الماسهای آگاهی
Статистикаبازگشت به ابتدای کانال: http://T.me/awareness_diamonds/1
- Последний пост
- 23 февр.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
مراقب افکارت باش که رفتارت میشود. مراقب رفتارت باش که سخنت میشود. مراقب سخنت باش زیرا عادتت میشود. مراقب عادتت باش زیرا شخصیتت میشود. مراقب شخصیتت باش زیرا سرنوشتت میشود. علی ابن ابیطالب @awareness_diamonds
مراقب افکارت باش.... @awareness_diamonds
مراقب هر کلامی از دهانت خارج میشود باش.... @awareness_diamonds
هیچکس...، چه زوج فعلی و چه آن جفتی که در آینده رویایش را میبینی، تعهدی ندارد تا خوشبختی تو را در سینی به تو تقدیم کنـد. حتـی اگـر هـم بخواهنـد، نمیتوانند. عشق واقعی از تلاش برای رفع نیاز توسط اتکاء به دیگری به دست نمی آید، بلکه از رشد و توسعه غنا و بلوغ درون خودمان حاصل می.شود. آنگاه برای سهیم شدن، آن قدر عشق خواهیم داشت تا طبیعتاً عاشقان را به سوی ما جذب کند.... اوشو @awsreness_diamonds
وَه.... چه زیباست تنهایی... نه انتظاری نه رنجشی دیگران تو را به حال خودت وانهاده اند و تو نیز دیگران را..... اوشو @awareness_diamonds
پرسش: چگونه به آزادی و رهایی برسم؟ پاسخ: به تو میگویم، به دنبال آزادی نباش...نخستین چیزی که باید با آن روبه رو شوی این است که زنجیرها را همچون زنجیر ببینی و نه همچون زیورآلات. زندانی را که تحت هر نامی برای خود ساخته ای همچون زندان ببینی و نه یک خانه امن. ازدواج را اینگونه که رایج است یک قید ببینی و نه عشق.... و هزاران زنجیر در اطراف تو هست، تو اینها را با خودت حمل می کنی و می کشانی، زندگی ات شده یک مصیبت و بار گران. و هر لحظه اش برایت بسیار آزار دهنده شده است. انسان طالب آسودگی و استراحت است و به نظر میرسد که در این دنیا فقط میتوان در قبر راحتی و آسودگی داشته باشی. اما هشیار باش که در هر کجای دیگر هم که باشی باز هم خودت را در آن زنجیرها و در زندانها پیدا خواهی کرد. نام ها تفاوت دارند، شکل زنجیرها شاید تفاوت داشته باشند... تو از یک به اصطلاح عشق به عشق دیگر میروی، از یک مرد یا زن، به مرد یا زنی دیگر متمایل میشوی، به این امید که اینبار اتفاقی رخ میدهد...اما آنان فقط زندانها را تغییر می دهند و هیچ چیز تغییر نمیکند، هیچ دگرگونی در وجود و هیچ آزادی در روح وجود نخواهد داشت. فقط زنجیرهای کهنه را با زنجیرهای تازه عوض میکنند و تو به رنج بردن ادامه میدهی. عجیب است اگر فکر کنی که انسانی کـه برای جشن گرفتن زاده شده است فقط برای رنج بردن زنده است. حتی درختان خوش اقبال تر هستند، حتی حیوانات مسرورتر هستند، حتی پرندگان آسمان شعف بیشتری دارند. فقط انسان است که زنجیرهای گرانبارش را می کشاند و وزن آن زنجیرها روز به روز بیشتر میشود. آزادی ابدأ مشکلی نیست. نپرس که چگونه آزادی به دست بیاوری؛ این به تو جهتی اشتباه خواهد داد. شروع میکنی به فکر کردن که چه تلاشی برای دستیابی به آزادی انجام دهی و دوباره به اسارت و فلاکتی جدید مبتلا خواهی شد. بپرس که چگونه و کجا آزادی ات را از دست داده ای. تو آزاد به دنیـا آمده ای، آن وقت چگونه یک برده شدی؟ تو مانند یک موجود انسانی به دنیا آمده ای؛ آن وقت چگونه تحت نامهای به ظاهر زیبا به اسارت درآمده ای؟ اوشو @awareness_diamonds
без подписи
پادشاهی دید که خدمتکارش بسیار شاد است، از او علت شاد بودنش را پرسید. خدمتکار گفت: قربان همسر و فرزندی دارم و غذایی برای خوردن و لباسی برای پوشیدن و سقفی بالای سرمان داریم. بدین سبب من راضی و شادم. پادشاه موضوع را به وزیر گفت. وزیر هم گفت: قربان چون او عضو گروه ۹۹ نیست بدان جهت شاد است. پادشاه پرسید گروه ۹۹ دیگر چیست؟ وزیر گفت: قربان، یک کیسه برنج را با ۹۹ سکه طلا جلو خانه وی قرار دهید، و چنین هم شد... خدمتکار وقتی به خانه برگشت، با دیدن کیسه و سکه ها بسیار شاد شد و شروع به شمردن سکهها کرد، ۹۹ سکه...؟ و بارها شمرد و تعجب کرد که چراصد تا نیست، همه جا را زیر و رو کرد ولی اثری از یک سکه نبود. او ناراحت شد و تصمیم گرفت از فردا بیشتر کار کند تا یک سکه طلای دیگر پسانداز کند، او از صبح تا شب سخت کار میکرد، و دیگر خوشحال نبود. وزیر هم که با پادشاه او را زیر نظر داشتند گفت: قربان او اکنون عضو گروه ۹۹ است، و اعضای این گروه کسانی هستند که زیاد دارند، اما شاد و راضی نیستند. خوشبختی در سه جمله است: تجربه از دیروز استفاده از امروز امیدو گشودگی به فردا ولی ما با سه جمله دیگر زندگی را تباه میکنیم: حسرت دیروز اتلاف امروز ترس از فردا @awareness_diamonds
هین توکل کن ملرزان پا و دست رزق تو بر تو زِ تو عاشق ترست مولانا @awareness_diamonds
بگذار سقوط کنی اگر قرار است سقوط کنی.... آنچه خواهی شد تو را خواهد گرفت... @awareness_diamods
اکبرشاه خطی روی زمین کشید و مقامـات دربار خود را به چالش کشید و گفت: «بی آنکـه ایـــن خــط را لمس کنید، آن را کوتاه کنیـد!» هـیچ کس ایـــن چالش را نپذیرفت، به جز بیربال». او خطی بلندتر در کنار خط اکبرشاه کشید، بدون اینکه خط اکبرشاه را لمس کند، بدون اینکه آن را قطع کند و بدون اینکه آن را پاک کند. او به سادگی خطی دیگر در کنار خط قبلی کشید و خطی که اکبرشاه کشیده بود، به طور خودکار کوتاه تر شد. هرکس که خطی از انتظارات و خواسته ها در ذهنش بکشد، خط او همیشه از خط موفقیت کوتاه تر خواهد بود. چرا که انتظارات بی نهایت انـد، خواسته های انسان پایانی ندارند. خطـی کـه «بیـربـال» کشید خط خیلی بلندی نبود اما خواسته ها و انتظارات ما خطی بی انتهاست کسانی که واقعیت برتر را شناخته اند میتوانند بگوینـد کـه حقیقت بی انتهاست، بینهایت است. اما کسانی که واقعیت برتر را نشناخته اند، چیز دیگری را می شناسند که بی پایان و بی انتهاست و آن خط انتظارات و خواسته های آنهاست. وقتی یک خط موفقیت در کنار خط بی انتهای انتظارات و توقعات کشیده شود، خط موفقیت و خوشی ها همیشه کوتاه تر به نظر میرسد. پس تو باید خط انتظارات خودت را پاک کنی. این معنای «یوگای نیشکاما» است؛ "یوگای بی خواهشی" بی انتظار بودن، بی خواسته بودن. طبیعتا که اگر تو خط انتظارات و خواسته های خودت را پاک کنی، حتی وقتی در ناچیز ترین، یا به ظاهر کماهمیت ترین شرایط هم باشی، باز هم رضایت خواهی داشت، زیرا فرقی نمیکند که آن خط چقدر کوچک باشـد، بـه هـر حال هنوز هم خطی بلند است، چراکه خط دیگری در مقایسه با آن وجود ندارد. اینگونه هیچ نا امیدی، رنج و سرخوردگی هم وجود نخواهد داشت... اوشو @awareness_diamonds
این نقاشی بخاطر پیام عمیقی که به مخاطب انتقال میدهد بسیار معروف است. داستانش بسیار تمثیلی و زیباست. نقاش این اثر موريتس رتزش و نام اثر: «کیش و مات» یا «بازی شطرنج با شیطان» است داستان نقاشی: در این تابلو مردی جوان در حال بازی شطرنج با شیطان است. شیطان با لباس قرمز و حالت پیروزمندانه نشسته؛ چون فکر میکند بازی را برده و روح مرد را تصاحب کرده. مرد ناامید است، سرش را گرفته و گمان میکند همه چیز تمام شده است. اما کنارشان یک فرشته ایستاده، آرام... بی اضطراب... این فرشته نماد الوهیت است. سمبل آگاهی و توکل است. پیام نقاش این است که وقتی در ظاهر همه چیز تمام شده و هیچ امیدی نیست هنوز یک حرکت باقی مانده، حرکتی که شیطان نمیبیند. یعنی تا وقتی امید، ایمان یا آگاهی هست، بازی تمام نشده....این نقاشی نماد نبرد انسان با افکار منفی، یاس و ناامیدی است؛ و یادآوری میکند که تو زمانی کیش و مات میشوی که ناامید و مایوس شوی. وگرنه حرکت آخر در دست خداست.... @awareness_diamonds
روزی که تصمیم بگیرید چیزهایی را که دوسـت داریـد، طلـب نکنید و در عوض، چیزهایی را که اتفاق میافتد دوست داشته باشد، آن روز بالغ شده اید. ما همیشه میتوانیم آنچه را که دوست داریم بخواهیم و طلب کنیم، اما این کار ما را فلاکت زده و بیچاره میکند؛ زیرا دنیا مطابق با آن چه دوست داریم یا دوست نداریم رفتار نمیکند. تضمینی نیست که آن چه را شما میخواهید زندگی هم بخواهد. احتمال دارد زندگی به سوی چیز دیگری مقدر شده باشد که شما اصلاً از آن آگاه نباشید اما صلاحتان در آن باشد. و نکته اینجاست که وقتی چیزی که دوست دارید پیش میآید بازهم چندان شاد نخواهید بود؛ زیرا هر چه را می خواهیم قبلاً در خیالمان با آن زندگی کرده ایم. پس آن چه به دست می آوریم، دست دوم است و جذابیتی نخواهد داشت. اگر بگویید دوست دارید با مردی خاص ازدواج کنید، پیشاپیش در خیالتان با او ازدواج کرده و به آن فکر کرده اید، آنگاه اگر در واقعیت با او ازدواج کنید، مطابق تصوراتی که در خیال خود داشتید نخواهد بود. او فقط یک رونوشت از خیال شما خواهد بود؛ زیرا واقعیت به اندازه خیال، خیال انگیز نیست، آن گاه نومید خواهید شد. اما اگر آنچه را که پیش میآید دوست داشته باشید اگر خواست خود را مقابل خواست زندگی قرار ندهید، اگر فقط بگویید باشد... بله... آنگاه هرگز دچار فلاکت نخواهید شد. زیرا علیرغم هر چه روی دهد، همیشه برخورد و گرایشی مثبت دارید و آماده پذیرش آنچه رخ میدهد و لذت بردن از اتفاقات زندگی هستید. اوشو @awareness_diamonds
لحظات واقعی در زندگی زمانی است که باید بسیار آسوده بود، چنان آسوده که هیچ باید و نباید و هیچ شرط و شروطی را بر آن تحمیل نکرد. روزی امپراتوری مشهور در چین به دیدن یکی از اساتید "ذِن" رفت. استاد ذن روی زمین میغلتید و میخندید. شاگردانش هم میخندیدند... امپراتور خجالت زده شد. نمی توانست آنچه را میدید باور کند؛ زیرا رفتار استاد بسیار غیرعادی بود. بنابراین به استاد گفت: این رفتار شما غیرعادی است، از یک استاد بزرگچون شما انتظار نمی رود چنین رفتاری داشته باشد. باید مراتب ادب را به جا آورید. استاد در حالی که روی زمین می غلتید و مثل دیوانه ها میخندید به امپراتور نگاه کرد. در آن دوران امپراتورها با خود تیر و کمان حمل می کردند. استاد گفت: جناب امپراتور، آیا شما همیشه زه کمانتان را در حالت کشیده نگه میدارید یا آن را در حالت رهـا هـم میگذارید؟ امپراتور پاسخ داد: این چه حرفی است؟ مگر دیوانه ام که زِه کمان را همیشه در حالت کشیده شده قرار دهم؟ اگر همیشه زه کمان را کشیده نگاه دارم، کمان انعطاف پذیری خود را از دست خواهد داد و هیچ فایده ای نخواهد داشت. در ضمن خودمم هم خسته و فرسوده خواهم شد و مضحک به نظر خواهم رسید. زه کمان باید رها و آسوده بماند تا در زمان استفاده، انعطاف پذیر باشد. استاد گفت آفرین.... و این دقیقا همان کاری است که من انجام میدهم.... اوشو @awareness_diamonds
شخصی میخواست مقداری پول به اویس قرنی ببخشد، ولی او از پذیرفتن آن امتناء کرد و گفت: من به این پول نیازی ندارم زیرا هم اکنون یک دینار دارم. شخص با تعجب پرسید: ولی این یک دینار هیچ چیزی نیست، تا چه مدت خواهی توانست با همین یک دینار زندگی کنی؟ اویس پاسخ داد: آیا میتوانی ضمانت کنــی کـه مـن بیشتر از زمانی که برای خرج کردن این یک دینار نیاز است زنده بمانم؟ اگر بتوانی ضمانتی بکنی هدیه تو را قبول میکنم.... اوشو @awareness_diamonds
اندکی صبر.... آنان که تا انتها صبر میکنند رستگار میگردند. عیسی مسیح @awareness_diamonds
سوال؛: من بسیار احساس ترس و دلهره دارم و همیشه نگران هستم. چه کنم؟ پاسخ: من تا به حال ندیده ام که تو یک خبر خوش از خودت بدهی. آیا از این حرف ها لذت می بری؟ اکنون باید یاد بگیری که این چیزها را بیندازی؛ آنها کاملاً بیهوده اند! تو باید به این موضوع آگاه شوی و آن را بیندازی، زیرا من فکر نمیکنم که تو این همه حالات منفی که با خودت می آوری را واقعا داشته باشی. تو نمیتوانی با این همه حالات منفی زنده بمانی، پس آنها حقیقی نیستند؛ تو داری اغراق میکنی تو یک ذره بین برای منفیها داری، هرگاه چیزی منفی وجود داشته باشد، آن را زیر ذره بین میبری و بزرگش میکنی و وقتی آن را بزرگ نمایی کردی، احساس خوبی بـه تو دست میدهد دقیقاً برعکس این کار را با احساسات مثبت نیز میتوانی انجام بدهی. احساسات مثبت هم وجود دارند، ولی تو هرگز به آنها نگاه نمیکنی. تو خارها را میشماری و هیچوقت به گلها نگاه نمیکنی. در زندگی تو گلهای بسیار زیبایی نیز وجود دارد اما نسبت به آنها کاملاً بی توجه شده ای. تو شرطی شده ای که دائما به خارها نگاه کتی. به چیزهایی که اذیت کننده باشند. تو باید یاد بگیری که این نگرش تو را بدبخت و بدبخت تر خواهد کرد. از بزرگ نمایی کردن منفیها دست بردار و بیشتر به مثبتها نگاه کن، حتی اگر نود و نه خار وجود داشته باشد، باز هم مهم تر از یک گل نیستند. یک گل آن قدر اهمیت دارد که میتوان نود و نه خار را به خاطر آن تحمل کرد. اما منطق تو کاملاً سروته است. منطق تو به گونه ای است که حاضری نود و نه گل را فدای یک خار کنی. تو به خارها علاقه مند شده ای و میگویی: "چرا این خار وجود دارد؟" و حاضری تمام گلها را به خاطر یک خار قربانی کنی. اما اکنون زمان آن رسیده که یک تغییر جهت بدهی و تنها خودت میتوانی این کار را انجام دهـی. مـن فقط میتوانم بگویم، تو باید انجامش دهی. اوشو این سخن اوشو عزیز میتونه خیلی کاربردی باشه برای راحت تر گذر کردن از این شرایط که درش هستیم. بی شک خارهای،بسیاری در شرایط کنونی قابل دیدن هستند. اما قطعا هنوز گلهایی هستند که در میان این خارها پنهانند. دیدن آن گلها پاداش کسانی است که چشمهاشون را شسته اند و جور دیگر میبینند...🌱😊 @awareness_diamonds
به شما میگویم، آزادی واقعی آزادی در درون است. آزادی بیرونی اگر ریشه در آزادی درون نداشته باشد، به اسارتی جدید تر تبدیل میشود. انقلاب بیرون در مقایسه با انقلاب درون هیچ است. انقلاب بیرون فقط میتواند اصلاحاتی در امور بیرونی انسان انجام دهد. اما حقیقت این است که این یک انقلاب واقعی نخواهد بود. زیرا تا وقتی انسان به آزادی و وارستگی درونی دست نیابد، آن آزادی که حاصل انقلاب های بیرونی است دیری نمی پاید و تبدیل به ضد خودش میشود و انسان مثل گذشته باقی میماند. در اتقلابهای بیرونی فقط دیوارهایی که او را فراگرفته است تغییر مییابد، (خر همان خر است و پالانش عوض میشود) زندان تغییر مییابد اما زندانی بدون هیچ تغییری همان زندانی سابق باقی میماند. شاید در زندانی راحت تر و با امکانات بیشتر و مجهز به تلویریون، زمین بازی و دیگر امکاناتی که در اختیار انسانهای آزاد قرار دارد، اما او هنوز در زندان است و آزادی ندارد. انقلاب درونی است که آزادی واقعی می آورد و یگانه راه به ثمر نشاندن آن، آگاهی و مراقبه است. مراقبه یعنی بالا آوردن تمامی خرافات و باورهایی که به خوردت داده اند. یعنی رها شدن از شرطی شدنها، خواهش های بی پایان ذهن و تعصبات کور. این انقلاب واقعی است. وقتی تو در درون خالی از عقاید موروثی ات شدی، وقتی ساکت و پاک باشی، انقلاب رخ داده است. خورشید طلوع کرده است. آنگاه تو در نور و روشنایی آن زندگی خواهی کرد. در چنین وضعیتی اگر حتی در جامعه ای تاریک و بدبخت هم زندگی کنی، آنگاه برای نخستین بار با طعم آزادی و زندگی حقیقی آشنا میشوی. اوشو @awareness_diamonds
без подписи
از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی... از ازل تا به ابد فرصت درویشان است حافظ @awareness_diamonds