گفتارها - ا. منصوری
Статистикаبگویم [کنون] آنچه گفتن سزد خــرد خـــام گفـــتارها را پــزد «فردوسی» گفتارها و یادداشتهایی در: فرهنگ و طبیعت؛ فلسفه، شعر و ادب، جامعه *راه ارتباط: @man46
- Последний пост
- 4 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 963
- 1/48двое суток
- 1 103
- 1/72трое суток
- 1 190
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
قول، و کار دشوارِ تعقّل نکتۀ مقدمهگونِ فرعی: گاه تأثیر سخن آنجا کاری است که به صورت گزینگویه، به نقل از حکیمی، صاحبسخنی، بزرگی، آورده شود. عین آن مطلب، حتی اگر مستدلّ، اگر از گمنامی جاری گردد، آن اثر را ندارد که منتسب شود به گویندهای نامآشنا؛ و گاه حتی نه نامآشنا، بلکه کسی متفاوت از راوی! [نمونه؟ همین شاندل! :)] ای عجب که این خاصیت در آدمی، به رغم رشد فکری و فرهنگی قرون اخیر، هنوز کارا است؛ اگر نه بیش از گذشته، دستکم به اندازۀ گذشته. البته، در گذشته، قال فلان بن فلان کار میکرد تا برسد به سیّد علی الاطلاق. و امروز انگار انتساب سخن به فلان متفکر غربی؛ دکارت، اسپینوزا، فوکو، سارتر، آرنت، رالز، دوورکین و امثال اینها جای آن قائلان برجستۀ سنت را گرفته. بگذریم. اصل پیام این نوشته چیز دیگری است. نظر به شرایطِ فرسایندۀ کنونی: نهجنگ-نهصلح، و نیز عمق یافتنِ گسلهای فکری-جناحی داخلی، این گزینگویۀ عربی این روزها بسیار در ذهنم میچرخد و درنگ کردنی به نظر میآید: ☀️ «ليسَ العاقلُ الذى يعْرِفُ الخيرَ من الشرّ، ولكنَّ العاقلَ الذى يعرفُ خيرَ الخيرين و شر الشرَّيْن». (عاقلی نه در بازشناخت "خیر" از "شر"، بلکه در بازشناخت شرّ کمتر بین دو شر و خیر بیشتر بین دو چیزی است که از وجهی هریک از آن دو خیر به نظر میآید.) و راستی که بدین معنا چه دشوار کاری است عاقلی، و چه اندکاند عاقلان. و اما ربط آن مقدمۀ مطول به این جملۀ گزیده: در متون شیعه، این سخن که واجد حکمتی است، به علی بن ابیطالب نسبت داده شده، و در متون غیر شیعی به عمربن عاص [با قید رضی الله عنه]! والله اعلم. و به امید آن که هجمۀ دلالات «مَن قال» نکتۀ بصیرتافزای «ماقال» را دچار تعلیق نکند. ا. منصوری مرداد ۱۴۰۵ @ardeshirmansouri
🔺ادامه🔺 ♦️♦️ بخش ۲ باری، در میان این چهار جریان، چند روزی است که گاه بسیار تند و عنیف نزاع در حال گسترش است. اما؛ آنچه امیدبخش است، نوعی اعلام برائت از ادبیات خشونتپراکن در میان برخی هواداران این گرایشهاست. انتقادِ شماری چشمگیر از اهالی دانش، نسبت به زبانِ تند بزرگان، خبر از رسوخ عقلانیت نقاد در جامعه میدهد. چه نیکوست که برخی که کم هم نیستند، میکوشند از سرایت این نزاعها جلوگیری کنند. پیگیری ریشههای نزاع اخیر، اگر بهانه باشد برای غبارروبی از مباحث فکری، و نسیمی بوزاند به فضای یأسآلود ناشی از جنگ و نزاع داخلیِ حکومت-ملت، چندان بد نیست. نزاع بزرگان گذراست، و پیگیری صحت و سقم دعاوی و ادلۀ طرفین، موتور حرکت فکری جامعه، اگر این مجادلهها زمینهساز التهاب در عموم نشود.بگذاریم اگر کلام تندی مبادله میشود بین خودشان باشد. ما باید دو کار کنیم: 1- به آتش نزاعهای لفظی ندمیم و خود را مسئول توجیه درشتگوییهای بزرگان ندانیم. 2- آن بزرگان را به این بیانیهها و مصاحبههای تند و زبان خشونتآمیز تقلیل ندهیم. مبادا نیکاندیشان، دانشآموختگان در هر رشته و پیشه، و دنبالکنندگان جریانهای اجتماعی و اندیشگی، به دام جانبداریهای خشمآگین و بیحاصل و عمرسوز بیفتند. شریعتی، بد یا خوب، پروژهای فکری داشت و تأثیرگذار بود. اگر تأثیرش برای کسانی ناخوشآیند هم باشد، توهین و تخفیف آن برای کسی دستآورد نمیآورد. فهم و نقدِ اوست که افقگشا و بینشافروز است. تقلیل آن به شیادیِ شاندلنشان گم کردنِ سرنخ است. خطای غنینژاد اگر تقلیلِ شریعتی به شیاد-شاندلنشان است؛ خطای ما شهروندان پیگیریکنندۀ جریان فکر این است که غنینژاد را به آن خطایش تقلیل دهیم. غنینژاد و آثارش که صادقانه به لیبرالیسم/ لیبرتارینیسم وفادار است، برای ما فارسیزبانان معدنی است برای دستیابی به رگههایی هرچند ناخالص از نظریههای اقتصادی و توسعهگرا. اگر حملۀ تند و خشمآلود سروش علیه غنینژاد مستلزم تخفیف و تقلیلگرایی دلآزار است، مباد که طالبان علم را توهم مسئولیت توهین متقابل دست دهد و سروش را به چند اعلامیه و سخنرانیِ تند و بیرون از گفتگوی شفقتآمیز و استدلالی تقلیل دهند. برای پیرامونیان مان معرف آثار این بزرگان باشیم: شما چه کتاب/ مقالهای را از شریعتی، سروش، غنینژاد، به پیرامونیان معرفی میکنید که خواستار آشنایی با ژرفای فکری این صاحبنامان هستند؟ از فردوسی بزرگ: ز کار زمانه میانه گزین چو خواهی که یابی به داد آفرین چو شادی بکاهی بکاهد روان خرد گردد اندر میان ناتوان اردشیر منصوری ۷ مرداد ۱۴۰۵ @ardeshirmansouri
در بایستگیِ دشنامپرهیزی و تمرینِ اندیشهورزی اردشیرمنصوری ♦️بخش ۱ داستانِ دلآزار نزاعِ لفظی اخیر متفکران، نمکی است بر زخم جامعهای بحرانزده و نیازمند آرامی و نیکاندیشی و تفاهم. تحلیل ماجرای شاندلِ «شریعتی» (روشنفکر تأثیرگذار دهۀ پنجاه ایران)، و روایی یا ناروایی «شیاد» خوانده شدنش از سوی یکی از صاحبنظران عرصۀ «اقتصاد توسعه» در ابعاد ملی، آقای موسی غنینژاد، مجالی فراختر این از یادداشت فوری میطلبد. دیگرانی، در رسانههای اجتماعی چیزهایی منتشر کردهاند که در میان آنها مطالب روشنگر هم هست. اما فضا آنگاه مهآلودتر شد که هجمۀ تند آقای عبدالکریم سروش (متفکر متضلّع مؤثر بر چند دهه فضای فکری اخیر ایران) در پاسخ به غنینژاد نیز از راه رسید. این نزاعِ چندوجهی در اندک زمانی به لایههای میانی جامعه کشیده شد و در کمتر گروهی از فضای مجازی در حلقههای فکری است که پژواک نیافته باشد. تعقیب این زدوخوردهای فکری از سوی مردم، از جمله میتواند نشان از حساسیت افکار عمومی ایران و جامعۀ باسواد آن باشد. اما مبادا که آن شکافِ نظرورزان و صاحبان آراء به جامعه هم سرایت کند و به شکاف بیثمر بین مخاطبان افکار دامن بزند. کم نبوده جانبداریهای بیمبالات و نفرتپراکنیهایی که در میان چهار جبهه از نحلههای فکری شکل گرفت: 1- شریعتیخواهانی که نه فقط از جریانِ راست-لیبرال خشمگیناند، حتی از سروش هم دل خوش ندارند؛ جریان موسوم به سوسیالدموکراسیخواه، با خوانش "رهاییبخش" از دین! - پرسش کناری: (راستی شریعتی واقعی کیست؟ میراث قابل دفاع هم دارد؟) 2- جریان راست محافظهگرا-ناسیونالیستِ متنفر از «شریعتی و هر تفکر مشهور به ضدیت با پهلوی»، جریانی که مقصر انقلاب ۱۳۵۷ را یافته: «چپ اسلامی» که گویا شریعتی سمبل آن است. - پرسش کناری: (راستی آیا روند فراگیری این جریان، زیر پوست همین فضای داخلی، قابل درنگ نیست، و نباید منادیان این رویکرد را فهمید؟) 3- جریان تفکر لیبرال، با طیف جالبِ آن در ایران امروز، که یک سرش به جریانِ نوولایی و حاکمیت مستقر نزدیک است و سر دیگرش به جریان نوپهلوی. و البته هستند کسانی در جریان لیبرال که میکوشند به یکی از این دو کرانه نلغزند و به لیبرالیسم در معنای دقیقش وفادار باشند. - پرسش کناری: (راستی آیا میتوان بهروشنی جای غنینژاد را بر روی این خطِ "لیبرالِ امروز ایران" تعیین کرد؟) 4- جریان همدل با سروش و پویندگان منظر معرفتی اصلاحی-احیایی او. پرسش کناری: (آیا برای سروش، با آن اضلاع گوناگون فکریش از قبل، و این بیانیههای آتشین سالهای اخیر، میتوان عنوانی گویا در نظر گرفت، درخور پروژهای منسجم و قابل اتکا برای گذر از انسداد موجود؟) @ardeshirmansouri 🔻ادامه🔻
🔊فایل صوتی اردشیر منصوری آیین رونمایی از کتاب در باب گفتوگو . 🆔 @sokhanranihaa 🆔 @ 🆑 #کانالسخنرانیها 🌹
📔 آیین رونمایی از کتاب در باب گفتوگو با سخنرانی استادان: #مصطفی_ملکیان #فاطمه_صدر_عاملی #اردشیر_منصوری و پخش پیام تصویری پیتر گرت، دوست و همراه دیوید بوم (نویسنده کتاب) 🗓یکشنبه 24 خرداد 1405 ساعت 17 🏡تهران، بزرگراه حقانی، بلوار کتابخانه ملی، سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، سالن حکمت 🔹برنامه به صورت حضوری برگزار می گردد. 🔹ورود برای عموم آزاد و رایگان است. 💢 موسسه راه بی پایان گفتوگو💢 💢موسسه فرزانه روز💢 💢سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران💢 💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢 🆔 @iranianhht
🔷 ژرفنگری و نیکزیستی با فرزانگان جهان؛ نگاهی سنجیدهتر به هستی و بصیرتهایی برای زندگی بهتر 🔹 آیا همواره امید ستوده است و یأس نه؟ 🔹 فرزانگان جهان با پدیدههایی مانند بیماری، فقر، پیری چگونه کنار میآمدند؟ 🔹 آیا "مرگ، پایانِ کبوتر" نیست؟ 🔹 تأثیر باور به تجدیدحیات پس از "پنج روزی که در این مرحله مهلت داری"، در بهزیستی چیست؟ 🔹 بالاخره عشق "نقش مقصود از کارگاه هستی" است، یا "دروغی و فریبی" گاه خوش؟ راز و رمز کاستن از آسیب در تجربههای دوستی کدام است؟ 🔷 درنگی در آموزههای حکیمانِ جهان، از شرق دور تا اندیشهوران باستانی ایران، خردمندان غربِ باستان و پس از اینها، شاعران و فیلسوفان هزارۀ اخیر (خیام، مولوی، حافظ، مونتنی، هیوم، کانت، ...)، در پی فهمِی عمیقتر از: امید و نومیدی، هستی و نیستی، تلاش و توکل، دلبستن و دلگسستن، خودگزینی و دیگرگزینی، تنهایی و باهمی، سعادت و امر اجتماعی-سیاسی، ...! 🔸 مدرس: اردشیر منصوری حضوری و برخط 🔸 نشست نخست: خردادماه؛ یکشنبهها: ۱۰ و ۱۷ خرداد ساعت ۵ عصر 🔸 موضوع نشست نخست: آموزههای حکیمان شرق (کنفوسیوس و بودا) تلفن جهت توضیح و ثبت نام: 0921 301 9019
آقای روحالامینی، هشدار از کهریزکی دیگر! ✍🏼یک شهروند تهرانی ♦جناب آقای عبدالحسین روحالامینی، من یکی از همنسلان محسن فرزند شما هستم. چند روز پیش در خلال گفتگو با یکی از معترضان جوان، متوجه شدم "محسن روحالامینی، امیر جوادیفر، محمد کامرانی و ستار بهشتی" را نمیشناخت. با خودم گفتم اگر از معترضان جوانی که مانند محسن روح الامینی در بازداشت تحت فشار جان دادهاند، حتی نامی باقی نمانده باشد، چطور ممکن است چنین اعمالی امروز ریشهکن شده باشد؟ امروز بسیاری از خانوادهها، مانند شما در تابستان ۱۳۸۸، در حالی به دنبال فرزندانشان بین این مرکز و آن سازمان سرگردانند که نمیدانند او را زنده ملاقات خواهند کرد یا نه. نگران اینکه مبادا آنها نیز سرنوشتی مانند محسن پیدا کنند. به عنوان نمونه، در فیلمی از بندرعباس که در شبکههای اجتماعی منتشر شده، آرین مرادی فرزند عبدالرحمن (ارقام انتهایی کد ملی: ۰۰۰۰۶۵۹۴۵۱) اهل روستای سیاهوی بندرعباس، در میان دیگر بازداشتشدگان در اتوبوس صحیح و سالم نشسته، در حالیکه اسمش در فهرست کشتههایی است که دولت منتشر کرده. ♦حسین علایی از فرماندهان سپاه در مرداد ۱۳۸۸ ماجرای آن روزهای شما را از زبان خودتان چنین روایت کرده بود: «من از روز دستگیری وی، به هر کجا که مراجعه کردم، پاسخی به من ندادند. نیروی انتظامی، سپاه، وزارت اطلاعات و قوه قضاییه هر کدام از خود سلب مسؤلیت میکردند. دو هفته را این گونه سپری کردم. به هر کجا سر میزدم، با دیوار بلندی از ناامیدی روبهرو میشدم. تا اینکه دلالی پیدا شد و گفت اگر چهار میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان میدهم. در روز مبعث در حسینیه امام خمینی و ملاقات مسئولان با رهبری(ره) این موضوع را با وزیر اطلاعات مطرح کردم تا در مورد دلال تحقیق کنند... از وزیر اطلاعات خبری نشد. ♦ دو روز بعد، فردی به دفتر کار من زنگ زد و گفت شما که از مسؤولین و دارای پاسپورت سبز نیز میباشید، چرا سراغ پسرتان را نمیگیرید. به شما تسلیت عرض میکنم. بعد نشانی محلی را که باید به دنبال او بروم، داد. مشخص شد که فرزندم را وقتی که گرفتهاند، مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کردهاند. جنازهاش را که دیدم، متوجه شدم که دهانش را خرد کردهاند.» (فرارو، ۱۰ مرداد ۱۳۸۸) ♦در سال ۸۸ بعد از علنی شدن آن جنایت شوم در بازداشتگاه کهریزک، این بازداشتگاه به علت عدم برخورداری از «استانداردهای لازم»!!! تعطیل شد (خبرآنلاین، ۶ مرداد ۱۳۸۸). آیا امروز با این حجم گسترده بازداشت، این احتمال وجود ندارد که رفتارهای غیراستاندارد در بازداشتگاههای کشور رخ دهد؟ بسیاری بر این باورند که اگر پدر محسن با بزرگان نظام[رهبری] حشر و نشر نداشت کسی وقعی به آن جنایت نمینهاد. آقای روحالامینی، افرادی که در دیماه بازداشت شدهاند، کسی مثل شما را ندارند که با بزرگان نظام حشر و نشر داشته باشد؛ آیا شما و نمایندگان مجلس، برای دفاع از حقوق آنها کاری کردهاید؟ آیا بنا دارید کاری در این مورد بکنید؟ ♦تمام تغییرات از لحظهای شروع میشود که ما برای محافظت از حقوق مردم ایستادگی کنیم و مانع از دست رفتن حقوق ایشان و مهمتر از همه حق حیاتشان شویم. melimazhabi.com ✅@mellimazzhabi
"جامعۀ ایرانی در پیچ تاریخی دیگر" حوادث اعتراضات دی ۱۴۰۴ سوگ جمعی ایرانیان است. مؤسسه رحمان بر اساس مسئولیت و وظیفه اجتماعی خود نشست دوم را با حضور «اردشیر منصوری» مدرس فلسفه، با موضوع «درآمدی بر درک موقعیت و کنش سنجیدهٔ مدنی» و «داریوش رحمانیان» استاد تاریخ دانشگاه تهران با موضوع «فهم بحران و خواست تغییر از مشروطه تا دی ۱۴۰۴» برگزار میکند. در این نشست سؤالات و محورهای زیر مطرح میشود: اردشیر منصوری: 🔺فهم دقیق بحرانی که در آن به سر میبریم تابع چه منطق موقعیتی است؟ 🔺شکاف گفتمانی جریانهای سیاسی امروز ایران را چگونه باید فهمید؟ داریوش رحمانیان: 🔺آیا اعتراضات دی ماه ادامه روند تاریخی هستند یا گسستی تعیین کننده، محسوب میشوند؟ 🔺منازعه جمهوری/سلطنت؛ مسئلهای با موضوعیت تازه در ایران امروز از تمامی دغدغهمندان و فعالان جامعه مدنی دعوت میشود تا در این نشست حضور پیدا کنند. 📆زمان: یکشنبه ۳ اسفند ماه ⏰ساعت: ۱۶:۳۰ تا ۱۸:۳۰ (ساعت تغییر کرده است) 📍مکان: میدان توحید، خیابان نصرت غربی، پلاک ۵۶، طبقه اول وبسایت | اینستاگرام | تلگرام
📣اطلاعیه تغییر ساعت برگزاری نشست سوم اسفند مؤسسه رحمان ضمن تبریک فرارسیدن ماه مبارک رمضان و آرزوی قبولی طاعات و عبادات روزهداران برای برگزاری هرچه بهتر نشست سوم اسفند و با هماهنگی سخنرانان ارجمند، زمان برگزاری برنامه به شرح زیر تغییر پیدا کرده است: 🕓 آغاز نشست: ساعت ۱۶:۳۰ ۱۶:۳۰ تا ۱۷:۱۵ | سخنرانی آقای منصوری ۱۷:۱۵ تا ۱۸:۰۰ | سخنرانی آقای رحمانیان ۱۸:۰۰ تا ۱۸:۳۰ | گفتوگو و تبادل نظر همراه با صرف افطار از علاقمندان دعوت میشود تا در این نشست چه به صورت حضوری و چه آنلاین با ما همراه باشند. لینک آنلاین نشست: https://meet.google.com/wjs-ehig-wnc وبسایت | اینستاگرام | تلگرام
🔊فایل صوتی رویداد آرایش نیروهای سیاسی و اجتماعی در ایران امروز سخنرانان: حسین بیات، اردشیر منصوری، رضا یعقوبی . 🆔 @sokhanranihaa 🆔 @ 🆑 #کانالسخنرانیها 🌹
تماشای ویدیوی رویداد آزاد در یوتیوب مدرسۀ تردید https://youtu.be/5Rb3CLo32Go
без подписи
без подписи
без подписи
🔹با اندوهی عمیق، حوادث هولناک دیماه ۱۴۰۴ را به ملت شریف ایران صمیمانه تسلیت عرض میکنیم. مدرسۀ تردید، ضمن ابراز همدردی با خانوادۀ همۀ جانباختگان این حوادث، میکوشد با برگزاری این برنامه فرصتی برای فهم بهتر شرایط جاری کشور فراهم کند: ▫️رویداد آزاد ⭕️ آرایش نیروهای سیاسی و اجتماعی در ایران امروز 🔹 سخنرانان: حسین بیات، اردشير منصوری، رضا یعقوبی ⭕️ زمان: پنجشنبه، ۲۳ بهمن ⭕️ ساعت ۱۹ (به وقت تهران) حضور در این جلسه آزاد و رایگان است. برنامه در بستر اسکایروم برگزار خواهد شد. ⭕️ لینک مستقیم ورود به رویداد https://skyroom.online/ch/tardidschool/political-and-social-forces-in-iran
«چگونه "خودکامه" نشویم؟» هم بر قدرتان و حاکمان و هم ما مردمانِ خسته از بحران، در معرض خودکامگی، و فرهنگ و زبان استبدادی هستیم. پرهیزدادن از «خودکامگی» فقط پندی اخلاقی نیست، بلکه بایستهای سیاسی، و از این رو استراتژی مبارزه در فضای کنونی ایران هم هست. زبان مشحون از نشانگان خودکامگی مانع از پیوند است؛ چه پیوند دولت-ملت، و چه پیوندِ گروههایی از مردم که در مقام استیفای حق به ائتلاف و همصدایی نیازمندند. 🔹 چگونه نشانههای خودکامگی را بشناسیم و خود را از آن مصون نگه بداریم؟ ▪️نشانگانِ خودکامگی در فرهنگِ سیاسی: این که پیشوا/ رهبر خود را با القابی همچون «آقا/ حضرت/ مقام...» یا «شاهزاده» یا «استاد» یا «رفیق/ برادر» خطاب کنی و چنانچه مقتدایت را حتی اگر بهسادگی به نام اصلیش خطاب کنند، آنها را ضد خود تلقی کنی! در عوض خودت رهبر مخالفانت را جز با دشنام یا طعن خطاب نکنی. ➖آموزههای زبان و فرهنگ استبدادزده: - نگو «معترض»، بگو «اغتشاشگر»! نگو انتقاد و دادخواهی، بگو فتنه، بگو فریبخوردگان اسرائیل! - نگو «مجاهدین خلق»، «فدایی خلق» «حزب توده»، یا بگو «منافق» تا از نگاه حکومت در صف ضدانقلاب قرار نگیری، یا بگو «چپول» تا هوارادان پادشاهی تحویلت بگیرند، یا «سلطانی» و «آلبانی» را قافیه کن تا در تمایز از گفتمان حکومتی آن دو جریان معارض را نواخته باشی! - اگر بگویی «رضا پهلوی» هیچ کس از تو راضی نیست، نه حکومت، و نه مخالفانِ حکومت. یا باید بگویی «شاهزاده» تا در ازای پذیرفتهشدن از سوی یک جریان از اپوزیسیون، هم مطرود حکومت باشی و هم همۀ دیگر مخالفان و معترضان، و یا باید بگویی «ربعپهلوی» یا «پیر کودک» تا در ازای نفرتی که از سوی جریان پهلویخواه تحمل میکنی نزد برخی نیروهای داخلی و شاید لایههایی از حاکمیت مخاطبی و رضایتی بیابی. - اگر میخواهی از چشم انبوه مخالفان نیفتی، نگو «اصلاحطلب»، بگو «اسهالطلب»، به جای «جنبش سبز» یا محض رضایت ولاییون بگو «فتنۀ موسویچیها»، یا محض رضایت براندازان بگو «پیرمرد خفه شو»! تا دیده شوی، شنیده شوی. اگر پیراسته از دشنام، زبان به استدلال و نقد بگشایی، برای همۀ خطوط غالب میدان ناخودی هستی و شایستۀ طرد و نفی، حتی دشنام و تهدید! ✅ پیشنهادی کوچک برای توقف دمینوی خودکامگی: «بهرهگیری بیشتر از گوش، استفادۀ بهتر از زبان و قلم» اگر کسی پیش و بیش از آن که بهدرستی «بشنود» تنها «بگوید»؛ چه آن که فقط فرمان و رهنمود میدهد، و چه آن که به اعتراض دهان به فریاد میگشاید، در معرض این خطر قرار دارد. خودکامگی فقط «حاکمان» را تهدید نمیکند، راهبرانِ جنبشهای رهاییخواه، نخبگان فکری، و خودِ ما مردمِ حیران و معترض هم باید خود را در معرض آن ببینیم. رهایی از چرخۀ استبداد، منوط است به دریافت دقیق بنیانهای ایدئولوژیِ آزادیستیز و نقد مستدل آن. بدین منظور باید ابتدا خواند و شنید و فهمید. در جایگاه شنونده، حتی اگر با فحشی مواجه شدیم، آن را از فیلتر خِرد عبور دهیم و ببینیم ژرفای پیام و اعتراضِ نهفتۀ پشت آن ناسزا چیست. نگذاریم آزردگی از ظاهرِ ناسزای کلامِ مخالف، ما را از فهم درست «دیگری» باز دارد و شعلۀ نفرت و انتقام را برافروزد. در بحبوحۀ سیاسی کنونی، پاسخ فحش، دشنام نیست؛ صبوری است و دعوت به استدلال برای جدل مؤثر. نخبۀ عزیز! «از دشنام مرنج و با دشنام مرنجان»! حتی اگر جریانی را خطرناک یافتی، نقد و برائت آری، تحقیر و تنفّر نه. در خشم شدن از مشاهدۀ خون معترضان عاصی از انبوهی فقر و فساد و تبعیض و تحقیر، واکنشی است انسانی و حتی شرط شرافت؛ همچنانکه نگرانی از مشاهدۀ سایۀ نسلکشان و بیزنسمنهای کثیف بر سر مملکت. اما نباید گذارد خشم انباشته ما را به ورطۀ تکثیر نفرت، خشونت و خودکامگی بکشاند. بس است زنجیرۀ تزایدِ رحمان-شیطان، هابیل-قابیل، ضحاک-فریدون و حسین-یزیدسازی! زبان مشحون از کینه و انتقام ذهنِ خودکامه میسازد و امکان عاملیت مؤثر برای رهایی را میستاند. اردشیر منصوری. ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ @ardeshirmansouri
🥀 گزیده ابیاتی از یک ترجیعبند سوکوارانۀ سعدی غریبان را دل از بهر تو خون است دل خویشان نمیدانم که چون است عنان گریه چون شاید گرفتن که از دست شکیبایی برون است دگر سبزی نروید بر لب جوی که باران بیشتر سیلاب خون است نه اکنون است بر ما جور ایام که از دوران آدم تا کنون است ... نمیدانم حدیث نامه چون است❗️ همی بینم که عنوانش به خون است بزرگان چشم و دل در انتظارند عزیزان وقت و ساعت میشمارند زمین میگفت عیشی خوش گذاریم از این پس، آسمان گفت ار گذارند! چه شد پاکیزهرویان حرم را که بر سر کاه و بر زیور غبارند ... نمیدانم حدیث نامه چون است❗️ همی بینم که عنوانش به خون است پس از مرگ جوانان گل مماناد پس از گل در چمن بلبل مخواناد کس اندر زندگانی قیمت دوست نداند، کس چنین قیمت مداناد هر آن کهش دل نمیسوزد بدین درد خدایش هم به این آتش نشاناد... نمیدانم حدیث نامه چون است❗️ همی بینم که عنوانش به خون است با بیشمار افسوس و اندوه و آه 🥀 ۹ بهمن ۱۴۰۴ @ardeshirmansouri
تقدیم به آسمان قهر کرده با مردمانی که ماییم! به پاییزی که امسال، خشکتر از هر تابستان بر ما گذشت! به زمستانی که گویی نمیخواهد اندکی، حتی اندکی، از پاییز به مهرتر باشد با نابختیارانِ این سرزمین! به این شبهبارانی که معلوم نیست او پرتابۀ نمِ چشمان حیران منتظران فرومانده در زمین است، یا این نمِ بر چشمان نشسته تنها سهم ما از سخاوت آسمان است! تقدیم به همین شبهباران: هیچ صورتگر به صد سال از بدایع وز نگار آن نداند کرد و نتواند که یک باران کند [به نقل از ناقلِ نغزهای پراکندۀ پیش از خودش: بوسعید خراسانی] @ardeshirmansouri
از قطعات حکیمانۀ سنایی غزنوی 🍀🪻🍀 با همه خلق جهان گرچه از آن بیشتر بیره و کمتر به رهاند تو چنان زی که بمیری برهی نه چنان چون تو بمیری برهند @ardeshirmansouri
عتاب و مودّت #شعرواندیشه (بصیرتی ارتباطی در دقیقهای ادبی) یک بیت قدیمی عربی (منسوب به علی بن جَهم، شاعر قرن سوم هجری): إذا ذَهَبَ العِتابُ فَلَیسَ وُدٌّ و یَبْقَی الوُدُّ ما بَقِیَ العِتابُ [یادآوری: تفطن به این بیت را مرهون نکتهیابیهای ادبی-معنوی دوست فاضل، نویسندۀ "عقل آبی" صدیق قطبی عزیز هستم] برگردان آزادِ من: عتاب چون برود مهر و دوستی برود و مهر باشد اگر آن عتاب هم باشد شاعران بزرگ پارسیگوی از این بیت بهره بردهاند. بهرۀ مولوی از این بیت اخذ مستقیم یک مصراع است. در غزلی از مولوی میخوانیم: که یَبْقَی الْحُبُّ مَا بَقِیَ الْعِتَابُ که هر نقصی کشانندۀ مزیدیست با وجود اقتباس مستقیم، به نظر میآید این استفادۀ مولوی بیش از حد صریح است و فاقد یک ظرافت عاشقانه. این گونه «نقص» خواندنِ «عتاب»، و قاعدۀ کلی ساختن از نسبتِ نقص و زیادت، چندان برخوردار از دقایق عاطفی و منطقی نیست. اما حافظ مضمونپردازی خلاقانۀ بدیعتری از آن بیت کرده: ۱- عتاب یار پریچهره عاشقانه بکش که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند *** ۲-بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا درنگی در بهرههای حافظی از بیت: در بیت یکم از حافظ، عتابِ یار، نه "نقص"، به تعبیر مولوی، بلکه غیرمستقیم مصداق "جفا" دانسته شده است. اگر «نقص و زیادت» وصفی وجودیاند، و کمبهره از وجه اخلاقی-اختیاری-مسئولیتآور انسانی، اما «جفا و تلافی» بیشتر در قلمرو اخلاقاند و کنشی در فضای جبران را ظریفانه به معشوق یادآور میشوند. عتاب یار اگر عاشقانه پذیرفته (کشیده) شود، امید است تلافی دلپذیر داشته باشد. البته تصریحِ پریچهر بودن یار هم که بر جنبۀ زیبایی جسمانی یار تأکید دارد، در بیت عربی نیست. در بیت دوم از حافظ، نه فقط سخنی از نقص و نقصان در کار نیست، بلکه حتی پای تعبیر «جفا» هم در میان نیست. گزارش غیرمستقیم این است که از مقتضیِات «وصال» توأمان بودن کرشمه و عتاب است. در وفاداری به مضمون آن بیت عربی، حافظ بازمیگشاید که اگر عاشق نخواهد عتاب را تاب بیاورد، باید آمادۀ محرومیت از وصال باشد. اگر وصال ظرف کرشمههای دلپذیر است، گاه بستر عتاب هم هست ناگزیر. اما نکته و بصیرت ضرور التفات به آمیختگی «عتاب و کرشمه» تجویزی به طرفین رابطۀ عاشقانه (مشخصاً معشوق) نمیدهد برای «عتاب کردن»، بلکه توصیه به طرفین رابطه (مشخصاً عاشق) است برای تحمل عتاب. به زبان ساده: قرار نیست توسل به آن بیت عربی و این ابیات حافظی مجوزی شود برای عاشق و معشوق، بهویژه معشوق، که جفا روا بدارد و از عاشق تحمل (تحمل فوق طاقت) طلب کند؛ بلکه توصیه به عاشق و معشوق، بهویژه عاشق است که مقتضیِ وصال همواره کرشمۀ دلپذیر نیست، گاه هم جلوههایی از عتاب در راه خواهد بود و شکیبایی در برابر عتاب شرط بهرهمندی از کرشمههای تلافیکنندۀ بعدی است. رمز بقای وصال عاشقانه: عتابی خواه ناخواه پیش آمدنی است. رواداشتِ عتاب به عمد نه، اما پذیرش و حسن تحمل در برابر عتابی ناگزیر که از جانب یار پریچهره از راه میرسد، آری. ا. منصوری . ۳ دی ۱۴۰۴ @ardeshirmansouri