tgindex
رستاخیز

رستاخیز

Статистика
@TheResurrectionперсидский

•واگویه‌های نامنظمِ یک ذهن منظم. •مهاجر من البیوتک الی الفلسفه. •فلسفه، علم، سیاست، ادبیات و چیزهای دیگر. •اینجا بعضی چیزها به «آرمان» آغشته است. •فعالیت در این کانال شدید و مستمر نیست؛ صبور باشید. راه ارتباطی: @MehrdadCSRTR

Последний пост
22 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
262
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
292
21 постов
Вовлечённость
111,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
131
1/48двое суток
150
1/72трое суток
161

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 22 июл.1484из harmoniclib

    #کمدی_ریاضی +اگه خونه یه ریاضی‌دان آتیش بگیره، چیکار می‌کنه؟ - زنگ میزنه آتش‌نشانی + اگه یه سطل کاغذ کوچیک تو اتاقش آتیش بگیره چی؟ - هیچی، اول بقیه خونه رو هم آتیش میزنه تا مساله تبدیل بشه به مساله‌ای که قبلا حل کرده، بعد زنگ میزنه آتش‌نشانی! از ریموند اسمولیان @harmoniclib

  • 🎞 ناهشیار ایرانی: ناهشیار جمعی در فرهنگ و تمدن ایرانی؛ ایرانی در مصاف با تاریخ و جهان پیش‌رو 👤 گفتگو با دکتر سیدحسین نصر 🎤 گفتگوکننده: دکتر نیما قربانی 🗓  ۲۷ شهریور ۱۴۰۴ ⏺ معرفی گفتگو در یوتیوب دکتر نیما قربانی: «در این قسمت از ناهشیار ایرانی با سیدحسین…

  • تا کجا می‌شود/باید باور را گردن گرفت؟! در ماه‌های اخیر تعداد فرسته‌های بازارسال شده از فرسته‌های تألیفی خیلی بیشتر بوده. در مواردی که وقت و حوصله‌ی توضیح بیشتر و نظر دادن روی محتوای ارسالی رو داشتم این کار رو انجام دادم اما در خیلی از موارد این اتفاق نیفتاده. در نظرهای مربوط به دو سه فرسته عقب‌تر، دوستی اشاره کرد که راستی من اظهار نکردم اما [نقدم رو] با این پیش‌فرض نوشتم که بازنشر(خصوصا توسط افراد عمیق‌تر) به معنی موافقت همه جانبه نیست و به معنی اینه که چیزی شایسته توجه در این متن هست، همونطور که متن خودت این رو نشون می‌ده و واسه همین وقتی متنتو خوندم گفتم: آها همینه! ضمن تکذیب اون تیکه‌ش که اظهار می‌داره من آدم عمیقی هستم، باید خدمتتون عرض کنم که بله، نه تنها محتوایی که از کانال دیگران فوروارد میشه و از دیگران نقل قول میشه، بلکه من حتی گاهی با حرف‌های خودمم موافقت همه‌جانبه ندارم! چطور چنین چیزی ممکنه؟ به این چند مقدمه توجه کنید: ۱-تشکیل باور در آدم‌ها عموما و اصولا ارادی نیست. چنین نیست که چیزی که ما بهش باور داریم، خودمون آگاهانه و ارادی خواسته باشیم بهش باور داشته باشیم(ریچارد فلدمن). چرا ما باید با چیزی که لزوما سنجیده و ارادی انتخابش نکردیم موافقت همه جانبه داشته باشیم؟ استثنا کجاست؟ اونجایی که واقعا کار فکری جدی و پژوهش علمی انجام می‌دیم، انقدر ذهن‌مون با کار علمی‌مون مقارنه پیدا می‌کنه که احتمالا باور‌هایی که در ما تشکیل میشه هم متأثر از اون فعالیت علمی میشه. ۲-چیزی که من در تشکیل‌ش نقش ارادی نداشتم، نمی‌تونه بخشی از هویت من باشه. یعنی باورها تا جایی که سنجیده و ارزیابی شده هستند ممکنه کاندیدایی برای تشکیل (لااقل بخشی از) هویت انسانی باشن اما در حالت پیش‌فرض نه. بنابراین کسانی که وقتی نقدشون می‌کنید زود ناراحت میشن و بهشون برمی‌خوره، یا اونقدر اعتماد به نفس دارن که بگن همه‌ی باورهاشون سنجیده‌س و نباید بی‌پروا نقد کرد؛ یا اونقدر این باور‌های نسنجیده رو با هویت‌شون ممزوج می‌دونن که به چالش کشیدن یه باور براشون به منزله توهین شخصی ئه. ۳-اظهار باورهای نسنجیده، قرار دادن اون‌ها در معرض نقد هست. نقدی که قراره ایرادات اون باور و فکر رو مشخص بکنه. در خیلی از مواردی که برای خودم پیش اومده، اظهار کردن اون باور اولین تلاش جدی برای فکر کردن ارادی بهش بوده و پیش از اون، اون باور داشته در پستوهای ذهنم خاک می‌خورده یا حتی نقش خیلی فعالی ایفا می‌کرده اما من نسبت بهش بی‌توجه بودم(چون آدمیزاد نمی‌تونه به بی‌نهایت چیز توجه داشته باشه). کلام آخر: بارها برام پیش اومده که یک حرف خیلی شاذی رو بیان کردم و با اینکه می‌دونستم شاذه و احتمالا به خاطرش مغضوب خواهم شد، نقد شدن و صیقل خوردنش برام مهم‌تر بوده. با در نظر داشتن این نکته، من ممکنه خیلی از حرف‌هایی که همین الان دارم می‌زنم رو هم گردن نگیرم! ینی محتوای اون حرف و باورْ مسئولش من نیستم(چون ارادی شکل نگرفته) اما مسئولیت من همچنان باقیست: «مسئولیت رفع ایرادات و صیقل دادن اون محتوا». بنابراین راحت نقد کنید و حرفتون رو بزنید. تا جایی که «برد و باخت» مهم نباشه من پا به پاتون میام. تا وقتی که سبک‌تون رتوریک و هدف‌تون حال‌گیری نباشه من پایه‌ی دعوا هستم. مؤخره‌ی حاشیه‌ای اما مرتبط: خوبه که آدم حتی باورهای سنجیده‌ش رو هم در معرض نقد بذاره ولی نه نقد همگانی. نقد خبرگان. نقد کسی که پیچیدگی‌ها و ظرایف فکر رو می‌فهمه. از این جهت آدم‌هایی که متخصص یک موضوع حساب میشن خیلی باید در اظهارنظرهای عمومی‌شون دست به عصا باشن(و عمدتا هم هستن). چرا؟ چون یه اظهار نظر عمومی به شیوه‌ی بالا که ممکنه شاذ هم باشه، زندگی شما حول کار تخصصی‌تون رو به قهقرا می‌بره. مخاطب، کار تخصصی شما که به حق مسئول «محتوا+اصلاح محتوا»ش هستید رو هم مثل حرف‌های عمومی‌تون می‌بینه. باور نسجیده شمارو جزو هویت شما می‌دونه و میگه کسی که چنین باور نسجیده‌ای داره، حتما در کارهای حرفه‌اش هم صلاحیت نداشته! و اونجاست که به عنوان یه متخصص اذیت خواهید شد.

  • سالم‌ترین نقطه اینجا همین در ورودی‌شه.

  • گروه فلسفه‌ای که دیگر نیست...

  • 20 июн.2172из man_goon

    . درک و دریافت‌هایی از جنگ رمضان بخش پنجم: ابرمردانِ خطاکار پیچیدگی یا سادگی میدان کنش تعیین‌کننده درصد احتمال خطاست؛ هرچه میدان سخت‌تر باشد احتمال بیشتر است و بالعکس. پازل‌هایی که دوران کودکی بازی می‌کردیم را تصور کنید. برخی آنقدر کم قطعه و ساده بودند که اگر در مقابل کودکان زبان بازنکرده نیز می‌گذاشتی، می‌توانستند تکمیلش کنند. اما در عوض پازل‌های چند هزار تکه به نحوی ساخته میشوند که چالش‌زا باشند و فرد را به اشتباه بیاندازند. ویژگی جالب این پازل‌ها آن است که احتمال دارد فرد قطعه اشتباهی را به دلیل شباهت در جای دیگری قرار بدهد و تازه بعد از مدت‌ها متوجه اشتباهش بشود. و یا حتی تا تکمیل پازل هم نفهمد که چه اشتباهی کرده. میدان کنش مردان کوتوله مانند آن پازل‌های ساده است. آنان که تنها از زندگی شکم و اعضای تحتانی‌اش را می‌فهمند، در رعایت قواعد این میدان کنش دچار اشتباه نمی‌شود. آنها خوب پول در می‌آورند، خوب می‌خورند، خوب می‌خوابند و خوب جماع می‌کنند. زندگی آنها منحصر در خور و خواب و خشم و شهوت است و به نحو احسن از انجام آن برمیآیند. اما ابرمردان به اقتضای میدان کنش گسترده و سخت‌‌ترشان ممکن است بارها خطا کنند. در میدان کنش آنها روابط علت و معلولی به حدی پیچیده است گاهی از علتی انتظار معلول x را داری اما در نهایت معلول y رخ می‌دهد و این اقتضای اینگونه میادین است. با قطعیت می‌توانم ادعا کنم که رهبر شهید در طول دوران تصدی‌گری‌اش با یکی از پیچیده‌ترین میادین سیاست در دوره معاصر رو‌به‌رو بود. عناصر دخیل در این میدان به حدی گیج‌کننده بود که گاهی با انجام عمل A انتظار نتیجه B را داشتی و علی رغم تحقق این نتیجه، این فرایند روی فرایند دیگری نتیجه منفی داشت و دوباره باید در پی حل این بحران جدید برمی‌آمدی. مشخصا در این دوران سیاست داخلی و خارجی ج.ا در یک ناسازگاری ذاتی عجیبی به سر میبرد که هر وقت به یکی می‌پرداختی ناچارا آن یکی خراب میشد. در این پیچیدگی این میدان طبعا ایشان هم دچار خطا و اشتباه میشد. هر کس ادعا کند که ایشان هیچ خطایی نداشته، کذبی گفته که به هیچ وجه توان اثباتش را ندارند. آنچه اهمیت دارد این است که این گونه خطا مشخصه این پیچیدگی است و بلاخره در نهایت امر ما با یک انسان طرفیم. اما همین جسارت عمل است که ابرمرد را از مردان کوتوله جدا می‌کند. کوتوله‌ها به محض اینکه در میدانی بزرگ‌تر از زندگی روزمره قرار بگیرند، دائما تصمیم را تعلیق می‌کنند. اما بالعکس، ابرمرد می‌ایستد و با محاسبه‌اش -که حتی شاید اشتباه باشد- تصمیم می‌گیرد و اراده‌اش را اعمال می‌کند. نفس این تصمیم ارزشمند است حتی اگر منِ نوعی با آن مخالف باشم و سیر وقایع نیز اشتباه بودن آن را ثابت کند. اما باز هم با این اتفاق جسارت ابرمرد زیر سوال نمی‌رود. و در نهایت این ابر مردانند که با تصمیمات حتی اشتباه تاریخ را به ید قدرت خود در می‌آورند، نه کوتوله‌ها که سه روز بعد از مرگشان فراموش می‌شوند. .

  • 20 июн.1751из man_goon

    видео или голосовое, без подписи

  • Sharif Daily 979 (18 Khordad 405).pdf

  • 8 июн.2403из sharifdaily

    «شریف را چه به فلسفه؟» 📰 شماره ۹۷۹ روزنامه شریف منتشر شد. ⬅️ اندر حکایت یک گروه سی‌ساله به بهانه حمله ۱۷ فروردین به ساختمان آن ▫️ شکستن مرزها ▫️ اسکندر و آب حیات ▫️ هنر عمیق پرسیدن ▫️ یکی بر سر شاخ، بن‌ می‌برید ▫️ پناه بردن به فضای میانی ▫️ از آزمایشگاه تا تامل... 📄 نسخه‌های چاپی این شماره، باتوجه به تردد کم و مجازی بودن کلاس‌ها، فعلاً توزیع نخواهند شد. 🆔 @SharifDaily

  • ‏صبح امروز در ماشین در حال گوش دادن به اخبار یک رادیوی غربی بودم. خبر درباره تبادل حملات ایران و اسرائیل بود، اما چیزی که توجهم را جلب کرد، فقط خود خبر نبود؛ شیوه روایت و چینش خبر بود. ‏در خلاصه خبر، خیلی پررنگ گفته شد که اسرائیل «در پاسخ به حملات موشکی ایران»…

  • 8 июн.2261из HosseinGhatib

    ‏صبح امروز در ماشین در حال گوش دادن به اخبار یک رادیوی غربی بودم. خبر درباره تبادل حملات ایران و اسرائیل بود، اما چیزی که توجهم را جلب کرد، فقط خود خبر نبود؛ شیوه روایت و چینش خبر بود. ‏در خلاصه خبر، خیلی پررنگ گفته شد که اسرائیل «در پاسخ به حملات موشکی ایران» به اهداف نظامی در ایران حمله کرده است. این جمله به ظاهر خبری، در عمل نقطه آغاز ماجرا را جابه‌جا می‌کند و مخاطب را از همان ابتدا در چارچوبی قرار می‌دهد که ایران آغازگر تنش به نظر برسد. ‏در ادامه خبر هم این تصویر واقعاً تصحیح نشد. فقط با واژه‌هایی نرم‌تر و مبهم‌تر گفته شد که ایران در واکنش به حملات اسرائیل در جنوب لبنان حمله کرده است. اما مسئله اصلی «جنوب لبنان» نبود؛ مسئله حمله به بیروت و شکستن آتش‌بس بود. تبدیل حمله به بیروت به «تحولات جنوب لبنان» یک تفاوت ساده در بیان نیست؛ تغییر معنای سیاسی رخداد است. ‏تحریف دوم در معرفی اهداف حمله اسرائیل بود. گفته شد اسرائیل به «اهداف نظامی» در ایران حمله کرده، در حالی که یکی از مهم‌ترین اهداف گزارش‌شده، پتروشیمی کارون در ماهشهر بود؛ یعنی زیرساخت صنعتی و اقتصادی، نه صرفاً یک هدف نظامی کلاسیک. ‏اینجاست که باید گفت واژه‌ها خنثی نیستند. وقتی «حمله به بیروت» تبدیل می‌شود به «حملات در جنوب لبنان»، وقتی «زیرساخت صنعتی» در سایه «اهداف نظامی» پنهان می‌شود، و وقتی ترتیب وقایع طوری چیده می‌شود که علت و معلول جابه‌جا شوند، خبر دیگر فقط گزارش واقعیت نیست. ‏این نوع خبرنویسی، با ظاهر حرفه‌ای و زبان ظاهراً بی‌طرف، تصویر جنگ را بازسازی می‌کند: آغازگر را عوض می‌کند، شدت رخداد را کم‌رنگ می‌کند، و مخاطب را به برداشتی هدایت می‌کند که با واقعیت میدانی فاصله دارد.

  • عموحسن می‌گوید: قدرت، احتیاج به محبّت دارد. قدرتی که با آن محبّت نباشد، قدرت نیست، زور است؛ و زور تو را به زمین گرم می‌زند. این عراقی‌ها، می‌دانی چرا به این روز افتادند؟ چون در روزگار قدرتشان، جُز بی‌رحمی، هیچ نکردند. امریکا هم همین‌طور است. من نمی‌گویم همیشه…

  • 6 июн.185из tanoooor

    عموحسن می‌گوید: قدرت، احتیاج به محبّت دارد. قدرتی که با آن محبّت نباشد، قدرت نیست، زور است؛ و زور تو را به زمین گرم می‌زند. این عراقی‌ها، می‌دانی چرا به این روز افتادند؟ چون در روزگار قدرتشان، جُز بی‌رحمی، هیچ نکردند. امریکا هم همین‌طور است. من نمی‌گویم همیشه باید رحیم بود. نه. رحمان مطلق، خداست. به خرّمشهر که رسیدی معنی حرفم را خیلی خوب می‌فهمی: جوان خرّمشهری را خدا از ترحّم نسبت به دشمنان، معاف کرده است. امّا، با همه‌ی این‌ها، قدرت، احتیاج به ترحّم دارد و محبت. بخشی از روایت نادر ابراهیمی از حضورش در جبهه‌‌های جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۵ [با سرود‌خوانِ جنگ در خطّه‌ی نام و ننگ] #بازگفت

  • وقتی شما نبودید: عده ای گفتند مگر ایران زیرساخت دارد!! درباره حمله به پل کرج گفتند مگه مردم از اون پل استفاده می‌کردند. زیرساخت را برای جمهوری اسلامی دیدند نه برای مردم ایران! @Squad_iran | #T

  • 23 февр.3975из sharifdaily

    «من هم شریفی بودم، آن‌ سال‌های دور» #در_حاشیه #کوروش_علیانی ورودی ۶۸ ریاضی، نویسنده و از هسته اول روزنامه در ۲۵ بهمن سال ۷۹ ▫️ مهم نیست توی این ماجراها کدام سمت هستی. به هر حال دانشجو هستی و دانشجو تا حدی حق دارد که خطا کند. چرا؟ مگر دانشگاه جای درس خواندن نیست؟ دانشگاه جای درس خواندن هست، اما علاوه بر آن جای خطا کردن هم هست. باید آن‌جا خطاهایتان را بکنید که بعد وقتی کاری را به دست گرفتید خطاهای ابتدایی و قابل پیش‌گیری نکنید. وقتی من دانشجو بودم شریف خیلی کوچک و کم جمعیت بود. با رییس شریف دعوامان شده بود. می‌گفت گروه دانشجویی لازم نداریم. دانشجو باید درس بخواند و تمام. ما می‌گفتیم دانشجو باید گروه تئاتر و گروه فیلم و نشریه داشته باشد. نه این که فقط درس بخواند. ▫️ کم‌کم بعضی سازش کردند، بعضی خواهش کردند، بعضی فکر اسباب آسایش کردند. هزار حاشیه و داستان پیدا شد. اختلاف بر سر حقوق صنفی کم‌کم سیاسی شد. همه چیز قاطی شد. مسجد همین‌جا بود که هست، اما هنوز کامل نشده بود. تمام دیوارهای جنوب حیاط داربست داشت. رفتیم توی مسجد تجمع کردیم. حراست آمد. دوربین آوردند و از چهره‌هامان فیلم گرفتند. وضع عجیبی بود. آن که فریاد زد و حراست را تهدید کرد و بیش از همه داغ و تند بود و مدافع شدید و غیر قابل کنترل نظام بود، الان مهاجرت کرده و دنبال انقلاب علیه نظام است. ▫️ آن که آن روز اصلاح‌طلب بود، امروز از نظر خیلی‌ها ارزشی است. از نظر خودش انقلابی و مدافع محور مقاومت است. احتمالا آن روز به هر کدام از آن دو نفر که در اتحاد استراتژیک با هم بودند و هر کدام سعی می‌کردند آن دیگری را کنترل کنند، وضع امروزشان را می‌گفتی از خنده روی زمین می‌افتادند. اما کار روزگار چنین است. آدم‌ها در دوران دانشجویی و در دانشگاه خطا می‌کنند تا بعد آن خطا را تکرار نکنند. به من مربوط نیست که معترض هستی، برانداز هستی، ارزشی هستی، مدافع هستی، هر چه هستی، من می‌خواهم یک وظیفه‌ی دیگر دانشجو و خصوصا دانشجوی دانشگاه شریف را برایت بگویم. وظیفه‌ی توانا شدن در حل مسأله. ▫️ ببین! مردم غمگین می‌شوند، شاد می‌شوند، خشمگین می‌شوند، آسوده می‌شوند، مدام در معرض هورمون‌ها و لگدکوب مدارهای عصبی هستند. من و تو هم همین‌طور. اما من و تو درس می‌خوانیم تا یاد بگیریم چه‌طور بدون این که این وضع طبیعی و زیستی خودمان را سرکوب کنیم، ازش استفاده کنیم و به حل مسئله برسیم. چه‌طور تمام آن عواطف را پلی کنیم به دیدن مساله، ثبت جزئیات آن، یافتن راه حل‌هایی برای آن، مدل کردن هر راه حل، آزمایش کردن آن در فضایی غیر اجرایی، و یافتن راه حل بهینه از میان تمام راه حل‌ها. ▫️ ما وظیفه داریم در حالی که خشم و شادی و آرامش و اندوه داریم، قربانی آن‌ها نشویم، بلکه از آن‌ها به خوبی بهره‌برداری کنیم. و به حل مسأله برسیم. و خب تو بارها مساله حل کرده‌ای، می‌دانی حل مسأله چه جوری است. حل مساله در سه ثانیه ممکن نیست، حل مساله یک برنامه‌ریزی استراتژیک است. در سه ثانیه می‌شود فحش داد، سنگ زد، سنگ خورد، خون به سر و صورت مالید، چاقو کشید، چاقو را از دست حریف قاپید، پرچم هوا کرد، شعار داد، و کارهایی از این دست. ▫️ اما برای رسیدن به یک سوخت نوین، یک موتور بهتر، یک روش جدید پردازش داده، یک واکسن برای یک پندمی، طراحی راه گذار از تورم، در سه ثانیه نمی‌شود کاری کرد. این‌ها کار زمان‌بر است. نیاز داری سال‌ها وقت بگذاری. از سه ثانیه‌ای‌های خودت خوشحال نشو. از سه ثانیه‌ای‌های حریفت احساس باخت نکن. وقتی ما داشتیم توی حیاط مسجد تجمع می‌کردیم و شعار می‌دادیم، آن‌ها که به راه‌های سه ثانیه‌ای فکر نمی‌کردند، در سکوت تلاش می‌کردند، و تمام پیشرفت‌های از آن زمان تا امروز مدیون آن‌ها است. آن‌ها برنده هستند. برنده شدن داستان یک روز و یک هفته و یک ماه نیست. داستان خشونت و عطوفت و هیجان نیست. حاصل برنامه‌ریزی استراتژیک و زندگی معطوف به هدف است. 📸 دقایق پایانی تجمع ملتهب امروز دانشگاه 🆔 @SharifDaily

  • این استوری تلگرام توطئه بود. میخواست بهمون یادآور بشه چه آدمای عجیب و غریبی رو در مخاطبین‌مون داریم و یادمون هم نمیاد از کجا و چطور مخاطب شدن. و ایضاً بگه که فکر نکنید از دست بعضی‌ها در اینستا و واتسپ خلاص شدید فکر می‌کنید اینجا هم میتونید به این راحتی خلاص شید :) الکی به حباب‌هایی که با تصفیه درست کرده بودید دلخوش نشید.

  • 4 февр.4381из hosne_yousof

    ‌ #گزیده_کتاب هیچ‌کس نمی‌خواهد در مقابل قربانیان وقایع غمبار بی‌اعتنا به نظر برسد. وقتی مادری که فرزندش قربانی تجاوز شده است، در کنفرانس خبری گریه‌کنان از مقامات می‌خواهد در مورد مردی که اخیراً بازداشت شده است، بی‌درنگ مجازات مرگ را اِعمال کنند، توضیح نقاط ضعف مجازات درخواست‌شده تنها از عهدهٔ قاضی‌های سرسخت و بی‌رحم ساخته است. بااین‌حال، درد و رنج او نباید باعث شود خواسته‌اش در انظار دیگران به نظری کارشناسانه تبدیل شود. با وجود این، این امر همواره اتفاق می‌افتد! درد و رنج کسی باعث نمی‌شود که او در زمینه‌ای خاص صاحب‌نظر شود. باور کردن آنچه قربانیان باور دارند شما را محق نمی‌سازد. برعکس، تأثیرات درد و رنج ممکن است باعث خطایی نظام‌مند شود. مردم نظرشان را به کل دنیا تعمیم می‌دهند. کسانی که در حادثهٔ قطار مجروح شده‌اند در برآورد احتمال تصادف قطار مبالغه می‌کنند. کسانی که یکی از فرزندانشان را بر اثر بیماری از دست داده‌اند، همیشه نگران‌اند که نشانه‌های بیماری را در فرزندان دیگرشان هم مشاهده کنند. این در مورد افرادی که چنین اتفاقاتی برایشان رخ داده، قابل درک است؛ ولی در مورد سیاست‌های حکومت صدق نمی‌کند! 📖 مغلطه؛ راهنمای درست اندیشیدن | جمی وایت | ترجمهٔ مریم تقدیسی ‌

  • 30 янв.4008из hamedtbtb

    درباره شرایط کشور و آنچه از درون و بیرون ما را به این روز‌های تلخ و تاریک رسانده بسیار نوشته‌اند و خوانده‌ایم. آنچه در میان اکثر این تحلیل‌ها مشترک است و آنها را برای ما بی‌سود و فایده می‌کند آن است که عمدتا به آنچه دیگران کرده‌اند و باید بکنند می‌پردازند، و درباره آنچه ما کرده‌ایم و باید انجام دهیم ساکت‌اند. سوال من اما این است: من چه کرده‌ام؟ و من چه باید بکنم؟ پاسخ این سوال بسیار شخصی است، و تک تک ما باید در تنهایی به آن فکر کنیم، و به تنهایی به آن پاسخ بدهیم. اما نقطه مشترک تمام پاسخهای درست به این سوال، این انتخاب بزرگ، سخت، و شجاعانه است که امیدوار بمانیم. تا امید هست، غم ما را آزار می‌دهد، اما بر ما غلبه نمی‌کند. چطور می‌شود وقتی هیچ کاری از دست ما برنمی‌آید همچنان امیدوار بمانیم؟ این سوال اصولا غلط است! تا وقتی که مرگ دست ما را نبسته، هیچ هنگامی نیست که دست ما مطلقا بسته باشد و هیچ کاری از ما برنیاید. همیشه در جهان بیرون یا فضای درون ما کاری هست که در دایره توان ماست. احساس ناتوانی مطلق از آنجا ناشی می‌شود که ما در جای اشتباهی به دنبال اثرگذاری هستیم: در جایی که خارج از دایره قدرت و اثرگذاری ماست. تمرکز بر هزارها هزار کاری که نمی‌توانیم انجام دهیم چشم ما را بر هزارها هزار کار دیگری که می‌توانیم انجام بدهیم می‌بندد و ما را فلج می‌کند. هر کدام از ما باید از خودمان بپرسیم که چه کاری هست که من، در همین لحظه، و در همین شرایط، و با همین کس و چیزی که هستم می‌توانم برای خودم یا دیگران انجام بدهم. کاری که می‌توانم انجام بدهم شاید بزرگ و درخشان نباشد، و قطعا نخواهد توانست همه مشکلات را حل کند. اما اینها مهم نیست. مهم آن است که من می‌توانم آن کار را انجام دهم، و مهم‌تر آن است که آن کار را حتما انجام خواهم داد. وقتی کارهای نیک کوچکی را که در توان ما هستند انجام می‌دهیم، اندک اندک، تعداد و اندازه‌ی توانستن‌های ما بیشتر و بزرگتر، و امید در دل ما نیرومندتر و عمیقتر میشود. من تصمیم گرفته‌ام امیدوار باشم و امیدوار بمانم. و با نیروی همین تصمیم پروژه‌ها و تلاشهایم برای خدمت به نازنین‌میهنم ایران را در هیچ شرایطی متوقف نکرده‌ام و نخواهم کرد. تلاش‌های من در برابر بحرانهای بزرگ، کوچک و ناچیزند. اما من همین کوچک ناچیز را رها نخواهم کرد و بر زمین نخواهم گذاشت. شما هم اگر می‌توانید گامی هرچند کوچک و ناچیز برای بهروزی ایران و مردمش بردارید، آن گام را از خود و دیگران دریغ نکنید. نیروی امیدوار بودن و امیدوار ماندن را دست کم نگیریم. شعله‌ی امید از دلی به دلی سرایت می‌کند، و زودتر از آنکه بفهمیم، همه شهر ما را روشن خواهد کرد. https://t.me/hamedtbtb

  • ما هم بالاخره کمی دسترسی پیدا کردیم!

  • خیلی علاقه‌مند نیستم که این موضوع رو ادامه بدم ولی چند تا نکته هم اضافه کنم و بعد برمی‌گردیم به مسیر فلسفی‌مون :)

رستاخیز — tgindex