tgindex
آوای دوستی❤️

آوای دوستی❤️

Статистика
@avayedostiyМузыкаперсидский

کانال ⚜️آوای دوستی⚜️ شعر 🌿🌸دکلمه⚘️🌿🌸نمایش نامه⚘️🌿🌹پست و متن زیبا🌿⚘️🌱🌸موزیک و بیکلام های ناب🌸🌿⚘️🌱

Последний пост
6 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
96
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
282
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
83
40 постов
Вовлечённость
29,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 96
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • #نمایشنامه🎙 « طنز جنجالی بوی قرمه‌سبزیِ » 🧑‍🦱 #شخصیت‌ها: جواد (شوهر: همیشه دنبال نق زدن و خندوندن، پرحرف، با ذوق) مهری (زن: کله‌خر، شیرین‌زبان، کله‌شق ولی دلسوز) ✅🤝✅🤝✅🤝✅🤝 🔘 مهریییی! این بوی تعفن چیه تو خونه پخش شده؟🤢 یعنی باز داری قرمه‌سبزی درست می‌کنی یا یه آزمایشگاه شیمی راه انداختی؟ ♦️جووواد! قرمه‌سبزیِ من بیهوشت نکرد! فقط یه ذره بوی سوختگی داره، مثل بوی عشقِ من به تو! 🙂میدونی که چقدر عاشق و دلباختتم؟! 🔘 آره معلومه خیلی خوب، و خیلی عاشقمی طوری که کل دماغمو قلقلک میده بوی غذا پختنت من که اگه چشمامو ببندم فکر می‌کنم رفتم سر قبر پدر بزرگت نازدونم!☺️ ♦️برو بابا! حالا خوبه من بلدم بسوزونم. تو حتی بلد نیستی دکمه تلوزیونو بزنی مرتیکه از غذا پختن من ایراد میگیری🤨 🔘 من؟ ایراد بگیرم قلبم !! من که عاشق دستپختتم ! ولی خب، امروز یه کم شبیه یه کارگاه آتش‌نشانی بود، بوی دودش کل مجتمع رو گرفته عشقم😀 ♦️ آتش‌نشانی؟🤨 خیلی جش سفیدی همینم جلوت نزارم ک میمبیری از گشنگی بدبخت بیچاره 🔘 ای بابا ، انقدر تیکه ننداز دیگه گلم من فقط از دست پختت تعریف کردم همین مراقب باش قرمه سبزیت خونه رو تبدیل نکنه به کوره آدم‌ سوزی! کار از اتیش نشانی گذشته نفسم😄 ♦️ الله اکبر😡 جواد دست ب این کوره اتش فشان بزنی ک من پختم دستتو میشکنم ، بعدشم یادته اون دفعه ک من ملودی بودم مرغو گذاشتی تو مایکروفر؟ هنوزم بوی سوختگی تو راه‌پله‌ها میپیچه! ادعاشم سر به فلک گذاشته مرتیکه 🔘 اون دیگه دست خودم نبود، فکر کردم داره پخته میشه، ولی آخرش مرغ شد چیپس! خانم اینم یه نوآوریه دیگه! بده مگه شوهرت خلاقه😆 ♦️نوآوری؟ تو این گرونی !! بعدشم مگه آشپزیمون شده آزمایشگاه فیزیک؟ حیف اون مرغ، به جای خوردن باید میبردیمش موزه باستان شناسی! 🔘 موزه باشه، به خدا هرچی باشه بهتر از اون قرمه‌سبزیه که امروز پختی! بوی دودیش داره یادآوری میکنه که خونه ما شده جهنم فیزیکی!😆 ♦️ خوبه که الان حرف از خونه شد، میشه بگی یه قدم مثبتی که برداشتی تو این خونه چی بوده ؟🤨 🔘 قدم مثبتم عشق ورزیدن بتو بود عمرم☺️ بیخیال ابن حرفا ،حرفو عوض نکن ، قرمه‌سبزیت که مثل بمب ساعتی بود! از اون بگو برام ♦️ بمب ساعتی؟🤨 معلومه، این بمب هم هر وقت منفجر میشه، که اون روی سگم بالا بیاد مثل الان😡 🔘 خخخ راستی!😄 قول میدی دفعه بعد که قرمه‌سبزی میپزی، منو خبر کنی؟ قبلش حداقل از همسایه‌ها خواهش کنم فرار کنن! فکر نکنن اسرائیل پهپاد زده والا این انفجار از پهپاد بدتره ♦️ قول میدم! که سرب داغ نریزم تو هناقت انقدر سر ب سرم نزار جواد اعصابمو خورد کردی🤨 🔘 باشه عشقم عصبی نشو من یساعت میخوابم غرغر نکن😄 ♦️کپه مرگتو بزار رو مخ منم نباش🤨 🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥 🎬 نتیجه‌گیری: زندگی یعنی دعوا و کل‌کل سر یه قابلمه قرمه‌سبزی که بوی عشق و دودش تو هوا می‌پیچه! زن و شوهر یعنی همیشه با هم بودن، حتی وقتیکه بوی سوختگی توی خونه رو دوست نداری. و عذابت میده 🔘 جواد ♦️مهری #قلم_شایان‌ساسانی https://t.me/avayedostiy

  • 🎭♣️🎭♣️🎭♣️🎭♣️🎭♣️ (عاقبت دوماد آشپز قلابی ) محمد رضا پدرزن مادرزن 🎭 محمد : الو سلام رضا جون خوبی جون مادرت کمک برسون برا آشپزی  تو آشپزیت خوبه امشب  پدرزن مادرزنم دارن  میان خونم  خانمم رفته مشهد با کاروان فردا میاد  کلی زنم پزمو داده که مثلاً من اشپزیم طلاس 🎭 رضا:خب خره مجبوری الکی پز بدین که الان توش بمونی خب غذا از بیرون بگیر 🎭 محمد:ن بابا  مادرزنم گفت شب با دستپخت  خودت غذا می‌خوام... می‌خواد به همه بگه که دست پختم یکه  رضا چه خاکی تو سرم کنم رضا: ( رضا آروم تو دل خودش) اوندفعه بدجور سرکارم گذاشت بزار حالشو بگیرم 😜 محمد:چیشد  چرا حرف نمیزنی پس الو رضا 🎭 رضا:ممد یه غذا برات دارم ایتالیایی که پدرزن مادرزنت  بخورن  میشی گل سر سبد باجناقات اسمش شیوید لازانیای فلفلی وحشیه 🎭 محمد: نمنه 😳🙄  این اسم  یه حیوون تو آفریقا نیست؟ رضا:ن خره بنویس ،نمونش تو ایران کسی بلد نیست 🎭 محمد:ای جونم رضا پنجه طلا  بگو که دورت بگردم همیشه رضا:بنویس دستورو  ده تا فلفل تند قرمز 🎭 محمد:خب خب رضا:شیوید یک کیلو محمد: خب خب ..یک کیلو؟😳 رضا:بنویس تو چکار داری محمد:باشه بگو رضا:پای خروس لاری وحشی محمد:خب..چی؟😳بابا اسکولمون کردی رضا:می‌نویسی یا گوشیو قطع کنم عه محمد:ن ن غلط کردم ،بگو  رضا:پوست هندونه پنج تیکه محمد: خب خب ..اتفاقا هندونه داریم تو یخچال چه شود 🎭 رضا :کمی  عطر ورسوز محمد: رضا عطر ؟مطمعنی رضا:آره معطر می‌کنه غذارو. اینو آخرین باز از  کتاب ایتالیاییها خوندم درست کردم معرکس 🎭 محمد:دمت جیز  جبران میکنم  بوس بوس رفیق فعلا 🎭 رضا:خدافظ  خوش بگذره آقا آشپز خارجی.خخ 🎭 (محمد تموم این چیزایی که رضا گفته بود رو تهیه میکنه میاره و درست میکنه) (پدرزن مادرزن میان خونش ) محمد:به به بفرمایید تو صفا آوردین  🎭 مادرزن:ای جانم به این دوماد ببین چه بویی راه انداخته تو خونه معلومه که از اون غذاهایی که زهرا تعریف میکرد درست کرده 🎭 پدرزن:آره. چقدرم  بوی غذاش شبیه بوی عطر منه که الان زدم  به بلوزم مادرزن:از بس محمد آقا تروتمیزه غذاشم تمیزه بوی گلاب میده 🎭 محمد:چاکرتونم اختیار دارین به دستپخت شما ودخترتون که نمی‌رسم  بفرمایید بشینید پدرزن:خب اسم این غذایی که درست کردی چی هست باباجون 🎭 محمد:فقط اینو بگم که عمرا اسمشو شنیده اسمشو مگر تو فیلمهای ایتالیایی دیده باشین 😎 🎭 مادرزن:اوه اوه. دومادم چه کرده پدرزن :خب معلومه پدرزن مادرزنشو با غذاش  هوایی کرده😂 محمد:😂 🎭 پدرزن:بابا نگی پروهه ها ،ولی بیار این غذارو که از ظهر هیچی نخوردم که غذای تورو قورت بدم،دیگه ساعت ده شبه .. مادرزن :آره خب ما دیر اومدیم، خودتم لابد گرسنته 🎭 محمد:به روی چشمام 😍😎الان غذای معروف ایتالیایی معروف به ...‌جیجیجینگ  نمی‌گم اسمشو ،بعد خوردن میگم 🎭 پدرزن:بیار بابا که بدجور ،ضعف کردم مادرزن :آقامحمد بهت افتخار میکردم ،الان بیشتر 🎭 محمد:چاکر شماییم مادرزن جون بفرمایید نوش جان ..بعد خوردن نظر خود را کامنت کنید😅 و پدرزن:😂کامنت ....من که شروع کردم مردم از گشنگی .. مادرزن :وا مادر این چرا اینجوریه ریختش ، پوست هندونه توشه ..بسم الله ،خدایا به امید تو 🎭 پدرزن:وای سوختم  آخ اخ آتیش گرفتم  وای زبونم 🎭 مادرزن:آخ  آتیششش گرفتم، زبون زبونبسم سوخت محمد:(دستپاچه) عه عه چیشد ؟ لابد غذا خارجی بهتون نمیسازه 🎭 پدرزن:  آره  به ما که هیچ ،به هیچ خری نمیسازه،  ای خاک تو مخ این دختر من که اینقدر از غذای تو تعریف میکرد .. 🎭 مادرزن:(میخواد درستش کنه) عه اکبر آقا لابد یکم فلفلشو زیاد کرده 🎭 پدرزن:یکم؟  یه گونی فلفل خرکی ریخته توش پدر صاحب بچم دراومد  ،پاشو بریم خونه بببینم ، فکر کرده ما گاو ماده ایم پوست هندونه ریخته توش تقویت شیم فردا شیرمونو بدوشه،  البته پای مرغو خروسم توشه 🎭 محمد:ن آقاجون  این غذا اسمش،اسمش ،چی بود پدرزن: (باطعنه )ترکیب پای خروس اکبراقا با هندونه خوراک بز وحشی 🎭 مادرزن:عه اکبرآقا بشین، بشین خب حالا طوری نشده  پدرزن:من رفتم بمون پیش دوماد آشپز فرنگیت محمد: خدا لعنتت کنه رضا ،خدا آتیشت بزنه آبروم رفت مادرزن :کیو لعنت کردی ؟ محمد:هیشکی خودمو ،خودمو که هواسم نبوده غذارو داغون کردم  من برم بیرون، یکم هوا بخورم بیام 🎭 محمد:الو رضا ..الو رضا ،کصافت آبرومو بردی خدالعنتت کنه.. رضا:الو الو ..صدات نمیاد ..الو الو ... 🎭m t نویسنده:مجیدتقوی ✍️ #مجیدتقوی https://t.me/avayedostiy

  • ⚘#دکلمه⚘ حاضر بودم برایش بمیرم... مخصوصاً آن روز که از شدت سرما از دماغش آب می‌چکید و نوک دماغش قرمز شده بود.. با تمام آنچه که آن زمان از عشق می‌دانستم عاشقش بودم... گفته بود عاشق آب نبات چوبیِ خروس قندی‌ست... من هم رفتم و گشتم و در یکی از بقالی‌های بازار تجریش خروس قندی پیدا کردم... رفتم با تمام پول تو جیبی‌هایم برایش یک عالمه خروس قندی خریدم و چیدم در یک جعبه و برایش بردم... در چهار راه ولیعصر با هم قرار گذاشتیم | رفتم سر قرار ایستادم | برف می‌آمد | طبیعتاً سوز هم می‌آمد | اما آنقدر گرم عشق بودم که ذره‌ای سرما را احساس نکردم... آمد و جعبه را دادم | خوشحال شد و بغلم کرد و عاشقانه بغلش را دوست داشتم... فکر می‌کردم آن روز بهترین روز عمرم است و تا مدت‌ها بود... اما یک‌روز ناگهان غیبش زد | بدون هیچ دلیلی | و آن روز فکر می‌کردم بدتر از این قرار نیست اتفاقی در زندگیم رخ دهد... فکر می‌کردم از عشقش می‌میرم | اما نمردم | نمردم و زندگی کردم و حتی یادم رفت | تمام آن روزها را یادم رفت | طوری یادم رفت که انگار هیچ‌وقت نبوده‌است.. جای هیچ گله ای نیست | یاد یکی از کارهایش این است که برود... شاید فقط مرگ عزیزان را آدم فراموش نمی‌کند و حتی آن هم گاهی فراموش می‌شود... بقیه‌اش می‌گذرد...فراموش می‌شود | درست مثلِ برفِ همان روز | آب می‌شود | می‌رود | آفتاب می‌آید و بهار و تابستان می‌شود و هوا طوری گرم می‌شود که انگار هیچ‌وقت زمستان نبوده است #کیومرث_مرزبان https://t.me/avayedostiy

  • ⚘#شعر⚘ دستم گیر بیا ای یار دستم گیر ، ز دست وا ماند ه ام بی تو ، بنِه بر چشم من چشمی به حسرت مانده ام بی تو ‌ ندارم خاطر شادی ، از این عشق و از این هجران ... من ان دیوانه ی عشقم  که خود سوزانده ام بی تو ، به غیر تو دگر یاری نه میدانم ‌، نه میخواهم ... همین گویم که عطرت را ، به دل افشانده ام بی تو . فغان از بخت و اقبالم ، امان از حال واحوالم ... من از جانم  به جان تو ، دلم را رانده ام بی تو ، به حق آن کلام عشق  ، بنوشانم شراب عشق که صد زهر از فراق تو ،  به دل نوشانده ام بی تو کجا گویم سخن بی تو .کجا رو آورم بی تو .. بپرس از دل ، که از هجرت ، چه ذکری خوانده ام بی تو ، گهی گریانده ام دل را  ، گهی سوزانده ام دل را .. به صد وعده به دیدارت به سر چرخانده ام بی تو ، دلم چون مرغ بی بالست ،  ولیکن سخت غمخوار است ... گهی بر بام عشق تو ، چه سان پرّانده ا م بی تو ، نه میرانی ، نه می‌خوانی، نه میدانی که چونم من ، به خاک کوی تو سوگند ، دگر وا مانده ام بی تو ، نگو #راحم چه میگویی ، جنون است این ، جنونست این ، خدا را خوش نمی آید ، که گفتی مانده ام بی تو ، #راحم_تبریزی https://t.me/avayedostiy

  • هر کجا دیوانه دیدی ،  از نشانم یاد کن .. خانه ی ویران چو دیدی ، از جهانم یاد کن ، عاشقم ،  گر عاشق شوریده دیدی همچو من ... داستانَش را بپرس و ، داستانم یاد کن ، نیست غم ‌، راز دلم را فاش سازم در جهان .. دیده ی گریان چو دیدی ، آن زمانم یاد کن ، دل سرای خاص بود و ، عشق بود و عاشقی ... بگذریم ، بگذَشت آن، از این چنانم یاد کن ، عشق را هر کس نداند ، عاشقان دانند چیست ؟ از سرشک دیده و ، راز نهانم، یاد کن ، از حدیث انتظار و از غم و دلتنگی ام .. مو به مو ، از قصه و ، بار گرانم یاد کن ، گفته بودم گر بیاید ، روی دیده جا کنم ... کو دگر دیده ؟ ز جان ناتوانم یاد کن ، استخوانم سوده شد ، از هجر و اندوه فراق ... گر بمیرم ،  از وفای جاودانم یاد کن ، جان من ، جان تمام عاشقان خسته دل ... هر چه دیدی و ، شنیدی ، از همانم یادکن ، #راحمم ، پیوند دیگر نیست دل را سودمند ... عشق را سودی ندیدم ، از  زیانم یاد کن ،🥀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌ #راحم ‌‌‌‌‌‌‌‌https://t.me/avayedostiy

  • به مویی بسته صبرم، نغمهٔ تارست پنداری دلم از «هیچ» می‌رنجد، دل یارست پنداری به تحریک نسیمی خاطرم آشفته می‌گردد به خودرایی سر زلفین دلدارست پنداری نه پندم می‌دهد سودی نه کارم راست بهبودی دلی دارم که هر امسال او پارست پنداری ننوشم تا قدح بر من دری از غیب نگشاید کلید روزنم در دست خمّارست پنداری چنانم با سر زلف صنم سر رشته محکم شد که رگ‌های تنم پیوند زنّارست پنداری به نوعی طعن مردم را هدف گشتم که دامانم ز سنگ کودکان دامان کهسارست پنداری فلک را دیده‌ها بر هم نمی‌آید شب از کینم چنان هشیار می‌خوابد که بیدارست پنداری غم خونخوار نوعی در قفای جانم افتاده که او را در جهان با من همین کارست پنداری «نظیری» بوالعجب شیرین و نازک نکته می‌آری تو را شکّر به خرمن، گل به خروارست پنداری #نظیری_نیشابوری https://t.me/avayedostiy

  • 🦋 صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو  یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو  خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد  تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو  تازه در خانه دل جای تو آرام گرفت صبر کن دل زتو دلگیر شود بعد برو  صبر کن مهر کمی پیر شود بعد برو یا دل از مهر ز تو لبریز شود بعد برو چشم از شوق تو جوشید شبی  صبر کن چشم کمی خیس شود بعد برو   دامن اشک براه تو نشست  باش راه تو چمن گیر شود بعد برو یک نفر حسرت دیدار تو بر دل دارد چهره بگشای دلی سیر شود بعد برو شوق لبخند تو بر دل مانده است خنده کن شوق فرا پیش شود بعد برو تو اگر گریه کنی قفل دعا می شکند  صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو اخم کن تا که دل بیچاره باز در پای تو تحقیر شود بعد برو   خشم از سوی تو بر دل زهر است مکث کن خشم تو شمشیر شود بعد برو یک دمی بر دل مشتاق نظر کن که دگر دیده از شوق گوهر خیس شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو ای کبوتر به کجا؟یک دو نفس صبر بکن  آسمان پای پرت پیر شود بعد برو باش،با دست خودت آئینه را پاک بکن  نکند آئینه دلگیر شود بعد برو یک نفس حسرت لبخند تو را می بارد خنده کن، عشق نمک گیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی،بغض خدا می شکند صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو https://t.me/avayedostiy

  • 🖤 دیوانه نشو که دل دیوانه تری هست شرط تو جنون است اگر جان و سری هست دارم به خودم می رسم از خاطره هایت شاید سفری نیست ولی همسفری هست حتی قفس از شهوت پرواز نکاهد هرچند دلی نیست ولی بال و پری هست والله که این عشق، فرآورده درد است در هر دل عاشق ز تألم اثری هست ما را غم بی برگی و جولان خزان نیست هر لحظه به دستان عزیزان تبری هست صد زخم زبان خفته به لبهای زمانه شکرش همه باقیست که یک گوش کری هست شاید خبری نیست ز دلدار ولیکن صد شکر که یک قاصدکِ خوش خبری هست یک عمر پلنگیدم و یک ماه ندیدم انگار نه انگار که شق القمری هست گاهی گذر از کوچه تنهایی ما کن گر رهگذری نیست ولیکن گذری هست ✍مرتضی_شاکری https://t.me/avayedostiy

  • یه شعر ناب و قشنگ از صرف دلارام جان عزیز نوش روانتون https://t.me/avayedostiy

  • آمدم در بگشا ،  عاشق دیوانه منم ، وز مِی لعل لبت ، مستم و مستانه منم ، دل سودازده ام سخت گرفتار تواست .. بر سر کوی توام ، سالک رندانه منم ، نظرم نیست کسی ، دانه و آبم بدهد  .. رحمتی کن صنما ، مرغک بی دانه منم ، قصه ی لیلی و  مجنون ، دگر پایان شد .. قصه از ما بنویس ، قصه و افسانه منم ، در تمنای توام ، هیچ نخواهم جز تو ... دیده بر سوی تو ام , از همه بیگانه منم میگدازم ز غمت طاقت بسیارم نیست .. محنتی نیست مرا ، آتش و پروانه منم ، جان من در بگشا ، خانه خرابم بی تو .. به سر زلف تو سوگند ، که ویرانه منم ، من که خَمّار تو هستم ، به درت آمده ام .. باز کن در بگشا ، بی می و پیمانه ، منم ، من غلام تو ام و ، از دگران آزادم ... بت و بتخانه تویی ، سائل بتخانه منم ، چند پرسی به چه نامی و ، چرا آمده ای ؟ راحمم ، هیچ نی ام ، عاشق دیوانه منم ، https://t.me/avayedostiy

  • جانا! خدا نگهدار این آخرین قطار است مغزم شبیه کوهی در حال انفجار است سرشار از اضطرابم، نزدیک یک سقوطم انگار پای نادر در راه قندهار است چشمم چو سیل باران ،دستم چو بید لرزان درسینه موج طوفان ،گردن به روی دار است دنبال ردّ پایت ،عطری ز زلف هایت اینجا دلی برایت چون باد بی قرار است رفت این کبوتر از بام ،تا بوسه گیرد از دام‌ رفتن، رهاشدن چون پایان مرگ بار است   جا می گذارم این جا دل را که خود بدانی یادت میان قلبم تا هست  یادگار است! : حسین_وصال_پور https://t.me/avayedostiy

  • هزار بار هم که بگویی آدم نباید شادی اش را منوط به بودنِ آدم ها کند هزار بار هم که بگویی وابسته بودن خوب نیست؛ که آدم خوب است رویِ پایِ منطقِ خودش بایستد آخرش یک روز، لابلای کلافگی هایت به این نتیجه می رسی که یک نفر باید باشد...! یکی که به شوقِ حضورش، محکم تر قدم برداری و عمیق تر زندگی کنی... یکی که دلیلِ لبخندهایِ هر روز و هر شبِ تو باشد... هزار بار هم که منطقی باشی و تا بالاترین پله های موفقیت هم که بروی؛ یک نفر باید باشد، یک نفر که انگیزه ی خوشبختی ات شود... نرگس_صرافیان_طوفان🌱 https://t.me/avayedostiy

  • در روزهای بی‌نفسی هم‌نفس کجاست یک عشق یک تبسم دور از هوس کجاست من خسته از رهایی و بی‌سرپناهی‌ام بال و پری نمانده برایم قفس کجاست گفتی مگو به هیچ‌کسی راز خویش را من حاضرم بگویم آن هیچ‌کس کجاست برگرد ای جوانی از دست رفته‌ام ای عمر اشتیاق قدیم تو پس کجاست؟ فریاد می‌زنیم و به جایی نمی‌رسد نشنیده ماند ناله‌ی ما دادرس کجاست عطیه‌سادات_حجتی 📕دلداری/ با_هیچ‌کس 🩸https://t.me/avayedostiy

  • در گلو ابری‌ست ای اندوهِ طولانی! سلام شب، شبی بوده‌ست، آه ای صبحِ بارانی! سلام شانه‌ای پیدا نکردم تا سری سامان دهم زلف در آیینه می‌گوید: پریشانی! سلام هر طرف رو می‌کنم دیوار می‌گوید: درود! روز، روزِ سربلندان است پیشانی! سلام چون سلیمان باد در دستم بیاور باده‌ای پس خداحافظ بطالت! شغلِ دیوانی! سلام کیسه خالی دست خالی سفره خالی چشم پُر صبحِ درویشی مبارک! شامِ سلطانی! سلام https://t.me/avayedostiy گفت: تکمیلِ سلامت جمله در تنهایی است از مسلمانان بریدم پس مسلمانی! سلام ز آشنایان دل به حالم سوخت آری آه، دل "آه" گفتم"آه" گفتم بوی بریانی! سلام رو سرِ خُم وا کن و پاسخ ز افلاطون بخواه تا به حیرت گوید: ای بن بستِ یونانی! سلام https://t.me/avayedostiy

  • از بس‌که خورده‌ام به خم زلف یار پیچ طومار ناله‌ام همه جا رفته مارپیچ زال فلک طلسم امل خیز هستی‌ام بسته ‌است چون ‌کلاوه به چندین هزار پیچ ای غافل از خجالت صیادی هوس رو عنکبوت‌وار هوا را به تار پیچ پیش ازتو ذوق جانکنیی داشت‌کوهکن چندی تو هم چو ناله درین ‌کوهسار پیچ امید در قلمرو بی‌حاصلی رساست از هر چه هست بگسل و در انتظار پیچ رنج جهان به همّت مردانه راحت است گر بار می‌کشی ‌کمرت استوار پیچ بر یک جهان امل دم پیری چه می‌تنی دستار صبح بِه‌ که بوَد اختصار پیچ افسرده‌ گیر شعلهٔ موهومی نفس دود دلی‌ که نیست به شمع مزار پیچ موجی که صرف‌ کار گهر گشت گوهر است سرتا به پای خود به سراپای یار پیچ صد خواب ناز تشنهٔ ضبط حواس توست بر خویش غنچه‌ گرد و لحاف بهار پیچ بیدل مباش منفعل جهد نارسا این یک نفس عنان ز ره اختیار پیچ https://t.me/avayedostiy

  • دل را ربود و داغ در این سینه جا گذاشت.. چشمت که خشت اول.. غم را بنا گذاشت امواج گیسوان تو بر ساحلِ دلم.. چندین هزار کشته و زخمی به‌جا گذاشت از دل.. ازاین خرابه‌ی متروک.. کاخ ساخت عشقت همینکه در دلِ این مرد پا گذاشت.. اما نشد به شعر، دلِ سرکش تو را.. پابند کرد و در قفس مرزها گذاشت لعنت به روزگار که جای شراب و شعر تنها شرنگ فاصله در دست ما گذاشت دست تو بود آنکه پس از سالها امید دست مرا گرفت... ولی در حنا گذاشت! باید برای از تو سرودن، سکوت کرد.. چشمان شعر را به تماشات وا گذاشت https://t.me/avayedostiy

  • آخر از جور تو عالم را خبر خواهیم کرد خلق را از طرّه‌ات آشفته‌تر خواهیم کرد اوّل از عشق جهان‌سوزت مدد خواهیم خواست پس جهانی را ز شوقت پرشرر خواهیم کرد جان اگر باید به کویت، نقد جان خواهیم داد سر اگر باید به راهت، ترک سر خواهیم کرد در غم عشق تو با این ناله‌های دردناک اختر بیدادگر را دادگر خواهیم کرد هر کسی کام دلی آورده در کویت به‌‌دست ماهم آخر در غمت خاکی به‌سر خواهیم کرد تا جهانی درخور شرح غمت پیدا کنیم خویش را زین عالم فانی ‌به‌‌در خواهیم کرد تا که ننشیند به دامانت غبار از خاک ما روی گیتی را ز آب دیده تر خواهیم کرد یا ز آه نیم‌شب‌، یا از دعا، یا از نگاه هرچه باشد در دل سختت اثر خواهیم کرد لابه‌ها خواهیم کردن تا به ما رحم آوری ور به‌ بی‌رحمی زدی فکر دگر خواهیم کرد چون‌ بهار از جان‌ شیرین‌ دست‌ برخواهیم‌ داشت پس سر کوی تو را پرشوروشر خواهیم کرد محمدتقی https://t.me/avayedostiy

  • تا زنده باشم چون کبوتر دانه می‌خواهم امروز محتاج توام؛ فردا نمی‌خواهم! آشفته‌ام...زیبایی‌ات باشد برای بعد من درد دارم، شانه‌ای مردانه می‌خواهم از گوشه‌ی محراب عمری دلبری جستم اکنون خدا را از دل میخانه می‌خواهم می‌خندم و آیینه می‌گرید به حال من دیوانه‌ام، هم‌صحبتی دیوانه می‌خواهم در را به رویم باز کن! اندوه آوردم امشب برای گریه کردن شانه می‌خواهم https://t.me/avayedostiy

  • حكايت حضرت بايز بسطامي، يكي از بزرگان روشن دل و از نيكو كاران روزگار كه چگونه مادر اش را خدمت كرد و از دعاي نيك مادر به چه گنج بزرگي دست يافت: رهروی روشندلی از با يزيد کرد پرسش کای مراد هر مريد باز گو آخر کجا بشتافتی کاين همه گنج سعادت يافتی گفت از يک قطره اشک مادرم شاهد مقصود آمد در برم گنج ها درديده ء نمناک اوست اين گهرها اشک های پاک اوست شام ها چون باز خفتی مادرم بود در پائين پايش بسترم تا دل شب داشت با من راز ها گفتگو ها، قصه ها، آواز ها قصه ها شيرين تر از شهد و شکر نغمه ها جان بخش چون باد سحر ناگهان شامی هوا بس تيره شد برف بر شهر و ده ما چيره شد خون به تن از شدت سرما فسرد شعله از دم سردی ايام مرد نيمشب شد مادرم از خواب خاست از من افسرده جامی آب خواست تا گرفتم لرز لرزان جام آب مادرم را بار ديگر برد خواب من ستادم خشک بر جا از ادب چشم بر ره، جام بر کف ، جان به لب آب را از فرط سردی بست يخ جام را با دست من پيوست يخ صبح شد چون بار گاه فيض باز مادرم بر خاست از بهر نماز ديد سوی من که لرزانم چو بيد گشته ام چون برف سر تا پا سپيد گفت ای فرزند بر کف جام چيست؟ راست گو اين لرزه بر اندام چيست؟ از چه رو اين جام را نگذاشتی ؟ خويش را در رنج و محنت داشتی؟ گفتم ای مادر خطا بود اينکه من می نهادم جام بهر خويشتن تو زمن گر آب ميکردی طلب خفته می ديدی مرا دور از ادب مادر از گفتار من بيتاب شد دل درون سينه او آب شد. سر زد آهی از دل غمديده اش قطره ي اشکی چکيد از ديده اش اشک مادر گنج گوهر زا شود مرد از آن يک قطره چون دريا شود https://t.me/avayedostiy

  • . آسمان" جای قشنگیست کبوتر باشیم "عشق" پرواز بلندیست بیا پر باشیم "دشت" گهواره‌ی سبزیست قدم بگذاریم "باغ" از رایحه لبریز ، معطر باشیم "گوش"،آشوبِ ِچکاوک، بنشاند در دل "رنگ" زیباست،چو پروانه مصور باشیم "بذر" پاشیم ز لبخند که غم بگریزد مرگِ شادی رسد از غصه مکدر باشیم "زندگی" حس عجیبیست ولی شیرین است عشق فصلی ست که ما شور سراسر باشیم "وقت" تنگ است درنگ از چه نمایی عاکف عشق شد مقصد اگر، نقطه‌ی آخر باشیم https://t.me/avayedostiy

آوای دوستی❤️ — tgindex