- Последний пост
- 12 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Психология
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
سعی نکنیم احساسات فرزندمان را تغییر دهیم. مثلا وقتی کودک زمین میخورد، نگویم «درد نداشت، شجاع باش.» معمولا به پسربچهها گفته میشود: «مرد که گریه نمیکنه.» ما باید حقیقت را جانشین آن سازیم. آنها باید بدانند که چه احساسی دارند. باید به آنها کمک کنیم که بدانند چه احساسی در آن لحظه تجربه میکنند. برای کودک مهم این است که بداند چه احساسی دارد تا اینکه بداند چرا آن احساس را دارد. وقتی کودک میداند که چه احساسی دارد، احتمال کمتری وجود خواهد داشت که در درونش احساسات «درهموبرهم» پدید آید.
انواع تروما در کودکی ترومای سوگ: به دلیل از دست دادن یا مرگ یکی از عزیزان نزدیک کودک. زورگویی: پرخاشگری ناخواسته که بر اساس عدم تعادل قدرت برای آسیب رساندن به دیگری انجام میشود. ترومای مذهبی: زمانی که سلامت روانی کودک به دلیل باورهای مذهبی تحتتاثیر منفی قرار میگیرد. سوءاستفاده فیزیکی: زمانی که والدین یا مراقب، کودک را مورد آسیب فیزیکی قرار میدهند یا به او آزار جنسی میرسانند. خشونت خانگی: زمانی که یکی از والدین به همسر یا شریک زندگی خود آزار میرساند و این موضوع بر کودک تاثیر میگذارد. ترومای پیچیده: قرار گرفتن مکرر در معرض رویدادهای آسیبزا که منجر به اثرات طولانیمدت میشود. بلایای طبیعی: تجربه بلایای طبیعی مانند زلزله، طوفان، آتشسوزی و غیره. ترومای زودرس: تجربه تروما در سنین بین تولد تا ۶ سالگی. ترومای پزشکی: تجربه بیماری هم برای خود کودک و هم در خانواده. ترومای پناهندگی: تجربه تروما به دلیل جنگ، آزار و اذیت یا فرار از کشور. تروریسم: زمانی که کودک تحتتاثیر حمله تروریستی یا نوعی خشونت جمعی قرار میگیرد. ترومای عاطفی: تروما در نتیجه سوءاستفاده عاطفی مزمن، اغلب توسط مراقبان کودک.
چگونه به سوالات کودک در مورد مرگ جواب دهيم: مثل هر موضوع دیگری که در مورد سوالات کودکان وجود دارد نباید از پاسخ دادن طفره رفت و بهتر است متناسب سن کودک به آنها پاسخ داد. اولین و بهترین پاسخ برای کودک خردسال میتواند این باشد که «او نمیخورد، نمیخوابد، درد نمیکشد و بدنش دیگر کار نمیکند.» شاید بپرسد «تو کی میمیری؟» این ممکن است والدین را ناراحت کند درحالیکه کودک در حال تجربه است و درکی ندارد. در جواب باید بگویید «مامان و بابا قوی و سالم هستند و وقت زیادی پیش تو میمانند» در اینجا نباید اشاره به مرگ شود؛ منظور کودک از این سوال درباره تنهایی خودش است اينكه او مراقب خود را از دست خواهد داد یا نه.
کودکی که خیالش از عشق و آغوش مادر راحت باشد بهتر میتواند با محیط اطراف خودش در تعامل باشد، برود جستجو کند آن را بشناسد و تمایل کمتری به در آغوش ماندن نشان میدهد اما همین کودک با دیدن مادر به سمت او میدوند و خودش را در آغوش مادر میاندازند. اما پدر و مادری که اشتیاقی برای در آغوش کشیدن کودک خود ندارند، کودک این احساس را کرده به مادر خود میچسبد و این چسبیدن نه از روی عشق بلکه از روی ترس است.
اگر میخواهید بدانید کشوری توسعه مییابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانههای آن کشور نروید. اینها را به راحتی میتوان خرید یا دزدید یا کپی کرد. میتوان نفت فروخت و همه اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آینده کشوری را پیشبینی کنید، بروید در دبستانها ببینید آنجا چگونه بچهها را آموزش میدهند. مهم نیست چه چیزی آموزش میدهند؛ ببینید چگونه آموزش میدهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظمپذیر، خطرپذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیه مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت میکنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعه پایدار و گسترده است. داگلاس سیسیل نورث اقتصاددان آمریکایی و برنده جایزه نوبل اقتصاد
ترس از والدین یکی از شایعترین و مهمترین دلایل اولیه دروغگویی کودکان است و تقریبا تمام روانشناسان کودک این را به عنوان اولین و رایجترین عامل تایید میکنند. وقتی کودک احساس میکند که گفتن حقیقت به معنای تهدید به تنبیه شدید، تحقیر شدن جلوی دیگران، سرزنش طولانی و سنگین، عصبانیت شدید و فریاد، یا از دست دادن محبت موقت یا دائمی والدین است، برای حفظ امنیت عاطفی و جسمی خود دروغ میگوید. در این موقعیت، دروغ برای کودک یک مکانیزم دفاعی طبیعی و هوشمندانه است، نه یک ویژگی بد ذاتی. چند نکته مهم در این باره: کودکان زیر شش تا هفت سال معمولا هنوز تمایز کامل بین واقعیت و خیال ندارند، اما بعد از این سن، وقتی دروغ میگویند اغلب دقیقا به خاطر ترس از واکنش والدین است. هرچه تنبیه بدنی، تحقیر کلامی یا قوانین خیلی سختگیرانه بیشتر باشد، احتمال دروغگویی بیشتر میشود (نه کمتر!). تحقیقات نشان میدهد کودکانی که در خانهای بزرگ میشوند که راستگویی با امنیت عاطفی همراه است (یعنی حتی وقتی اشتباه میکنند مورد پذیرش و محبت باقی میمانند)، خیلی کمتر دروغ میگویند. به جای بازجویی، مسئولیتپذیری را تشویق کن: «میدونم شکستن لیوان ترسناکه… بیا با هم تمیزش کنیم» به جای «چرا دروغ گفتی؟!» در اصل: دروغ کودک اغلب فریاد خاموش اوست که میگوید: «من از دست دادن عشق و امنیت تو را تحمل نمیکنم.» اگر این ترس را کم کنیم، نیاز به دروغ هم بهطور طبیعی کم میشود.
مادرانی كه برای كودک خود لالایی میخوانند، كودكشان زودتر از ساير كودكان حرف میزند و به رشد عقلی بالاتر و عملكرد بهتر مغز برای انجام پازلهای هوشی و رياضی کودکشان کمک میکنند. اگر مرتب (روزانه چند بار) برای کودک لالایی بخوانید (بهخصوص ۰ تا ۲۴ ماهگی)، به احتمال زیاد به او کمک بزرگی میکنید در: شروع زودتر و بهتر صحبت کردن دایره لغات و درک زبان قویتر آرامش بیشتر و تنظیم هیجانی بهتر پایه شناختی قویتر (حافظه شنیداری، تشخیص الگو، توجه) این کار تقریبا هیچ هزینهای ندارد، اما فایدهاش برای مغز در حال رشد کودک بسیار ارزشمند است.
وقتی همه کارهای کودک را بهش یادآوری میکنیم مشقاتو نوشتی؟ جورابتو درآوردی؟ کتابهای فرداتو برداشتی؟ دستشویی نداری؟ خودتو خیس نکنی (برای کودکی که درمرحله پوشک گرفتن است) و... این بچهها وابسته به تذکرات مادر میشوند و تا به آنها یادآوری نشود کارهایشان را انجام نمیدهند و باید همیشه آنها را هُل داد. این حالت در روانشناسی به نوعی ایجاد محل کنترل بیرونی منجر میشود؛ یعنی کودک احساس میکند نتیجه کارهایش به عوامل خارجی (مثل تذکر والدین) بستگی دارد نه به تلاش و مسئولیت خودش.
چگونه میتوان یک پدر یا مادر به اندازه کافی خوب بود؟ هیچ قانون کلی برای پدر و مادر خوب بودن یا کودک خوب بودن وجود ندارد، اما برای آنکه یک کودک سالم و شاد را تربیت کنید: عشق و علاقه خود را به او نشان دهید. به حرفهای کودکتان گوش دهید. به او احساس امنیت بدهید. او را تشویق کنید. رفتارهای نامناسب او را مورد انتقاد قرار دهید، نه خود او را. صبور و شکیبا باشید. برای کودكتان وقت کافی بگذارید.
در طول شبانهروز چند دقیقه با کودک و نوجوانمان صحبت صمیمی داریم؟ یکی از راههای افزایش صمیمیت در خانوادهها، ایجاد فرصتهایی برای گفتوگو در فضای مناسب بین اعضای خانواده است. خوب میدانیم که این روزها تلویزیون، گوشی همراه، اینترنت و... جای همصحبتی کوتاه را هم حتی با اعضای خانواده را هم گرفتهاند. نمیدانم آخرین باری که با همه اعضای خانواده با هم صحبت صمیمی داشتید چه زمانی بود؟ راجع به چه موضوعی بود؟ چقدر درباره خودتان بود و چقدر درباره دیگران؟ کجا با هم صحبت کردید؟ چقدر طول کشید؟ نتیجهاش چه شد؟... ولی این را خوب میدانم: اگر فرصتهای با هم بودن با صحبتهای شیرین و دلنشین همراه باشد، دیگر تشنه محبت دیگران نمیمانیم. هیچکس نیست که مشکلی نداشته باشد و همه امور زندگیاش همیشه بر وفق مرادش باشد. هر کسی مشکلات و گرفتاریهای خاص خودش را دارد، اما نوع برخورد ما با این مشکلات است که سبک زندگیمان را تعیین میکند. کاهش زمان گفتوگو یا نبود آن در خانواده باعث میشود فاصله عاطفی بین اعضا بیشتر شود و فقر محبت جایگزین غنای محبت در خانوادهها گردد؛ فقری که بعدها با پول، بخشنامه و... نمیتوان آن را جبران کرد و آثارش در جایجای زندگیمان باقی میماند: احساس تنهایی، بیتوجهی، سوءتفاهمها و... بیاییم فرصت صحبت کردن با هم را از دست ندهیم. گفتوگوی خوب در زندگی و افزایش صمیمیت میان اعضای خانواده «معجزه» میکند؛ معجزهای که هیچوقت مزه و طعمش را فراموش نخواهیم کرد.
نکات کاربردی در زمان بحران صحبت کردن با کودکان درباره بحران و جنگ نیازمند حساسیت و دقت است. توضیح ساده: با زبانی متناسب با سن کودک، بهطور مختصر توضیح دهید که چه اتفاقی در جریان است. حضور و توجه: به احساسات و رفتار کودک خود دقت کنید. کودکان نگرانیهایشان را از طریق رفتار، بازی یا سوالات نشان میدهند. کنارشان باشید و فضایی امن برایشان ایجاد کنید. با گوش دادن فعال با کودک حرف بزنید: به کودک اجازه دهید سوالاتش را بپرسد یا احساساتش را بیان کند. با سوالات باز مثل «چی توی ذهنته؟». درست اما محدود: فقط اطلاعات درست و تاییدشده را به اشتراک بگذارید و از جزئیات ترسناک یا پیچیده پرهیز کنید. مثلا بهجای شرح خشونت، بگویید: «بعضیها دارن کمک میکنن که اوضاع بهتر بشه.» پذیرش ندانستن: اگر جوابی برای سوالی ندارید، صادقانه بگویید: «منم دقیق نمیدونم، ولی بذار باهم بگردیم ببینیم چی میتونیم بفهمیم.» فعالیتهای مثبت: کودک را به فعالیتهایی مثل نقاشی، بازی یا کمک به دیگران تشویق کنید تا ذهنش از نگرانیها فاصله بگیرد. در نهایت آرامش خود را حفظ کنید؛ کودکان از حالت شما تاثیر میگیرند. بهجای اخبار ترسناک، داستانهای امیدبخش درباره کمکرسانی را به اشتراک بگذارید.
«چه جوانانی، اسماعيل، میبينی؟ چه جوانانی؛ بسياریشان هنوز صورت عشق را بر سينه نفشردهاند.» 💔
مواظب خودت باش. پیادهروی کن، کمی وقت بگذار و غذای مورد علاقهات خودت را درست کن، موهایت را اصلاح کن، اگه لازم است گریه کن، یک کتاب بخوان، به تعطیلات برو، یک نوشیدنی بنوش، و هر کاری که لازم است انجام بده. مواظب خودت باش چون در پایان روز شما همان چیزیهایی هستید که انجام دادهاید. و در کنار همه اینها پیادهروی را فراموش نکن.
داشت اتفاق میافتد. واقعا در شرف وقوع بود. رومانیاییها دستها و دلهایشان را به هم میسپردند. و بالاخره با هم ارتباط میگرفتند و یکی میشدند. برای آزادی… روتا سپتیس از کتاب آخرین زمستان دیکتاتور ترجمه خشایار اسماعیلی ۲۱ دسامبر ۱۹۸۹
مغز کودکان در محیطهای آرام و قابل پیشبینی بهتر رشد میکند. ایجاد چنین فضایی نهتنها به سلامت روان کودک کمک میکند، بلکه زمینهساز عملکردهای شناختی بهتر و رفتارهای هماهنگتر در آینده خواهد بود. والدین میتوانند با تمرکز بر ثبات و پیشبینیپذیری، آیندهای سالمتر و موفقتر برای فرزندان خود رقم بزنند. در پژوهشی چندینساله به تحلیل رفتارهای روزمره والدین و تاثیر آن بر رشد مغزی کودکان پرداخته میشود. در این بررسی ابتدا رفتارهای روزمره والدین با کودکان را ثبت کردند تا ثبات قوانین، نظم محیط خانه و پیشبینیپذیری واکنشهای والدین را ارزیابی کنند. سپس، با استفاده از اسکنهای مغزی در سنین مختلف، ساختار و روند رشد مغز کودکان بررسی شد تا ارتباط آن با سلامت روان و عملکردهای شناختی بالاتر مشخص شود. نتایج این پژوهش نشان داد که پیشبینیپذیری مهمترین عامل در رشد سالم مغز کودکان است. محیطهایی که قوانین مشخص، واکنشهای ثابت و برنامههای منظمی دارند، به شکلگیری مدارهای عصبی پایدار در مغز کودک کمک میکنند. در مقابل، محیطهای بینظم و غیرقابل پیشبینی -مانند واکنشهای متغیر والدین، تغییرات ناگهانی قوانین یا بهمریختگی در روالهای روزمره- باعث ایجاد ابهام و ناامنی میشوند. این شرایط میتوانند رشد مغزی را کند کرده و مغز کودک را در حالت هشدار دائمی قرار دهند. به عنوان مثال، ثبات در واکنش به گریه کودک (مانند آرام کردن او به شیوهای مشخص) به تشکیل مدارهای عصبی منظم کمک میکند، در حالی که واکنشهای متفاوت و غیرقابل پیشبینی میتوانند مغز کودک را دچار سردرگمی کنند. والدین باید تلاش کنند، قوانین مشخص و ثابتی در محیط امن خانه وضع کنند و به آن پایبند بمانند. سعی کنند واکنشهای نسبتا یکسانی در موقعیتهای مشابه نشان دهند تا کودک بداند چه انتظاری داشته باشد و روالهای منظمی برای فعالیتهای روزانه مانند غذا، خواب و بازی ایجاد کنند.
شکل و نوع بازیهایی كه مادرها با فرزندانشان انجام میدهند، با بازیهایی كه معمولا پدرها انجام میدهند متفاوت است. كودكانى كه هر دو نوع بازى را دارند بهتر فعالیتهاى مناسب زندگى را مىآموزند، و رشد سالم و متعادلترى را دارند. وقتی پدر با فرزندش بازى میكند بيشتر جنبه هیجانی و تفریحی دارند، برعكس بازىهاى مادرانه بیشتر آموزشی است و مادر ترجیح میدهد حین بازى به فرزندش آموزش دهد. كودک هنگام بازى با والدین دو دنياى مختلف را تجربه میکند، دنياهايى كه مكمل هم هستند و آموزشهاى هر دو، زندگى را بهتر به او میشناساند.
نشانههای کودک دارای عزتنفس کودک برای خود ارزش و احترام قائل است. با دیگران به خوبی ارتباط برقرار میکند. به توانایی های خود اعتماد دارد. انتقاد را بدون احساس خشم و گرفتن حالت تدافعی میپذیرد. تجارب جدید را میپذیرد. توانایی تحمل شکست را دارد. میتواند احساساتش را ابراز کند. میتواند نظرش را برای دیگران بیان کند. در موقعیتهای اجتماعی احساس راحتی و شادی میکند. در موقعیتهای اجتماعی شرکت میکند.
این کانال برای آن مادرانی که به سلامت روان کودک خود اهمیت میدهند. @kodakanegi
اسباببازی برای کودک، مثل ابزار آزمایشگاهی برای یک دانشمند است. به این شرط که: قابل دستکاری و ساخت مجدد برای کودک باشد، متناسب با سن او باشد، کودک ترسی از خراب شدن آن نداشته باشد و بتواند در نحوه استفاده از وسیله بازی خلاقانه عمل کند. اسباببازی نباید خیلی ساده باشد که کودک را خسته کند، و نه خیلی پیچیده که باعث ناکامی و دلسردی شود. باید دقیقا در «منطقه تقریبی رشد» کودک قرار بگیرد؛ جایی که با کمی تلاش و خلاقیت خودش بتواند آن را بفهمد و پیش ببرد. اگر کودک بترسد که «اسباببازیش خراب شود»، دیگر آزمایش نمیکند، ریسک نمیکند و خلاقیتش سرکوب میشود. اسباببازیهای ارزان، قابل تعویض، یا ساختهشده از مواد ساده و در دسترس (مثل کارتن، چوب بستنی، لولههای مقوایی، وسایل بازیافتی) بهترین گزینهاند. کودک باید احساس کند که «خراب کردن» هم بخشی از بازی و یادگیری است، نه یک فاجعه.
جملاتی مانند «همیشه کارت خرابکاریه»، «هیچوقت حرفمو گوش نمیدی» و «یکبار ازت یه کاری خواستم ببین چکار کردی» به کودکان درمانده بودن را میآموزد. از کلمات «هیچوقت» یا «همیشه» برای نشان دادن بدی کار کودک استفاده نکنید. فرزندتان روزانه صدها کار درست و چند کار اشتباه انجام میدهد، درست شبیه خود ما و بقیه انسانها. به جای کلمات مطلق، روی رفتار خاص تمرکز کنید و از زبان مثبت یا سازنده استفاده کنید: به جای «همیشه اتاقتو به هم میریزی»: «امروز اتاقت به هم ریخته بود، بیا با هم جمعش کنیم تا راحتتر بازی کنی.» به جای «هیچوقت حرفمو گوش نمیدی»: «دفعه قبل که گفتم اسباببازیها رو جمع کن، فراموش کردی. این بار با هم انجامش بدیم؟» این روشها (که در روانشناسی به عنوان انتقاد سازنده یا مثبت شناخته میشوند) به کودک کمک میکنند احساس ارزشمندی کند، اشتباه را به عنوان فرصتی برای یادگیری ببیند و انگیزه کودک برای تغییر حفظ شود.