tgindex
ادبیات دیگر

ادبیات دیگر

Статистика

کانال پیشنهادی: @Our_Archive ... اینستاگرام: instagram.com/adabyatedigar فیسبوک: www.facebook.com/adabyatedigar ادبیات دیگر هیچ ادمین مشخصی که با اعضاء در تماس باشد ندارد!

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
9
Всего постов
48
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Новости и СМИ (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
6 742
+3 за 4 дн.
Сутки
+3
+0,04%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
850
40 постов
Вовлечённость
12,6%
к подписчикам
Постов в день
1,3
всего 48
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
573
1/48двое суток
656
1/72трое суток
708

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • چند دقیقه درباره فتوای خمینی برای جهاد و حمله سراسری به کوردستان مرداد ۱۳۵۸ @adabyatedigar

  • 🎼 B.B King - The Thrill Is Gone @adabyatedigar|#music

  • اوکراین یا ونزوئلا؟ خالد رسول‌پور - ژانویه ۲۰۲۶ احتمالا حالا که آمریکا به ونزوئلا تجاوز کرده و رهبرش را ربوده، دیگر کاملا دریافته باشیم که چرا دونالد ترامپ آن قدر هوای روسیه و ولادیمیر پوتین را داشت و چرا از هیچ توهین و تحقیر و تهدیدی فروگذار نکرد تا ولودیمیر…

  • اوکراین یا ونزوئلا؟ خالد رسول‌پور - ژانویه ۲۰۲۶ احتمالا حالا که آمریکا به ونزوئلا تجاوز کرده و رهبرش را ربوده، دیگر کاملا دریافته باشیم که چرا دونالد ترامپ آن قدر هوای روسیه و ولادیمیر پوتین را داشت و چرا از هیچ توهین و تحقیر و تهدیدی فروگذار نکرد تا ولودیمیر زلنسکی را راضی به واگذاری بیش از یک پنجم کشورش (اوکراین) به روسیه کند! ترامپ مدافع پوتین یا دلبسته‌ی روسیه نیست. او مدافع نوع خاصی از سیاست نوین جهانی است که در آن، قدرت‌های بزرگ حق دارند بدون تعارفات دیپلماتیک درباره‌ی سرنوشت کشورهای کوچک‌تر تصمیم بگیرند و آن‌ها را تصرف، تخریب یا معامله کنند. فشار ترامپ بر زلنسکی برای پذیرش واگذاری سرزمینش به روسیه، نوعی به‌رسمیت‌شناسی تلویحی این اصل است که آن‌چه با زور گرفته شده، اگر تثبیت شود، مشروعیت عملی پیدا می‌کند. در این نگاه، مسئله این نیست که روسیه حق قانونی یا اخلاقی برای اشغال این مناطق دارد یا نه. مسئله این است که روسیه آن‌قدر قدرتمند بوده که آن‌ها را نگه دارد، و اوکراین آن‌قدر ضعیف است که بدون حمایت آمریکا نمی‌تواند آن‌ها را بازپس بگیرد. نتیجه‌ی چنین محاسبه‌ای روشن است: سرزمین، حاکمیت و حتی کرامت ملی اوکراین، به اقلامی قابل معامله تقلیل می‌یابند. دراین‌جا، ترامپ حتی از محافظه‌کاری سنتی آمریکایی نیز فراتر می‌رود. دولت‌های پیشین ایالات متحده، حتی وقتی قواعد را نقض می‌کردند، دست‌کم در سطح گفتار، خود را مقید به نظم بین‌المللی مبتنی بر قواعد نشان می‌دادند. ترامپ اما این نقاب را کنار می‌زند. او می‌گوید اگر روسیه در «حریم امنیتی» خود دست بالا را دارد، باید این واقعیت را پذیرفت؛ همان‌طور که آمریکا در آمریکای لاتین یا سایر مناطق جهان، سال‌ها چنین حقی را برای خود قائل بوده و قائل است. سیاست ترامپ، عریان‌کردن این حقیقت «شیرین» است ‌که نظم جهانی موجود، همواره بر نوعی حق نانوشته‌ی «قلدری» استوار بوده است. حقی که به قدرت‌های بزرگ اجازه می‌دهد در شرایط خاص، همان قواعدی را که برای دیگران الزام‌آور است، برای خود معلّق کنند. ترامپ این حق را عریان، و به زبان «معامله» ترجمه می‌کند. پیوند میان موضع ترامپ در اوکراین و اقدام نظامی آمریکا در ونزوئلا اصلاً تصادفی نیست. اما طرف دیگر سکه! کسی که می‌پذیرد روسیه می‌تواند به‌ نام امنیت یا تاریخ منطقه‌ای، بخشی از کشور همسایه (اوکراین) را اشغال کند، در واقع دارد سابقه‌ای را تثبیت می‌کند که فردا برای خود او نیز قابل اجرا است. اگر «حوزه‌ی نفوذ» روسیه در اروپای شرقی مشروع تلقی شود، چرا حوزه‌ی نفوذ آمریکا در آمریکای لاتین مشروع نباشد؟ اگر زورِ پیروزمند، معیار واقعیت سیاسی باشد، آنگاه تفاوتی میان تجاوز «آن‌ها» و تجاوز «ما» باقی نمی‌ماند. مگر «حق وتو» شکل «حق‌شویی‌شده‌»‌ی همین نابرابری نیست: پنج قدرتی که رسماً حق دارند اجرای هرگونه قواعد و قوانین را متوقف کنند، اگر منافع‌شان به خطر بیفتد. این ساختار از ابتدا بر این پیش‌فرض بنا شده که همه‌ی دولت‌ها برابر نیستند و برخی، به ‌واسطه‌ی قدرت‌شان، از حقوق بیشتری برخوردارند. ترامپ تنها کسی است که این واقعیت را بی‌پرده می‌پذیرد و بر اساس آن سیاست‌ورزی می‌کند. اما پیامد این منطق، محدود به اوکراین یا ونزوئلا نمی‌ماند. اگر «حق قلدری» به‌ عنوان قاعده‌ی نانوشته پذیرفته شود، آنگاه هیچ استدلال اصولی‌ای برای مخالفت با سناریوهایی چون حمله‌ی روسیه به اوکراین، آمریکا به ونزوئلا و احتمالا چین به تایوان، باقی نمی‌ماند. نه به این دلیل که چنین حملاتی اجتناب‌ناپذیر هستند، بلکه به این دلیل که در جهانی که در آن هر ابرقدرت یا قدرت بزرگ منطقه‌ای، به ‌نام تاریخ، امنیت، هویت یا هر چیز دیگری، حق توسل به زور و تجاوز به کشوری دیگر را برای خود محفوظ می‌داند، دیگر هر «معیار» قابل اتکایی از میان رفته است. دفاع از واگذاری سرزمین‌های اوکراین به روسیه، در چنین چارچوبی، مشارکت در فروپاشی آخرین بقایای این ادعاست که جهان هنوز می‌تواند بر چیزی فراتر از زور عریان استوار باشد. در مواجهه با حمله‌ی نظامی آمریکا به ونزوئلا، بخش قابل ‌توجهی از چپ‌های سنتی و اردوگاهی ایران بلافاصله و با قاطعیت موضع گرفتند و آن را تجاوزی آشکار، نقض حاکمیت ملی، و نمونه‌ای کلاسیک از امپریالیسم آمریکایی دانستند. این موضع، صرف‌نظر از انگیزه‌های پشت آن، از موضع حقوق بین‌الملل و اصول بنیادین نظم پس از جنگ جهانی دوم، موضعی قابل دفاع و اخلاقی است. استفاده‌ی یک‌جانبه از زور علیه یک دولت مستقل، بدون مجوز شورای امنیت و بدون وضعیت دفاع مشروع، طبق منشور ملل متحد غیرقانونی است. در این نقطه، اختلافی وجود ندارد. مسئله اما دقیقاً از همین‌ نقطه شروع می‌شود.

  • без подписи

  • انسان در شعر معاصر محمد مختاری .

  • تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته صدو سی و سوم در ۵۹ زندان مختلف حکومت اعدامی از ابتدای سال ۱۴۰۵ تا کنون دستکم ۳۴۲ زندانی را اعدام کرده که در میان آن‌ها ۱۰ زن، ۲ تن که در زمان محکومیت کودک بودند و ۳۷ زندانی سیاسی به چشم می‌خورند. در هفته گذشته دو تن از بازداشتی‌های قیام دی ماه در شیراز، به نام‌های مجتبی دهبندی و کیانوش حمزه‌ای، را به اعدام محکوم کرده‌اند. روند دادرسی این دو زندانی همچون بسیاری دیگر از زندانیان ناعادلانه و غیرشفاف بوده است. حکومت مستبد حاکم می‌خواهد با این اعدام‌ها، در جامعه جو رعب و وحشت ایجاد کند تا هر صدای اعتراضی را خفه کند. در این مدت شاهد بودیم که شماری از زندانیانی که علیه اعدام اعتراض کرده بودند به انفرادی منتقل شدند و یا علیه آن‌ها پرونده‌سازی جدید شده‌است. از سوی دیگر با باز کردن پرونده‌های گروهی مثل میدان علیخانی یا میدان شهدای اصفهان یا شاندیز یا اسفراین و صدور احکام اعدام و یا حبس‌های طولانی مدت، قصد مرعوب کردن جامعه را دارند. اما این ترفندها خشم جامعه را صدچندان می‌کند. ما اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» از تمام اقشار اجتماعی از جمله هنرمندان که به نوعی  از کارزار «نه‌ به اعدام» و خانوادهای اعدام شدگان حمایت می‌کنند قدردانی می‌کنیم. همچنان از تمامی مردم شریف ایران از اقشار مختلف می‌خواهیم که مانند بازنشستگان در تجمعات علیه اعدام‌های افسار گسیخته دست به اعتراض زده و حمایت بی‌دریغ خود را از جنبش نه به اعدام و کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» اعلام نمایند. اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ در هفته صدوسی و سوم در ۵۹ زندان زیر در اعتصاب غذا می‌باشند: زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم‌آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسد‌آباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام، زندان کرمان، زندان بروجن و زندان نیشابور. هفته صدوسی‌وسوم سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ @no_to_execution_tuesdays

  • آیا سرنوشت زن را ساختار بدنش تعیین می‌کند؟ ماری-آلیس واترز؛ اولین رید ترجمه: مسعود صابری @Our_Archive

  • زنان در جامعه (الکساندر کولنتای، فردریک انگلس، کلارا زتکین، ئولین رید) ترجمه: اصغر مهدی‌زادگان @adabyatedigar

  • 9 авг.1 04811

    یلماز گونی: باید بگویم که من یک کرد آسمیله شده هستم. مادرم کرد بود و پدرم نیز از کردهای زازا بود. در کل دوران کودکی در خانه به زبان کردی و زازا صحبت می‌کردیم. تا موقعی که ۱۵ ساله بودم کردی صحبت می‌کردم. سپس از خانواده‌ام جدا شدم. در آن موقع در سخنرانی‌ها می‌شنیدم…

  • مصاحبه کریس کوچرا با یلماز گونی ترجمه: ژان روژ [این مصاحبه در ژانویه ۱۹۸۳ توسط کریس کوچرا (۱) در پاریس انجام گرفته است و در همان تاریخ در مجله میدل ایست (Middle East) با عنوان «کردستان ترکیه: آخرین فیلم یلماز گونی» انتشار یافت، نسخه فرانسوی آن در سایت رسمی‌کریس…

  • مصاحبه کریس کوچرا با یلماز گونی ترجمه: ژان روژ [این مصاحبه در ژانویه ۱۹۸۳ توسط کریس کوچرا (۱) در پاریس انجام گرفته است و در همان تاریخ در مجله میدل ایست (Middle East) با عنوان «کردستان ترکیه: آخرین فیلم یلماز گونی» انتشار یافت، نسخه فرانسوی آن در سایت رسمی‌کریس کوچرا موجود است.] ••• کلیسایی قدیمی ‌در یک روستای کوچک در شمال پاریس ناگهان به بخشی از ترکیه تبدیل می‌شود. بالای سردر ورودی عبارتی به زبان ترکی وجود دارد « زندان مرکزی» و مجسمه‌ای از مریم باکره به چشم می‌خورد. همه‌جا نوشته‌های تمجید آمیز زیادی از مصطفی کمال درباره ترکیه وجود دارد مانند «چه خوشبخت است آنکه می‌گوید من ترک هستم» (۲). در محوطه اصلی صومعه به تازگی دیوارهای کوتاهی ساخته شده است که محوطه را محصور می‌کند جایی که زندانیان ورزش‌های روزانه را زیر نظر نگهبانی واقع در برج دیده‌بانی انجام می‌دهند. در کوچه‌های منتهی به ساختمان اصلی یک کادیلاک با پلاک آنکارا در میان جمعی از زنان آهسته حرکت می‌کند، زنانی سرپوشیده با روسری‌های سنتی آناتولی و مردانی با شلوار گشاد. یلماز گونی در حال فیلمبرداری صحنه‌ای است: ورود ناگهانی بازرس عمومی ‌زندان‌ها. بازیگر یک مرد فرانسوی است که در وزارت فرهنگ فرانسه نیز کار می‌کند. یلماز گونی مثل همیشه در حال لبخند زدن، صبور و سرزنده است و با ارتشی از نابازیگران (سیاهی لشکر) درگیر کار است. «پنجره‌ها را بشکن تا پرندگان بتوانند پرواز کنند» این عنوان موقتی فیلم است (۳). فیلم داستان یک شورش در زندان را نقل می‌کند ( یلماز گونی در آخرین فیلمش راه (Yol) نیز از مضمون زندان استفاده کرده بود). شورش بوسیله بچه‌های زندان رهبری می‌شود. یلماز گونی در حال هدایت یک بازیگر آماتور از اروگوئه است که نقش نگهبان را بازی می‌کند، اینکه او چگونه باید واکنش نشان دهد وقتی‌که با چاقوی بزرگی از طرف یکی از بچه‌ها (که در حال کار کردن در آشپزخانه زندان هستند) تهدید شود. اما در پایان، شورش شکست می‌خورد و فیلم با ظهور نسل جوانی از زندانیان پایان می‌یابد. بازساری فضای ویژه داخل زندان و به همراه بازیگران غیرحرفه‌ای کار مشکلی است ولی یلماز گونی سعی می‌کند با استفاده از تکنیک‌های رئالیسم شاعرانه‌اش (۴) بر آن غلبه کند. او فیلمش را با ۱۰۰ کودک اکثرا کُرد از برلین غربی و فرانسه می‌سازد و تقریبا صد بازیگر بزرگسال شامل: نگهبانان، زندانیان و خویشاوندان آنها نیز حضور دارند. همچنین حدود صد تکنسین و خدمه فیلم با یلماز گونی در داخل صومعه قدیمی ‌زندگی می‌کنند. بچه‌ها از مشارکت در این ماجرا خوشحال شده‌اند. تونجل کورتیز (۵) تنها بازیگر حرفه‌ای فیلم می‌گوید: «تصور کنید برای بچه‌هایی که نمی‌توانند رویای یک زندگی خوب در برلین غربی یا فرانسه داشته باشند ماجرا چگونه است، اکنون آن‌ها ستاره هستند.» در زمانی صومعه یک مدرسه روستایی بوده است. هنوز می‌توان روی یکی از دیوارهایش نقش‌هایی را خواند که توسط بچه‌های یک کلاس ابتدایی نوشته شده‌اند. برای مثال «در طول کلاس خواب ممنوع است.» یلماز گونی از قبول پیشنهاد چندین تولیدکننده بزرگ که از او می‌خواستند برایشان فیلم بسازد امتناع ورزید. زیرا او می‌خواست دستی آزاد در کارش داشته باشد. اما با این وجود تولید کننده که او نهایتا انتخاب کرد، شرایط کاری سختگیرانه‌ای اعمال کرده است. هیچ‌چیزی از سناریو فیلم نباید قبل از تاریخی که تولیدکننده برای پخش تعیین کرده است، به بیرون درز شود. بنابراین این یک مصاحبه استثنایی و فوق العاده است. کریس کوچرا: به گذشته نکاه کنیم قضاوت شما درباره فیلم‌هایتان از جمله رمه (Sürü) و راه (Yol) چگونه است؟ یلماز گونای: در کل زندگیم به عنوان یک کارگردان مجبور بوده‌ام بطورغیر مستقیم از مفاهیمی ‌برای بیان اندیشه‌هایم استفاده کنم و باید صادقانه اعتراف کنم که آنچه می‌خواستم بطور کامل در آثارم بیان نشده‌اند، نه در شکلشان و نه در روحشان. عنصر برجسته در این آثار این است که نوعی سازش و مصالحه در آن‌ها دیده می‌شود. در حقیقت فیلم رمه (Sürü) تاریخ خلق کرد است اما من حتی نتوانستم از زبان کردی در این فیلم استفاده کنم چون ما اگر از زبان کردی استفاده می‌کردیم همه کسانی که در فیلم مشارکت داشتند زندانی می‌شدند. و در مورد فیلم راه (Yol) تاکیدم بر سه شهر دیاربکر، اورفا و سرت بود و سعی کردم به واسطه موسیقی یک فضای کردی خلق کنم. اگرچه فیلم در اروپا صداگذاری شد اما موفق نشدم آن را بطور کلی به زبان کردی بسازم. کریس کوچرا: شما چه زمانی متوجه شدید که کُرد هستید؟

  • بازگرداندن فمینیسم روی پاهایش سیلویا فدریچی ترجمه: شیوا علینقیان [این مقاله به عنوان متنی بنیادین در سنتِ فمینیسم مارکسیستی، سیاست رهایی زنان را از چارچوب‌های لیبرالی و نخبه‌گرایانه خارج کرده و آن را در بستر کار و مبارزه‌ی طبقاتی بازتعریف می‌کند. این مقاله نشان می‌دهد که چگونه کار خانگی و بازتولیدی زنان، علی‌رغم بی‌مزد بودن، ستون پنهان اقتصاد سرمایه‌داری است و به همین دلیل غالبا از چشم مبارزات کارگری پنهان می‌ماند. فدریچی به شکلی ریشه‌ای‌تر درباره مفهوم کار و مبارزه‌ی طبقاتی می‌اندیشد و یادآوری می‌کند که نمی‌توان از طبقه سخن گفت، بی‌آن‌که نقش خانه و مناسبات قدرت درون خانواده را لحاظ کرد؛ از این‌رو، به‌جای رقابت برای مشارکت برابر در بازار کار، فمینیسم باید به ایجاد پیوندی پایدار با جنبش کارگری بیندیشد؛ پیوندی که طبقه‌ی کارگر را بازتعریف کند تا شامل میلیون‌ها زنی شود که در بیرون از کارخانه‌ها، در خانه و جامعه، کار می‌کنند. او در این مقاله گامی نظری و سیاسی برای اتصال مبارزات زنان و کارگران برداشته است.] @Our_Archive

  • 7 авг.1 08131

    🎼 Giuseppe Tartini: Concerto per violoncello٫ archi e continuo in La maggiore: Larghetto (Interpreti Veneziani) ••• آن‌که اکنون خانه‌ای ندارد، دیگر خانه‌ای نخواهد ساخت. آن‌که اکنون تنهاست،‌ دیرزمانی‌ چنین‌‌ خواهد ماند: بیدار خواهد شد، خواهند خواند، نامه‌های بلند خواهد نوشت و در کوچه‌ها ناآرام به این‌سو و آن‌سو پرسه خواهد زد، زمانی‌که‌ برگ‌ها فرو می‌چرخند... ریلکه @adabyatedigar

  • 6 авг.1 32277

    خمینیسم یراوند آبراهامیان ترجمه: کسری امیرشاهی ••• از همین نویسنده: اعترافات شکنجه‌شدگان [link] @Our_Archive

  • 6 авг.1 37016

    چگونه اراده‌گرایان مارکسیست با مدافعان سرمایه‌داری نئولیبرال همراستا می‌شوند؟ خالد رسول‌پور شباهت اساسی شگفت‌انگیزی بین منطق مارکسیست‌های اراده‌گرا و طرفداران سرمایه‌داری نئو-لیبرال وجود دارد! اما چگونه ممکن است کسانی که ادعای براندازی سرمایه‌داری را دارند،…

  • چگونه اراده‌گرایان مارکسیست با مدافعان سرمایه‌داری نئولیبرال همراستا می‌شوند؟ خالد رسول‌پور شباهت اساسی شگفت‌انگیزی بین منطق مارکسیست‌های اراده‌گرا و طرفداران سرمایه‌داری نئو-لیبرال وجود دارد! اما چگونه ممکن است کسانی که ادعای براندازی سرمایه‌داری را دارند، از همان منطقی استفاده کنند که هارترین مدافعان سرمایه‌داری برای توجیه وضع موجود به کار می‌گیرند؟ اراده‌گرا می‌گوید که «اگر» انسان بخواهد، می‌تواند «هر» مانعی را کنار بزند و واقعیت را مطابق خواست خود تغییر دهد. البته هیچ نظریه‌ای ساختارهای اجتماعی را به طور کامل انکار نمی‌کند، اما اراده‌گرایی زمانی پدید می‌آید که وزن و ارزش «ساختار» در تحلیل‌ها آن‌قدر کاهش یابد که سرنوشت افراد یا جوامع عمدتاً به خواست و اراده‌ی آنان نسبت داده شود. در سنّت مارکسیستی هم، چنین گرایشی دیده می‌شود. برخی جریان‌های انقلابی (به‌ویژه در قرن بیستم، همچون برخی خوانش‌های لنینیستی، مائوئیستی یا چه‌گوارایی) بر این باور بودند که اگر «سوژه‌ی انقلابی» به اندازه‌ی کافی آگاه، سازمان‌یافته و مصمم باشد، تقریباً هر ساختار اقتصادی و سیاسی را می‌تواند در هم بشکند. از نظر آن‌ها، شکست انقلاب یا دوام سرمایه‌داری بیش از آنکه ناشی از قدرت ساختارهای اقتصادی، نهادهای سیاسی، دستگاه‌های ایدئولوژیک یا مناسبات جهانی باشد، به ضعف اراده، کمبود آگاهی یا فقدان سازمان‌یافتگی نیروهای انقلابی مربوط است. از سوی دیگر، سرمایه‌داری در روایت نئو-لیبرالی و به‌شدت فردگرای آن، دقیقاً بر همین محور اراده‌ی فردی تأکید می‌کند، اما با هدفی کاملاً متفاوت. در این روایت، جامعه مجموعه‌ای از فرصت‌های برابر فرض می‌شود که هر کس به اندازه‌ی استعداد، پشتکار و انتخاب‌هایش از آن‌ها بهره می‌گیرد: پس اگر کسی ثروتمند است، نتیجه‌ی تلاش خودش است و اگر دیگری فقیر است، علت را باید در تنبلی، بی‌انضباطی، نداشتن مهارت، تصمیم‌های اشتباه یا کمبود انگیزه‌ی خود او جست‌وجو کرد. در این منطق، ساختارهای اقتصادی، توزیع نابرابر سرمایه، کیفیت آموزش، تبعیض‌های تاریخی، انحصار قدرت، روابط طبقاتی و ده‌ها عامل دیگر، نادیده گرفته یا انکار می‌شوند. در واقع، فردگرایی افراطی، نوعی ایدئولوژی است؛ زیرا با تبدیل مسائل ساختاری به مشکلات شخصی، «مسئولیت»ِ نظام اقتصادی و فرهنگی حاکم را پنهان می‌کند. یعنی فقر و محرومیت و کم‌سوادی و بی‌فرهنگی و... دیگر پیامد روابط تولید، توزیع نابرابر منابع یا تمرکز ثروت نیست؛ بلکه همچون شکست اخلاقی یا روان‌شناختی خود فرد فقیر تلقی می‌شود. به همین خاطر است که سیلاب تهوع‌آور روانشناسی زرد و مبتذل موجود، این‌قدر بر لزوم تغییر و ساختن «خود» تاکید می‌کند!

  • 🎼 Lord Huron - The Night We Met @adabyatedigar|#music

  • 5 авг.1 10211

    چرا اختلاف‌های نظری خود به خود منحل نمی‌شوند! علی رها شرایط عینی نوینی که یورش نظامی روسیه به اوکراین به وجود آورده است، بین گرایش‌های سوسیالیستی، واکنش‌های متفاوت و متضادی را برانگیخته است. طبعا روی سخن با چپ‌های مستقل و اصیل است. بنابراین آن دستجاتی که…

  • چرا اختلاف‌های نظری خود به خود منحل نمی‌شوند! علی رها شرایط عینی نوینی که یورش نظامی روسیه به اوکراین به وجود آورده است، بین گرایش‌های سوسیالیستی، واکنش‌های متفاوت و متضادی را برانگیخته است. طبعا روی سخن با چپ‌های مستقل و اصیل است. بنابراین آن دستجاتی که از حمله‌ی امپریالیستی روسیه دفاع می‌کنند و یا آن را به هر نحو توجیه می‌کنند، قطعا در اینجا مد نظر نیستند. اما موضوع این پست، تحلیل جنگ کنونی نیست. اصل موضوع احیای مباحثی است که بر حسب ظاهر مختومه بودند اما دگربار به شدید ترین وجهی بر صحنه‌ی تاریخ حضور یافته‌اند. شاید برای گشایش بحث بازگشت به انقلاب اکتبر و تنش‌های بین لنین و تروتسکی آغاز مناسبی باشد. ریشه‌ی اختلاف نظر در چگونگی رویارویی با جنگ جهانی بود. تروتسکی در برابر نظر لنین - «تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی» و «شکست کشور خودی بلایی کم‌تر است» - نظریه‌ی «صلح بدون الحاق» و «بسیج پرولتاریا برای صلح» را ارایه داد. لنین، تروتسکی و سایر انترناسیونالیست‌هایی که برای اتحاد کوشش می‌کردند، همگی مارکسیست‌هایی اصیل بودند. تاریخ گواه صحت نظرات لنین است که از پشتوانه‌ای فلسفی برخوردار بود. هنگامی که تروتسکی در سال ۱۹۱۹ مقدمه‌ی جدیدی بر اثر «جنگ و انقلاب» (۱۹۱۴) نگاشت، مدعی‌شد که انقلاب «تمام اختلاف ها را از بین برد.» اما این ابدا صحت ندارد. اختلاف‌های نظری به خاطر اینکه تروتسکی هم مانند لنین یک انقلابی انترناسیونالیست بود، خود به خود حل نمی‌شوند! برعکس. وقتی گرمای نبرد از بین رفت، انحراف از مارکسیسم تازه مثل طاعون به سراغ شما می‌آید. حقیقت این است که درست هنگامی که شرایط عینی جدیدی پدید می‌آید، اختلاف‌های نظری به شدید‌ترین وجه از نو ظهور می‌کنند. آنگاه بر مبنای نقاط اوج نظری و نیز عملی به‌دست آمده، باید در اعماق فلسفی جدیدی کندوکاو کرد. در عوض، اگر بدون یک محور فلسفی باقی بمانیم، آن به‌اصطلاح تحلیل‌های «درست»، اگر نه به یک ضدانقلاب تمام و کمال، قطعاً به دنباله‌روی می‌انجامد. این مصداق وضعیت تروتسکی در ۱۹۱۷ است، چرا که او در آن زمان از لنین دنباله‌روی کرد. اما در یک دوره‌ی دیگر، یعنی جنگ جهانی دوم، به نحو خطرناکی حقیقت یافت، چرا که تمام اعتراضات و مبارزات عظیمی که بر‌ضد استالینسیم انجام شده بود، نهایتا به دنباله‌روی از استالین و معاهده‌ی هیتلر-استالین منجر شد.