اشارتی به آرامش
Статистикаجزئی از یک کلّ بزرگتر. https://t.me/Divaanedel
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 192
- 1/48двое суток
- 220
- 1/72трое суток
- 237
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
و گفت: «خردمندان با خدا ناباکاند، زیراکه او بیباک است و کسی که او بیباک بُوَد بیباکان را دوست دارد.» تذکرةالاولیا؛ ذکر ابوالحسن خرقانی.
«بسیار کس باشد که به جمله هنرها آراسته باشد و صاحب مال و صاحب جمال، الّا در او آن معنی نباشد. و بسیار کس که ظاهر او خراب باشد، او را حسن صورت و فصاحت و بلاغت نباشد، الّا آن معنی که باقی است در او باشد.» فیه ما فیه؛ مولانا.
و هم وی گفته که: «اندوه طلب کن تا آب چشمت پدید آید، که حق گریندگان را دوست میدارد.» نفحاتالانس؛ ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی.
از وی پرسیدند که: «صدق چیست؟» گفت: «صدق آن است که دل سخن گوید، یعنی آن گوید که در دلش بود.» نفحاتالانس؛ ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی.
«ورد جوانمردان اندوهی است که به هیچ وجه در دو جهان نگنجد و آن اندوه آن است که خواهند که وی را سزای وی یاد کنند، نتوانند.» نورالعلوم؛ شیخ ابوالحسن خرقانی.
گفت: «صحبت با کسی دار که از ظاهر او سلامت یابی.» تذکرةالاولیا؛ ذکر ذوالنون مصری.
«ولله که آنها که خلوت وضع کردهاند، در صورتِ این سخن سرگشته شوند. معنیِ این سخن خود کجاست؟ مثلاً تا مرا شعری نباشد و آیتی نباشد، مرا سخن نباشد؟ که من گرم شوم از خود و سخنِ خود. آن شاعرک خود در عالَم نبود. پس من چه باشم؟» مقالات شمس.
روزی اصحاب را گفت: «خوش و ناخوش طعام بیش از آن نیست که از لب به حلق رسد. این قدر، اگر خوش است و اگر ناخوش، صبر کنید تا خوش و ناخوش نزدیک شما یکی شود، که چیزی که بدین زودی بگذرد، بی آن صبر تواند کرد.» تذکرةالاولیا؛ ذکر سفیان ثَوْری.
روزی اصحاب را گفت: «خوش و ناخوش طعام بیش از آن نیست که از لب به حلق رسد. این قدر، اگر خوش است و اگر ناخوش، صبر کنید تا خوش و ناخوش نزدیک شما یکی شود، که چیزی که بدین زودی بگذرد، بی آن صبر تواند کرد.» تذکرةالاولیا؛ ذکر سفیان ثَوْری.
«بباید دانست که چشم و گوش دیدهبانان و جاسوسان دلاند_ که رسانند به دل آن که ببینند و بشنوند. و وی را آن به کار آید که ایشان به او رسانند.» تاریخ بیهقی؛ ابوالفضل بیهقی.
دوست را چندان قوت مده که اگر دشمنی کند، بتواند. یا وفا خود نبود در عالم یا کسی اندرین زمانه نکرد کس نیاموخت علم تیر از من که مرا عاقبت نشانه نکرد گلستان سعدی
«چون از احوال عاشقان نویسم، خود نشاید. و چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید. و هر چه نویسم هم نشاید. و اگر هیچ ننویسم هم نشاید. اگر گویم هم نشاید و چون خاموش گردم هم نشاید و اگر این واگویم هم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید و اگر خاموش شوم هم نشاید...» ارسلانم خوان، تا کس بنداند که من کیام. از مکتوبات عینالقضات همدانی.
«اگر حال خود از شما پنهان دارم، زبان ملامت دراز میکنید، و اگر مکشوف میگردانم، طاقت آن نمیآورید. با شما چه میباید کرد؟» تذکرةالاولیا؛ ذکر بایزید بسطامی.
و گفت: «عبادت ده جزو است، نُه جزو گریختن است از خلق و یک جزو خاموشی.» تذکرةالاولیا؛ ذکر ابوعلی شقیق.
و گفت: «نافعترین خوف آن بود که اندوه تو را دایم گرداند بر آنچه فوت شده است از عمر در غفلت، و فکرت را لازم تو گرداند در بقیّت عمر تو.» تذکرةالاولیا؛ ذکر عبدالله خبیق.
«کار طالب آن است که در خود جز عشق نطلبد. وجود عاشق از عشق است؛ بی عشق چگونه زندگانی کند؟» تمهیدات؛ عینالقضات همدانی
و سؤال کردند که: «تو را از محبّت چیزی هست؟» گفت: «راست میگویید ولکن در آن میسوزم.» تذکرةالاولیا؛ ذکر ابوالقاسم نصرآبادی.
و یکی او را گفت: «مرا وصیّتی کن.» گفت: «بمیران نفس را تا زنده گردانیش.» تذکرةالاولیا؛ ذکر احمد خضرویه.
«خاموشی از سه صفت باید که خالی نبود، یا نگاهداشت خطرات، یا مطالعهی ذکر دل که گویا گشته باشد، یا مشاهدهی احوال که بر دل گذرد.» نفحاتالانس.