🔹️اَســرار آل مــحــمــد(ص)🔹️
Статистика✔️اثبات حقانیت مکتب اهل بیت علیهم السلام ✔️نقد مذهب پوچ عمریه و اعوان و انصارشان ✔️نقل فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام ✔️نقل مطاعن غاصبان خلافت و فدک ✔️مطالب ناب توحیدی ✔️پاسخ به شبهات ✅️ذکر احادیث تبادل: @llsheykh_mll 《وقف حجت بن الحسن (عج)》
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 198
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 337
- 1/48двое суток
- 386
- 1/72трое суток
- 416
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
در مناقب ابن شهر آشوب از طریق مخالفان از ابوهریره روایت کرده است که روزی حضرت رسالت(ص)بر منبر صدای گریه (امام)حسن و حسین (ع)را شنید پس بی تابانه به زیر امد و رفت ایشان را ساکت گردانید و برگشتند و فرمودند:از صدای گریه ایشان بی تاب شدم که گویا عقل از من بر طرف شد 📕جلاء العیون علامه مجلسی ص۳۹۱ به نقل از مناقب ابن شهر آشوب ج۳ص۴۳۶ یا رسول الله(ص)حال شما زمانی که دیدید امت شما با زهر جگر امام حسن (ع)راپاره پاره کردند و سر امام حسین علیه السلام و یارانشان را بریدند و بر پیکر مبارک اسب تازه نعل شده تازاندند و خانواده اش را به اسارت بردند چگونه بود؟😭😭 #شعائر_حسینی #امام_حسن_مجتبی
...............................آخرالزمان........................... ⚡️قالَ ابْنُ حمران: قيلَ لَهُ يَابِنَ رَسُولِ اللَّهِ، مَتَى يَحْرُجُ قَائِمُكُم ؟ قال: إِذا تَشَيَّهَ الرجالبِالنَّسَاءِ وَالنَّساءُ بِالرَّجَالِ، وَاكْتَفَى الرجالُ بِالرجالِ وَ النَّسَاءُ بِالنَّسَاءِ وَرَكِبَ ذاتُ لفروج السروجَ، وَقْبِلَتْ شهادةُ الزَّورِ، وَ رُدَّت شهادةُ العُدولِ، وَاسْتَخَفَ النَّاسُ بالدماءِ، وَ ارْتكاب الرِّنا، وَأَكل الرِّبَا وَ الرشا، وَاسْتِيلا الأشرارِ عَلَى الأسرارِ، وَخروج السفياني من الشامِ، وَالَیمانِي مِنَ الْیمَنِ، وَ الخسَفُ بِالْبَيداء، وَ قَتلُ غُلَامٍ مِن آلِ مُحَمَّدٍ بَينَ الرُّكنِ وَ المَقامِ اسْمُهُ مُحَمَّد بن مُحَمَّدٍ، وَ لَقَبْهُ النَفْسُ الرَكِيَّةُ، وَجَاءَت صَيحَةٌ مِنَ السَّمَاءِ بِأَنَّ الفَائِزِينَ عَلِي وَشِيعَتُهُ، فَعِندَ ذَلِكَ خُروج قائنا . 📕ترجمه منتخب الاثر ج۳ص۱۷،اثبات الهداه ج۷ص۱۴۰ب۳۲ف۴۴ح۶۸۶ ابن حمران گوید به حضرت(امام باقر یا صادق علیه السلام) عرض شده ای پسر رسول خدا قائم شماکی ظهورکند؟ فرمود: هنگامی که مردان شبیه زنان شوند و زنان شبیه مردان مردان به مردان بسنده کنند و زنان به زنان، زنان برزینها سوار شوند (اسب سواری کنند)شهادت ناحق پذیرفته شود و شهادت انسانهای امین و راستگو رد شود. مردم خونریزی و زنا و ربا خواری و رشوه را کوچک شمرند و انسانهای شرور برنیکان استيلا و تسلط یابند سفیانی از شام و یمانی از یمن خروج کنند در سرزمین بیداءشکافی پدید آید و لشکر سفیانی در آن فرو رود نوجوانی از آل محمد که نامش محمد بن محمد و لقبش نفس زکیه است میان رکن و مقام کشته شود، فریادی ازآسمان برآید که علی و شیعیان او رستگارند و در این هنگام است که قائم ما ظهورکند.
👈۴. بشیر بن نهیک السدوسی بصری بخاری شش حدیث از او روایت کرده است. 📗صحیح بخاری، ح ۲۴۹۲ و۲۵۰۴و۲۵۲۶و۲۵۲۷ و۲۶۲۶ و۵۸۶۴. ابوحاتم میگوید: لا یحتج بحدیثه. وقال البخاری: لم یذکر سماعا من ابی-هریرة؛ ابوحاتم میگوید: به او نمی توان احتجاج کرد 📗 تهذیب التهذیب، ج ۱، ص ۴۱۳، رقم ۸۷۰؛ الجرح والتعدیل، ج ۲، ص ۳۷۹، رقم ۱۴۷۶؛ میزان الاعتدال، رقم ۱۲۴۶. وترمذی از بخاری نقل کرده که گفته است: او از ابوهریره سماعش را ذکر نکرده است. یحیی بن سعید او را ترک کرده است. 📕 الجرح والتعدیل، ج ۲، ص ۳۷۹، رقم ۱۴۷۶. این حال تمام روایات بخاری در صحیحش از ابوهریره بوده ومعنعن است، ولی باز بخاری این مقدار حدیث او را از ابوهریره روایت کرده است. 👈۵. ثابت بن محمد از اهل کوفه متوفای ۲۱۵ بخاری ۴ حدیث از او روایت کرده با این که او را در کتاب ضعفاء وارد کرده است. 📗 صحیح بخاری، کتاب المناقب، باب: ما ینهد من دعوت الجاهلیة، ح ۳۵۱۹ و۷۳۸۵ و۷۴۴۲. ذهبی میگوید: مع کون البخاری حدث عنه فی صحیحه ذکره فی الضعفاء یعنی با این که بخاری در صحیحش از او حدیث روایت کرده است، ولی او را در کتاب ضعفائش ذکر کرده است. 📕میزان الاعتدال ذهبی، ج ۱، ص ۳۶۶، رقم ۱۳۷۲. دارقطنی در باره او میگوید: لیس بالقوی ولا یضبط وهو یخطأ فی احادیث کثیرة. وقال الحاکم: لیس بضابط وذکره البخاری فی الضعفاء؛ یعنی او قوی نیست و در احادیث کثیری خطا کرده است و بخاری او را در کتاب ضعفاء ذکر کرده است. 📕تهذیب التهذیب ابن حجر، ج ۲، ص ۱۳، رقم ۲۱. #روات_بخاری
без подписи
без подписи
🔻شعبه میگوید همه اصحاب حدیث اهل تدلیس بودند الادونفر 🔻خود شعبه و دیگران میگویند تدلیس از زنا بدتر است و تدلیس برادر کذب است ⁉️تکلیف این همه روایات عمریه چه میشود؟ #تدلیس #علم_رجال
👈۲. ایوب بن عائذ طائی کوفی بخاری از او یک حدیث روایت کرده 📗صحیح بخاری، کتاب المغازی، باب بَعْثُ أَبِی مُوسَی ومعاذ الی یمن، ح ۴۳۴۶. با این که او را از ضعفاء خوانده است. ذهبی در باره ایوب بن عائذ میگوید: و ثقه ابوحاتم و غیره و اما أبوزرعة فسرد اسمه فی کتاب الضعفاء. وکان من المرجئة قاله البخاری و أورده فی الضعفاء لارجائه. والعجب من البخاری یغمزه وقد احتج به ابوحاتم و غیرش او را ثقه دانسته اند، ولی ابوزرعه او را در کتاب ضعفاء ذکر کرده و او ازمرجئه بود، و این سخن بخاری است و به این دلیل بخاری او را در کتاب ضعفاء خود ذکر کرده است. تعجب است از بخاری که او را تضعیف کرده و باز از او حدیث روایت کرده است. 📕 میزان الاعتدال ذهبی، ج ۱، ص ۲۸۹، رقم ۱۰۸۳؛ الضعفاء الصغیر بخاری، ص ۲۲، رقم ۲۴. 👈۳. بشر بن شعیب حمصی (متوفای ۲۱۳ ﻫ. ق) بخاری سه حدیث از او روایت کرده، با این که او را ضعیف دانسته است. 📕صحیح بخاری، کتاب مناقب الانصار، ح ۳۹۲۷ و۴۴۴۷ و۶۲۶۶. بخاری در مورد او میگوید: ترکناه حیا سنة اثنتی عشرة ومائتین؛ او را در حالی که زنده بود در سال ۲۱۲ ترک کردیم. 📗 تاریخ الکبیر بخاری، ج ۲، ص ۸۶، رقم ۱۷۴۳؛ تاریخ الصغیر بخاری، ج ۲، ص ۳۲۵، رقم ۲۷۷۰. قال بن أبی حاتم سئل أبی عنه فقال: ذکر لی أن أحمد بن حنبل قال له: سمعت من أبیک؟ قال: لا قال: فقریء علیه وأنت حاضر؟ قال: لا قال: فقرأت علیه؟ قال: لا قال: فأجاز لک قال: نعم؛ احمد بن حنبل از او سؤال کرد که آیا از پدرت حدیث شنیدی؟ گفت نه گفت: کسی به پدرت حدیث را گذراند وتو حاضر بودی؟ گفت نه گفت: آیا به او حدیث را گذراندی؟ گفت نه گفت: پس به تو اجازه داد گفت آری. 📕 الجرح والتعدیل ابن ابی حاتم، ج ۲، ص ۳۵۹، رقم ۱۳۶۸. با این شهادت وگواهی بشر، احادیثی که در صحیح بخاری روایت کرده همه مشکل خواهد داشت؛ زیرا او در آن سه حدیث میگوید: «حدثنی ابی»؛ یعنی پدرم به من حدیث نقل کرد با این که میگوید: من از پدرم حدیث نشنیدم، مخالف خواهد بود. ابن حجر و ذهبی میگویند: وذکره بن حبان أیضا فی الضعفاء ونقل عن البخاری أنه قال: ترکناه وهذا خطأ نشأ عن حذف فالبخاری إنما قال: ترکناه حیا کما تقدم؛ ابن حبان او را در کتاب ضعفاء وارد کرده و از بخاری نقل کرده که گفته است: ما او را ترک کردیم.... 📗تهذیب التهذیب ابن حجر، ج ۱، ص ۳۹۵، رقم ۸۲۷؛ میزان الاعتدال، ج ۱، ص ۲۱۸، رقم ۱۱۹۷.
⚡️اذا ثبت الاکراه رخص فی اظهار الکفر مع اطمئنان قلب المکره بالایمان این دقیقا همان چیزی است که شیعه انرا تقیه مینامد و اهل سنت بخاطر ان به شیعه اشکال میگیرند درحالی که خودشان همان فتوارادارند #تقیه 🆔️ @asrar_almohammad
روات ضعیف در صحیح بخاری در این پست های بعدی با دو دسته از راویان آشنا خواهیم شد. 👈۱. راویانی که خود بخاری آنها را تضعیف کرده است، ولی با این وجود در صحیحش از آنها حدیث روایت کرده است. 👈۲. رجالی که دیگران تضعیف کرده اند. رواتی که بخاری تضعیف کرده است بخاری در صحیح خود از افرادی حدیث روایت کرده است که خود آنها را در کتب دیگرش تضعیف کرده است. این دسته از راویان نیز خارج از شرط صحیح بخاری هستند؛ زیرا او گفته است: از افرادی حدیث روایت میکند که وثاقتش مورد اتفاق باشد. اکنون با این دسته از راویان آشنا خواهیم شد. 👈۱. اوس بن عبد الله ربعی أبوالجوزاء بصری بخاری یک حدیث از او و او از ابن عباس روایت کرده است. 📚صحیح بخاری، کتاب التفسیر، باب أَفَرَأَیْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّی، ح ۴۸۵۹ ابن حجر میگوید: قال البخاری: فی إسناده نظر؛ 📚 تاریخ الکبیر بخاری، ج ۲، ص ۱۶، رقم ۱۵۴۰، شرح حال ابوجوزاء؛ الضعفاء الکبیر عقیلی، ج۱، ص۱۲۴، رقم ۱۴۱. قال ابن عدی وأبوالجوزاء روی عن الصحابة وأرجو أنه لا بأس به ولا یصح روایته عنهم (یعنی عن ابن عباس وعائشه و ابن مسعود و غیرهم) أنه سمع منهم وقول البخاری فی إسناده نظر یرید أنه لم یسمع من مثل بن مسعود وعائشة و غیرهما الا أنه ضعیف عنده؛ 📚الکامل فی ضعفاء الرجال ابن عدی، ج ۱، ص ۴۱۱. یعنی بخاری بعد از نقل روایت از او گفته است: در اسنادش ضعف است و ابن عدی می گوید: روایات او از صحابه صحیح نیست وسخن بخاری: «در اسنادش اشکال است» منظورش این است که او از افرادی مانند ابن مسعود وعائشه و غیر آن دو حدیث نشنیده و او نزد بخاری ضعیف است واحادیثش مستقیم. 📚 تهذیب التهذیب ابن حجر، ج ۱، ص ۳۳۵، رقم ۷۰۲. چنان که اشاره شد بخاری از ابوجوزاء حدیثی را در صحیحش روایت کرده که او آن حدیث را از ابن عباس معنعن روایت کرده است و بخاری خود معتقد بوده که ابوجوزاء از ابن عباس حدیث نشنیده است، ولی با این حال در صحیحش چنین حدیثی را از او روایت کرده است.
در ادامه بحث نواصبی که در کتاب بخاری امده امد و بخاری از انها روایت نقل کرده است تعداد افرادی را به طور مفصل بحث کردیم 👈👈در ادامه فقط اسامی نواصب دیگری که بخاری از انها روایت نقل کرده است را بیان میکنیم: 👈اسحاق بن سوید بن هبیره 👈ثور بن یزید 👈حصین بن نمیر 👈سائب بن فروخ 👈زیاد بن جبیربن حبه 👈زیاد بن علاقه بن مالک ثعلبی 👈ابوقلابه عبدالله بن زید بن عمرو 👈عبدالله بن حبیب بن ربیعه ابو عبدالرحمن کوفی 👈 عبدالله بن سالم الاشعری 👈قیس بن ابی حازم 👈مالک بن مغول 👈محمد بن مسلم ابن شهاب زهری 👈مغیره بن مقسم الضبی
بلاخره معلوم شد که آیه جواز متعه نزد اهل سنت نسخ نشده است بلکه رواه اشتباه کردن و جایز است هنگام ضرورت!! بلکه مولف کتاب میگه اقا چجور نسخی هست که زمان ابوبکر و عمر هم انجام میشده؟!! راه خلاصی اینه بگیم موقع ضرورت جایز هست 📕تفسیر التحریر و التنویر ابن عاشور جزء خامس ص۱۱تفسیر سوره نساء #متعه
🔹️اَســرار آل مــحــمــد(ص)🔹️ pinned Deleted message
چه خوشبخت است طفلی که به حلقومش نگات افتد چه خوشبخت است آن کس که روی نعشش عبات افتد یکی با لب یکی با دل یکی با سر به پات افتد دل سلطان عالم را به دست آوردن آسان نیست بیابان گردمان کردی ولی زینب پشیمان نیست
без подписи
به زیارت امام حسین علیه السلام بروید... کسی که دست و بالش تنگ است و وسعت رزق میخواهد به زیارت کربلا برود کسی که دفع بلا میخواهد به زیارت کربلا برود کسی که طول عمر میخواهد به زیارت کربلا برود همه خیرهای در این خانه است... #حدیث | #امام_حسین @nosakh_shii
ای کاش امام حسین علیه السلام را زیارت کرده بودم #حدیث | #امام_حسین @nosakh_shii
پله های سرداب و سرداب محل شروع غیبت صغری در سامرا
پله های سرداب
ثانياً: در لغت عرب، الفاظى وجود دارد كه براى دو معنا يا بيشتر از دو معناى متضاد وضع شده است، مثل لفظ «قُرء» كه به معناى «طهر» و «حيض» آمده است و كلمه «جَوْن» كه براى «أسود» و «أبيض» وضع شده است. حال اگر ارتباط ذاتى بين لفظ و معنا را بپذيريم بايد قبول كنيم كه اين گونه الفاظ، اقتضاى دو معناى متضاد را دارند و نيز بايد بين دو معناى ذاتى در متضادين ايجاد علاقه كنيم و اين امر غير ممكن است. اين مطلب را آيت اللَّه خويى «دام ظلّه» بيان كرده است. دليل قائلين به ارتباط ذاتى بين لفظ و معنا همان گونه كه اشاره كرديم قائلين به ارتباط ذاتى، دليلى براى اثبات آن اقامه نكرده اند بلكه با نفى مسأله وضع نتيجه گرفته اند كه ارتباط بين لفظ و معنا ذاتى است. اينان مى گويند: اگر ما در مسأله ارتباط بين الفاظ و معانى، پاى وضع را به ميان بياوريم اين سؤال مطرح مى شود كه واضع به چه مناسبتى لفظ «ماء» را براى «آب» وضع كرده است؟ و مثلًا به جاى «ماء» لفظ «نار» را براى اين معنا انتخاب نكرده است؟ آيا بين لفظ «ماء» و «نار» فرقى وجود دارد؟ اگر فرقى نيست، وضع كردن لفظ «ماء» براى «آب» ترجيح بلامرجّح است و چون ترجيح بلامرجّح محال و باطل است پس بايد بگوييم: بين لفظ «ماء» و معناى «آب» ارتباط ذاتى وجود دارد و وضع، دخالتى در ايجاد ارتباط ندارد. پاسخ دليل فوق اوّلًا: ترجيح بلامرجّح باطل نيست و آنچه ثابت شده اين است كه تحقّق معلول بدون علّت محال است و از آن اصطلاحاً به «ترجّح بلامرجّح» تعبير مى كنند، يعنى وجود ممكن- اگر معلول باشد- نمى تواند بدون علت باشد و امكان، مساوق با معلوليت است. ولى ترجيح بلامرجّح فعل انسان است و اشكالى ندارد. مثل اينكه انسان تعداد زيادى از يك كتاب را ملاحظه مى كند و يكى از آنها را انتخاب كرده و خريدارى مى كند، اين ترجيح بلامرجّح است و استحاله اى ندارد. شاهد اين امر وجدان است و دليلى هم بر محال بودن آن اقامه نشده است. ثانياً: برفرض كه قبول كنيم ترجيح بلا مرجّح محال است، ولى دليلى نداريم كه مرجّح، ارتباط به علاقه ذاتى بين لفظ و معنا داشته باشد. بلكه ممكن است مرجّحات ديگرى هم در كار باشد، مثل اينكه در مقام نام گذارى فرزند مرجّحاتى- چون هم نام بودن با ائمّه عليهم السلام- را ملاحظه كرده و اسمى براى فرزند انتخاب مى كنيم. در باب وضع هم ممكن است گفته شود: واضع وقتى «آب» را ديده لفظ «ماء» زودتر به ذهنش آمده- اگر واضع بشر باشد- و همان لفظ را براى «آب» وضع كرده است. مثل القابى كه موقع تأسيس شناسنامه درست كردند، مثلًا از كسى مى پرسيدند: لقب تو چيست؟ مى گفت: لقبى ندارم. مى گفتند: به چه چيز علاقه دارى؟ مثلًا مى گفت: «به نام مقدّس امام حسين عليه السلام»، پس لقب او را حسينى مى گذاشتند. بنابراين، لازم نيست مرجّحْ علاقه ذاتى بين لفظ و معنا باشد. #فاضل_لنکرانی
#تحقیق_الاصول وضع ۱- آيا ارتباط بين الفاظ و معانى، ذاتى است يا مربوط به وضع است؟ ۲- اگر ارتباط بين الفاظ و معانى مربوط به وضع است، آيا واضع چه كسى است؟ ۳- حقيقت و ماهيت وضع چيست؟ ۴- تقسيم وضع به اعتبار معنا. ۵- وضع شخصى و نوعى. ۶- وضع در حروف. ۷- خبر و انشاء. ۸- اسماء اشاره و ضماير. مسأله اوّل كيفيت ارتباط بين الفاظ و معانى بدون شك، در هر لغتى بين الفاظ و معانى ارتباط وجود دارد به نحوى كه انسان از لفظْ انتقال به معنا پيدا مى كند. ولى آيا ارتباط موجود به چه كيفيتى است؟ در اين زمينه دو قول وجود دارد. عدّه اى آن را ذاتى و عدّه اى مربوط به وضع مى دانند. نظريّه اوّل (ارتباط بين لفظ و معنا ذاتى است) قائلين به اين قول، ادلّه اى براى نفى مدخليّت وضع اقامه كرده اند و معتقدند با نفى وضع، خواه ناخواه ارتباط ذاتى ثابت مى شود. قبل از وارد شدن به بحث، تذكر اين نكته لازم است كه قائلين به اين قول، اگرچه مدّعايشان اعمّ است ولى در اعلام شخصيّه نمى توانند قائل به ارتباط ذاتى شوند، زيرا ما بالوجدان مى بينيم كه تا وقتى براى فرزند اسم گذارى نشود، بدون اسم خواهد بود. بنابراين كلام اينان تنها در محدوده الفاظِ دالّ بر مفاهيم كلّى، قابل بحث است. به هرحال، از كلام اينان چيزى كه موضوع بحث را مشخص كند بدست نمى آيد، هرچند نظريه آنان- درهرصورت- مردود است و ما به زودى ادلّه بطلان اين نظريه را بيان خواهيم كرد. مراد از ارتباط ذاتى چيست؟ در اين كه مراد از ارتباط ذاتى چيست؟ دو احتمال وجود دارد: يكى اين كه مقصود، ارتباط بين علت و معلول باشد و ديگر اينكه مراد، اقتضاء باشد و اقتضاء، مرحله اى از ارتباط است كه به علّيت تامّه نمى رسد. و درهرصورت، ممكن است مراد از معنا واقعيت معنا باشد، مثلًا ماء يعنى واقعيت آب، و ممكن است مراد، انتقال مستمع به معنا باشد. بنابراين، ارتباط ذاتى بين لفظ و معنا داراى چهار احتمال است: احتمال اوّل: اگر مقصود از ارتباط ذاتى، علّيت تامّه و مقصود از معنا، واقعيت معنا باشد بايد الفاظ، علتِ ايجادكننده حقيقتِ معنا باشند، يعنى مثلًا لفظ «ماء» ايجادكننده حقيقتِ «آب» باشد، همان گونه كه «نار» علت موجده «حرارت» است. و بطلان اين مطلب واضح است. احتمال دوّم: اگر مقصود از ارتباط ذاتى، اقتضاء و مقصود از معنا، واقعيت معنا باشد اين نيز بطلانش واضح است و همان گونه كه لفظ «ماء» ايجادكننده حقيقتِ «آب» به نحو علّيت تامّه نيست ايجادكننده آن به نحو اقتضاء- يعنى علّيت ناقصه- نيز نمى تواند باشد، زيرا ما مى بينيم الفاظ، بعد از معانى تحقّق پيدا مى كنند. مثلًا مخترع، ابتدا چيزى را اختراع مى كند و بعد نام گذارى مى كند و اگر ادّعاى اينان شامل اعلام شخصيّه هم بشود كه مسئله روشن است زيرا فرزند، ابتدا متولّد مى شود و سپس نام گذارى مى شود و اين گونه نيست كه نام گذارى قبل از تحقّق شى ء وجود پيدا كند به نحوى كه نام گذارى، در تحقّق شى ء دخالت داشته باشد و علت براى تحقّق شى ء باشد- و لو به نحو اقتضاء- به طورى كه اگر نام گذارى نباشد شى ء تحقّق پيدا نكند. احتمال سوّم: اگر مقصود از ارتباط ذاتى، علّيت و مراد از معنا، انتقال مستمع به معنا باشد و بگوييم: لفظ، علت تامّه براى انتقال مستمع به معناست بايد هر انسانى به معانى تمام لغات در جهان آگاه باشد و با شنيدن لفظ- كه علّت تامّه اى براى انتقال مستمع به معناست- مستمع معناى آن را بفهمد و بطلان اين احتمال نيز واضح است. احتمال چهارم: اگر مقصود از ارتباط ذاتى، اقتضاء بوده و مراد از معنا، انتقال مستمع به معنا باشد، يعنى الفاظ، اقتضاى انتقال به معنا را دارند هرچند انتقال به معنا داراى شرايط ديگرى- چون تعلّم- مى باشد ولى اصل اقتضاء (علّيت ناقصه) وجود دارد. اين احتمال، از نظر مقام ثبوت، ممكن است ولى از نظر مقام اثبات، دليلى براى آن اقامه نشده است. قائلين به ارتباط ذاتى با نفى مسأله وضع نتيجه گرفته اند كه ارتباط بين لفظ و معنا ارتباط ذاتى است. احتمال چهارم نيز- مانند سه احتمال ديگر- باطل است زيرا: اوّلًا: در جاى خود ثابت شده است كه خداوند متعال از جميع جهات بسيط بوده و تركّب در ذات پاك حضرتش قابل تصوّر نيست ولى با وجود اين مى بينيم- حتى در لغت واحد- چه رسد به لغات مختلف- الفاظ مختلفى كه هيچ جهت اشتراكى با يكديگر ندارند، از اين ذات حكايت مى كنند. حال اگر بين لفظ و معنا ارتباط ذاتى- و لو به نحو اقتضاء- وجود داشته باشد بايد در ذات بسيط حضرت حق دو جهت وجود داشته باشد كه يك جهت آن ارتباط ذاتى با لفظ «اللَّه» و يك جهت ارتباط ذاتى با لفظ «خدا» دارد. در حالى كه در مورد خداوند دو جهت تصوّر نمى شود. زيرا خداوند بسيط است و تركيب و تجزيه اى در خداوند وجود ندارد. اين مطلب را امام خمينى بيان كرده است.👇👇👇👇