دریچهها
Статистикаملال ابرها و آسمان بسته و اتاق سرد تمام روزهای ماه را فسرده می نماید و خراب میکند و من به یادت ای دیار روشنی، کنار این دریچهها دلم هوای آفتاب می کند ناشناس: https://t.me/harfmanrobot?start=5231693357
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 76
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 94
- 1/48двое суток
- 107
- 1/72трое суток
- 116
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
چند خطی درباره پلاکارد نویسی؛ مدیوم اعتراضی که به فرم رسید تا جایی که یادمان هست، پلاکاردها بیشتر نقشی نمادین داشتند؛ توسط افراد خوشخط، روی پارچه یا مقوا نوشته میشدند، گروهی خاص تهیهشان میکردند و مردم همراه خود به راهپیماییها میبردند. نوشتهها معمولاً کوتاه بودند تا سریع خوانده شوند. قبل از «جنگ رمضان» هم پلاکاردها بیشتر نقش تزئینی پیدا کرده بودند. اما چیزی که حالا در میدانِ حضور مردم، در استفاده از این رسانه تماشا میکنیم، متفاوت از هر زمان دیگری است. پلاکاردنویسی تبدیل به یک نهضت شده؛ به یک حرکت اعتراضی. پلاکاردها حالا دیگر نه میان جمعیت، که در کنار خیابانی خلوت، در سکوتِ نیمهشب در دست مردم بالا میروند. ایستگاههای صلواتیِ پلاکاردنویسی به راه افتاده تا هر کس هر چه را که خودش میخواهد روی مقوا بنویسد، یک تکه چوب به آن بچسباند و بالای سر بگیرد. پلاکاردها لزوماً دیگر زیبا و خوشخط نیستند؛ کوتاه، استعاری و شعاری هم نیستند. در بعضیشان تحلیل مشاهده میکنید و در بعضی دیگر، نقد تخصصی شروط تفاهمنامه. بعضیشان سعی در یادآوری تجربهها و عبرتهای تاریخی دارند و بعضی دیگر از انتقام سخن میگویند. مدیومی که حالا خیلیها بیشتر از بلندگوهای دور میدان از آن ترس دارند. پلاکاردها دقیقاً توسط خود مردم نوشته میشوند و بالا میآیند. پلاکارد، مدیومی برای رساندن پیام، بدون واسطه است؛ چه رسانهای از این بهتر؟ #امروز@dariiche_ha مشاهدات جنگ
без подписи
پردهی درویشی شمایلنگاری حضرت رضا (ع) در روایت پسنده و درخت بادام پسنده گفت: خواب دیدهام، مردی بزرگ میآید، به همین زودیها. کاروان به نیشابور که وارد شد، یاد آن خواب عجیب افتاد؛ مردی بلندقامت بر زین اسب سفیدی نشسته بود. مردم چون رودی خروشان در پیاش روان بودند و میگفتند: او امام رضاست. جلوی خانهی پسنده که رسید، از اسب پایین آمد و سلام کرد. در دستش نهال بادامی بود که فرشتگان بر فراز آن پرواز میکردند. خواب پیرزن تعبیر شده بود. 🎨 خانم آزاد
تا کی در انتظار گذاری به زاریام باز آی بعد از این همه چشمانتظاریام دیشب به یاد زلف تو در پردههای ساز جانسوز بود شرح سیهروزگاریام بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود دیشب که ساز داشت سر سازگاریام شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد چشمی نماند شاهد شبزندهداریام سندان به سرزنش نتوان کرد پایمال سرکوبیام زیاده کند پافشاریام شرمم کشد که بیتو نفس میکشم هنوز تا زندهام بس است همین شرمساریام
без подписи
گیرم که شعله بارد، از برق آهم آهی نگیرد چرا دامان ماهی
در جهان مدیازده و خالی از معنای امروز بزرگترین کلاهی که بر سر بشر رفت این بود که انسان غرق در رفاه مادی دیگر نیازی به ایدئولوژی و مکتب و معنویت ندارد و تکنولوژیهای مختلف، همه نیازهای او را مرتفع خواهند کرد. در این وضعیت همه ایدئولوژیها و مکاتب دینی به نام «کلانروایتهای توتالیتور» زیر سوال رفت و بشر در جایگاه خدا نشست. اما نتیجه این وضعیت بسیار غمبار بود. انسان گریزان از معنا و معنویت نه تنها به آرامش نرسید بلکه بیشتر از همیشه تاریخ دچار خمودگی و کرختی و افسردگی و بیمعنایی شده و به تراپی و مخدر و قرصهای آرامبخش و عرفانهای مبتذل و امثالهم پناه برد تا شاید کمی از بار بیمعنایی خود را بر زمین بگذارد. در این وضعبت بود که عرفان و مولوی به صنعت پولسازی بدل شد، تراپیستها به کشیشهای جدید و به تاجران افسردگی بدل شدند، مسیح به ماکتی بیروح برای تجار و مجسمه سازان و نقاشان بدل شد، بودیسم به صنعت جذابی برای جذب توریسم و شوآف بدل شد و از آب و درخت تا هر چیزی در طبیعت به ابزاری برای آرامش و معنایابی بدل گشت.. @kharmagaas
این ها یک مشت حرف مفت و خزعبل است که خانمها اختراع میکنند برای اینکه روی بیمعرفتی و عدم وفاداریشان، سرپوش بگذارند.
без подписи
نه طریقِ دوستان است و نه شرطِ مهربانی که به دوستان یکدل سر دست برفشانی دلم از تو چون برنجد؟ که به وهم در نگُنجد که جواب تلخ گویی، تو بدین شکردهانی نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو که به تشنگی بمُردم، برِ آب زندگانی غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی عجبت نیاید از من، سخنان سوزناکم عجب است اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی؟ دلِ عارفان ببردند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم همه بر سر زبانند و تو در میان جانی اگرت به هر که دنیا، بدهند حیف باشد وگرت به هر چه عقبی، بخرند رایگانی تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم که هنوز پیش ذکرت، خجلم ز بی زبانی مده ای رفیق! پندم که نظر بر او فکندم تو میان ما ندانی که چه میرود نهانی مزن ای عدو! به تیرم که بدین قَدَر نمیرم خبرش بگو که جانت، بدهم به مژدگانی بتِ من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون اگر این قمر ببینی، دگر آن سَمَر نخوانی دلِ دردمندِ سعدی، ز محبت تو خون شد نه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی سعدی
“کسی یا چیزی، روزگاری چگونه بودهاست.”
без подписи
امروز اتفاقی ریسنت اکشنهای کانال را چک کردم. چند نفری رفته بودن. پروفایل یکیشان را دیدم. کیهان کلهر پین کرده بود آن بالا. توی بیو. پلی کردم و همه پانزده دقیقه را دوبار پشت هم گوش دادم.
سقووووط...
محمود ابو السعـود - طـــه - تلاوة من مسجد سيدى شهاب الدين عام 1987م !! جودة عالية HD
دریچهها pinned «خلاصِ حافظ از آن زلفِ تابدار مباد که بستگانِ کمندِ تو رستگارانند گاهی اوقات درخواست برای بودن، مصداق بارز خودخواهی است. ما از آدمها نمیخواهیم بمانند، چون دوستشان داریم. میخواهیم بمانند، چون خودمان را دوست داریم. دوست داشتن، نسبت مستقیم و شدیدی با ایثار…»
خلاصِ حافظ از آن زلفِ تابدار مباد که بستگانِ کمندِ تو رستگارانند گاهی اوقات درخواست برای بودن، مصداق بارز خودخواهی است. ما از آدمها نمیخواهیم بمانند، چون دوستشان داریم. میخواهیم بمانند، چون خودمان را دوست داریم. دوست داشتن، نسبت مستقیم و شدیدی با ایثار دارد. ایثار هم، هیچ منطقی ندارد. ایثار همچنین هیچ رقمه با مفاهیمی چون آسودگی، رشد و موفقیت جمع نمیشود. همواره گزینههای بهتری پیش روی ماست. تلاش ما برای یافتن نسخه کاملی از انسان، مذبوحانه است. مضحک است. دور باطل است. مهمترین نشانه عشق، مداومت است. نشانه بعدی، مقاومت است. عیار عشاق به شدت جوشش آنها و عمق دوست داشتنشان نیست. به هیجانات و تصمیمات انتحاریشان هم نیست. عیار عشاق به تواناییشان در انتظار است. به میزان دقایقی که صبر میکنند. به این که حوصلهشان چقدر میتواند کش بیاید برای کس دیگری. مساله کش آمدن حوصله مساله مهمی است. کسی اگر پشت چراغ قرمز، زیر کولر ماشین کلافه میشود ولی در قبال شروط و بیمحلیهای معشوق، کرنش میکند، در این مرحله امتیاز مهمی میگیرد. آدمها در اوج دوست داشتنشان، هر چقدر هم که میخواهد باشد، عمرشان را معامله نمیکنند. اندکی از آن را خرج میکنند. مابقیاش را نیاز دارند. او که عمرش را بهای عشقش کرد، مرد است. #امروز@dariiche_ha #مهم
شبم از بیستارگی شب گور....
دقیقا همان زمان که تصور میکنی یک چیز درست دارد سرجایش قرار میگیرد و میخواهی بابت دستاورد باورنکردنیات به همه آشنایانت در جهان سور بدهی، یکهو همه چیز نابود میشود. فرق آدمها با بقیه موجودات زنده یا اشیای بیجان جهان در این است که آنها میروند. دیر یا زود، با دلیل یا بیدلیل، میروند. آدمها معمولا حق دارند که میروند. ظلمی برآنها روا شده، دروغی گفته شده، قاعدهای رعایت نشده یا هر چیز دیگر. آدمها معمولا، آن زمان که چارهای برای ماندن ندارند، میروند. لحظه رفتن، لحظه تنها ماندن، زانوها را سست و جهان اطراف را فریز میکند. همه چیز سرد و بی روح و خاکستری میشود. ذهن مقاومت میکند. مقاومت ذهن شبیه گذاشتن محافظ سر راه دوشاخه تلویزیون یا یخچال است. من اگر فقط یک آرزو داشتم، آن این بود که کاش هیچگاه، هیچکس نمیرفت. نه به خاطر سفر، نه به خاطر ناراحتی، نه به خاطر سوتفاهم و نه به خاطر احساس خطر و نه حتی به خاطر مرگ. کاش همیشه همه بودند. جای خای آدمها، حفره ای در قلب آدم باز میکند که با هزار تا حیوان و شغل و ماشین و مقاله و نقاشی پر نمیشود. از بین تمامی هنرها که ندارم، بیشتر از همه از نداشتن هنر نگهداری افسوس میخورم. هنر نگهداری آنها که دوستشان دارم. آدمی از آنچه که میترسد سرش میاید. شاید هم علتش همین باشد. شاید خداوند متعال نباید متوجه نقطه ضعف تو شود. دارم کفر میگویم. پس بهتر است ادامه ندهم. ادامه ندهم تا بیشتر از این چیزی نابود نشود. #امروز@dariiche_ha
فسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَىٰ الظِّلِّ فقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْـرٍ فَقِيرٌ این تلاوت خیلی زیباست. شیخ مصطفی اسمائیل فراز اول آیه را تلاوت میکند، مدتی ساکت میماند و مردم موسی را با خوشحالی تشویق میکنند: الله اکبر، آفرین موسی، آفرین! در ستایش ظرافت آیات و شخصیت مودب مرد جوان همین بس که خداوند نفرمود «ثمّ ذهب»، بلکه فرمود «ثُمَّ تَوَلَّىٰ: روی برگرداند و کناره گرفت»؛ یعنی موسی پس از نیکی، خود را از صحنه کنار کشید تا مورد تقدیر واقع نشود و دختران شعیب احساس شرمندگی نکنند. او در اوج نیاز، چشمانتظار تشکر نبود و تنها به کرامت و سخاوت بیانتهای خدا چشم دوخته بود. #رهوا