tgindex
زنِ جوان غزلی با ردیفِ آمد بود.

زنِ جوان غزلی با ردیفِ آمد بود.

Статистика
@classicshearперсидский

چنل دوم ما برای شعر معاصر: @moasershaer

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
14
Всего постов
107
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 829
−7 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
538
40 постов
Вовлечённость
19,0%
к подписчикам
Постов в день
2,0
всего 107
Упоминаний
7
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
416
1/48двое суток
476
1/72трое суток
514

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ز دست عمر سبک‌پای سرگران به تو نالم که عمر من ز تو آموخت این گریخته‌پایی #خاقانی

  • видео или голосовое, без подписи

  • 13 авг.8удалён 14 авг.

    اگر بگم فیلم بی‌داد یک فیلم اعتراضی نیست و یک توهینه می‌زنیدم؟

  • ای شعرِ ناسروده! کجا گیرمت نشان؟ #شاملو

  • آینه‌سان به هیچ سو رو ز تو برنتافتم! #هاتف_اصفهانی

  • هزار بار بلغزاندت به هر قدمی که سخت خام‌فریبست روزگار و تو خام #پروین_اعتصامی

  • 12 авг.4843421

    بترس مرد جوان از من! حذر کن از زنِ مکّاره! به اختیار جگر نسپار به نیشِ «هندِ جگر‌خواره»* چه‌ها که با تو نکردم من، چه‌ها که با تو نخواهم کرد! دلم به حال تو می‌سوزد! دلم به حال تو…بیچاره! به‌خوابْ خواب نخواهی دید، به جز عذاب نخواهی دید، سراب دیدی و دل بستی به نیش عقرب جرّاره به عرش می‌برمت امروز به فرش می‌کشمت فردا و تاب می‌دهمت جایی میان هرگز و همواره نشان و نام تو را ‌بُرده‌م! «تو» را -تمام تو را را ‌بُرده‌م! چنان که باقی عمرت را تویی درون خود آواره امید! عشق! جوانی! دل! چه دست‌های پُری داری! به خود می‌آیی و می‌بینی؛ که نیست شد همه یک‌باره امیدوار! جوان! عاشق! درست مثلِ منِ سابق گذشتم از تو! تو حیفی مرد! برو! تو نیستی این کاره! #پرژین_کرد پی‌نوشت: مخاطب نداره مامان‌جان. شاعرم و قوه‌ی تخیل دارم. نگران نشو.❤️

  • видео или голосовое, без подписи

  • گر نثارِ قدم ِیارِ گرامی نکنم گوهر جان به چه کارِ دگرم باز آید؟ #حافظ

  • شب نگردد روشن از نام چراغ نام فروردین نیارد گل به باغ عشق را رسمی بباید اسم‌سوز چشمی آب‌آور، دلی آتش‌فروز (ما) ز عشق اسمی همی بشنیده‌ایم از طلب رسمی کجا کی دیده‌ایم #نشاط_اصفهانی

  • “به سایهٔ مژه‌ام پا مَنِه که می‌ترسم خدانکرده خورد برگ گل به خار، گِرِه” #شاطرعباس_صبوحی

  • “به سایهٔ مژه‌ام پا مَنِه که می‌ترسم خدانکرده خورد برگ گل به خار، گِرِه” #شاطرعباس_صبوحی

  • ز من تو سر ببریدی، من از تو دل نبریدم! #شاطرعباس_صبوحی

  • نظریه نامحبوب: اگر مازنی باشی، ساختار زبانی نیما یوشیج برات خیلی قابل‌فهم‌تره.

  • چگونه ریشه‌ی امیّد من کَنی از بیخ؟ #آزاد_همدانی

  • 8 авг.8041316

    کجا رَوَم که بمیرم بر آستانِ امید؟

  • 8 авг.786138

    ز دنیا بخش ما غم خوردن آمد نشاید خوردن الا رزق مقسوم #سعدی

  • 8 авг.748118

    تو مپندار کز این در به ملامت بروم دلم اینجاست بده تا به سلامت بروم #سعدی

  • 8 авг.7631316

    آن‌ها که خوانده‌ام همه از یاد من برفت اِلّا حدیث دوست که تکرار می‌کنم #سعدی

  • 8 авг.7401817

    سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم بازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم؟ هیچم از دنیی و عُقبیٰ نبرد گوشه خاطر که به دیدار تو شغل است و فراغ از دو جهانم گر چنان است که روی من مسکین گدا را به در غیر ببینی ز در خویش برانم من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم دُرَم از دیده چکان است به یاد لب لعلت نگهی باز به من کن که بسی دُر بچکانم سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم #سعدی