Mah
СтатистикаIt's about progress in process, trust in your path and go Forward. kiddo in the ocean of entrepreneurship 👩🏻💻 Software Engineer / Marketing Strategist سیال غیر نیوتونی 🦦 ارتباط: @qamah_bot @mahchanle_talk
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 11
- Всего постов
- 28
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Маркетинг
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 496
- 1/48двое суток
- 568
- 1/72трое суток
- 613
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
"گاهی وانمود میکنند که شما آدمِ نادرستی هستید تا برای رفتارِ نادرستی که در حقِ شما کردند احساسِ گناه نکنند!"
And though I said my hands were tied Times have changed and now I find I'm free for the first time Feel so close to everything now Strange how life makes sense in time now
видео или голосовое, без подписи
سرگیجه میگیرم از شدت دستهای دور گردنم.
همهی ایشوزهارو همزمان دارم ولی abandonment issues حکمرانی میکنه واسه خودش.
هدفی که دنبالشم خیلی خیلی بالاست و دستم بهش نمیرسه؛ و دائم دارم به این فکر میکنم که چیکار باید بکنم و چطور میتونم بدستش بیارم.
هوا کاملا پاییزی شده در بلاد کفر. بارون پاییزی هم میاد. خیلی زود بود برای سرد شدن 🙁 تا همین یک ماه پیش زمستون بود :((((
به خودت میای میبینی ازت درس عبرت ساختن.
Now I want to sell my house and set fire to all my clothes And hire a priest to come and exorcise my demons Even if I die screaming
اونی رو نگه دار که زندگی باهاش آسونتر میگذره.
when i think about you
سالگردمون با پسرک🌸🥳
واقعا نمیخوام غرغر کنم، زندگی تا همینجاش هم فرصتهای زیستن زیادی بهم داده، شاید نتیجه تلاشهای خودم باشه ولی آدمای زیادی تلاش میکنن و نمیشه، گمشدههای زندگیم هنوز اونقدری قدرت دارند که غمگین بمونم، البته همه جیز درست میشه در نهایت ولی همین الان الان، غمم از صبرم بیشتره.
از صبر کردن برای بدیهیات خسته شدم.
видео или голосовое, без подписи
فقط یه معجزهس اینکه ما یه روزی همو ببخشیم…
видео или голосовое, без подписи
از آخرین باری که دست به قلمو شدم و نقاشی کشیدم خیلی میگذره فکر کنم حدودا ۵ سال پیش آخرین نقاشی رو به دیوار اتاقم آویزون کردم،
ترجیح خود من اینه که اگه قراره مردی کاری برام انجام بده واسه این نباشه که من عاجزم یا خنگم و بلد نیستم؛ دلم میخواد زبان عشقش یه جورایی همون act of service باشه یعنی اون خودش خوب میدونه که من بلدم و راحت میتونم کارامو مستقلانه انجام بدم اما باز با این وجود میخواد حتما کاری برام بکنه و باری از دوشم برداره چون دوست داره اینجوری ارزشگذاری و اهمیت دادنشو نشون بده.
یادم باشه اگه دوباره فکر کردم «نکنه کافی نباشم؟»، شاید مشکل از من نباشه؛ از معیاری باشه که همیشه خط پایان رو عقبتر میبره!!!