tgindex
نوشت‌باز|داستانک‌ها و کاریکلماتورهای دکتر میترا جاجرمی

نوشت‌باز|داستانک‌ها و کاریکلماتورهای دکتر میترا جاجرمی

Статистика
@mitrajajarmyМедицинаперсидский

من میترا جاجرمی هستم. یک پزشک که عاشق خواندن و نوشتن است. سایت: mitrajajarmi.com اینستاگرام: www.instagram.com/mitra.jajarmi

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
116
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Медицина
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
860
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
444
40 постов
Вовлечённость
51,6%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 116
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
212
1/48двое суток
242
1/72трое суток
262

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 📊امن (Safe) «تام دلینی»، جراحی است که دو دختر نوجوان دارد. او که همسرش را بر اثر سرطان از دست داده، می‌کوشد ارتباط نزدیک‌تری با فرزندانش برقرار کند. «جنی»، دختر بزرگ‌تر، پس از شرکت در یک مهمانی ناپدید می‌شود و چند روز بعد جسد دوست‌پسرش کشف می‌شود. تام بی‌وقفه در جست‌وجوی دختر نوجوان خود است، اما اتفاقات عجیبی که در حال رخ دادن است باعث می‌شود از خود بپرسد آیا واقعاً همسرش را می‌شناخته است. سریال «امن» فقط یک داستان جنایی متمرکز بر یافتن قاتل نیست، بلکه قصه‌ی آدم‌هایی عادی مثل خود ماست. انسان‌هایی که علیرغم موقعیت اجتماعی بالا، تحصیلات عالی و صفات خوب اخلاقی، عاری از اشتباه نیستند. آدم‌هایی که می‌کوشند کارهایی را که در گذشته کرده‌اند، فراموش کنند یا به‌نحوی برای جبرانش بکوشند، اما گذشته همواره تعقیبشان می‌کند و سرانجام آن‌ها را مجبور به رویارویی با اعمالشان می‌کند. در این مینی‌سریال خوش‌ساخت، با موضوعات مختلفی از جمله فاصله‌ی نسل‌ها، جدایی عاطفی همسران، بیماری، خیانت، دورویی و عشق مواجه هستیم. شخصیت‌‌های داستان آدم‌هایی بی‌نقص نیستند، بلکه انسان‌هایی معمولی هستند که تصمیم‌های نادرست می‌گیرند و گاهی برای پنهان کردن خطاهایشان، اشتباهات دیگری مرتکب می‌شوند. شخصیت‌پردازی ماهرانه باعث می‌شود بیننده بتواند با تک‌تک شخصیت‌ها همذات‌پنداری و واکنش‌هایشان را درک کند. ریتم سریال تند است و هیجان داستان در تمام قسمت‌ها حفظ می‌شود. در هر قسمت معماهایی مطرح می‌شود و پرده از رازی برداشته می‌شود. داستان آن‌قدر پیچیدگی دارد که تا انتها بیننده را کنجکاو نگه دارد. تنها در پایان داستان است که قطعات پازلِ گذشته و حال در کنار هم قرار می‌گیرند و گره اصلی داستان باز می‌شود. ❓بعد از دیدن این سریال، چند پرسش مهم در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد: چه رازهایی باید همیشه پنهان بمانند؟ زمان مناسب فاش کردن یک راز چه موقع است؟ آیا باید تمام اسرارمان را با شریک زندگی و نزدیکانمان در میان بگذاریم؟ آیا صرف کم‌سن‌وسال بودن از انسان سلب مسئولیت می‌کند؟ آیا راهی برای تبدیل نشدن نوجوانان خطاکار به بزرگسالان بزهکار وجود دارد؟ برای حفظ موقعیت اجتماعی و حفاظت از نزدیکانمان تا کجا می‌توانیم پیش برویم؟ آیا خط قرمزی داریم؟ و شاید پیام اصلی داستان این باشد که ما آدم‌ها همه به هم مرتبطیم. هر کار کوچکی که انجام می‌دهیم، زنجیره‌ای از اتفاقات را سبب می‌شویم که هم زندگی خودمان و هم زندگی دیگران را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. گاهی اشتباهی کوچک تاوانی بزرگ دارد و پیامدهایش دامن‌گیر نسل‌های بعدی هم می‌شود. 🔷میترا جاجرمی       #معرفی_سریال ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy

  • ⚙️گمشده شروع کرد به کنار زدن خاک. بالاخره جسد پدیدار شد. با دیدن چهره‌اش آهی کشید: «اینم نیست.» این چهلمین گوری بود که می‌کند. هنوز خودش را پیدا نکرده بود. 🔷میترا جاجرمی       #داستانک ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy

  • 📣شعار و چه ساده گل آزادی را چیدند آن‌ها که ورد زبانشان مرگ بر گلدان بود 🔷میترا جاجرمی       #شعرک ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy

  • 🌀تناسخ داستان زندگی‌اش تکراری بود. هر بار متولد می‌شد، همان مسیر پیش رویش بود و پایان یکسانی را تجربه می‌کرد. دلش می‌خواست این چرخه را بشکند و تنوعی به زندگی‌اش ببخشد. زن کتاب را گشود. چند صفحه بیشتر نخوانده بود که چشمش به مردی افتاد؛ داشت بین سطرها دست‌وپا می‌زد. زن جیغ بلندی کشید. کتاب را محکم بست و انداخت توی شومینه. 🔷میترا جاجرمی       #داستانک ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy

  • 🧶کاریکلماتور ● نفس حبس‌شده تقاضای آزادی مشروط کرد. ● شیر سکه مدام خط‌ونشان می‌کشد. ● آن‌قدر خیال بافتم که مغزم نخ‌کش شد. ● وقتی به سیم آخر می‌زنم، برق از سرم می‌پرد. ● آینه به فقرا تصویر قسطی می‌فروشد. ● معشوقه‌ی کاکتوس آبکش شد. ● عنکبوت برای همه‌ی حشرات کفن می‌بافد. ● پنجه‌ی آفتاب ابرها را درید. ● دریادل‌ها آب‌دیده‌اند. ● عزرائیل عاشق فیلم‌های خاک‌برسری است. 🟨میترا جاجرمی       #کاریکلماتور ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy

  • ❗️دنباله‌دار دیرگاهی‌ست که رؤیا نمی‌بینم. هرچه هست، کابوس است و کوشش برای بیداری. خواب‌هایم آشفته است و روحم در تلاطم. آنچه در بیداری انکارش می‌کنم، سر از خوابم درمی‌آورد. انگار که خواب آینه‌ی ترس‌ها، نگرانی‌ها و گم‌گشتگی‌های من است و سرگردانی‌ام را با بی‌رحمی به رویم می‌آورد. تا دیروقت بیدارم تا شاید بتوانم خواب را فریب دهم و از کابوس بگریزم؛ تلاشی نافرجام که راه به جایی نمی‌برد. فکرآشوبه‌هایم پیوسته ردم را می‌زنند و راه فرار بر من می‌بندند. خاورمیانه جایی‌ست که رؤیا در آن حرام است؛ سرزمین کابوس‌های دنباله‌دار. 🟨میترا جاجرمی       #یادداشت_روز ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy

  • 📜نسخه بیمار اول در زد و وارد شد. روان‌پزشک با دقت حرف‌هایش را شنید و نسخه را به دستش داد: «دو تا شعر برات نوشتم. اولی رو صبح، بعد از بیدار شدن، می‌خونی و دومی رو شب، قبل از خواب.» بیمار بعدی وارد شد. روان‌پزشک پرسید: «تو این یه ماهی که تو آسایشگاه بودی، حالت بهتر شده؟» بیمار سرش را تکان داد: «بله. احساس خیلی بهتری دارم، فقط شبا دیر خوابم می‌بره.» روان‌پزشک عینکش را جابه‌جا کرد و گفت: «با من بیا. یه رمان بهت می‌دم که شبا قبل از خواب بخونی تا راحت‌تر بخوابی.» در باز شد. پرستار به سمتشان رفت: «باز که شما اینجایین.» روپوش را از تن مرد بیرون آورد. لحظه‌ای مکث کرد و زیرلب گفت‌: «نسخه‌هات از نسخه‌های دکتر آسایشگاه بیشتر طرفدار داره، آقای نویسنده.» 🟨میترا جاجرمی       #داستانک ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy

  • 🌤️آسمانی گفت: «هرجا بروی، آسمان همین رنگ است.» گفتم نه. این تویی که آسمانت را همه‌‌جا با خودت می‌بری. اگر آسمان دلت خاکستری‌ست، شاید روشن‌تر شود یا تیره‌تر، اما محال است آبی آسمان نصیبت شود. اگر آسمان ذهنت ابری‌ست، جای دیگر نیمه‌ابری می‌شود یا لبالب از ابرهای متراکم، اما آسمان آفتابی سهمت نخواهد بود. اگر آسمان چشم‌هایت بارانی‌ست، خواهد بارید نم‌نم یا شرشر، اما صاف نخواهد شد. اگر آسمان روحت تاریک است، شاید در مکانی دیگر سوسوی چند ستاره را ببینی یا حتی درخششی از ستاره‌ی دنباله‌دار، اما هرگز آسمانت ستاره‌باران نخواهد شد. آسمان تویی که آبی‌ات را گم کرده‌ای. که اگر بیابی‌اش، هرجا باشی آسمانت آبی و زلال خواهد ماند. 🟨میترا جاجرمی       #یادداشت_روز  ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy

  • 📌کاریکلماتور ● دل فرش ریش است. ● ساعت عقربه‌دار نیش می‌زند. ● دامنه در کف قله ماند. ● بر بستر رودخانه، آب لالایی می‌خواند. ● بغض زندانی گلوست. ● گربه‌ی باایمان قبل از خوردن ماهی وضو می‌گیرد. ● آفتاب‌پرست هنگام کسوف درگذشت. ● ریه‌ام تنها هوادار من است. ● با قلمم، پشت خاطراتم را می‌خارانم. ● کاغذی که اعصابش خط‌خطی بود به روان‌نویس مراجعه کرد. 🟨میترا جاجرمی       #کاریکلماتور ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy

  • 🖊از هذیان تا خلاقیت | ۸ فایده‌ی هذیان‌نویسی برای نویسندگان شاید چند سال پیش که تازه در آغاز راه نوشتن بودم، دشوارترین کار برایم غلط نوشتن بود. به‌قدری قوانین درست‌نویسی در مغزم حک شده بود، که اگر می‌خواستم هم نمی‌توانستم غلط یا بی‌معنا بنویسم. باور به معنادار بودن هر جمله ذهنم را تسخیر کرده بود و هر چقدر هم آگاهانه تلاش می‌کردم نمی‌توانستم متنی بی‌معنا یا جمله‌ای غلط بنویسم. آموزه‌های مدرسه مانعی جدی برای دستیابی به هذیان‌نویسی بود. گمان می‌کردم فاعل همواره باید در آغاز جمله بنشیند و فعل همیشه باید آخر جمله بیاید که در غیر این‌صورت گناهی نابخشودنی مرتکب شده‌ام. ادامه‌ی این مقاله را در لینک زیر بخوانید: 📎از هذیان تا خلاقیت ⬛️@mitrajajarmy

  • ♥️تو‌دل‌برو شعر خوب، تودل‌‌بروست. به‌قدری لطیف لمست می‌کند که گوشه‌ای از دلت را به او می‌دهی. دیگر مهم نیست که این شعر سرراست است یا مبهم، ساده است یا پیچیده، شاعرش سرشناس است یا گمنام. امروز نوشته شده یا قرن‌ها پیش. شعر تودل‌برو همراهت می‌ماند. هرازگاهی که دلت هوایش را می‌کند، به سراغش می‌روی. غبار از سرورویش می‌روبی و زیرلب زمزمه‌اش می‌کنی. زمزمه‌اش می‌کنی... 🟨میترا جاجرمی       #یادداشت_روز  ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy

  • 😊چشم دوم برخی ناخواسته نابینا به دنیا می‌آیند و برخی خودخواسته کوردل. نابیناها با چشم دل می‌بینند، اما کوردل‌ها با چشم سر نمی‌بینند. دسته‌ی نخست می‌توانند امیدوار باشند که با پیشرفت علم، بینایی‌شان را به دست آورند. اما گروه دوم آن‌چنان با ظلمت یکی شده‌اند که درمان نیز از آنان قطع امید کرده است. 🔘میترا جاجرمی       #یادداشت_روز ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy

  • 😂زبان مادری می‌گفت: «زبان مادری یعنی چه؟ این مردان بودند که با کوشش و رنج بسیار زبان را به وجود آوردند و هر روز بر غنای آن افزودند. پس چرا نفعش را زنان ببرند؟» در این باره، رساله‌ها نوشت و سخنرانی‌ها کرد. اما هرچه بیشتر کوشید، کمتر نتیجه گرفت. یک روز هنگام سخنرانی از هوش رفت. او را به بیمارستان رساندند. پرستار بالای سرش بود. نبضش را گرفت و فشارسنج را دور بازویش بست. پلک‌های مرد تکان خورد. زیر لب گفت: «مادر... مادر...» 🟣میترا جاجرمی       #داستانک ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy

  • 🧷کاریکلماتور ● ابر آهِ آسمان است. ● بهار با سنجاقک گل‌دوزی می‌کند. ● موهای دریا موج‌دار است. ● مهریه‌ی باران یک جفت گل شمعدانی است. ● سایه‌ام فتوژنیک است. ● آن‌قدر تلویزیون دید که ذهنش برفک زد. ● نویسنده‌ی شکمو با خامه می‌نویسد. ● پرنده‌ی مهاجر هواخواه قفس شد. ● بت‌پرست شکسته‌نفسی نمی‌کند. ● آب‌دزدک به مرگ در دریا محکوم شد. 🔴میترا جاجرمی       #هذیان ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy

  • 🏃‍♂️فراری سی‌‌‌وچهارساله بود و نمی‌خواست در جنگ کشته شود. دولت اعلام کرده بود همه‌ی افراد زیر سی‌وپنج سال باید برای اعزام به جبهه اقدام کنند. می‌دانست دیر یا زود نوبت او هم می‌رسد. چند روز بعد با هزار زحمت از مرز گذشت. پنج سال طول کشید تا توانست تابعیت بگیرد و در کشور جدید جا بیفتد؛ کشوری کوچک در آن سر دنیا که کمتر کسی اسمش را شنیده بود. تلویزیون را روشن کرد: «مردم دلاور، همان‌طور که می‌دانید درگیر جنگ ناجوانمردانه‌ای شده‌ایم. به دلیل کمبود نیرو، همه‌ی افراد بین چهل تا چهل‌وپنج سال باید تا پایان امشب خودشان را به پادگان‌ها معرفی کنند، وگرنه محاکمه و اعدام خواهند شد.» نفسش را بیرون داد، هرچند متوجه نشده بود که آن را حبس کرده است. صدای نوتیفیکیشن آمد. گوشی‌اش را برداشت: «رفیق قدیمی، تولدت مبارک.» 🟡میترا جاجرمی       #داستانک ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy

  • 🏳️پرچم سفید دیرگاهی‌ست شعری در سرم هیاهو نمی‌کند واژه‌ها سرخ‌پوش زبان‌بسته خواب پرچم سفید می‌بینند ⚫️میترا جاجرمی       #شعروارگی ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy

  • ✏️کاریکلماتورهای قلمی ● آن‌ها که از قلم می‌افتند، قلم‌به‌مزد می‌شوند. ● پس از مرگ قلم، نویسنده فقط سیاه‌مشق می‌کرد. ● قلمم امضای مرا جعل می‌کند. ● قلم بی‌پروا سر به دار می‌دهد. ● با قلمم، واژه می‌نوازم. ● نویسنده‌ی زرین‌قلم خودنویسش را با خورشید پُر می‌کرد. ● موهای دستم به احترام قلمم بلند می‌شوند. ● با قلم شسته، داستان تروتمیزی نوشت. ● نویسنده‌ی بی‌فرزند نوشته‌هایش را قلمه می‌زد. ● عزرائیل پایان‌نامه‌ی زندگی را قلم زد. 🔘میترا جاجرمی       #کاریکلماتور       #روز_قلم ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy

  • 🐤ققنوس سال‌ها نوشت، اما کسی نوشته‌هایش را نپسندید. می‌گفتند نوشته‌هایش بی‌رنگ‌وروست؛ انگار همه‌چیز را خاکستری می‌بیند. یک شب نویسنده در حالی که سیگار می‌کشید، به خواب رفت. خانه در آتش سوخت. وقتی مأموران آتش‌نشانی رسیدند، چیزی جز خاکستر باقی نمانده بود. یکی از مأمورها ایستاد. چیزی آنجا بود؛ یک کتاب، کتابی گرم و نو که انگار همین الان از چاپخانه بیرون آمده بود. کتاب در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های سال قرار گرفت. سال‌هاست تجدید چاپ می‌شود و همچنان پرفروش است. 🟣میترا جاجرمی       #داستانک ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy

  • ⭐کاریکلماتور ● میکروب زیر میکروسکوپ خوش‌رقصی می‌کند. ● روشن‌فکر هر شب قرص ماه می‌خورَد. ● پشت سر نگاهت آب می‌ریزم. ● دست خالی به استقبال تنگ‌دستی می‌روم. ● برای خواندن خط نگاهت، در مدرسه‌ی عشقت ثبت‌نام کردم. ● هیچ شبی از نظر یلدا طولانی نیست. ● خورشید قبله‌ی گل آفتابگردان است. ● آن‌‌قدر تلویزیون دید که ذهنش برفک زد. ● کلیه‌ام کم‌کاری‌اش را گردن خشکسالی انداخت. ● احساساتم برای افکارم تره هم خرد نمی‌کنند. 🔘میترا جاجرمی       #کاریکلماتور ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy

  • 🏠خانه‌ی رؤیاها‌ نگاه زن روی دیوارهای نم‌زده چرخید. ترک‌های ریز و درشت دیوارها را خط‌خطی کرده بودند. مرد دستش را فشار داد: «بالاخره یه روز خونه‌ی رؤیاها‌ت‌و برات می‌خرم.» زن لبخند بی‌رمقی زد و چشم‌هایش را بست. نیمه‌شب بود. زمین لرزید. شیشه‌ها شکستند و دیوارها فرو ریختند. وقتی زن و مرد چشم‌هایشان را باز کردند، در خانه‌ی رؤیاهایشان بودند. 🟡میترا جاجرمی       #داستانک ⬛️اینستاگرام ⬛️سایت ⬛️@mitrajajarmy