Samuel Beckett
Статистикаساموئل بارکلی بکت Samuel Barclay Beckett Born: 13 April 1906 Died: 22 December 1989 Instagram Page: http://www.instagram.com/_samuel.beckett_
- Последний пост
- 10 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
او میشنود، کل قضیه همین است، او، که تنهاست، و گنگ، گمشده در دود، دود واقعی نیست، آتشی در کار نیست، مهم نیست، دوزخ غریبی است که هُرم گرما ندارد، دوزخیای ندارد، شاید باغ بهشت باشد، شاید این نور بهشت است، و هیچ، و این صدا نیز صدای رستگاران، که شفاعت میکنند، برای زندهها، برای مردهها، هر چیزی ممکن است. اینجا زمین نیست، تنها مسئلهی مهم نیز همین است. ساموئل بکت - نامناپذیر
قرنها خودم را میبینم بسیار ریز مثل حالا کم و بیش فقط ریزتر بسیار ریز دیگر بدون اشیا بدون غذا و من زندگی میکنم هوا زنده نگهم میدارد با لجن به زندگی ادامه میدهم دوباره گونی دیگر آن را میان بازوانم میگیرم با آن حرف میزنم سرم را رویش میگذارم گونهام را به سطحش میمالم لبانم را رویش میگذارم گونهام را به سطحش میمالم لبانم را رویش میگذارم به آن پشت میکنم دوباره به آن رو میکنم دوباره آن را تنگ به خودم میچسبانم به آن میگویم تو تو ساموئل بکت طوری که هست ترجمهی سهیل سمّی
ریسمان را از گونی باز میکنم شیء دیگری هم هست ریسمان را گِرد گردن گره میزنم آن را از گردنم آویزان میکنم چون میدانم که به هر دو دستم نیاز خواهم داشت یا بنا به غریزه یا این است یا آن و پای راست بازوی راست خودم را به پیش میکشم به پیش هُل میدهم ده متر پانزده متر توقف میکنم پس تا به اینجا در گونی قوطی ها در بازکن ریسمان اما تمایل به چیز دیگر دارم نه به نظر نمیرسد چنین چیزی به من داده باشند اینبار چیزهای دیگر با خود من در لجن تاریکی در گونی در دسترس است نه به نظر نمیرسد اینبار چنین چیزی را در زندگی من گنجانده باشند... ساموئل بکت ترجمهی سهیل سمّی
زمانی که به گروه مقاومت خیانت شد، گشتاپو حمله کرد. بکت و همسرش دقایقی پیش از هجوم گشتاپو با هشدار به موقعِ دوستانشان آپارتمان را ترک کردند. دو ماه بعد سفر خطرناک خود را با اوراق جعلی از منطقهٔ اشغالی به سمت منطقهٔ آزاد آغاز کردند و در نهایت به روستایی به نام…
یکی از دوستان بکت در روزهای واپسین زندگی نویسنده به او میگوید: «حالا که کار تقریبا تمام است، یعنی هر دو میدانیم که به زودی خواهی مُرد، بگو آیا در زندگیات چیزی ارزشمندی هم بوده؟» و بکت میگوید: «خیلی کم، خیلی کم. مجبور شدم مرگ پدر و مادرم را به چشم ببینم.» مقدمهٔ «طوری که هست» - ساموئل بکت - سهیل سمی
تخته خاکستری شکاف فرسوده. پناهگاه راستین عاقبت بیدررو پراکنده چهار دیوار بر پشت نه صدایی همهسو بیپایانگی زمین آسمان یکی نه تکانی نه نفسی. پهنههای صاف سفید سفید چشم آرام نور عقل همه رفته از یاد. ویرانههای پراکنده خاکستری خاکستر همهسو پناهگاه راستین عاقبت بیدررو. نور پناهگاه سفید سفید پهنههای صاف همه رفته از یاد. همهسو بیپایانگی زمین آسمان یکی نه صدایی نه تکانی. پاها یک تخته دستها به پهلوها بسته پیکر کوچک رو به بیپایانگی. پناهگاه راستین عاقبت بیدررو پراکنده چهار دیوار بر پشت نه صدایی. پهنههای صاف سفید سفید چشم آرام عاقبت همه رفته از یاد. بار دیگر کفر خواهد گفت مانند آن ایام متبرک رو به آسمان باز رگبار گذرا. رو به چشم آرام دم دست همه آرام همه سفید همه رفته از یاد. ساموئل بکت - بیهمگی - منوچهر بدیعی
Opener: God. God. [Pause. ] There was a time I asked myself, what is it. There were times I answered, it's the outing. Two outings. Then the return. Where? To the village. To the inn. Two outings, then at last the return, to the village, to the inn, by the only road that leads there. An image, like any other. But, I don't answer any more. I open. Beckett Cascando Play for radio
سکوت طولانیام را ببخش. این چند مدت خیلی سخت مشغول کار بودم و چند روزی است کتاب دیگری را تمام کردهام، که برای من نسبتا طولانی حساب میشود، عنوانش «مالوی» است، به زبان فرانسه. «مرفی» به فرانسوی منتشر شد، با ترجمهٔ بدِ من، و ارزش خواندن ندارد. اوضاع ویراستاری اینجا افتضاح است و ورشکستگی همهجا را برداشته. همیلتون شش ماه پای ترجمهٔ «وات» نشست، و سر آخر جا زد. نشر بوردا قرار است یک موقعی در سال آینده «مرسیه و کامیه» را در بیاورد. همه چیز بدجوری بد است، بدیای که متاسفانه به هیچ جا هم نخواهد رسید، مگر شاید، بعد از مشتی زد و خورد بینتیجه، به آمریکاییگراییِ فرانسوی و بعد از آن هم جنگ. زندگی حتی برای افراد حاشیهای مثل من هم به طرز روزافزونی سختتر میشود. مگر اجارهبهای پایین به دادم برسد. نامههای بکت - ۲۴ نوامبر ۱۹۴۷
Hamnet.2025.1080p ✅ زیرنویس چسبیده فارسی 🤖 @filmyarrbot 📢 @filmyarr
بعد از نوشتن «نامناپذیر» از انجام هر کاری ناتوانم. اینجا، تهِ بشکهام. گمانم وقتی آن را بخوانی بفهمی از چه حرف میزنم. دور خودم میچرخم و در خود میپیچم، بی قصدی مشخص. شاید اگر میتوانستم تصمیم بگیرم ناامید شوم، بهتر میشد. شاید بتوانم. نامههای بکت - ۱۹ فوریه ۱۹۵۲
غزل غزلها یاکووس کامپانللیس ترجمهی: احمد شاملو صدا: ماریا فارانتوری موسیقی: میکیس تئودوراکیس @beckett_samuel
مستند "سکوت تا سکوت" (Silence to Silence) به کارگردانی "شان_آموردا" (Seán_O’Mórdha) کارگردان و مستندساز ایرلندی و محصول سال 1984، در این مستند بیوگرافیک و تأملبرانگیز، زندگیِ ادبی و هنریِ "ساموئل_بکت" نویسنده و نمایشنامهنویس ایرلندی با تلفیقی از روایت، تصاویر زیبا و بازخوانیِ گُزیدههایی از آثارش به تصویر کشیده میشود. این فیلم مستند در دوبلین پایتخت ایرلند و در فرانسه فیلمبرداری شده و روایت میکند که چگونه "ساموئل_بکت" از شاعری جوان به یکی از تأثیرگذارترین نویسندگانِ مُدرن تبدیل شد. در این مستند بازیگرانی از نمایش "در انتظار گودو" حضور دارند و متونی از آثارش با صدای گویندگان برجسته همراه با تصاویر روحانگیز، فضاهایی از سکوت، معنا و تضاد را در ذهنِ مخاطب ایجاد میکنند. این اثر، نه فقط یک روایت بیوگرافیک بلکه تجربهای صوتی و بَصری است از مسیرِ تأمل و سکوت که درونِ ذهن یکی از بزرگترین چهرههای ادبی قرن بیستم را به نمایش میگذارد. ▪️ویدیو همراه با زیرنویس فارسی میباشد. #مستند #ساموئل_بکت @Honarrvareh
وقتی که دیگران رنج میبردند من خواب بودم؟ الان هم خوابم؟ فردا که بیدار شدم یا گمان کردم بیدار شدهام راجع به امروز چه بگویم؟ بگویم اینجا با دوستم استراگون تا وقتی که هوا تاریک شد منتظر گودو بودم؟ بگویم پوتزو با نوکرش از اینجا رد شد د با ما هم حرف زد؟ شاید. اما چه حقیقتی تو همهی اینهاست؟ ______ میان قبرمان و تولد نحسمان ول معطلیم. مامایی که با هزار زور و زحمت سر ما را میگیرد همان قبرکَن ما است. ما مجال پیر شدن داریم. هوا پر شده از فریاد ما، اما عادت گوش آدم را سنگین میکند. در انتظار گودو ترجمه نجف دریابندری
گمگشتگان! ساموئل بکت The Lost Ones Samuel Beckett
گمگشتگان! ساموئل بکت The Lost Ones Samuel Beckett
ای کاش میشد باز شوند، این کلمه های کوچک، باز شوند و مرا ببلعند. متنهایی برای هیچ
در حال حاضر همچنان که بودیم هستیم. بهار است. زمان میگذرد. ابتدا بدون کلمات. ما پنج نفر آخر هستیم. بهار است. زمان میگذرد. من تنها هستم زمان میگذرد. حالا با کلمات بَم: خب؟ بوم: (درتمام مدت سر پائین). هیچی بَم: هیچی نگفت؟ بوم: نه بَم: تو ازش کار کشیدی؟ بوم: بله. بَم: و او هیچی نگفت؟ بوم: نه بَم: اشکش دراومد؟ بوم: بله بَم: فریاد زد؟ بوم: بله بَم تقاضای آمرزش کرد؟ بوم: بله بَم: اما هیچی نگفت؟ بوم: نه ص: خوب نیست #ساموئل_بکت قسمتی از نمایشنامه: چی، کجا 🎬 ساموئل بکت در سال ۱۹۶۹ @beckett_samuel
کامیه گفت: «ما با این قدمهای نامطمئن کجا میرویم؟» مرسیه گفت: «فکر کنم میرویم به سمت کانال.» کامیه گفت: «به این زودی؟» مرسیه گفت: «شاید ورود به این مکان/ که هست مسیر عبور یدککشها/ و ادامه دادن آن/ لذتبخش باشد برایمان/ تا آن زمان/ که از راه برسد ملال/ و در برابرمان/ رنگهای رو به زوال که اینقدر هستیم دوستدارشان/ بکنند صدایمان/ بیآنکه نیازی باشد به چشمانمان.» کامیه گفت: «با خودت حرف میزنی؟» مرسیه گفت: «کمی دیگر، آب هم به رنگ کبود درمیآید، چیزی که نمیتوان به سادگی از کنارش گذشت، و که میداند؟ شاید همین آب ما را تحریک کند که شیرجه بزنیم.» ساموئل بکت مرسیه و کامیه - ترجمهی پویان غفاری @beckett_samuel
یکی از «مکان»هایی که بکت مدام و از قدیم مصرانه بدان دلبستگی نشان میدهد، پیشابرزخ است که در آن خلقی به توبه معلق و معطلاند و پیش از آنکه به عذاب تطهیرکنندهٔ برزخ پذیرفته شوند، محکومند دوباره طول مدت زندگیشان را به انتظار بنشینند. در آنجا دانته، بلاکوا را پیدا میکند که گویی در یک بطن یا یک جمجمه باشد، بهحالت جنینی در خود جمع شده و چمباتمه زده، زندگی خود را دیگربار خواب میبیند، خوابی که حتی در فلورانس یکی از رویاهایش بوده. بلاکوا در فلورانس از اینکه این حکم ارسطویی را به دانته گوشزد کند لذت وافری میبرده است: «با نشستن و خاموش ماندن ذهن حکیم میشود.» و حالا، در جهانِ زیرین، بلاکوا از دانته میپرسد: «ای برادر، برخاستن را چه سود؟» و نهتنها بکت نخستین قهرمان بورلسک خود را در داستان جویسیٍ های بیش از هوی، بلاکوا شوا نام نهاده، بل هرچه کارش جلوتر میرود قدردانی و تجلیلش از این تعلیق و تعویق آغازین و این رویای واپسنگر قهقرایی، ژرفتر میشود؛ و این پیشابرزخ بهنظر بیشتر و بیشتر مبدل به استعارهای میشود صریح و دقیق، برای نوع فضا و زمانی که بکت ملهم از آن است. زمان و مکانی میان خلاء و هستی، آنجا که زندگی بهسر میرسد، گرچه که هرگز نه پایان یافته و نه آغاز شده است، دقیقا همان زمان و محل آخر بازی. • بل گیل شوینی