روانشناسی کودکانگی
Статистикаکتاب روانشناسی کودک میخوانیم. @ads_cafe :(آگهی)راه ارتباطی
- Последний пост
- 12 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
کودک از همان لحظات آغازین زندگی نیاز اساسی دارد تا تمام اوقات به عنوان شخصی که واقعا هست دیده و به او احترام گذاشته شود. منظور ما از «به عنوان شخصی که واقعا هست» هیجانات و احساسات او و بروز آنها از همان روز اول است. نوزادان و خردسالان کاملا به والدینشان وابستهاند. و از آنجا که مراقبت پدر و مادر برای بقای آنها ضروری است. آنها هرکاری میکنند تا والدینشان را از دست ندهند. مانند گیاهی که به طرف خورشید میچرخد تا زنده بماند، همه تلاششان را به خرج خواهند داد تا توجه پدر و مادرشان را به خود جلب کنند. آلیس میلر از کتاب دلهرههای کودکی ترجمه امید سهرابینیک
«بچه که به دنیا بیاد همهچیز درست میشه.» اما واقعا چه چیزی روشن میکند که ما آماده و شایسته پذیرش این مسئولیت هستیم؟ شوق بچهدار شدن برای پذیرش این مسئولیت کافی است؟ و مهمتر از همه، آیا خودِ کودک میتواند پاسخ تمام تردیدهای ما باشد؟ این پرسشهای نهچندان تازه در فرهنگهای مختلف پاسخهای مشابهی داشتهاند، پاسخهایی که برای بسیاری از ما چندان قانعکننده نیستند. در جهان امروز این تردیدها حتی پررنگتر شدهاند. کار تماموقتِ والد بودن با تمام مسئولیتهایش برای بعضی تصویری ترسناک از آینده میسازد و برای بعضی دیگر درست همان تصویر رویاییشان از زندگی است. اما فارغ از تصورات ذهنیمان چه معیاری میتواند نشان دهد که ما واقعا صلاحیت فرزندآوری داریم یا نه؟ این پرسش نهفقط وجودی بلکه اخلاقی هم هست. تصویر خیالی ما از آینده سرنوشت دیگریای را رقم میزند که هیچ نقشی در انتخاب آن ندارد. مارا فان در لوخت از کتاب تاملی بر فرزندآوری ترجمه مریم خدادادی
والد بودن این است که عشق به زندگی و همچنین اعتماد به جهان را به کودک منتقل کنید. و چطور میتوانید این کار را انجام بدهید اگر خودتان از جهان دلسرد باشید؟ تا حدی به نظر میرسد که برای فرزندآوری باید خوشبین باشیم، قاعدتا باید باور داشته باشیم که مخاطرات زندگی ارزشش را دارد و زندگی ارزش زیستن دارد. و خوبیهای زندگی به بدیهایش میچربند. اگر نه اساسا چطور میتوانیم تصمیم بگیریم که بچهدار شویم؟ اما جشن و شادی نباید باعث شود که شک و تردیدهایمان را کنار بگذاریم؛ عشق نباید نگرانی را منتفی کند. مارا فان در لوخت از کتاب تاملی بر فرزندآوری ترجمه مریم خدادادی
چقدر به دوستانم که مادرانی دوستداشتنی، مهربان و حمایتکننده داشتند، رشک میبردم و چقدر عجیب بود که آنها به مادرانشان وابسته نبودند! نه دائم بهشان تلفن میزدند نه به ملاقاتشان میرفتند، نه خوابشان را میدیدند و نه حتی بهشان فکر میکردند. ولی من در طول روز بارها مجبور بودم فکر مادرم را از ذهنم برانم و حتی امروز که ده سال از مرگش میگذرد، اغلب پیش میآید که بیاختیار به سمت تلفن میروم تا با او تماس بگیرم. اوه همه اینها به لحاظ منطقی برایم قابل درک است. سخنرانیها درباره این پدیده کردهام برای بیمارانم توضیح میدهم، کودکانی که مورد بدرفتاری قرار میگیرند اغلب بهسختی از خانواده ناکارآمدشان جدا میشوند، درحالیکه کودکان والدین خوب و مهربان، با تعارض کمتری از آنها فاصله میگیرند. اصلا مگر یکی از وظایف والدین، قادر ساختن کودک به ترک خانه نیست؟ اروین یالوم از کتاب مامان و معنی زندگی ترجمه سپیده حبیب
سبک دلبستگی کودک من ایمن است یا ناایمن؟ چهار سبک دلبستگی داریم: یک سبک دلبستگی ایمن و سه دلبستگی ناایمن. کودکانی که از دلبستگی ایمن برخودارند والدینی دارند که اغلب در دسترساند و با نیازهای کودکشان همآهنگاند. این والدین قادرند توجهشان را از کاری که مشغول آن هستند به کودکشان معطوف کنند و وقتی نیاز کودکشان برطرف شد، دوباره به فعالیتشان مشغول شوند. وقتی کودکشان ناراحت و پریشان است و میخواهد نزدیک آنها باشد، سریع او را آرام میکنند. پس از آن، کودک مجددا به بازی و فعالیت اکتشافیاش بازمیگردد. این انتظار در این کودکان شکل گرفته که والدینشان به آنها توجه و کمک میکنند و آنها را به خودمختاری ترغیب میکنند. باور بر این است که این کودکان یاد گرفتهاند که وقتی ناراحت و پریشاناند، تعامل با مادرشان به آنها کمک میکند که احساس امنیت کنند. کودکان با دلبستگی اجتنابی والدینی دارند که به آنها و نیازهایشان توجهی نمیکنند. وقتی این کودکان تحت استرس قرار میگیرند، اغلب یا والدینشان را نادیده میگیرند و یا فقط نگاهی به آنها میکنند و انتظار دخالت ندارند. آنها، بهرغم اضطرابشان، این انتظار را از والدینشان ندارند که منبع آرامش آنها باشند و به نظر میرسد که به این نتیجه رسیدند که بهتر است به خودشان متکی باشند و هیجاناتشان را خودشان تنظیم کنند. کودکان مضطرب-دوسویه والدینی دارند که یا بسیار گرفتارند و یا لزوما همیشه در کنارشان نیستند. این کودکان، در مواقع پریشانی و ناراحتی، نیاز دارند که در کنار والدینشان باشند، اما والدینشان بهخوبی آنها را آرام نمیکنند و درنتیجه نمیتوانند بهسرعت به بازیشان بازگردند. در بسیاری موارد، اضطراب مادر، غیرقابلاتکا بودن و بیثباتی او پریشانی کودک را بدتر میکند. این کودکان وابستگی بیشتری پیدا میکنند و تمایل کمتری به فعالیت اکتشافی و بازی دارند، گویی از اضطراب مادرشان آموختهاند که دنیا جای خطرناکی است و بهتر است از آن اجتناب کرد. کودکان با دلبستگی آشفته کودکانی هستند که، درصورتیکه تحت استرس قرار گیرند، رابطهشان با مادرشان پرتعارض میشود. آنها از طرفی میخواهند به مادرشان نزدیک شوند تا آرام بگیرند و، از طرف دیگر، از نزدیکی میترسند. آنها دچار تعارض درونی نزدیکی-اجتناب میشوند که خود را در رفتارهای آشفته و آسیب به خود نشان میدهد: یعنی میچرخند، زمین میخورند، خود را میزنند، و نمیدانند برای آرامکردن خود چه باید بکنند. به نظر میرسد که آنها دچار تجزیۀ ذهن، تجارب خلسهوار، میخکوبشدگی و بیحرکتماندن در وضعیتهای بدنی نامناسب میشوند. تحقیقات نشان دادهاند که دلبستگی آشفته در کودکان با اندوه و یا ضربه روانی حلنشده در مادران همبستگی دارد. این مسئله باعث میشود که این مادران در چشم فرزندشان هم وحشتآفرین باشند و هم وحشتزده. کاترین استاوفر از کتاب درمان کودک دیدهنشده در بزرگسالی ترجمه حامد حکیمی
اگر یک کودک مرتب به خاطر ابراز خشم تنبیه شود، زمانی که خشمگین میشود شروع میکند به مضطرب شدن و شیوههای جلوگیری از ابراز خشم را میآموزد. بگذارید اینطور بگوییم که انفعال و انزوا تبدیل میشوند به رهیافتهای کودک تا میان اجتناب از تجربه و ابراز خشم (ترس از عواقب آن) انتخاب کند. در نهایت، ممکن است چنان خودکار به این وضعیت بازگردد که حتی از خشم درون خود نیز بیاطلاع باشد. نیروهای دفاعی به میدان میآیند تا خودِ احساس را جایگزین کنند و این کار میتواند منجر به آسیبهای شخصیتی شود (مثلا پرخاشگری منفعل یا اختلال شخصیت دوریگزین) که تمام روابط آتی را تحتتاثیر قرار میدهد. در پرخاشگری منفعل افراد همیشه احساس ناکافی بودن دارند و بهشدت نسبت به قضاوت منفی دیگران حساساند؛ برای همین حتی اگر دوست داشته باشند که با دیگران رابطه برقرار کنند، از روابط اجتماعی گریزانند، چراکه از طرد و یا رد شدن از سمت دیگران به شدت هراس دارند. آدام فیلیپس از کتاب حسرت در ستایش زندگی نازیسته ترجمه میثم سامانپور
چرا تعداد بسیار زیادی از کودکان ثروتمند آشفته هستند؟ نوجوانان و جوانان ثروتمندی که سازگاری نامناسبی دارند، در مقایسه با همتایان خود که سازگاری بهتری دارند، از نزدیکی عاطفی و نظارت کمتر والدین خود که از لحاظ حرفهای و اجتماعی زندگی توانفرسایی را اداره میکنند، خبر میدهند. بسیاری از این نوجوانان مانند والدین خود پرمشغله هستند؛ تعداد بیش از اندازه فعالیتها آنها را مشغول ولی از خانوادههایشان جدا نگه میدارد. در مجموع، والدین ثروتمند مانند والدینی که با فشار مالی جدی مقابله میکنند، از لحاظ جسمانی و عاطفی در دسترس نوجوانان خود نیستند. در عین حال این والدین اغلب توقع بیش از اندازهای برای موفقیت دارند. نوجوانانی که والدینشان برای موفقیت بیشتر از شخصیت آنها ارزش قائل هستند، به احتمال بیشتری مشکلات تحصیلی و هیجانی دارند. در مورد نوجوانان و کودکان ثروتمند و همچنین آنهایی که جایگاه اجتماعی-اقتصادی پایین دارند، یک کار روزمره ساده مانند خوردن شام با والدین با کاهش مشکلات سازگاری ارتباط دارد. مداخلههایی که والدین ثروتمند را از هزینههای گزاف سبک زندگی رقابتجویانه و پرمشغله و وقتگذرانی اندک با فرزندانشان آگاه میسازند، بهشدت مورد نیاز هستند. لورا برک از کتاب روانشناسی رشد ترجمه یحیی سیدمحمدی
نوجوانان میتوانند دمدمیمزاج، گستاخ و خودمحور باشند که کنار آمدن با این ویژگیها برای والدین دشوار است. همچنین آنها در مقایسه با بزرگسالان ریسکپذیری بیشتری دارند. تحقیقات بر روی مغز نوجوانان نشان میدهد در طول سالهای نوجوانی اتصالات مغز دچار تغییرات چشمگیری میشود و این مسئله میتواند تا اوایل بیستسالگی ادامه یابد. میان سلولهای عصبی مغز ارتباطات جدیدی ایجاد شده و برخی ارتباطات نیز از بین میروند. بخشی از مغز که بیشترین تاثیر را میپذیرد قشر پیشپیشانی است؛ ناحیهای که برای کنترل عواطف، همدلی و تصمیمگیری اهمیت دارد. نوجوانان همچنین در خواندن حالات چهره مشکلاتی دارند. این بدان معنا است که نوجوانان در درک عواطف دیگر افراد به کمک احتیاج دارند و ممکن است نیاز باشد نحوه تعبیر حالات چهره و زبان بدن مجددا به آنها آموزش داده شود. نوجوانان همچنین میتوانند از مطالعه درباره رشد مغزی فوایدی ببرند و بدانند که مواد مخدر چه تاثیرات مضر بلندمدتی دارند. اگر والدین دلیل پافشاری خود را بر رفتاری مشخص توضیح دهند و اجازه دهند که نوجوان به آنها بازخوردهایی ارائه دهد، در تربیت نوجوان خود موفقتر خواهند بود. فِی کارلیسِل از کتاب روانشناسی برای والدین ترجمه فریده فتوحی
без подписи
مادر به اندازه کافی خوب از نگاه وینیکات وینیکات اصطلاح جالب «مادر رضایتبخش» را برای توصیف یکی از کارکردهای مادرانه ابداع کرد. این کارکرد عبارت است از تامین نیازهای کودک بهقدری که او زندگی را خوب شروع کند. مادر رضایتبخش آنچه را کودک در روابطش با مادر در یک دوره از رشد خود نیاز دارد، به قدر کافی فراهم میآورد. او متناسب با نیازهای متغیر کودکش خود را دگرگون و سازگار میکند، تا آنکه بهتدریج در میزان وابستگی کودک در حال رشد کاهشی به وجود میآید. وینیکات برای تاکید بر دگرگونیهایی که از مادر انتظار میرود، اصطلاح «دلمشغولی مادرانه اولیه» را بر اشتغال خاطر مادر به نیازهای کودک که در آغاز همچون بخشی از خود به او به نظر میرسد، اطلاق میکند. نمو کودک با حصول مجدد استقلال مادر متناظر است. بهتدریج و با رشد و نمو نوزاد، تغییراتی در روابط رخ میدهد، بدین شکل که هرقدر کودک مستقلتر میشود توقعاتش از مادر کاهش مییابد. مادر رضایتبخش در سازگاری موفقیتآمیز با نوزاد خود، احساس قدرت مطلق نوزاد را پاسخ میدهد و توهمات حسی او را به واقعیت بدل میکند. این کار احساس قدرت مطلق را در نوزاد تقویت میکند و نوزاد کمکم وجود واقعیتی بیرونی را به تصور میآورد که جادویی و تحت کنترل او جلوه میکند. کمکم در نوزاد این ظرفیت شکل میگیرد که چیزی را که در دسترس است به شیوهای جادویی احضار کند و مادر رضایتبخش نیز بایستی همچنان امکان چنین تجربهای را که برای حس قدرت نارسیستیک نوزاد لازم است، برقرار نگه دارد. در این صورت نوزاد میتواند با خاطری آسوده از توهم خلاقیت و اختیار نامحدود لذت ببرد. مایکل سنت کلر از کتاب درآمدی بر روابط موضوعی و روانشناسی خود ترجمه علیرضا طهماسب و حامد علیآقایی
گوش دادن نقش اصلی را در حل مسائل بازی میکند. ما والدین اغلب بیش از حد مشتاقیم که پند و اندرز بدهیم و از «خرد» خود بهره و نصیب ببخشیم. فرض ما بر این است که مشکل را میفهمیم و میدانیم که چگونه آن را حل کنیم. این اشتباه فاحشی است که میتواند ارتباط را تضعیف کند. بچهها مانند هرکس دیگر دلشان میخواهد که دیگران حرفشان را بشنوند و درکشان کنند. این نیازی اساسی است. میتوانید تصور کنید که اگر فقط یک روز احساس میکردید دیگران شما را درک نمیکنند زندگی به چه صورت میشد؟ برای مثال، فرقی نمیکرد چه بگویید، حرفتان را بد میفهمیدند یا به آن اعتنایی نمیکردند؟ با مدنظر قرار دادن این موضوع، باید به خاطر داشته باشیم که قبل از اقدام به جستجو و تعیین راهحل، به صحبتهای کودک گوش بدهیم. گوش سپردن کار سادهای نیست. این فعالیتی است که به توجه کامل و همدلی ما نیاز دارد. آرتور روشن از کتاب قصهگویی ترجمه بهزاد یزدانی و مژگان عماد
همبازیهایی که دیگر کنار هم نیستند! تجربه طبیعت در کودکی را میباید یک حق مسلم مادرزاد دانست، همچون حق برخورداری از والدین، سرپناه، آب و غذای سالم، چراکه عینا مانند آنها تاثیر بود و نبودش بر زندگی دیرپاست و کمبودش را در بزرگسالی بهدشواری، آن هم ناقص، شاید بتوان جبران کرد. اما در کمال حیرت باید گفت که به این یکی، همچون دیگر حقوق مادرزاد، توجه نشده و در قوانین و رویههای تربیتی و پرورشی مغفول مانده است. کنوانسیون بینالمللی حقوق کودک حتی به اشاره هم بدان نپرداخته است؛ غفلتی که موجب حیرت میشود. شاید بتوان چنین توجیه کرد که تا همین چندی پیش و نیمقرن اخیر برخورداری از این موهبت بدیهی بوده و بدون نیاز به توجهی ویژه تامین میشده است، همچون هوا که برخورداری از آن بدیهی است. استیون کلرت از کتاب حق مادرزاد ترجمه عبدالحسین وهابزاده و همکاران
نوجوانان وقتی اتفاق ناراحتکنندهای، مثل جداشدن از تیم ورزشیشان، باختن در یک مسابقه، یا ناکامی تحصیلی برایشان میافتد به حمایت توام با سکوت شما بیش از روحیه دادنتان نیاز دارند. حمایت شما باعث میشود آنها به خودشان بیایند و به حلوفصل بحرانی که برایشان پیش آمده بپردازند. حمایت شما به آنها نشان میدهد که باور دارید از عهده موقعیتی که برایشان پیش آمده است برمیآیند. شما با این کارتان آنها را تشویق میکنید تلاش کنند نه برای اینکه درد و رنجشان را فراموش کنند، بلکه برای اینکه درد و رنجشان کاهش یابد و حالشان بهتر شود. همین باور پنهان شما به توانمندی آنها، آن هم درست در زمانی که دربار خودشان تردید دارند، سبب تقویت ارتباط شما با آنها میشود. بهتر است والدین تا زمانی که فرزندان نوجوانشان هنوز خانه را ترک نکردهاند و بهدنبال زندگی خودشان نرفتهاند فرصت تجربه شکست را برای آنها فراهم آورند چون خودشان در کنار آنها هستند و میتوانند علاوه بر یاری رساندن به آنها ضعفشان را جبران کنند. آنها باید تجربه لازم برای مواجهه با سختیهای زندگی را در خانه پدر و مادرشان بهدست آورند تا بعدها که بزرگتر شدند و دنبال زندگی خودشان رفتند بتوانند به این تجربه تکیه کنند. مایکل رایرا از کتاب با فرزندان نوجوانتان در ارتباط باشید ترجمه داود عربقهستانی و لادن شریعتزاده
هنگامیکه کودک بودهایم، به ما گفته شده که نگران نباشیم، گریه نکنیم، غمگین، عصبانی نباشیم، حتی اگر این حسها واکنشهای بسیار معمولی به شرایط آن لحظه بودهاند. این پیشنهادها با حسن نیت از طرف بزرگترها به کودکان داده میشوند و کودکان فکر میکنند که یک فرد بالغ باید افکار و احساساتش را تحت کنترل کامل خود داشته باشد. این طرز فکر تا هنگامی که کودکان در ظاهر آرام و خوشحال به نظر میرسند در درون خود دارای مشکل هستند. حتی خوشحالترین و متعادلترین افراد نمیتوانند افکار و احساسات را کاملا کنترل کنند. روث بایر از کتاب تمرینهای برای شادکامی بر اساس ذهنآگاهی ترجمه لؤلؤ شقاقی
«چه جوانانی، اسماعيل، میبينی؟ چه جوانانی؛ بسياریشان هنوز صورت عشق را بر سينه نفشردهاند.» 💔
مواظب خودت باش. پیادهروی کن، کمی وقت بگذار و غذای مورد علاقهات خودت را درست کن، موهایت را اصلاح کن، اگه لازم است گریه کن، یک کتاب بخوان، به تعطیلات برو، یک نوشیدنی بنوش، و هر کاری که لازم است انجام بده. مواظب خودت باش چون در پایان روز شما همان چیزیهایی هستید که انجام دادهاید. و در کنار همه اینها پیادهروی را فراموش نکن.
داشت اتفاق میافتد. واقعا در شرف وقوع بود. رومانیاییها دستها و دلهایشان را به هم میسپردند. و بالاخره با هم ارتباط میگرفتند و یکی میشدند. برای آزادی… روتا سپتیس از کتاب آخرین زمستان دیکتاتور ترجمه خشایار اسماعیلی ۲۱ دسامبر ۱۹۸۹
هنگامیکه کودک بودهایم، به ما گفته شده که نگران نباشیم، گریه نکنیم، غمگین، عصبانی نباشیم، حتی اگر این حسها واکنشهای بسیار معمولی به شرایط آن لحظه بودهاند. این پیشنهادها با حسن نیت از طرف بزرگترها به کودکان داده میشوند و کودکان فکر میکنند که یک فرد بالغ باید افکار و احساساتش را تحت کنترل کامل خود داشته باشد. این طرز فکر تا هنگامی که کودکان در ظاهر آرام و خوشحال به نظر میرسند در درون خود دارای مشکل هستند. حتی خوشحالترین و متعادلترین افراد نمیتوانند افکار و احساسات را کاملا کنترل کنند. روث بایر از کتاب تمرینهای برای شادکامی بر اساس ذهنآگاهی ترجمه لؤلؤ شقاقی
گراهام گرین در مقالهاش با عنوان «کودک گمشده» مینویسد: شاید تنها در دوران کودکی باشد که کتابها تاثیر عمیقی بر زندگی ما دارند. بعدها در زندگی به ستایش و تمجید میپردازیم، سرگرم میشویم و بعضی از نگرشهایی که قبلا داشتهایم را تغییر میدهیم. اما بیشتر محتمل است که در کتابها تنها چیزهایی را پیدا کنیم که تاییدی باشند بر آنچه که از قبل در ذهن داشتهایم. اما در کودکی، کتابها غیبگو هستند، به ما درباره آینده میگویند و مانند فالگیرها که در کارتهای فالبینی، سفرهای طولانی، مرگ در آب و غیره را میبینند، کتابها نیز بر آینده ما تاثیر میگذارند. فکر میکنم برای همین است که کتابها اینقدر ما را هیجانزده میکنند. گرین به ما میگوید، میل به مطالعه در دوران کودکی بابت تجربیاتی است که هنوز نداشتهایم. اینطور نیست که ما صرفا بهخاطر اینکه کودکیم، هنوز این تجربیات را از سر نگذرانده باشیم، بلکه هنوز برای آن تجربیات آماده نشدهایم. چراکه آنها همانی هستند که ما میخواهیم همانهایی هستند که میخواهیم راجع بهشان بدانیم. غیبگوییهایی که کودک از روی کتاب میکند چیزهایی هستند که بعدها ممکن است قادر به انجامشان باشد. کشش و قدرت تجربه مطالعه در دوره کودکی و نوجوانی از آن روست که آنها تجربههای ممکن را در ذهن مجسم میسازد؛ آنها اساسا در مورد تجربیاتی هستند که کودک و نوجوان نداشتهاند. آدام فیلیپس از کتاب حسرت در ستایش زندگی نازیسته ترجمه میثم سامانپور
کودکان از طریق کاوش محیط خود میآموزند و به همین جهت نباید اموری به آنها آموزش داده شود که میتوانند خود اقدام به کشف آنها کنند. پیاژه همچنین تاکید داشت که شیوه تفکر کودکان درباره جهان با بزرگسالان بسیار متفاوت است و کودکان میبایست بر اساس رشد ذهنی خود در معرض تجربیات یادگیری قرار بگیرند. فِی کارلیسِل از کتاب روانشناسی برای والدین ترجمه فریده فتوحی