«لعلیات»
Статистикаآنچه را لعل میانگارم اینجا منتشر میکنم؛ گهگاهی هم بر آن تحشیهای بیارزش میزنم.
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 98
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 112
- 1/48двое суток
- 128
- 1/72трое суток
- 138
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
#تصویر | لعلیات
Being a romantic takes a hell of a lot of hope.
نمیدانم نسبت به اینکه شعر خواندنهای مرا بهصورت خصوصی برای دیگران ارسال میکنید باید چه احساسی داشتهباشم.((:
Voice message
#بیدل | لعلیات
در پستوبلند بام وزشى انسانى بود. نفس بود. هوا بود. اصلاً فراموش مىشد که بام پناهى است براى «آدمى كه از باران و آفتاب بيم دارد». روى بام، هميشه پا برهنه بودم. پابرهنگى نعمتى بود كه ازدست رفت. كفش تهماندهی تلاش آدم است در راه انكار هبوط. تمثيلى از غم دورماندگى از بهشت. در كفش چيزى شيطانى است. همهمهای است میان مکالمهی سالم زمین و پا. من اغلب پابرهنه بودم. از کتاب «اطاق آبی» #سهراب | لعلیات
اینجا، ای همه لبها! لبخندی ابهام جهان را پهنا میدهد. #سهراب | لعلیات
Voice message
#بیدل | لعلیات
وقتى كه مىخواهم محلول آب و قند درست كنم خواهىنخواهى بايد منتظر بمانم تا قند در آب حل شود. اين نكته جزئى سرشار از معناست. براى اينكه دراينجا زمانى كه بايد انتظار بكشم همان زمان رياضى نيست كه بهطور برابر در تمام تاريخ جهان مادى جارى است، حتى اگر اين تاريخ در یک لحظه در تمام فضا گسترده شدهباشد. زمان [انتظار] مطابق است با بىصبرى من، يا به عبارتى پارهاى معين از دیرندِ من كه قادر نيستم به ميل خود طولش بدهم يا كوتاهش كنم. زمان [انتظار] ديگر چيزى انديشيده نيست، چيزى است زيسته. ديگر نسبى نيست، بلکه مطلق است. تمام اينها چه معنايى مىتواند داشتهباشد جز اینكه ليوان آب، حبه قند و حل شدن آن در آب همه انتزاعات اند، و کلیتی [le Tout ] که در آن این اشیا بهواسطه حواس من و روندهای فاهمهی من بریده و جدا میشوند خود از جنس آگاهی است؟ #برگسون | لعلیات
میتوان گفت که حقیقت خود وابسته به ضربآهنگ ماندن با امر جزئی است، و صبر و استمرار در درنگ کردن. اخلاق صغیر #آدورنو | لعلیات
دوست داريد كجا زندگی كنيد؟ در یک جاى خيالى. دركشور آرمانى خودم. به نظر شما خوشبختى دنيايى در چيست؟ اينكه هميشه بتوانم با كسانى كه دوستشان دارم در تماس باشم و پيوندم با زيبايىهاى طبيعت قطع نشود و كتابهاى زياد و صفحات موسيقى در اختيارم باشد و همينطور در نزديكىام يك تماشاخانهى فرانسوى. بدترين كاستىهاى زندگى كدام است؟ زندگی عارى از نوابغ. پاسخهایی که خود پروست به پرسشنامهای مشابه «پرسشنامهی معروف پروست» دادهاست؛ گردآوری شده توسط رولان بارت #پروست | لعلیات
دارم من از فراقش در دیده صد علامت
دل آزردهام از خندهاش آزردهتر گردد جراحت بیش میسوزد چو میسازی نمکسودش #نظیری_نیشابوری | لعلیات
ما چاره بَريم نه بيچارهايم، چاره عالمى ما مىكنيم، چارهی خود نكنيم! گفت: میدانم كه بد است امّا نمىتوانم؛ با دل برنمىآيم. اين چگونه سخن باشد؟ مىدانم كه اين دريا غرقكنندهاست خود را درمىاندازم، يا اين آتش سوزندهاست، يا اين چاهى است صد گز، يا اين سوراخ مار است، يا اين زهر هلاهل است. يا اين بيابان مهلک است، مىدانم و مىروم! مرو چون مىدانى! پس نمىدانى! چگونه دانش باشد؟ اين عقل بود؟ چگونه اين را دانش و عقل شايد گفتن؟ #مقالات_شمس | لعلیات
ولع من به عشقورزیدن مشرف است بر مرگ، همچون پنجرهای مشرف بر حیاط. عشق تا آنجاکه مرگ را احضار میکند، به مانند متلاشیشدن خندهدار دکور یک تئاتر، توانِ از ریشه کندن ابرها را دارد. همه چیز ساده است! از خلال این تلاشی میبینم: که انگاری همدست تمام نامعناهای جهان باشم من، آنگاه خلائی ژرف و آزاد نمایان میشود. . خالیبودن از تعلقاتْ رهایی میبخشد؛ هیچ وقفهای در خلاء نیست. اگر من خلائی را در برابر بگشایم، بیدرنگ معشوق را مییابم: هیچچیزی آنجا نیست. آنچه من دیوانهوار عاشقش بودم، راه فرار، یک در باز بود. یک حرکت ناگهانی، تمنای وابُریدنی که جهان سنگین را نابود میکرد. دربارهی نیچه #باتای | لعلیات
به ذوق پرورش وهم آب میگردیم سحاب ما همه بر کشت بنگ میبارد #بیدل | لعلیات
خدای را به میام شستوشوی خرقه کنید که من نمیشنوم بوی خیر از این اوضاع #حافظ | لعلیات
امید فال امن مجو از شرار من کز برق نیتم اثر استخاره سوخت #بیدل | لعلیات
تا دل دوستان بهدست آری بوستانِ پدر فروخته به #سعدی | لعلیات