Aasoo - آسو
Статистика@Nashraasoo فرهنگ، اجتماع و نگاهی عمیقتر به مباحث امروز تماس با ما: 📩 editor@aasoo.org 🔻🔻🔻 آدرس سایت: aasoo.org اینستاگرام: instagram.com/NashrAasoo فیسبوک: fb.com/NashrAasoo توییتر: twitter.com/NashrAasoo
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 2 263
- 1/48двое суток
- 2 593
- 1/72трое суток
- 2 797
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
هوش مصنوعی چه امکانها و خطرهای تازهای برای آیندهی ما دارد؟ چه تأثیری بر اقتصاد، مشاغل، تحصیل، و حکومتداری خواهد داشت؟ آیا عاملیت ما و نگاهمان به زندگی متحول خواهد شد؟ آیا تشخیص واقعیت دشوارتر یا آسانتر میشود؟ آیا ممکن است که کنترل هوش مصنوعی از دست بشر…
«آیا امپراتوریها برای اکثر مردم رفاه به ارمغان میآوردند و فروپاشیِ آنها واقعاً زیانبار بود؟ آیا میتوان از «عصر زرین» تمدنها سخن گفت؟ منظور از «نگاه یک درصدی به تاریخ» چیست؟ آیا فروپاشی صرفاً معلول ساختارهای سیاسی است یا ریشه در رفتار افراد دارد؟ نابرابری…
«آیا امپراتوریها برای اکثر مردم رفاه به ارمغان میآوردند و فروپاشیِ آنها واقعاً زیانبار بود؟ آیا میتوان از «عصر زرین» تمدنها سخن گفت؟ منظور از «نگاه یک درصدی به تاریخ» چیست؟ آیا فروپاشی صرفاً معلول ساختارهای سیاسی است یا ریشه در رفتار افراد دارد؟ نابرابری چه نقشی در فروپاشی دارد؟ چطور میتوان از «فروپاشیِ جهانی» جلوگیری کرد؟» aasoo.org/fa/podcast/5420 @NashrAasoo 🔻
فروغ فرخزاد و کودکانِ بندرِ جنگ، بندرِ صلح در ایتالیا ✍️ هادی کیکاووسی 🔸به مناسبت هفتادمین سالِ حضور فروغ فرخزاد در بندر بریندیزی «در سایهی انجیری مینشینم. همه جا انجیر است. از دل تمام سنگها انجیر روییده. فروغ گمشده. در جستجوی چه بود که گم شد؟ چرا فرشتهی پیروزی بازو ندارد؟ آتش بادی از دل کوچهها بیرون میزند. سرگیجه دارم. گوشیام روشن نمیشود. ما در وضعیت نارنجی هستیم. پیرمرد و پیرزنی عصازنان رد میشوند. بهشان میخورد شیرین هشتاد را داشته باشند. نمیتوانم جلو بروم. عکس زنی غریبه را از دههی ۵۰ بیرون بکشم چه بگویم؟ آنها دور میشوند. حسرتی میافتد در دلم. صدای بوق کشتی بلند میشود. شاید هم بوق ناو است. ناو بوق دارد؟ چرا باید بوق بزند؟ اعلان جنگ؟ طنینش در کوچهها طوریست که انگار کسی داد بزند تولیتو. پیرمردی از خانهای متروک بیرون میزند. انگار گوشهاش از برگ انجیر باشد. موهاش روشن است. با دستانش تنباکو میپیچید. فروغ حالا آن دوست ایتالیایی را پیدا کرده. به سمت ایستگاه میدوند. چیزی به حرکت قطار نمانده. همه جا نارنجی است. غروب واقعی است. شاید طلوع باشد به چشم فروغ. آن رنگ نارنجی غروب نبوده. طلوع بوده. سرخی فروغی تازه در بندر جنگ و صلح. فروغ حال و هوایش عوض شده. پس از هشت و نیم ساعت توقف در بندر مرموز به سوی رم میرود. دنیای جدیدی پیش روی اوست. من هنوز مقابل پیرمردم. هوا نارنجی است. میپرسم: آیا شما یکی از آن کودکان هستید؟» @NashrAasoo 💭
«پیرمردی که قرار بود مرا به فروغ برساند در کوچه پس کوچههای محلهی کازاله بریندیزی مقابلم ظاهر شد. از شب قبل اخطار دادهاند که سالمندان بیرون نیایند. آب بخورند. وضعیت نارنجی است. هوا نارنجی است. پیرمرد در این هوا بیرون زده. میپرسم: چند سالتان است؟ میگوید: هشتاد و دو. پرینت عکس فروغ را مقابلش میگیرم. از صبح به همه نشان دادهام. میگویم هفتاد سال پیش در چنین روزی این شاعر ایرانی وارد شهر شما شد و همراه دستهای کودک بازیگوش هشت ساعت و نیم در شهر پرسه زد. من دنبال کودکان آن روزم. تأکید میکنم: جولای ۱۹۵۶. سعی دارم کمکش کنم تا به یاد بیاورد. او قطعاً جزو همان ردهی سنیِ کودکان هفتم جولای است. باید دوازده ساله بوده باشد. پیرمرد صورتش سرخ شده. قطرات عرق روی انگشتانش نشسته. میگوید: شاعر ایران؟ عکس در دستانش میلرزد. سرنوشتش چیست؟ نمیدانم منظورش شاعر است یا ایران. میپرسم: آیا شما یکی از آن کودکان هستید؟» aasoo.org/fa/articles/5423 @NashrAasoo 🔻
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
مجموعهای از نقاشیهای مهرنوش بادپر این روزها در شبکههای اجتماعی مورد توجه قرار گرفته و واکنشهای مثبت و منفی بسیاری را برانگیخته است. او در آثارش جهانی را تصویر میکند که در آن زندگی روزمره به صحنهای از کشمکش، نظارت، اضطراب، فشار و طنز تبدیل شده است. موضوع آثار او موقعیتهایی کاملاً آشناست: سفر با اتوبوس، حضور در درمانگاه، نشستن در اتاق پذیرایی، پیادهروی در پارک، حضور در آشپزخانه، و در یک نقاشی هم تماشای زندگی دیگران از پنجره روبهروی یک مجموعه آپارتمانی که در هر کدام داستانی جریان دارد. اما او مخاطب را فقط تماشاگر نمیخواهد بلکه فشار و کنترل و فروپاشی و خشونت را به چشم مخاطب میپاشد و دیگر نمیتواند نسبت به صحنه بیطرف باشد. زبان تصویری بادپر ترکیبی است از واقعگرایی، اغراق کاریکاتوری. مهرنوش بادپر آنطور که سایت هنری گالری اینفو نوشته در سال ۱۳۶۲ در تهران متولد شده، پس از تحصیل در رشته مهندسی شیمی به دانشکده هنر رفته و منبع الهام او صحنههایی است که خودش دیده است. 🔸 این مطلب را در اینستاگرام آسو بخوانید. @NashrAasoo 💭
«هم در تو گریزم ار گریزم»؛ نیچه و فضیلت ایرج قانونی ✍️ نیچه به وضوح در کارهای اولیهاش همچون سپیدهدم ستیزهاش را با اخلاق عیان میکند، دستورات اخلاقی از افراد میخواهند که آنها را رعایت کنند بدون اینکه در فکر خویش به عنوان یک فرد باشند. او این کار را نه تربیت نفس که انکارِ خود میداند. اما با تأمل در آراء نهاییاش و تحلیل دقیق پارهای از آخرین یادداشتهایش در مییابیم که او ملاحظاتی در اصول اخلاقی دارد و معیارهایی باریک برای درستی عمل اخلاقی میگذارد که فاصلهای با اخلاقگرایان و مؤسسان ادیان و حکمای قرون گذشته چون سعدی ندارد. ✍️ واقعاً نیچه چه چیز را دست میاندازد، فضیلت را، یعنی غایت و کمال انسانیت را؟ آیا او خودِ فضیلت را دست میاندازد یا وانمودهی آن را؟ هرچه هست در نظر اول «خرِ بافضیلت»، آدمِ نفهمِ خوبی است، آدمْ خوب باشد نفهم باشد چه اشکالی دارد! مگر هر چه تعداد خوبها بیشتر باشد جهان جای بهتری نیست! اما ممکن نیست هر چه تعداد نفهمها زیادتر باشد باز هم جهان جای بهتری باشد. «خرِ نفهم» دشنامی همگانی است اما «خرِ نفهمِ بافضیلت» یک ناسازه (پارادوکس) است، ناسزایی نیچهای. ✍️ بدون بصیرت و شناخت هیچ فضیلتی فضیلت نیست چون اختیار نشده است. ما تنها آن چیزی را اختیار میکنیم که امکان رد کردنش را از پیش داشته باشیم. برای این کار لازم است که آن را بشناسیم. در غیر این صورت چون فضیلتِ ما از روی آگاهی نیست، سربزنگاه، آنجا که با منافع زودگذر شخص نخواند و او را عقب براند، آدمی بدون اینکه تقسیم به دو شخص شود وحدتش از دست میرود دو پاره میشود: یک پاره خودش میشود که در درون از هم پاشیده و پارهای دیگر تصویر یا وانمودهاش در بیرون، یک «بازیگر بزرگ»، به تعبیر نیچه، که در بیرون با جلال تمام خودنمایی میکند. از نظر نیچه چنین شخصی «پیوندی راستین با هیچ چیز (حتی موسیقی) ندارد» @NashrAasoo 💭
نیچه منتقدِ بیرحمِ اخلاقِ قراردادی است. او توسل جستن افراد به اصول اخلاقی را برای توجیه اعمال و رفتار خود حیله و نیرنگ میداند. از دیدِ او اخلاق چیزی جز اطاعت از رسم و عادت نیست (سپیدهدم)، ابزار مطیع کردن و کنترل افراد است. او در «غروب بتها» سخت به سقراط میتازد و فیلسوف پرحرمتِ اخلاق را از نظر اخلاقی فردی منحط و موجب فروپاشی یونان و آدمی بدجنس میخواند که از «وحشیگریِ خود» در «کاردپرانیِ قیاسِ منطقی» لذت فراوان میبرد، و مینویسد: «همهچیزش گزافه است، دلقکوار، شکلکساز؛ همهچیزش پنهانکاریست و حسابشده و زیرزمینی.» aasoo.org/fa/articles/5422 @NashrAasoo 🔻
без подписи
без подписи
без подписи