نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
Статистикаکانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن 💌📚📕مجموعهای ارزشمند از فیلمها، کتابها و نقل قولهای نویسندگان بزرگ معصومه حامیدوست دکتری زبان و ادبیات فارسی
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 27
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Видео
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 163
- 1/48двое суток
- 186
- 1/72трое суток
- 201
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
اگر داستان واقعاً داستان باشد، در جایی از آن ایدهای بزرگ نهفته است. در واقع این پروژه را احتمالاً به این دلیل شروع کردی چون چیزی را تخیل کرده ای که هیچ کس دیگری تخیل نکرده است. مثلا چه میشود اگر پروژه فوق سری و دولتی ریاضیدانی محترم درواقع فقط توهمی شیزوفرنیایی باشد؟ در فیلم ذهن زیبا بیش از آنکه با مفاهیمی عمیق روبه رو باشیم با درامی پرتنش مواجهیم با این حال نویسنده ایده ای بزرگ را در داستان یافته و از آن استفاده کرده است. مثلاً ذهن زیبا میتوانست فقط درباره ریاضیدانی برجسته باشد که با بیماری روانی دست به گریبان است. اما آیا این مخاطبها را جذب میکرد؟ نویسنده با تمرکز بر پروژه فوق سری، فیلمی با تعلیق بسیار ساخته و همین طور شخصیتی جذاب خلق کرده است. 📕 فیلمنامه نویسی برای پرمشغلهها پیلار آلساندرا @Writing_lovers
видео или голосовое, без подписи
بیابان تاتارها موسیقی فیلم @Writing_lovers
آیا میخواهید درباره یک فرد بیشتر بدانید؟ به کتابهایی که خوانده و نحوه خواندن آنها توجه کنید. © کری هیوم @Writing_lovers
من به جوانان توصیه میکنم که در سن بیست و یک سالگی، رمانهای خودزندگینامهای ننویسند، بلکه آنها را برای زمانی نگه دارند که پنجاه و یک یا شصت و یک سال داشته باشند. ابتدا باید رمانهای دیگری بنویسند تا مهارت نویسندگی را بیاموزند؛ نباید خاطرات ارزشمند دوران کودکی را برای نوشتن از دست بدهند، زیرا هرگز مواد بهتری برای کار وجود نخواهد داشت. © لورا هابسون @Writing_lovers
نوشتن فعالیت زیر آب است. شیرجه رفتن در مناطقی که برای آدم غریب است یا آنها را فراموش کرده. آدم در زندگی خود فرو میرود و میبیند زندگیای که واقعاً دارد این است و نه آنچه شاید آرزویش را داشته است. ناگهان جایی هیچ کس نگاهش نمیکند. كاملاً با خود تنهاست. نباید بترسی. به نفس کشیدن ادامه بده و به نوشتن ادامه بده. 📕 دعوت به نوشتن © دوریس دوریه @Writing_lovers
در هر صحنه داستان، جملهای را که کمتر از همه مورد علاقهات است پیدا کن و تصحیحش کن. لیاقت بهتر شدن را دارد. یک راه برای انجام این کار این است که ده دقیقه بگذاری و ده جمله جایگزین جدید بنویسی. نهمورد از آن ده تا، بد خواهد بود. خجالت آور است اما یکیشان این طور نیست. یکیشان از آنچه قبلاً نوشته بودی بهتر است. یکیشان ممکن است خیلی خوب باشد. حتی شاید عالی باشد. 📕 فیلمنامه نویسی برای پر مشغلهها © پیلار آلساندرا @Writing_lovers
ماجرای بالش و سبک ادبی سی شوناگون اسم یه نویسنده زن ژاپنی هست. اون یه کتابی داره به اسم بالش. بالش داستان جالبی داره؛ یک روز ملکه دستهای از کاغذهای مرغوب و گرانبهاش را به سی شوناگون نشون داد و ازش پرسید بنظرت با اینا چکار میشه کرد؟ سیشوناگون گفت: «میتونیم با اونها بالش درست کنیم». ملکه با خنده گفت: «پس این کاغذها مال تو!» سی شوناگون هم دستهکاغذها رو به خونه برد و توی بالشت خودش پنهان کرد. او یادداشتهای روزانه، افکار و تجربیاتش رو هر روز روی اونها مینوشت و دوباره توی بالش میذاشت. به همین دلیل اسم اثرش شد «کتاب بالش» روش نوشتن یادداشتهاش هم جالب بود. او فهرستی از جزئیات زندگی روزمره را توی این کاغذها مینوشت. فهرستی از «چیزهایی که دل آدم را به تپش درمیآورند»، «چیزهای نفرتانگیز و خندهدار». چیزهایی که مایه ملال و خستگیاند»، " صداهایی که روی مخ هستند"، «درختانی که شکوفههای باشکوه دارند» و... فهرستی که خوندنش واقعا لذتبخش و الهام دهنده هست. شوناگون نظرات شخصی، انتقادات تند، حسادتها، تمسخرها و غرورهایش را هم بدون سانسور در این نوشتههای بالینی میآورد و اونها رو به دور از چشم دیگران و در خلوت اتاق یا پشت پردهها مینوشت. او با پنهان کردن نوشتههاش درون بالشت، گنجینهای خلق کرد که بعد از گذشت بیش از هزار سال، هنوز به عنوان یکی از شاهکارهای ادبیات جهان و مدرنترین شکل خاطرهنویسی شناخته میشه و باعث شد تا پایهگذار سبک ادبی جدیدی به نام زویهیتسو یعنی «پیرو جریان قلم یا افکار» توی ژاپن بشه. سی شوناگون هرگز قصد نداشت نوشتههای شخصیاش رو برای خوندن به دیگران بده. اما ماجرایی باعث شد بخشی از آنها لو بره؛ او یک بار دستنویسش رو به اشتباه درون بالشی که برای مهمان آماده کرده بود جا گذاشت. آن مهمان (که یکی از اشرافزادهها بود) متوجه اونها شد و با وجود اصرار و التماسهای سی شوناگون، نوشتههاش را با ذوق و شوق با خودش برد و همین باعث شد دستنوشتههاش به بیرون از اتاق خصوصیاش بره و طولی نکشید که دستبهدست چرخید و باعث شهرتش شد. ✍ معصومه حامیدوست @Writing_lovers
видео или голосовое, без подписи
نوشتن مانند هرمان ملویل اگر دنبال رازهای نوشتن هستید، به مدرسه داستانهای ملویل بروید. در این مسیر یاد می گیرید چه طور از نمادها استفاده کنید و شخصیتهای داستانی به یادماندنی خلق کنید. یکی از رازهای کار ملویل این بود که هرگونه نگرانی را در قبال آن چه ممکن بود دیگران درباره کارش فکر کنند و نقدهایی که ممکن بود به نوشته هایش داشته باشند، کنار میگذاشت. چیزی که مسیر او را هموار کرد، یکی گوشه گیری و دیگری ساعتهای کاری منظم بود. ملویل برای نوشتن موبیدیک از خانواده و دوستانش جدا شد تا بتواند نسخه اول کارش را با تمرکز بنویسد. "رفتم نیویورک و یک هفته یا چیزی در همین حدود خودم را در اتاقی در طبقه سوم حبس و روی نهنگ سفیدم کار کردم و جان کندم. به این دلیل است که توانسته ام حالا تمامش کنم شرایط بیرونی ذهنم را به شدت منحرف میکند. برای نوشتن همیشه به آرامش، آسایش و سکوتی نیاز است که در آن صدای رویش گیاه شنیده میشود همان چیزهایی که متأسفانه به ندرت نصیب آدم میشود." 📕 نوشتن مانند بزرگان © ویلیام کین @Writing_lovers
видео или голосовое, без подписи
نویسنده فیلم ذهن زیبا، آکیوا گلدزمن، در سال ۲۰۰۸، میگوید: در طول زندگیاش بارها و بارها از افراد بسیاری شنیده که بهتر است دست از نوشتن بردارد. چرا که "آنچه شخصی را به یک نویسنده تبدیل میکند" یعنی استعداد را ندارد. فکر میکنید رمز موفقیت او چه بود؟ اینکه هرگز از نوشتن دست برنداشت. این جملهی ساده، به نظر بسیار عاقلانه است. نمیدانم چند نفر از ما با استعداد متولد شدهایم. بعضی چیزها ممکن است در ذهن کسانی سریعتر یا درونیتر از باقی افراد نقش ببندد، نوشتههای بیشتر ما زمانی که دیگران آنها را میخوانند بنظر آنقدر که باید خوب نیستند. از نظر من استعداد یک قابلیت ذاتی نیست، بلکه چیزی است که به طور صد در صد به تمرین و شیوه کار بستگی دارد. 📕 کتاب بزرگ ایده © اریک بورک @Writing_lovers
برخی گفتهاند همه احساسات انسانی را میتوان در نهایت، به یکی از سه حالت احساسی پایه: خشم، ترس و یا عشق تبدیل ساخت. گذشته از درستی یا نادرستی معنایی، این نظریه میتواند ابزار مفیدی را برای کاوش دراماتیک احساسات، در اختیار نویسنده قرار دهد. 📕 راهنمای نویسندگان درام © ویل دان @Writing_lovers
ایدههای داستانهایم را از کجا میآورم؟ من به کسانی که همیشه این سؤال را از من میپرسند جواب میدهم: "از فروشگاه بزرگ سر خیابون، اونها یک کارخانه بزرگ ایدهسازی دارند. من مشترکشون هستم و اونها هر ماه یک ایدهی تازه و آکبند مییارن دم در منزل بهم تحویل میدن. پیشنهاد من این است که کمی فکر کردن را هم امتحان کنید." هارلن الیسون @Writing_lovers
خیلی زود کشف کردم برای نوشتن ماجرا باید لحن درست را پیدا کنم. صدایی که من با آن زیسته بودم به درد این کار نمیخورد. ناله میکرد، حرص میخورد و محکوم میکرد. از همه بدتر اینکه محکوم میکرد. جملههای معمولی و هر روزهی من هم بدرد نمیخورد؛ نصفه نیمه بود. باید عوض میشد و تحت کنترل درمیآمد. وقتی شروع به نوشتن کردم دیدم باید از این آدمها و اتفاقات فاصله بگیرم و جایی را پیدا کنم که داستان میتوانست نفسی عمیق بکشد و معیارهای خودش را اعمال کند. 📕موقعیت و داستان © ویویان گورنیک @Writing_lovers
. کسی بودن یعنی داشتن داستانی برای گفتن ©ایساک دینسن @Writing_lovers
تمرین تمرکزتان را معطوف چیزهایی بکنید که در شما ثابت مانده است. چند خط در بارهاش بنویسید؛ به سالهای سپری شده نگاه کنید. چه چیزی در طول این سالها تغییر نکرده و ثابت مانده است؟ 📕چه داستانی را زندگی میکنی؟ © کاترین آن جونز @Writing_lovers
پشت میز کوچک نشست. از کشوی میز، یک قلمدان، یک دوات و یک دفترچه قطور با عطف قرمز و جلد طرح مرمر بیرون کشید. دفترچه الهام بخش نوشتنش بود. جور خاصی قشنگ بود. کاغذ لطیف کرم رنگ که حدس میزد مال خیلی قدیمترها باشد. حالا که میخواست دفترچه خاطراتش را شروع کند. دلهره به جانش افتاد ناغافل این سؤال به ذهنش آمد که اصلا برای کی دفتر خاطرات مینویسد؟ برای آینده؟ برای نازادهها؟ مدتی به کاغذ زل زد! هرگز به ذهنش نرسیده بود چیزی جز شهامت لازمش بشود. فقط میبایست تکگویی متلاطم و پایان ناپذیری را که سالها در ضمیرش میجوشید، روی کاغذ بیاورد اما در این لحظه حتی چشمه این تکگویی خشک شده بود. ۱۹۸۴📕 © جورج اورول @Writing_lovers
видео или голосовое, без подписи