاوت‌های آشکار میان این دو فضای اجرایی ــ موسیقایی و آیینی ــ هستهٔ مشترکی قابل مشاهده است: سوگواری برای دوری از «خانهٔ مفروض» و تجربهٔ غربتی که از تعلق خاطر سرچشمه می‌گیرد. از این منظر پرسشی کلیدی پدید می‌آید: «خانه» چیست؟ در ادبیات علوم اجتماعی، انسان‌شناسی و مطالعات مکانی، خانه دیگر صرفاً محلِ سکونت فیزیکی شمرده نمی‌شود؛ بلکه به‌عنوان یک فضای ذهنی و نمادین فهم می‌شود که در آن هویت شکل می‌گیرد، امکانِ پیش‌بینیِ روابط فراهم می‌آید و تاریخِ مشترکی میان فرد و مکان انباشته می‌شود. این برداشت بر مبنای خوانش انتقادیِ مفهومِ خانه در جغرافیا و مطالعاتِ فرهنگی است که نشان می‌دهد خانه هم «مکان» است و هم «تصورِ مکان»؛ هم تجربهٔ زیستیِ روزمره را شامل می‌شود و هم روایت‌ها، نمادها و حافظهٔ جمعی را و امکان پیش بینی پذیر بودن را و این اجزا در کنار هم خانه را میسازند.روایت و تصوری که غالبا زمانمند و مکانمند نیز هست. اما خانه را نباید امری ثابت و جامد پنداشت؛ خانه مفهومی سیال و فرایندپذیر است. همان‌گونه که انسان‌ها وارث و بازسازندهٔ فرهنگ‌اند، آن‌ها وارث و سازندگانِ «خانه‌های تازه» نیز هستند؛ به این معنا که هم بر خانه‌های موجود می‌افزایند و هم نسخه‌های نوینی از «خانه بودن» می‌آفرینند. برای نمونه، حمیرا هم‌زمان وارثِ مفهوم ایرانی‌بودن به‌عنوان خانه بوده و با اجرا و روایتِ خود از تجربهٔ ایرانی‌بودن، لایه‌هایی تازه به معنای آن افزود. اگر بپذیریم که «خانه» پیامدِ کنش‌ورزی و آگاهیِ اجتماعی است، می‌توان افراد را خالقِ فعالِ معناهای خانه دانست که این معناها در پیوند با وقایعِ تاریخی دستخوش تغییر می‌شوند. متن کامل یادداشت را می‌توانید در پایین پست بخوانید یا به انگاره سر بزنید: engare.net/what-is-home [همچنان دیتاسنترها به اینترنت بین‌الملل وصل نشدند و سایت انگاره در خارج از کشور به سختی در دسترس است. ] 💡 #رسانه شمایید. اگر می‌پسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 👈 عضویت سریع در مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی در تلگرام 👈 یا در واتساپ و اینستاگرام و بـلـه دنبال کنید.

  • 15 июн.2 1651534

    📚 خودکشی؛ بحران معنا یا بحران بازنمایی؟ 🖋 محمد زینالی اناری بحث خودکشی اغلب یا به روان فرد تقلیل داده می‌شود یا به مسئله‌ای صرفاً فلسفی درباره پوچی هستی. اما اگر از زاویه جامعه‌شناسی معنا و نظریه بازنمایی نگاه کنیم، تصویر پیچیده‌تر می‌شود. مسئله فقط این نیست که فرد «معنا» پیدا نمی‌کند؛ بلکه ممکن است جامعه دیگر نتواند معنا را در ذهن و زندگی افراد نهادینه کند. در این صورت، با بحرانی روبه‌رو هستیم که پیش از آنکه درون فرد شکل بگیرد، در سازوکارهای اجتماعی تولید و انتقال معنا رخ داده است. در جوامع پیشامدرن، انسان در شبکه‌ای از پیوندهای خویشاوندی، آیینی و روایی زندگی می‌کرد. قهرمانان و بزرگان وجود داشتند، اما این چهره‌ها انتزاعی و دور نبودند؛ در دل روابطی زنده قرار داشتند. خان، بزرگِ خاندان یا ریش‌سفید، تنها یک فرد قدرتمند نبود، بلکه گرهی در شبکه «ما» به شمار می‌آمد. رنج، کار، عشق و حتی مرگ، در روایتی جمعی جای می‌گرفت. فرد می‌دانست از کجا آمده و زندگی‌اش در ادامه چه داستانی معنا پیدا می‌کند. با گسترش جامعه ملی و سپس جامعه توده‌ای مدرن، این نظم روایی دگرگون شد. پیوندهای نزدیک ضعیف‌تر شدند، حافظه‌های محلی جای خود را به روایت‌های انتزاعی ملی دادند و فرد بیش از پیش به «واحدی کارکردی» تبدیل شد. آنچه از او انتظار می‌رود ایفای نقش است: کار کردن، مصرف کردن، سازگار بودن. اما نقش، روایت نیست. کارکرد، الزاماً معنا تولید نمی‌کند. در نتیجه، زندگی از نظر عملکردی منظم می‌ماند، اما از نظر وجودی ممکن است تهی شود. در همین حال، ذهن انسانی همچنان نیازمند تصویر، اسطوره و هم‌ذات‌پنداری عاطفی است. وقتی این نیاز از طریق پیوندهای زنده و تجربه‌های مشترک تأمین نشود، شکل‌های جایگزین سر برمی‌آورند: ناسیونالیسم احساسی، کیش رهبران، سلبریتی‌پرستی. قهرمانان جدید بیش از آنکه در دل رابطه باشند، در قاب تصویر حضور دارند. رابطه با آن‌ها یک‌طرفه است؛ فرد تماشا می‌کند، تحسین می‌کند، اما در ساختن روایت شریک نیست. بازنمایی جمعی از دل «میان‌بودگی» بیرون نمی‌آید، بلکه از بالا یا از رسانه تزریق می‌شود. در سطح زندگی روزمره نیز پدیده‌ای متناقض شکل می‌گیرد: تراکم بدن‌ها و پراکندگی ذهن‌ها. شهرها پر از جمعیت‌اند، اما گفت‌وگوهای عمیق، زمان‌های مشترک و حافظه‌های جمعی کاهش می‌یابد. انسان‌ها کنار هم حرکت می‌کنند، اما در روایت مشترک قرار ندارند. نتیجه، نوعی «ازدحام تنهایی» است؛ حضوری فیزیکی در جمع و انزوایی نمادین در درون. در چنین شرایطی، آنچه اگزیستانسیالیست‌ها از آن به عنوان پوچی یاد می‌کنند، فقط یک مسئله ذهنی یا فلسفی نیست. معناهای جمعی دیگر به‌سادگی در روان فرد رسوب نمی‌کنند. روایت‌ها دور و انتزاعی‌اند، تجربه‌های مشترک پایدار کم است و فرد بیشتر در مقام نقش دیده می‌شود تا در مقام داستان. گذشته کم‌رمق می‌شود، آینده مبهم و حال به تکراری فرساینده تبدیل می‌گردد. این وضعیت را می‌توان نوعی فروپاشی وجدان جمعی در سطح فرد دانست. در این چارچوب، خودکشی را می‌توان نه صرفاً کنشی بیمارگونه، بلکه به‌صورت حدی نشانه تلاشی برای خروج از وضعیتی دید که در آن زندگی دیگر در هیچ روایت معناداری جا نمی‌گیرد. وقتی جامعه نقش می‌دهد اما داستان نمی‌دهد، تصویر قهرمان می‌سازد اما تعلق ایجاد نمی‌کند، و جمعیت فراهم می‌آورد اما پیوند نمی‌سازد، فرد ممکن است زندگی را همچون حضوری بی‌ردپا و زمانی بی‌جهت تجربه کند. از این منظر، مسئله اصلی فقط «بحران معنا» نیست، بلکه بحران بازنمایی است. کارخانه‌های اجتماعی تولید معنا – خانواده، اجتماع محلی، فضاهای گفت‌وگوی زنده – تضعیف شده‌اند و تصویر جای تجربه را گرفته است. در چنین وضعی، پرسش اساسی این نیست که چرا برخی افراد نمی‌توانند به تنهایی معنا بسازند، بلکه این است که جامعه چگونه می‌تواند دوباره فضاهایی بیافریند که در آن معنا نه صرفاً نمایش داده شود، بلکه میان انسان‌ها تجربه، زیسته و بازنمایی شود. اگر جایی در پس این بحث‌ها دغدغه‌ای شخصی هم هست، مهم است که آدم با آن تنها نماند و بتواند با دیگری واقعی، نه صرفاً تصویری، درباره‌اش حرف بزند. 💡 #رسانه شمایید. اگر می‌پسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 👈  عضویت سریع در  مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی در تلگرام 👈 یا در واتساپ و  اینستاگرام و بـلـه دنبال کنید.

  • 14 июн.1 75726

    без подписи

  • 14 июн.1 606425

    مجله دیجیتال #الگورا 📖 شماره ۰: نظم الگوریتمیک عناوین: - هویت، دیگری‌سازی و نژادپرستی دیجیتال - واقعیت‌ رسانه‌مند و شناخت الگوریتمیک - اقتصاد توجه و سیاست عاطفی - زندگی بین خطوط و حکمرانی الگوریتمیک 📖 ویژه نامه جنگ: الهیات ویرانی عناوین: - تبعید امر سیاسی به فضای دیجیتال و سیاست الگوریتمیک - خروش عاطفی و الهیات رستاخیزی جنگ - تجربۀ تن، ویرانی و مرگ - قضاوت الگوریتمیک و نبرد بر سر حق احساس کردن  💡 #رسانه شمایید. اگر می‌پسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 👈 عضویت سریع در مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی در تلگرام 👈 یا در واتساپ و اینستاگرام و بـلـه دنبال کنید.

  • 14 июн.3 369611

    🔰 پایداری اینترنت؛ زیرساخت خاموش جامعه مدنی وقتی اینترنت قطع می‌شود، فقط چند سایت باز نمی‌شود و یک زنجیره کامل از مراقبت اجتماعی می‌شکند. خیریه‌ها نمی‌توانند کمک جذب کنند، داوطلب‌ها هماهنگ نمی‌شوند، گزارش‌ها به موقع منتشر نمی‌شوند و مردم درست در بحرانی‌ترین لحظه برای دسترسی به اطلاعات قطع می‌شوند. براساس گزارش انجمن تجارت الکترونیک تهران، قطعی اینترنت در زمستان ۱۴۰۴ روزانه حدود ۵ هزار میلیارد تومان خسارت اقتصادی داشته و این فقط بُعد مالی ماجراست. 📌 فاضل یزدان‌پناه، پژوهشگر انسان‌شناسی، در این یادداشت استدلال می‌کند که اینترنت در ایران دیگر یک ابزار جانبی نیست و مثل برق و حمل‌ونقل، یک زیرساخت اساسی زندگی اجتماعی است. تاب‌آوری سازمان‌های مدنی در برابر قطعی‌ها ارزشمند است، اما نباید به بهانه‌ای برای عادی‌سازی این قطعی‌ها تبدیل شود. مطالبه اصلی روشن است: قطع اینترنت نباید به «وضعیت عادی» تبدیل شود. متن کامل را در سایت موسسه معین بخوانید moin.ngo/news/internet 👈 عضویت سریع در مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی در تلگرام 👈 یا در واتساپ و اینستاگرام و بـلـه دنبال کنید.

  • 9 июн.3 510523

    🔰 سایۀ سنگین جغرافیا و طبقه بر آیندۀ انسان 🖋 علیرضا چمن‌زار ▪️بانک جهانی شاخص سرمایۀ انسانی را ارتقا داده و ارزش تحلیلی نگاه جدید در آن است که این حلقه‌ها را کنار هم می‌گذارد. گزارش اخیر بانک جهانی بر مبنای این شاخص، استدلال می‌کند که سرمایه انسانی به شکلی نامرئی، کند و نابرابر در مکان‌های خاصی انباشت می‌شوند و سیاست‌گذاری‌ها باید بر بستر خانه‌ها، محله‌ها و محل‌ها کار متمرکز شوند. ▫️در این روش بر خلاف نسخۀ قدیمی شاخص سرمایه انسانی، مسیر انباشت قابلیت‌ها را نه فقط تا پایان نوجوانی، بلکه تا حدود ۶۵ سالگی دنبال می‌کند و سه حوزه سلامت، آموزش و اشتغال را در یک قاب واحد می‌نشاند. در نتیجه، ضعف بازار کار، اشتغال کم‌کیفیت، فرصت‌های محدود یادگیری در محیط کار و حتی گسست میان آموزش و حرفه، به متن تحلیل وارد می‌شوند. ▪️اما ضعف این شاخص نیز دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: نابرابری را به‌صورت کمبود سرمایۀ انسانی بازنمایی می‌کند و مسئله اصلی گزارش، نه افراد که همچنان در زبان بهره‌وری و درآمد آینده است. متن کامل در سایت قلمرو رفاه🔻 ghalamrorefah.ir/id/2747/ 👈  عضویت سریع در  مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی

  • 8 июн.3 1991248

    ◼️ جان‌های ماه دی 🔴 اینستاگرام ایرانی چه روایتی از رخدادهای دی‌ماه ۱۴۰۴ به‌دست می‌دهد؟ 🖋 ابوالفضل حاجی‌زادگان | پژوهشگر اجتماعی کیفیت‌هایی در زندگی‌های انسان‌ها جریان دارند که در «شش رقم آخر کد ملی» آنها نوشته نمی‌شوند. البته که می‌دانم بخش‌های مهمی در صفحه‌های اینستاگرام‌شان هم نمایان نمی‌شوند؛ اما من راه مناسب‌تر و کم‌خطاتری برای شناختن این انسان‌ها سراغ نداشتم. از طرفی، شاید این دردناک‌ترین راه برای شناختن نگرش‌ها، نظرها، آرزوها و آمال جان‌باختگان باشد. اما علاوه بر ملاحظات پژوهشی، به‌لحاظ فردی نیز پیمودن چنین مسیری برای‌ام ضرورت داشت. قرار گرفتن در معرض این تجربه‌ی دردناک، می‌تواند به ما یادآوری کند که «یک» چه عدد بزرگی است؛ تا شدت ابتذال در مناقشه‌ی اصطلاحاً «سیاسی»ای را که درباره‌ی تعداد جان‌باختگان در جریان است، بهتر درک کنیم. برای انجام این مطالعه، ابتدا باید به یک نمونه‌ی معرّف می‌رسیدم که به‌لحاظ تعداد و تنوع، یافته‌ها را تعمیم‌پذیر کند. برای شناسایی صفحه‌های اینستاگرامی کشته‌شدگان و نیز اکانت‌های نزدیکانِ همفکرشان، از یک راهبرد چندمسیره برای کشف شبکه استفاده کردم. صفحات شخصی کشته‌شدگان، کانون اصلی این جست‌وجو بودند. بررسی پست‌ها، استوری‌های هایلایت‌شده، کامنت‌ها، تعاملات تکرارشونده، روابط دوستانه‌ی قابل مشاهده و شناسایی گروه‌های سیاسی و اجتماعیِ مرجع در بین این اکانت‌ها، امکان شناخت بخشی از جهان اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آنان را فراهم می‌کند. 🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنید mashghenow.com/?p=6405 💡 #رسانه شمایید. اگر می‌پسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 👈  عضویت سریع در  مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی در تلگرام 👈 یا در واتساپ و  اینستاگرام و بـلـه دنبال کنید.

  • 6 июн.2 352426

    گزارش عدالت جهانی ۲۰۲۶، برنامه‌ای برای بازاندیشی توسعه در قرن ۲۱ است که عدالت اجتماعی را با محدودیت‌های زیست‌محیطی پیوند می‌زند. پیگیری هم‌زمان رفاه، برابری و زیست‌پذیری، نیازمند دگرگونی در توزیع ثروت، ساختار مالی، نظام انرژی و الگوهای مصرف است. نابرابری، نتایج انتخاب‌های سیاسی و نهادی است و با اراده سیاسی و همکاری بین‌المللی قابل کاهش است. این نابرابری فراتر از درآمد، شامل مالکیت ثروت، دسترسی به آموزش، نابرابری جنسیتی، قدرت سیاسی و اثرات اقلیمی است و از طریق ساختارهای اجتماعی بازتولید می‌شود. راه‌حل‌ها شامل سه شرط اصلی است: کاهش سریع کربن، گذار به «کفایت» به جای مصرف‌گرایی، و کاهش جدی نابرابری درآمد، ثروت و قدرت. گزارش تأسیس «صندوق جهانی عدالت» و سازوکارهای مالیاتی بین‌المللی برای سرمایه‌گذاری در آموزش، زیرساخت‌های سبز و خدمات عمومی را پیشنهاد می‌دهد. 🔁 بازنشر از کانال سیاستگذاری اجتماعی/رضا امیدی 👈  عضویت سریع در  مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی در تلگرام 👈 یا در واتساپ و  اینستاگرام و بـلـه دنبال کنید.