- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 30
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 414
- 1/48двое суток
- 474
- 1/72трое суток
- 511
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
و من مَردمُی را میشناسم که هنوز میگویند: آرش بازخواهد گشت! #آرش #بهرام_بیضائی @bahram_beyzaee
آنگاه که من نومید بودم کسی چهرهام را ندید. گفتم بیشک اکنون در رویای کسی هستم؛ و او از رنج من در رنج است! #پرده_نئی #بهرام_بیضایی @bahram_beyzaee
ما اعتراف میکنیم که از ما بازیگرانِ بهتری هستند؛ بازیگرانی که صحنهشان خیابان است و مخاطبشان جمعِ اجتماع ما کارگرانِ نمایشیم، نشسته در ردیف اول تهمت؛ از تیرهی آن مرغِ دانهبر که در عروسی و عزاش هر دو سر میبُرند! ما تصویر کوچک این دنیاییم، اگر حقیر اگر شکسته ما تصویر زمانهی خود هستیم #خاطرات_هنرپیشه_نقش_دوم #بهرام_بیضایی @bahram_beyzaee
تاریخ را پیروز شدگان مینویسند... " کُلاژِ بیضایی " خرید بلیط روزهای جدید دور دوم اجرای محدود " براساس چند نمایشنامه از بهرام بیضایی" کارگردان: سجاد قربانی تهیه کننده: سجاد افشاریان مشاور کارگردان: جواد مولانیا مجری طرح: امیرحسین جوانی خانه هنر تمام ناتمام/فیدیبو استیج ساعت ۱۹/۳۰ عصر خیابان کریمخان، عضدی جنوبی، نبش کوچه جعفر شهری، ( سپند ) پلاک ۷۲ لینک خرید بلیط سایت فیدیبو آرت👇 http://art.fidibo.com/theater/136 #بهرام_بیضایی @bahram_beyzaee
اندوه بر تو باد که خانههای ما را به اندوه آکندی! #اژدهاک #بهرام_بیضایی @bahram_beyzaee
بد است روزگاری که مهربانْ مهربان نشناسد! _ مادران میترسند؛ و نباید خندید! گفتم سمنگان جابهجا نتوان کرد؛ اندیشهها را چرا!... آنگاه مادرم، تو بانوی دو کشوری؛ و این کمترین سپاس در جای آن شیر است، که مرا از مهر نوشاندی! _ گردآفرید:... گفتم آیا چیرگی، ویژهی مردان است؟ آیا ما تنها زندهزایانیم و گاوان شیرده؟ نه- زنان را نیز خویشتنی است؛ خواهی ترفند خوان یا مخوان!... _ گردآفرید:... مرا بهل و نیمهشب بیا پوشیده! سهراب: نیمهشب تنها ماه دیدهام! گردآفرید: امشب بیا و مهر ببین! _ گردآفرید: ... آیا باید هر نودمیده را بهلیم بر ما چیره شود، از آن که زور از من بیشتر داشت؟ _ رستم: ... خود را بینا شمردیم بر همه چیز؛ و خرد به ما میخندید! _ آری، ما باختهی این جهانیم، که پیش از زادن ما پی ریختند! _ ...درود به دادار کردگار، که رو گردانده، تا نبیند با دلم چه ستم میکنند! سوگند به جاودانگان که دلم میشکند، و تیغم در جگر است، و خرد میبازم!... --- آری، روزی همگی هیچ میشویم؛ پس تا هستیم کسی باشیم به گرفتن دستی، و ستردن اشکی و زدودن خونی! _ نوشدارو؟ ز کجا دانستی او هنوز زندگی میخواهد؛ از پس آن که از پدر ترفند دید! --- مگری و مشور تهمتن! بنگر در زمین جنگ؛ هر سو شکستهدستی، بریدهپایی، دریدهپهلویی! کدام ما فرزند خود را نکشته است؛ اگر این سپاه جوان را-که به سال همال سهراباند- هر یکی فرزند خود گیریم! ما چند پیر آزمند؛ که مرگ را به خونهای جوان پروار میکنیم! --- تهمینه: ... تو فرزند من بودی نه پدرت! من بودم که تو را خواستم! و خود را چون ناهید آسمان آراستم! من بودن که به شبستات او شدم-با تنی تبدار و دلی بیتاب- و گفتم دوستدار آن سهرابَم که در توست! مهربانی-چون کنیزی-چراغ پیش آورد! مهربانی-چون کنیزی-راه کوشک روشن کرد. ماه در دلم تابید؛ ماه پُر! جنگاوری که جنگاوران پیش وی سپر افگندد، سپر افگند پیش من!... --- تهمینه: ... هیچ دستی چراغ نکُشت؛ که خود روشنیاش ما بودیم! ما دو آتش تر که زبانه کشیدیم، تا روز روشنی گرفت! گفتمش تو ورزیگر کشتزار منی! گفتم به منش بسپار که خواستار سهرابم! وی خود را از تو رها کرد؛ آنگاه که مست زیبایی من بود! نرفت تا تو را به من سپرد؛ و نرفتم تا تو از آن من شدی! ... --- آسیای جنگ از خون همانندان تو میگردد؛ آن همگان که مهری گم شده دارند؛ و با جهان-تا ندارند-بر سر کیناند! --- (تهمینه به گردآفرید:) چرا کودکم را از مهر خود شیر ندادی؟ و از وی به سهرابی دیگر آبستن نشدی؟ _ تو چه دانی پشت هر چهرک چیست؟ پشت هر چهرک، شاید سهرابی است؛ پور روبروی پدر! ___ در آه من، همهی مادران من هستند! #سُهراب_کشی #بهرام_بیضایی @bahram_beyzaee
من یک بار او _حسینبنعلی_ را دیدهام، که با اسیرانِ نصرانی، عیسی مسیح را به شفاعت گرفت که آشفتگی نکنند، و بند از پای ایشان برداشت! هنوزم این سخن در گوش است که فرمود: ما برای برداشتن بند آمدهایم؛ نه بند نهادن! سرداری از فاتحان ایران بر جمل میخندید و حسینبنعلی او را به فریاد گفت: "ما آمدهایم با ظلم بجنگیم نه آنکه خود ظالم باشیم" -عبدالله: از او(حسین) بسیار میگویند، و آنها که میگویند، چرا خود چون او نیستند؟ - پسر زید: مسلمانی ما سه نسل است و از او هیچ! زید: من از مسلمانی او بوی تازگی میشنوم و از مسلمانی تو تنها بوی غرور جاهلی میآید. زید: این چه تفاخری است که به ایمان خویش میکنی؟ که اگر تو مسلمانی از پدر داری او این گنج به رنج خویش یافته است. پسر زید: او مسیح را انکار نکرد! زید: انکار کند؟ منکرانِ مسیح طالبان خون بودند. #روز_واقعه #بهرام_بیضایی @Bahram_beyzaee
شبلی: ای زن ، تو را سوگند به شوری که در ضجّههایِ توست بگو آیا تیری بر قلبت نشستهاست؟ با من مَرهمیست، بِستان و کار کن. شهربانو: کاش تیری در دلم نشستهبود که بر من آسانتر بود. مرا درد از سینههای پُر شیر است. مرا کودکی بود که هر روز این دم از من شیر میمکید. سینهام از درد پُر شده؛ رگهای ورم کرده فریاد میکنند، و تیر در تنم میدود. از من دور شو ای جوانمرد_ #روز_واقعه #بهرام_بیضایی @bahram_beyzaee
#روز_واقعه روایت جستوجوی حقیقت در میانهی تردید و ایمان است؛ داستان عبدالله که ندای «هل من ناصر» را میشنود و برای یاری حق راهی میشود، اما همیشه چند گام دیرتر میرسد. فیلم با زبانی شاعرانه نشان میدهد گاهی حقیقت را میشنویم، اما تاریخ از ما سرعت و شجاعتی میخواهد که شاید دیر به آن برسیم. «روز واقعه» تأملی تلخ و ماندگار دربارهی مسئولیت انسان در برابر ندای حق است. #روز_واقعه #بهرام_بیضایی @bahram_beyzaee
#روز_واقعه #بهرام_بیضایی @bahram_beyzaee
پیادهی دیگر: عَلَمی بزرگ در دستش، او سرمشقِ از یاد رفتهای را در من زنده کرد! شبلی: سرمشقی؟ پیاده: زیر بار ستم نرو! #روز_واقعه #بهرام_بیضایی @bahram_beyzaee
به یاد بهرام بیضائی 🖤 گویندگان: عبدالله: استاد ژرژ پطروسی خائف: زنده یاد استاد مازیار بازاریان جبیر: زنده یاد استاد سیامک اطلسی مدیر دوبلاژ: استاد ژرژ پطروسی #روز_واقعه #بهرام_بیضایی @bahram_beyzaee
باشو تنها یک کودک نیست، او در میانهی شالیزارهای شمال، حامل جنوب است و این همنشینیِ اقلیمهاست که تمثیلی از تمامیت ارضی میسازد. سرزمینی که اگرچه چندپارچه مینماید، اما در ریشهٔ فرهنگی و تاریخیاش یک واحد زنده و ضرباندار است. بیضایی با این فیلم ثابت میکند که وحدت ملی نه در شعار، بلکه در پذیرشِ تفاوت و در پیوند دوبارهی جنوب تا شمال و از شرق تا غرب معنا مییابد. باشو غریبهای کوچک ، سند سینمایی ارزشمندی است که بر اهمیت تمامیت ارضی که دغدغهی نخستینِ تمام وطنپرستان است، تاکید ویژهای میکند. #وطن #بهرام_بیضایی #باشو_غریبه_کوچک
اخبارِ دنیا دارد مرا فرو میبرد. من بینِ سیل و قحطی و زمینلرزه دستوپا میزنم. هرجا را درست میکنی، مصیبت از جای دیگری سردرمیآورد. من بین ارواحِ کشتهشدگان و صدای گرسنگان غرق میشوم. زنی پنج میمون بهدنیا آورد، کوهها حرکت میکنند. من نمیتوانم جلوی اتفاقات را بگیرم. معدنچیانِ زندهبهگور، سوختگانِ آتش، و یتیمهای جنگ، درِ خانهی مرا میزنند. من غرق میشوم. فقط دستم است که به امیدِ نجات بیرون است و کسی آنرا نمیگیرد... #دنیای_مطبوعاتی_آقای_اسراری #بهرام_بیضایی @bahram_beyzaee
بیضایی، نگاهش به تاریخ مثل یک جراح است که میآید تا زخم کهنهای را بشکافد. او قهرمانان و اسطورههای ما را از آن پایههای بلند پایین میآورد و نشان میدهد که آنها هم مثل ما، پر از ترس، شک و اشتباه بودند! تاریخ از نگاه او تاریخ پادشاهان نیست؛ تاریخ مردم گمنام و پر اشتباه و رنجکشیدهای است که نامی از آنها نیست. این نگاه تلخ و بیپرده، دلیل اصلی فاصلهٔ بسیاری از مردم ما با آثار اوست. جامعهٔ ما عادت کرده که گذشتهاش را قهرمانانه و پیروز ببیند. مثل یک داستان پرشکوه که در آن همیشه حق به حقدار میرسد. اما بیضایی این قصهٔ قشنگ را پاره میکند. او میگوید تاریخ ما پر از سکوتهای رعبآور، شکستهای تلخ و انتخابهای نادرست است. تماشای آثار او آسان نیست. چون مجبورمان میکند در آینهای نگاه کنیم که همهٔ زشتیها و ضعفهایمان را نشان میدهد. طبیعی است که خیلیها ترجیح میدهند به جای این نگاه سخت و راستین، همان قصههای آشنا و آرامشبخش قدیمی را تکرار کنند. فاصله گرفتن از نگاه و آثار بیضایی، در حقیقت فرار از حقیقت ناخوشایند خودمان است. فراری تلخ، غمناک و تکراری! #بهرام_بیضایی @bahram_beyzaee
در «مرگ یزدگرد»، ساختهی شکوهمند بهرام بیضایی، آنچه بر فراز آگاهی مخاطب جولان میدهد، نه پیکر آخرین شاه ساسانیِ بر زمین افتاده، که روح زخمخوردهی ایرانی است که در قابِ محاکمهای بیپایان، خود را بازجویی میکند. این فیلم نه روایت فرار شاه، و نه گزارش مرگ اوست؛ بلکه بیانیهای است دربارهی کشورِ فروپاشیدهای که هنوز نمیداند مقصر را در بیرون بجوید یا در آینه! یزدگرد در این اثر، فرد نیست، سایهی تاریخی یک ایرانِ ازهمگسیخته است. ملتی رنجور که در آستانهی تغییر، میان روایتهای متناقض آسیابان، زن و دختر، میکوشد حقیقت را از دلِ فروریختگی ساختارها بیرون بکشد. بیضایی با چیدمانی شبیه «یک جلسهی بازپرسی بزرگ تاریخی» نشان میدهد که مرگ شاه، پایان یک دوره نیست، آغازِ پرسشی است که هنوز پس از قرنها بیجواب مانده. پرسشی پیرامون هویت، شکست و زخمِ دیرپای سرزمین عزیزمان، ایران. #مرگ_یزدگرد #بهرام_بیضایی @bahram_beyzaee
ماهر: [روی چهارپایه میرود] کسانی که ظاهرا به دفاع از حقوق ما برخاستهاند، باید بدانند که دشمنان واقعی ما خودِ آنها هستند. کسانی که بدون کشیدن زحمتی از حقوق زحمتکشان دَم میزنند؛ یعنی که بدون شرکت در رنجهای ما، خود را در رنجهای ما شریک میدانند. ما این دشمنان فریبکار را هر جا و تحت هر نامی باشند میشناسیم. #خاطرات_هنرپیشه_نقش_دوم #بهرام_بیضایی @bahram_beyzaee
«ایران مردم دیگری هم دارد…» #بهرام_بیضایی @bahram_beyzaee
آیبانو: آری این کلمات همه جا پراکنده شود؛ زنان فرزندان خود را با نفرت از جنگ به دنیا بیاورند. دنیا به دست قهرمانان خراب شده؛ با ماست که بسازیمش! #فتحنامه_کلات #بهرام_بیضایی @bahram_beyzaee
آگاهی اول هر تغییریه... حرکتهای جمعی غیرآگاه، نتیجهشون غیر از اتفاقاتی که میشناسیم نخواهد بود! #بهرام_بیضایی @bahram_beyzaee