tgindex
Daily talk
@ggsdailytalkперсидский

ویران شده و دلتنگ | بیشتر روزمره می‌نویسم. - جدی‌تر در : #نوشته‌های‌بلند https://t.me/HarfChatBot?start=GGsdailytalk

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
29
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
381
−2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
114
29 постов
Вовлечённость
29,9%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 29
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
94
1/48двое суток
107
1/72трое суток
116

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • شام امشب.

  • از دوست‌هام دور شدم، از دردهاشون دورتر.

  • از دوست‌هام دور شدم، از دردهاشون دورتر.

  • بچه‌ها. بوفالو وینگز آماده گرفتم، گذاشتم تو ایرفرایر ده دقیقه. همینقدر راحت و جذاب، شامم آماده شد. بسته‌اش ۴۹ یا ۶۹ لیر بود. دو تا تیکه دیگه هم داشت که گذاشتم فریزر

  • با یه مشت آدم سمی احاطه شدم که دارم سعی می‌کنم تا جایی که می‌تونم ارتباط رو کم کنم. تایم مدیتیشن‌های روزانه‌ام رو بیشتر کردم و حتی ارتباطم باهاشون در اینستاگرام رو به حداقل رسوندم. الانم به خودم اومدم دیدم دارم ذهنی با خودم تکرار می‌کنم:” فقط تمرکزت رو خودت و زندگی خودت باشه” این آدما همش سرشون تو زندگی بقیه است. مدام پشت همدیگه حرف می‌زنن ولی تو روی هم خوبن، از هم کمک می‌گیرن و انگار نه انگار همین دیروز داشت نفرین میکرد طرف رو پیش من. حتی گفت‌گو‌های اینطوری هم میخوام قطع کنم و تصمیم دارم تا یکی میاد شروع کنه بگم من اصلا اعصاب شنیدن این چیزارو ندارم! بیا در مورد خودمون حرف بزنیم! مطمئنم اگر بتونم ارتباطم با این کارکترهارو مدیریت کنم، یک دستاورد بزرگیه در زمینه‌ی روابط اجتماعیم! با اینکه می‌بینن فاصله گرفتی ازشون بازم می‌خوان به زور هم شده یه چوبی بکنن تو آستینت. راستش از بعد دیگری هم نگاه می‌کنم. این رو می‌بینم که این آدم‌ها حالشون با خودشون بده. وقتی حالت با خودت بده، خب تاثیر میذاره رو ارتباطت با دیگری و در سطوح حاد، خواسته یا ناخواسته ضربه می‌زنی؛ اول از همه به خودت و بعد به آدم‌های اطرافت. ریشه‌‌ی همه‌ی اینارو هم که میگیری و میری تا اون ته، می‌بینی یه کودک آسیب دیده قایم شده تو وجود اون آدم. یه کودک آش و لاش و زخمی؛ ترسیده، با چشم‌های گود افتاده و گریون. خب اگر آدم بتونه، سعی می‌کنه یه کمکی بکنه تا حال اون کودک بهتر شه ولی وقتی می‌بینی ورژن بزرگسالش شبیه یه مار سمی و گشنه؛ آماده‌ی حمله‌است، طبیعتاً فاصله رو حفظ می‌کنی یوقت زهرش بهت نگیره! اما دیشب، وقتی داشتم پیاده میومدم سمت خونه، یه نقطه‌ تو ذهنم روشن شد:”افتادی تو همون چرخه‌ی قبلیِ ارتباط با والد کنترل‌گر! اینکه حالت با این آدم‌ها بد میشه، این بد شدنِ حالت، از جنسِ همون حسِ قدیمیه، نه؟” و خوشحالم که به این الگو آگاه شدم. حالا بهتر می‌تونم مدیریتش کنم! #نوشته‌های‌بلند

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • Hernández | Mexico City | 1973 by architect Agustín Hernández Navarro

  • بعد از یک سال، بلاخره یک برنامه ایرانی. امیدوارم نرو مریم هم پلی کنن.

  • без подписи