شعر و غزل امروز
Статистикаآرشیوی از بهترین سروده های ایران و جهان تبلیغ نداریم asru.blogfa.com وبلاگ @asr_u ادمین
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 50
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Блоги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 269
- 1/48двое суток
- 308
- 1/72трое суток
- 332
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
انگشتش را در دریا تر کرد. دستش آبی شد. خوشش آمد. سراپا برهنه، به دریا زد. تمام تن آبی شد. صدا و سکوتش هم آبی شد. زن آبی! همه تحسینش کردند هیچکس اما عاشقش نشد #یانیس_ریتسوس ترجمه: #فریدون_فریاد @asru1
ﺁﻩ ﻫﺎ ﺑﺎﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺑﺎﺩ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ﺍﺷﮏ ﻫﺎ ﺁﺏﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻣﯽ ﭘﯿﻮﻧﺪﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ؟ #گوستاوو_آدولفو_بکر @asru1
🌸یه خط شعر🌸
به مقابل دو چشمم #وکیل_رئوف @asru1
تو خواب نافه ببین، تا به خواب نافهی تو گلابدان شود از رشک نافِ آهوها تو خوابِ عطر ببین، خوابِ شب ببین در خواب که بوی عطر بگیرد پتوی شببوها به روی سینهات آرام سر گذاشتهام و نرمِ بالشهایت، به خلسه میبَرَدم چنانکه گویی تشییع میشود به بهشت جنازهی خرسی روی دوشِ کندوها سوارِ قایقت از رودخانه میگذری و دستهایت با ماهیان میآمیزند سپس رها شده از دستهای آبزیات شناکنان به کما میروند پاروها بخواب و خوابِ تناسخ ببین، ببین خوابت بدل شدهست به خالی میان پیشانی برقص و دهلی را تیز کن که سر بِبُرد زبانِ بیدلها را به پای هندوها بخواب و موسیها را عصا ببین در خواب سپس عصاها را اژدها ببین در خواب چنانکه از حیرت چون طناب خورده شوند تمام جادوگرها به دستِ جادوها بخواب و حرف بزن توی خواب، تا کلمات بدل شوند به نوزادها و قابلهها وگرنه میبایستی برای زاییدن به آلها متوسّل شوند زائوها بخواب و راه برو توی خواب تا پاها درختهای تناور شوند و میوه دهند و با دو چشم سیاهت به خوابِ پوست برو که با هلو مترادف شوند آلوها که چشمهای تو در خواب، شمس و مولویاند که چشمهای تو در خواب، شرحِ مثنویاند که چشمهای قشنگت، قشنگِ دهلویاند قشنگ، البته در سایهسارِ ابروها بخواب و خوابِ خودت را ببین، که جذابی و خوابِ رنگ ببین؛ سرخ...گلبهی...آبی... و خوابِ رنگ ببین، توی خوابِ رنگ ببین که سرخ و گلبهی و آبیاند آهوها #حسین_صفا @asru1
قلبِ تو شاید از یک خوابِ سنگین بیدار خواهد شد اما خاموش اما شیدا زانو زده مثلِ کسی که خدایش را عبادت میکند آه، همانطور که من دوستات داشتم... خودت را فریب مده هیچکس تو را اینگونه دوست نخواهد داشت... #گوستاوو_آدولفو_بکر @asru1
@asru1 هیـچ هم زیبا نبودی، من تو را زیبا کشیدم بی جهت اغراق کردم، دلبر و رعنا کشیدم از "لئوناردو داوینچی" عذرخواهی می کنم که این همه عکس ِ تو را مثل ِ "مونالیزا" کشیدم تو نمی دانستی اصلن "شهرزاد" ِ قصه ها چیست من هــزار و یک شب از مـــوهای ِ تو یلدا کشیدم دلخوش ِ نیلوفری در گوشه ی مرداب بودی من تو را مهتـاب گون تا آسمان بالا کشیدم نه عسل، گس بود طعم ِ بوسه هایی که ندادی من چـه احمق خانه ات را قصر ِ کندوها کشیدم چشم ِ تو معمولی اما من میان ِ شعرهایم زورقی با پلک ِ پارو در دل ِ دریا کشیدم من چه بی انصاف بودم با ترازوی ِ دلم که تار ِ مویت را برابر با همــه دنیــا کشیدم با چه رویــی بعد از این شعر ِ "نظامی" را بخوانم بس که "مجنون" بودم و بیخود تو را "لیلا" کشیدم مرغ ماهی خوار ِ بدترکیب! جوجه اردک ِ زشت! باورت شد که تو را شهزاده ی قوها کشیدم؟ دختــری زیباتر از تــو بعد از این بر می گزینم دختری کـــه ناز ِ او را از همین حالا کشیدم بعد از این خوش باش با او، میروم از خاطراتت خاطرت آســوده باشد از خیالت پا کشیدم #شهراد_میدری @asru1
من به سیگار ناشتای خودم بیشتر فکر میکنم تا او... #حسین_صفا @asru1
🌸یه خط شعر🌸
تو را به ترانهها بخشیدم به صدای موسیقی به سکوت شکوفهها که به میوه بدل میشوند و از دستم میچینند تو را به ترانهها بخشیدم با من نمان! عمر هیچ درختی ابدی نیست باید به جدایی از زندگی عادت کرد... #شمس_لنگرودی @asru1
@asru1 زمان آن رسیده بود حرف بزنم و خونام را کسی به گردن بگیرد شعرم را کسی به گردن بگیرد رؤیاهایم را راههایی که در تنهایی پیمودهام مهربان بودم و خونام در جنگها در آن سمتِ میدان ریخته میشد که سربازان کمتری داشت نانِ کمتری شرابِ کمتری جیرهی سیگارِ کمتری و زنانی که پیراهن گلدار میپوشند آماده بودم قلبام آماده بود مثلِ بمبی ساعتی چسبیده به ستونهای ساختمانی بلند چیزی برای از دست دادن نداشتم غیر از دستهایم که میخواستم با دستهایت از دستشان بدهم آماده بودم مثلِ زنی تنفروش که هر لحظه آماده است عطرِ تنِ مرد قبلی را با عطرِ تنِ مرد بعدی عوض کند آماده بودم اما کسی برای ریختن خونام نیامد و بیآنکه بدانم مقصدم کجاست به راه رفتن ادامه دادم ادامه دادم و میدانستم چاهی که حفر میکنم قرار نیست به آب برسد کارم ادامه دادن بود ادامه دادن و نشستن در سایهی درختان ادامه دادم و راه پیدایم نکرد ادامه دادم و پیدا شدن پیدایم نکرد ادامه دادم و گم شدم ادامه دادم و میدانستم سدی که میسازم قرار است مزرعهیی را سیراب کند مزرعهی دیگری را خشک کند ادامه دادم و میدانستم چاقویی که تیز میکنم باید یکی از ما را از پا دربیاورد قسم به زخم قسم به جراحت که مقدس است قسم به سکوتی که میانِ دو انسان برقرار میشود تا سکوت یکی با سکوت دیگری حرف بزند قسم به لحظهیی که دریا میایستد به ساحلاش نگاه میکند و یکییکی مرغهای دریاییاش را میشمارد ماهیهایش را میشمارد جسدِ غرق شدگانش را میشمارد آنها که هرگز کسی به جستجویشان نیامد انسان بدونِ گریستن میبازد انسان بدونِ دوست انسان میبازد اگر کسی پیدایش نکند! قسم به ساعتی که باتریاش تمام شده میدانستم زمان از دست میرود زمان مجروحمان میکند زمان مثلِ زنی خیانتکار رهایمان میکند و عاقبت شب ما را به پیامبری برمیگزیند برگزیده میشویم تا از تاریکی حرف بزنیم از شبهایی که ماه پیدا نیست و میشود کسی را در آن کشت کسی را در آن دفن کرد دستها را شست و از شب بیرون آمد قسم به زنانی که از ملاقاتِ خیانت برمیگردند میدانستم آن پرنده که در قفسهی سینهام زندانیست نقشهی فرارش را کشیده است و روزی ترکام خواهد کرد میدانستم با چاهی که حفر کردهام نمیتوانم خانهی در حال سوختنام را خاموش کنم دوست داشتم مهربان بودم و راه رفتم دهانام هر بار باز شد گیاهی به گلهایش گفت سلام هر بار ابری به ابری دیگر تکیه داد و کسی به دیگری سیگار تعارف کرد دوست داشتم و به راه رفتن ادامه دادم تا خوابام بگیرد چشمهیی بودم در دامنهی کوهی بلند که هر کس میآمد چاقویی خونین را در من میشست و میرفت! #محمد_عسکری_ساج @asru1
پس از سفرهای بسیار و عبور از فراز و فرودِ امواجِ این دریای توفانخیز، بر آنام که در کنارِ تو لنگر افکنم؛ بادبان برچینم؛ پارو وانهم؛ سُکان رها کنم؛ به خلوتِ لنگرگاهات درآیم و در کنارت پهلو گیرم آغوشات را بازیابم استواری امنِ زمین را زیرِ پای خویش #مارگوت_بیکل @asru1
اگر قلبِ من چشمان تو را نمیپرستید اکنون "سبز" را چه کسی میفهمید؟ اگر از نرمیِ گوشهایت نمینوشتم اکنون گوشوارهها چهسان از لالهی گوشها آویزان بودند؟ اگر نامت را در زمین نمیکاشتم آنگاه هیچ باغِ گلِ سرخی وجود میداشت هرگز؟ اگر قلبم برای تو اشک نمیریخت زمین هرگز چشمه و دریا و رودخانهای داشت اینک؟ اگر دوستت نمیداشتم کسی عشق را میشناخت آیا؟ اگر ما اگر من و تو یکدیگر را عاشق نبودیم چهکس میفهمید وصال چیست؟ جدایی کدام است؟ #لطیف_هلمت @asru1
من که رفتم ای چه میدانم! دشت بیکژدم بساز از من حسرت نان داشتم یک عمر خوشهٔ گندم بساز از من #علیاکبر_یاغیتبار @asru1
چه نمایش هراسانگیزی اگر قلبم را روی صورتم میگذاشتم و در دنیا قدم میزدم. #سیلویا_پلات @asru1
طلوع من #محسن_نامجو @asru1
جامِ آخر را مینوشم برای خانهی ويران، برای زندگیِ قهرآلودِ خود، برای تنهايی، در حينِ با هم بودن. و برای تو من مینوشم، برای دروغِ لبهای خيانتگرت به من، برای سرمای بیجانِ چشمانات، برای آنکه دنيا زمخت و بیرحم بود، و برای آنکه خدا هم نجاتمان نداد... #آنا_آخماتووا ترجمه #احمد_پوری @asru1
@asru1 من دوست دارم پیش از تو بمیرم فکر میکنی آن که بعدتر میمیرد، آن که پیشتر مرده را پیدا میکند؟ من فکر نمیکنم چنین باشد. بهتر این است که مرا - پس از مرگ - بسوزانی و خاکسترم را درونِ ظرفی روی شومینهی اتاقات نگه داری ظرف، شیشهیی باشد شیشهیی شفاف و بیرنگ تا بتوانی مرا در دروناش ببینی... متوجه از خودگذشتگیام هستی؟ برای ماندن در کنارِ تو. گذشتم از خاک شدن گذشتم از گُل شدن و غباری شده در کنارِ تو میزیم. بعدها، وقتی تو نیز مُردی درونِ شیشهام میآیی و آنجا باهمدیگر زندگی میکنیم در آمیزشِ خاکسترت با خاکسترم تا هنگامی که عروسی حواسپرت یا نوهیی ناخلف ما را از آنجا به زمین بیاندازد... #ناظم_حکمت ترجمه #علیرضا_شعبانی @asru1
@asru1 شانه خالی نمیكنم، زيرا با تو همواره رو به رو هستم باش تا صبح دولتم بدمد شانه خالی نكن، بگو هستم يا بگو از چه دوستم داری يا نگو ترک خانه خواهی گفت هم بگو هم نگو، كه من عمریست خسته از اين بگومگو هستم بعد ازین رد گريههايم را جادهها چشم بسته میخوانند چمدانهای خسته میدانند رهسپار كدام سو هستم من تو را برگزيدم از همهی دلبرانی كه عاشقم بودند همهی عاشقان من اويند من هم از عاشقان او هستم خاطرت هست قايقی كه شكست سينهای از كدام دريا بود پس به خاطر نگه ندار امروز سكهای در كدام جو هستم مهربان! حرف داشتم با تو يک جهان حرف داشتم با تو يک جهان حرف بودم و حالا عقدهای مانده در گلو هستم در اتاقی كه بی تو قبر من است روی تختی كه جای خالی تو ست چون تو گرمم نمیكنی كفنم تو كه سردت شود پتو هستم تو كه تنها شوی به غير از من به سراغ كسی نخواهی رفت من كه تنهاتر از توام، تنها با تو محتاج گفتگو هستم زنِ شومردهای ست زندگیام چشم غسالخانهای دارم زندگان تمام دنيا را با همين گريه مرده شو هستم سرم از آستانهات خالیست جای من روی شانهات خالیست تا ابد نيستی و با اين حال تا ابد با تو رو به رو هستم #حسين_صفا @asru1
اکبر عبدی درگذشت 🔹اکبر عبدی بازیگر سینما تئاتر و تلویزیون بعد از تحمل یک دوره بیماری درگذشت @asru1 🖤🖤🖤🖤