tgindex
کافه روانشناسی

کافه روانشناسی

Статистика
@caferavanshenasiКнигиперсидский

کتاب روانشناسی می‌خوانیم. @ads_cafe :(آگهی)راه ارتباطی

Последний пост
6 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
40 879
−37 за 5 дн.
Сутки
−6
−0,01%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
7 270
20 постов
Вовлечённость
17,8%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
3 183
1/48двое суток
3 647
1/72трое суток
3 934

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 6 авг.2 32752

    رنج از سه جهت ما را تهدید می‌کند. یکی از طرف جسم خودمان که محکوم به تلاش و اضمحلال است و حتی از درد و ترس که نشانه‌های خطرند، راه گریزی ندارد. دیگر از طرف جهان بیرون، که با نیرویی چیره، بی‌رحم و ویرانگر ما را مورد حمله قرار می‌دهد و سرانجام از طرف رابطه ما با دیگران. شاید رنجی که از این آخری ناشی می‌شود دردناک‌تر از هر رنج دیگر باشد. زیگموند فروید از کتاب تمدن و ملالت‌های آن ترجمه محمد مبشری

  • 21 июл.4 85228

    ما انسان‌ها از لحاظ شناختی ممسک هستیم، بدین معنا که همواره می‌کوشیم انرژی شناختی خود را ذخیره کنیم. با توجه به اینکه ظرفیت محدودی برای پردازش اطلاعات داریم، تلاش می‌کنیم راهبردهایی را بپذیریم که مسائل پیچیده را ساده می‌کنند. برای انجام این کار مهم ما بخشی از اطلاعات را به منظور کاهش بار شناختی خود نادیده می‌انگاریم، یا برای جلوگیری از جستجوی اطلاعات بیشتر، از اطلاعات دیگر بیش از اندازه استفاده می‌کنیم، یا آنکه ممکن است به پذیرش راه‌حلی ناکامل گرایش پیدا کنیم که ظاهرا به اندازه کافی مناسب به نظر می‌رسد. راهبردهای کسی که امساک شناختی دارد ممکن است کارآمد باشند، یعنی چنین فردی، از ظرفیت شناختی محدود خود برای پردازش دنیای تقریبا نامحدودی از اطلاعات، استفاده نسبتا خوبی می‌کند، ولی این راهبردها می‌توانند به خطاها و سوگیری‌های جدی نیز بینجامند، به ویژه هنگامی که یک راهبرد ساده نادرست را انتخاب کنیم یا در شتاب خود برای ادامه حرکت، جزهای اطلاعات حیاتی را نادیده بگیریم. الیوت ارونسون از کتاب روانشناسی اجتماعی ترجمه حسین شُکرکُن

  • 13 июл.5 55540

    اضطراب واکنش بیمناک ما به جهانی است که بنا نیست ژرف‌ترین نیازهای ما را برآورد؛ حاصل تحلیل اضطراب چشم‌اندازی تراژیک از هستی است. اضطراب سیر پیشروی زندگی ما را از یک ناکامی واقعی به ناکامی‌های فرضی دیگر رقم می‌زند، با به یاد آوردن تروماهای گذشته و فعال کردن ترس‌های قدیمی در این فرآیند. اضطراب همچون خودشناسی بر ما ظاهر می‌شود، زیرا از طریق تجربه اضطراب است که ما حضور تعارض و کشمکش را در روانمان تشخیص می‌دهیم و می‌فهمیم که ما در خانه‌ای تکه‌تکه به سر می‌بریم نه در خانه‌ای یکپارچه؛ می‌فهمیم که سرکوب در درونمان به کمین نشسته است؛ می‌فهمیم که در سرگذشتمان ناکامی‌هایی را از سر گذرانده‌ایم که از تکرارشان در زندگی‌مان هراس داریم؛ و می‌فهمیم خطری آشنا و بااین‌حال دیرینه همواره زندگی‌مان را به شکلی پیشگویانه و رعب‌آور تهدید می‌کند. اگر بتوانیم آن امنیت خیالی، امنیتی را که همچون خاطره‌ای تلخ به یاد می‌آوریم و جهان دیگر نمی‌تواند برایمان فراهمش کند، برای همیشه کنار بگذاریم، آنگاه دریافته‌ایم که چگونه از اضطراب‌هایمان در «خود»های در حال تکامل‌مان بهره بجوییم. سمیر چوپرا از کتاب اضطراب ترجمه نصراله مرادیانی

  • 12 июл.4 75823

    طلب عشق همیشه نوعی تردید در عشق است، و تمام تردیدها به شکل تردیدی در عشق آغاز می‌شوند. تمام داستان‌های عاشقانه داستان‌های سرخوردگی‌اند. به ورطه عشق افتادن شما را به یاد سرخوردگی‌ای می‌اندازد که نمی‌دانستید پیش‌تر داشته‌اید؛ انگار کسی را می‌خواسته‌اید، یا احساس می‌کردید از چیزی محرومتان کرده‌اند، و به نظرتان می‌رسد که دوباره همان اتفاق افتاده است. و آنچه در این تجربه دوباره تکرار می‌شود، نوعی سرخوردگی شدید، و سپس نوعی رضایتمندی شدید است. گویی شما منتظر کسی بوده‌اید اما نمی‌دانستید منتظر چه کسی هستید تا اینکه او از راه می‌رسد. آدام فیلیپس از کتاب حسرت در ستایش زندگی نازیسته ترجمه میثم سامان‌پور

  • 12 июл.4 22735

    بنا به نگرش فروید درباره امور، ما بیش از هرچیز حیواناتی دوسویه هستیم: در جایی که متنفریم عاشقیم؛ در جایی که عاشقیم متنفریم. کسی که مایه خرسندی‌مان بشود، می‌تواند مایه آزردگی‌مان هم بشود. و وقتی کسی باعث آزردگی ما می‌شود، همیشه فکر می‌کنیم می‌تواند خرسندمان هم بکند. در شرح فروید، دوسوگرایی به معنی احساسات متناقض نیست؛ بلکه به معنی احساسات متقابل است. آدام فیلیپس از کتاب لذت‌های ناممنوع ترجمه نصراله مرادیانی

  • 10 июл.4 89868

    زیستن خود هنری است و در حقیقت مهم‌ترين و در عین حال مشکل‌ترین و پیچیده‌ترین هنری است که انسان تجربه می‌کند. هدف این هنر انجام کار به‌خصوصی نیست، بلکه هدف آن زندگی شایان تحسین و پرورش استعدادهای ذاتی است. در پهنه هنر زیستن انسان هم هنرمند است و هم محصول هنر، هم مجسمه‌ساز است هم سنگ مرمر، هم پزشک است هم بیمار. اریک فروم از کتاب انسان برای خویشتن ترجمه اکبر تبریزی

  • 28 июн.5 81484

    ما در زندگی‌هایمان آد‌م‌ها و روابطی را از دست می‌دهیم که برگشت‌ناپذیرند. اما می‌توانیم از سوگشان بهبود بیابیم، نه با پر کردن خلا، بلکه با تغییر شکل دادن خودمان به شکلی که دیگر نیازی نباشد خلا را پر کرد. سوگ مجالی را به ما می‌دهد، فرصتی برای پیگیری روابطی که برایمان مهم‌اند در پرتوی جدید و دست یافتن به رابطه‌ای پخته‌تر و شفاف‌تر با خودمان. مایکل چلبی از کتاب سوگ ترجمه نصراله مرادیانی

  • 28 июн.6 02826

    ما همیشه توان این را نداریم که شناخته شویم، و یا خود و نیازهای خود را بشناسیم، چرا که شناخت در پی خود رنج و عذاب به همراه می‌آورد. پذیرشِ میل، آن‌چنان که هست‌، یعنی هم به دیگران وابستگی دارد، و هم ممنوعه و بنابراین سرکش است‌. ما را در نظر خودمان بیش از اندازه غیرقابل قبول، بیش از اندازه متناقض و بیش از اندازه در معرض خطر نشان می‌دهد. این پذیرش به معنای واقعی ما را در برابر خودمان قرار می‌دهد. بیش از حد مستقیم و با صراحت به ما نشان می‌دهد که تا چه اندازه می‌توانیم به‌خاطر نیازهایمان مشوش و پریشان باشیم. آدام فیلیپس از کتاب حسرت در ستایش زندگی نازیسته ترجمه میثم سامان‌پور

  • 3 июн.8 42570

    هر آنچه که خیالش را می‌پروریم و هر آنچه که تمنایش را داریم، درواقع‌ تجربه‌ها، چیزها و افرادی هستند که از زندگی ما غایب‌اند. غیاب آنچه نیاز داریم ما را وامی‌دارد تا به فکر فرو رویم، و عبوس و اندوهناک شویم. ما باید بدانیم که جای چه در زندگی‌مان خالی است، زیرا تنها زمانی می‌توانیم به زندگی ادامه دهیم که امیال و اشتیاق‌هایمان کم‌وبیش به کارمان بیایند. به‌واقع، تنها هنگامی می‌توانیم اشتیاق‌هایمان را تاب آوریم که دیگران را بر آن داریم تا دست به دست خواسته‌هایمان دهند. همیشه دو زندگی وجود دارد: یکی همان زندگی‌ای که اکنون داریم، و دیگری آنکه همیشه در کنار زندگی فعلی‌مان بوده است؛ زندگی موازی‌ای که هیچ‌گاه از سر نگذرانده‌ایم، زندگی‌هایی که تنها در ذهن‌هایمان آنها را زیسته‌ایم، زندگی (یا زندگی‌هایی) که آرزویشان را داشته‌ایم، خطرهایی که نکرده‌ایم و فرصت‌هایی که ازشان استفاده نکرده‌ایم یا برایمان مهیا نبوده‌اند. آدام فیلیپس ‌از کتاب حسرت در ستایش زندگی نازیسته ترجمه میثم سامان‌پور

  • 26 мая9 05849

    مقامات حکومتی در تلاش برای زمین‌گیر کردن زندگی، خود را زمین‌گیر می‌کنند و در بلندمدت خویش را در عرصه مقابله با زندگی خلع سلاح می‌بینند. به‌عبارت‌دیگر زندگی ممکن است در معرض تعرض، تضعیف و ضربه قرار بگیرد، اما در نهایت نمی‌توان برای همیشه آن را شکست داد و اگرچه آرام ولی پیوسته پیش می‌رود. ممکن است هزاران بار خسته شود، اما همیشه راهی برای تجدیدقوا پیدا می‌کند. واتسلاو هاول از کتاب زیستن در حقیقت ترجمه صالح واحدی

  • 26 февр.10,2 тыс37

    در پایان تراژدی، قهرمان تژادیک درمی‌یابد تصویری نادرست از رضایتمندیش داشته است؛ یا، شاید بهتر بگوییم این چیزی است که در پایان یک تراژدی در مورد یک قهرمان تراژدیک عیان می‌شود، خواه خود متوجه آن باشد یا نه. او بر این باور بوده که فلان چیز می‌تواند برایش رضایت به ارمغان بیاورد- چیزی که او به اساسی‌ترین معنای کلمه آن را می‌خواسته یا باور داشته که می‌خواسته است- و در جستجوی آن خود را تباه می‌سازد، و موجب تباهی‌های وسیع دیگری می‌شود. آدام فیلیپس از کتاب حسرت در ستایش زندگی نازیسته ترجمه میثم سامان‌پور

  • 19 февр.10,6 тыс81

    اگر انسان نتواند استعدادهای شخصی و بالقوه خود را به کار بیندازد تاثیرش بر جهانی که در آن به سر می‌برد محدود می‌شود و بیمار می‌گردد و جوهر و اصل و عصاره روان‌رنجوری در همین ناتوانی است. وقتی شرایط خصمانه و ناموافق بیرونی و تضادهای درونی در گذشته و حال موجب متوقف شدن بروز و شکوفایی استعدادهای درونی و ذاتی انسان می‌شود، ناراحتی و بیمارگونگی روانی پیش می‌آید. به گفته ویلیام بلیک «لذت ازلی و فناناپذیر در توانمند بودن به انجام کار و برآوردن قصد و نیت است... کسی که می‌خواهد ولی عمل نمی‌کند به طاعون وجود مبتلا می‌شود.» رولو می از کتاب انسان در جستجوی خویشتن ترجمه مهدی ثریا

  • 19 февр.8 91150

    دیوانگان کسانی‌اند که هیچ‌وقت به اندازه کافی مخاطبان جدی پیدا نکرده‌اند، یا نداشته‌اند و یا برای خود نساخته‌اند و این به‌خودی‌خود موجب می‌شود که با خودمان بیندیشیم اصلا مخاطب به چه کار می‌آید، و به یادمان می‌آورد که اولین مخاطب ما خانواده است. اینکه خانواده ما در برابر اولین اجراها و ایفای نقش‌مان چه واکنشی نشان می‌دهد، لازمه همانی است که امروز شده‌ایم و لازمه حسی است که نسبت به اجرا و ایفای نقش داریم. آدام فیلیپس از کتاب حسرت در ستایش زندگی نازیسته ترجمه میثم سامان‌پور

  • 18 февр.6 93339

    افسردگی را نوعی مشکل زیستی تلقی می‌کنند که مثل عفونت ناشی از باکتری نیاز به درمان زیستی مشخصی هم دارد. انگار باید کسی را که از افسردگی رنج می‌برد به همان وضعیت قبلیش برگردانند، وضعیتی که در آن یک نیروی تولیدکننده‌ راضی و خوشحال بوده. به‌عبارت دیگر، به جای اینکه در جهان درونیِ انسان کندوکاو کنند، دنبال هر تصوری ثابت و بسته از بهداشت روانی‌اند. انگار به جای فهم مسئله می‌خواهند صورت مسئله را پاک کنند. آیا چنین دیدگاهی به افسردگی خودش بخشی از مسئله نیست؟ امروزه خیلی از جنبش‌های مختلف تجربه‌های بشری را به کمبودهای زیستی نسبت می‌دهند و پیچیدگیِ حیات روانی ناخودآگاه انسان را نادیده می‌گیرند. داریان لیدر از کتاب افسردگی سکه رایج زمانه ما ترجمه سعید سهیلی

  • 18 февр.6 62950

    اضطراب زاییده ناکامی ما برای تثبیت و تحمیل اراده‌مان بر جهان است،‌ ناکامی‌مان در اینکه جهان را به مراد خود کنیم. به زعم نیچه، بیماری معنوی ما، اضطراب ما همانا ناکامی‌مان در یافتن «راه‌حل زندگی» دیگری به‌مثابه‌ راه‌حل کارآمد برای ماست. ولی بدون مفاهیم سنتی اخلاقی، بدون قطعیت متافیزیکی و معرفت‌شناختی آنها، با تضعیف و پوسیدن ارزش‌های سنتی هنجاری، بار مسئولیت سنگینی را بر دوش خود احساس خواهیم کرد. عدم قطعیتی که با آن مواجه‌ایم جان‌فرسا و عظیم است، موجد اضطرابی است عظیم،‌ چراکه در این صورت توصیه و راهنمایی هنجارهای خود را از کجا باید پیدا کنیم؟ اما اگر می‌خواهیم به جهان ترسناک و درعین‌حال نویدبخش و توهم‌زدای اندیشه گام بنهیم، باید بتوانیم این دلهره و ترس را تاب آریم. سمیر چوپرا از کتاب اضطراب ترجمه نصراله مرادیانی

  • 11 февр.8 58853

    فروید سوگواری و مالیخولیا را شیوه‌هایی از واکنش نشان‌دادن ما به تجربه فقدان می‌دانست، اما چطور آن‌ها را از هم متمایز می‌کرد؟ سوگواری مستلزم تلاشی طولانی و دردناک است تا خودمان را از عزیزِ از دست‌رفته جدا کنیم. فروید می‌نویسد: «کارکرد سوگواری جداسازی خاطرات و آرزوهای بازماندگان از شخص مرده است.» داریان لیدر از کتاب افسردگی سکه رایج زمانه ما ترجمه سعید سهیلی Nigel Van Wieck, Q Train, 1990

  • 5 февр.9 43951

    «زندگی ما چیزی نیست، مگر شیوه‌هایی که بدان طریق زندگی‌مان را از دست داده‌ایم.» همیشه دو زندگی وجود دارد: یکی همان زندگی‌ای که اکنون داریم، و دیگری آنکه همیشه در کنار زندگی فعلی‌مان بوده است؛ زندگی (یا زندگی‌های) موازی‌ای که هیچ‌گاه از سر نگذرانده‌ایم، زندگی‌هایی که تنها در ذهن‌هایمان آنها را زیسته‌ایم، زندگی (یا زندگی‌هایی) که آرزویشان را داشته‌ایم، خطرهایی که نکرده‌ایم و فرصت‌هایی که ازشان استفاده نکرده‌ایم یا برایمان مهیا نبوده‌اند. زندگی‌های زیسته‌مان می‌توانند بدل به مویه و ماتمی همیشگی شوند در سوگ زندگی‌هایی که قادر به زیستنشان نبوده‌ایم، یا اینکه می‌توانند منجر به خشمی بی‌پایان شوند. آدام فیلیپس از کتاب حسرت در ستایش زندگی نازیسته ترجمه میثم سامان‌پور

  • 5 февр.9 02254

    عشق و فقدان در زندگی اجتناب‌ناپذیرند و باشکوه‌ترین لذت‌ها و عمیق‌ترین اندوه‌هایمان را می‌سازند. هر رابطه‌ای را پایانی‌ست: بعضی‌ها ترکمان می‌کنند بعضی‌ها به راه خود می‌روند و برخی هم از دنیا می‌روند. فقدانْ بخش «همیشه حاضر» زندگی ماست، از اولین جدایی از بدن مادرمان گرفته تا بزرگ شدن و ترک خانه، شکست‌های عشقی، مرگ عزیزان و درنهایت آخرین فقدان، یعنی مرگ خودمان برای رشد و شکوفایی باید سوگواری را بیاموزیم و در عین حال که عزیز از دست رفته را در گوشه ذهنمان نگه می‌داریم، از او گذر کنیم. اگر نتوانیم این تعادل ظریف را حفظ کنیم، یا زندگی‌مان در رنجی بی‌پایان فرو می‌رود، یا موهبت برقراری ارتباطی عمیق و معنادار را با دیگران نخواهیم داشت. لیندا شِربی از کتاب عشق و فقدان ترجمه مریم شفیع‌خانی

  • 27 янв.10,3 тыс71

    آزادی به این اندیشه باز می‌گردد که همه‌ ما در جهانی بدون طراحی از پیش تعیین‌شده زندگی می‌کنیم، ما باید مولفان زندگی، انتخاب‌ها و اعمال خویش باشیم. چنین آزادی‌ای چنان اضطرابی می‌آفریند که بسیاری از ما خدایان و خودکامگان را می‌پذیریم تا بار مسئولیت را از دوش خودمان برداریم. اگر ما به قول سارتر «مولف غیرقابل انکار» همه‌ آنچه تجربه می‌کنیم باشیم، آن‌گاه گرامی‌ترین اندیشه‌هایمان ، برجسته‌ترین حقایق‌مان، سنگ‌بستر اعتقاداتمان، همه و همه با این آگاهی که همه‌چیز در جهان تصادفی است، فرو خواهد ریخت. اروین یالوم از کتاب شدم آنکه هستم خاطرات یک روانپزشک ترجمه مهرنوش شهریاری

  • 27 янв.8 88434

    ‏«چه جوانانی، اسماعيل، می‌بينی؟ ‏چه جوانانی؛ ‏بسياری‌شان هنوز صورت عشق را بر سينه نفشرده‌اند.»‌ 💔