- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 8
- Всего постов
- 147
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 422
- 1/48двое суток
- 1 628
- 1/72трое суток
- 1 755
Медиана по постам, которые мы застали свежими и померили через сутки.
Посты
_ آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نیامده است رنج و اندوه مبر _ پیش از پاسخ دادن بیاندیش - هیچکس را تمسخر مکن _ نه به راست و نه به دروغ هرگز قسم نخور _ خودت برای خودت، همسر برگزین _ به ضرر کردن کسی خوشنود مشو _ دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی _ نیک باش تا زندگانی به نیکی گذرانی _هرگز ترشرو و بدخو مباش _ تا جایی که می توانی، از مال خود به دیگران ببخش _ کسی را فریب مده تا دردمند نشوی _ از هرکس و هرچیز مطمئن مباش _ فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی _ بیگناه باش تا بیم نداشته باشی _ سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی _ با مردم یگانه باش تا سرآمد و مشهور شوی _ راستگو باش تا پایدار باشی _فروتن باش تا دوست بسیار داشته باشی _ مطابق وجدان خود رفتار کن که کامروا شوی _جوانمرد باش تا آسمانی باشی _ روان خود را به خشم و کینه آلوده مساز _ دردین و مذهب افراط نکن تا پاک و راست گردی پندهای 22 گانه زرتشت که هزاران سال پیش آن را به ما آموخته و به یادگار گذاشته #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
⏪ اشتباه راهبردی عقبنشینیهای متعدد ترامپ در رابطه با حمله به زیر ساخت های ایران و استفاده از ظرفیتهای بزرگ این کشور در ویرانی کشورمان سبب انتقاد و استهزا و ناراحتی بسیاری شده است. اسرائیل بیشترین ناراحتی و نگرانی را دارد؛ رسانههای وابسته به صهیونیستها در آمریکا و در سطح جهان از او انتفاد و گاهی وی را مسخره و تحقیر میکنند. مخالفان وی در آمریکا از جمله دموکراتها آنرا ناشی از تزلزل اراده وی دانسته و از این فرصت برای تضعیف ترامپ برای پیروزی در انتخابات بیشترین استفاده را مینمایند. دیگر کشورها و سیاستمداران جنایتکاری که انتطار خسارتهای فراوان به ایران را دارند نیز بطرق مختلف و انحاء گوناگون بر وی میتازند. در این میان اسرائیل علاوه بر بهرهمندی از امکانات دنیای یهود و صهیونیسم مستقیما نیز ترامپ را فاقد اراده دانسته و نگران این نوع از تصمیمات میباشد چرا که دولتمردان و اکثر مردم این کشور به چیزی جز نابودی ایران راضی نیستند. آنها بر اساس تفکر منحط و ضد بشری باورهای دینی از کشته شدن انسانها لذت میبرند. شعف و شادی و خوشی دل آنها موقعیست که تخریب و ویرانی شهرها و کشتار انسانها هرچه بیشتر اتفاق بیافتد. در این میان بعضی سیاستمداران و رسانهها و کنشگران ایرانی نیز عدول ترامپ از حمله را نتیجه ضعف وی قلمداد نموده و او را فاقد جرات و شجاعت لازم میدانند، دقیقا نکتهای که صهیونیستها و دشمنان ایران بمنظور خاص بر آن تاکید دارند. البته جای شکی نیست که تعلل ترامپ در حمله به زیر ساختها بسبب ملاحظات بسیار از جمله مشکلات نظامی وکمبود دفاعی،مخالفت کشورهای منطقه وبخشی از جامعه آمریکا ومتحدان وی در ماگا ونگرانی از تبعات آن وعدم پیشرفت در دو جنگ قبلی میباشد .این نکات بر همگانروشن است اما منافع ایران ایجاب میکند که بر دستاوردها وگرفتن امتیازات تمرکز کند . از جانب دیگر همه دنیا اکنون بر این امر واقف شده است که ترامپ کیش شخصیت دارد. بدیهیست هر مقامی مسائل شخصی را اهمیت میدهد اما این امر در الویت مسائل ترامپ قرار دارد و در این مورد استثنای مقامات دنیاست. مقامات رسمی ایران میبایست این نکته را توجه کنند که حمله دشمنان کشورمان به شخصیت ترامپ، تخریب وی، متزلزل دانستن او، بیاراده قلمداد کردنش و نگرانی از عدول از تصمیماتش ، با نیت تشویق او به حمله میباشد . آنها نگران و ناراحت از عدم حمله به زیر ساختهای ایران هستند و لذا مصلحت و حکمت ایجاب میکند و منافع ایران بر این امر اقتضا داردکه تشدید کننده این فضای مسموم نشود. منظور از این نوشته عدم انتقاد از این مرد غیراخلاقی و ضد بشری نیست بلکه همگرا و همزبان شدن مقامات رسمی کشورمان در انتقاد از وی در عدم حمله و عدول او از تصمیمات متجاوزانه ، نه تنها با هیچ منطق و معیاری سازگار نمیباشد، بلکه میبایست از چنین تصمیمات وی بشکلی استقبال گردد . شاید گفته شود تخریب ترامپ این مرد ضد اخلاقی وبشری مهم وضروری میباشد در اینصورت این وظیفه را مقامات میتوانند به رسانه ها،شخصیتهای غیر رسمی وکنشگرانجامعه محول نمایند . در نهایت هرگونه بر خورد تبلیغی با ترامپ میبایست بشکلی باشد که موجب تقویت اهداف دشمنان ایران در تحریک وتهییج وتشویق این فرد خودشیفته و جانی برای حمله به ایران نشود . سید محمود صدری ۱۴۰۵/۵/۲۰ https://t.me/darvishane49
♻️۲۱مرداد روز بزرگداشت سردار هخامنشی آریوبرزن ؛ بزرگداشت آریوبرزن، بزرگداشت شکستناپذیری یک سپاه نیست؛ بزرگداشت انتخاب انسان در لحظهای است که تاریخ، او را میان تسلیم و ایستادگی قرار میدهد. در میان چهرههای برجسته تاریخ ایران باستان، نام آریوبرزن جایگاهی ویژه دارد؛ سرداری از خاندانهای بزرگ ایرانی دوره هخامنشی و از تبار قوم لر که در واپسین سالهای این شاهنشاهی، در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستاد و نام خود را در شمار نمادهای مقاومت و وفاداری تاریخی به سرزمین ایران ثبت کرد. آریوبرزن در منابع یونانی، از جمله آثار آریان، دیودور سیسیلی و کورتیوس روفوس، به عنوان فرماندهای ایرانی معرفی شده است که پس از شکست داریوش سوم در نبرد گوگمل و پیشروی اسکندر به سوی پارس، مسئولیت دفاع از گذرگاههای ورودی سرزمین پارس را بر عهده گرفت. او با بهرهگیری از شناخت جغرافیای کوهستانی منطقه و شمار محدودی از نیروها، در برابر یکی از قدرتمندترین ارتشهای جهان آن روزگار مقاومت کرد. نبرد آریوبرزن با اسکندر که در منابع از آن با عنوان «نبرد دروازه پارس» یاد شده، تنها یک رویارویی نظامی نبود؛ بلکه نمادی از ایستادگی در لحظهای تاریخی بود که ساختار سیاسی هخامنشیان در آستانه فروپاشی قرار داشت. اهمیت این مقاومت در آن نیست که به پیروزی نظامی انجامید؛ بلکه در انتخاب تاریخی فرماندهای است که در شرایط دشوار، دفاع از سرزمین و میراث سیاسی ایران را بر تسلیم ترجیح داد. درباره روز دقیق نبرد و درگذشت آریوبرزن، منابع باستانی اطلاعات قطعی ارائه نمیکنند. برخی نوشتههای معاصر، ۱۲ اوت (برابر با ۲۱ مرداد در تقویم خورشیدی) را به عنوان سالروز نبرد یا بزرگداشت آریوبرزن مطرح کردهاند؛ از این رو، شایسته است ۲۱ مرداد را «روز بزرگداشت آریوبرزن» دانست؛ روزی برای یادآوری یک شخصیت تاریخی و ارزشهای فرهنگی مرتبط با او، نه ادعای یک تاریخ قطعی باستانی. آریوبرزن تنها متعلق به یک دوره تاریخی نیست. او در حافظه فرهنگی ایرانیان، نمادی از پیوند انسان با سرزمین، مسئولیتپذیری در برابر تاریخ و اهمیت پاسداری از میراث تمدنی ایران شده است. در روزگار معاصر، یاد او در مناطق مختلف ایران، بهویژه در حوزه تاریخی زاگرس جنوبی، قوم لر و سرزمینهای پیوندخورده با انشان و پارس، استمرار یافته است؛ زیرا جغرافیا، تاریخ و فرهنگ در این سرزمینها همچنان روایتهای گذشته را زنده نگه داشتهاند. مطالعه آریوبرزن همچنین یادآور یک حقیقت مهم در تاریخ است که تمدنها تنها با پیروزیهای خود شناخته نمیشوند؛ بلکه شیوه مواجهه آنان با شکست، بحران و پایان یک دوره تاریخی نیز بخشی از هویت آنان را شکل میدهد. مقاومت آریوبرزن در واپسین روزهای هخامنشیان، نمونهای از این معناست؛ انسانی که در برابر جریان بزرگ تاریخ ایستاد و به نمادی ماندگار از پایداری تبدیل شد. از همین روی باید اذعان نمود که بزرگداشت آریوبرزن، فقط بزرگداشت یک فرد نیست؛ بزرگداشت بخشی از تاریخ ایران است. او در زمانی مقاومت کرد که بخش مهمی از ساختار سیاسی و نظامی هخامنشیان از هم گسیخته بود. از این منظر، ارزش تاریخی او را نباید صرفاً در نتیجه نبرد جستوجو کرد. تاریخ، گاه شخصیتهایی را به خاطر پیروزیهایشان و گاه به دلیل نحوه مواجهه آنان با شکست و فروپاشی به یاد میسپارد و آریوبرزن از گروه دوم است. آریوبرزن را نباید با معیارهای سیاسی و نظامی امروز قضاوت کرد. او فرماندهی هخامنشی در ساختار سیاسی زمان خود بود و در چارچوب همان نظام برای دفاع از پارس جنگید. اما در حافظه معاصر ایرانی، معنای این مقاومت، گسترش یافته و به مفاهیمی چون شجاعت، وفاداری و دفاع از سرزمین پیوند خورده است. این فرایند، نمونهای از شکلگیری «حافظه تاریخی» است: یک رویداد تاریخی از بستر اولیه خود جدا میشود، در حافظه نسلهای بعد جان تازه مییابد و سرانجام به نماد فرهنگی تبدیل میشود. از این منظر، آریوبرزن تنها موضوع تاریخ نظامی نیست؛ او موضوعی برای جامعهشناسی تاریخی، مطالعات حافظه، جغرافیای تاریخی و میراث فرهنگی نیز هست. با تلخیص از مقاله علیرضا حبیبی ✍ https://t.me/darvishane49
♻️حق الناس را به سخره گرفته اند. باور مردم را دزدیدند و ایمانشان را به تاراج بردند. همان ها که داعیه دار اسلام ناب محمدی شدند و هیچگاه بدان باور نداشتند. محمد که درود خدا و خدایگان بر او باد در واپسین لحظات عمر در آخرین خطبه از هر کس حقی بر گردنشان داشت خواستند بدون هراس مطالبه کند. او به تمام معنا معتقد بود که حساب امروز آسان تر از فرداست. هیچ دشمنی نمی توانست این چنین باور و ایمان و عمل خالصانه مردم را به لجن بکشد. دین و کتاب پیامبری را به مردم بفروشد و دارایی اشان را به تاراج ببرد. شیرینی تکیه بر قدرت چنان هوش از سرشان برده که حتی از اینکه خدا و جهان پسین را منکر شوند ابایی ندارند. می گویید کجا منکر خدا و قیامت شده اند؟! نیاز به اعتراف زبانی نیست عملکرد آنها خود روشن است و گواه ؛ چنان مشغولند و حق را ناحق می کنند و باطل را جای حق می نشاندند و حق را از اعتبار ساقط که خدای نیز در کار اینان مانده است!! روز روشن دروغ می گویند و کلاه مردم به وضوح بر می دارند و شعبده بازیهای در می آورند و شرم را قورت داده حیا را قی می کنند ... و نادان جماعتی که گریه تمساح اینان را باور دارند. شیادان را گریزی از این گونه رفتار نیست. آنچه آزار دهنده است پنهان شدن پشت عبا و قبای پیامبریست که به نام او و به کام خود با مال و جان و ناموس این ملت بازی می کنند. نه به مرگ باور دارند و نه به روز جزا . فرعونیانی هستند در لباس موبدان ؛ نه به ساختن دنیای مردم باور دارند و نه به ساختن جهان پسین ؛ نه از کرده خویش پشیمان می شوند و نه بر اصلاح خویش اصرار؛ سالها از پی هم می آید و می رود سالروز بزرگان اسلام را به ظاهر گرامی می دارند و به باطن به اضمحلال می کشانند. هر سال که می گذرد از باورمندان کاسته می شود و به خیل دنیا طلبان طماع افزوده می گردد. پیامبرتان فرموده بود : حُبُّ الدُّنيا رَأسُ كُلِّ خَطيئَةٍ ، ومِفتاحُ كُلِّ سَيِّئَةٍ ، وسَبَبُ إحباطِ كُلِّ حَسَنَةٍ . دنيادوستى ، ريشه هر خطا، و كليد هر گناه، و سبب بى حاصل شدن هر كار نيكى است. ما باور داشتیم و بر همان مدار زندگی کردیم اما شما چنان دنیا را چهار دسته چسبیدید که هر کار نیکی هم که انجام دادید در نظر مردم بی ارزش و نامبارک شد. کاش به پیامبرتان ایمان داشتید.و هر شب و هر هفته و هر ماه و هر سال از خود حساب می کشیدید بر قوانینی که خود وضع کرده بودید پایبند می ماندید. اما چه می شود کرد که «چشمِ تنگِ دنیادوست را یا قناعت پُر کند یا خاکِ گور» که گویا شما خاک. گور را بر خلاف ادعایتان باور ندارید. خواستم بگویم شما را با محمد(ص) نسبتی نیست. بجای درج کردن رفتار و اعمال او در دل و جانتان ، مرگ و تولدش را در تقویم ، یکی را به جشن و آن یکی به عزا برای سرگرمی پر کرده اید. #ح_درویشی ✍ ۲۸ صفر برابر با ۱۴۰۵/۰۵/۲۱ #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
♻️حیات جامعه در خدمت یک نظم امنیتی 🗒 برخی تحلیلگران بر این باورند با افزایش نقش نیروهای نظامی و امنیتی در سیاست داخلی و خارجی، ساخت قدرت در «جمهوری اسلامی» به الگویی شبیه «پاکستان» نزدیک میشود، الگویی که در آن ارتش (قوای نظامی)، فراتر از یک نهاد دفاعی، به یکی از بازیگران اصلی و حتی داور سیاست تبدیل شده است و رفاه و توسعه به میزان قابل توجهی هزینه این رویکرد نظامی-امنیتی می شود. اینجاست که باید کاوید در حالی که ایران و پاکستان، تاریخ، ساخت قدرت، هویت ملی و تجربه اجتماعی متفاوتی دارند، ایران به واقع پاکستان میشود؟ آیا جامعه ایران هزینههای اجتماعی و اقتصادی یک نظم سیاسیِ عمیقاً امنیتیشده را همانگونه که در پاکستان تا حدودی تجربه شده، می پذیرد؟ ⬅️ پاکستان در سال ۱۹۴۷ در شرایطی متولد شد که مسئله امنیت ملی از همان آغاز با مسئله بقای کشور گره خورده بود. تقسیم «هند» با خشونت گسترده همراه شد، مسئله «کشمیر» بلافاصله به جنگ انجامید و پاکستان خود را در برابر کشوری بزرگتر و قدرتمندتر یافت. در چنین شرایطی ارتش به تدریج به منسجمترین و سازمانیافتهترین نهاد کشور تبدیل شد. ضعف احزاب و نهادهای سیاسی، بیثباتی دولتهای غیرنظامی و استمرار منازعه با هند، زمینهای فراهم کرد که ارتش نه فقط مسئول دفاع از کشور؛ بلکه مدعی توانایی اداره و حفظ آن نیز شود. ⬅️ کودتای ۱۹۵۸ به رهبری «ایوب خان» نقطه عطف این فرایند بود. پس از آن، حتی در دورههایی که حکومت رسماً غیرنظامی بود، ارتش توانست نفوذ گسترده خود را در حوزههایی مانند سیاست خارجی، امنیت ملی، هند و افغانستان حفظ کند. در نتیجه، در پاکستان با ساختاری مواجه شدیم که در آن ارتش فقط یک نهاد نظامی نیست؛ بلکه بخشی از «ساختار استقراریافته قدرت» است؛ اما این تحول را نمیتوان صرفاً با تهدید هند توضیح داد. اگر تهدید خارجی بهتنهایی برای ایجاد سلطه نظامیان کافی بود، هند نیز باید مسیر مشابهی طی میکرد. آنچه اهمیت داشت، ترکیب تهدید خارجی با ضعف نهادهای غیرنظامی، بیثباتی سیاسی و شکلگیری این تصور بود که ارتش حافظ اصلی دولت و ملت است. ⬅️ در اینجا یک متغیر مهم اجتماعی وارد بحث میشود، قرارداد اجتماعی میان امنیت و رفاه. در جوامعی که تهدید خارجی بخشی از تجربه تاریخی و هویت ملی آنها شده است، ممکن است جامعه حاضر باشد برای امنیت، هزینههای قابل توجهی بپردازد. به عبارت دیگر، میتواند میان خود و دولت نوعی قرارداد نانوشته برقرار کند، اینکه دولت امنیت و بقای ملی را تضمین و جامعه نیز حاضر است بخشی از منابع، آزادیها یا حتی رفاه خود را در این راه هزینه کند. ⬅️ اما مسئله ایران متفاوت است. ایران یک دولت ـ ملت تاریخی با سابقهای بسیار طولانیتر از جمهوری اسلامی است. هویت ایرانی نیز به حکومت مستقر فروکاسته نمیشود. از همین رو، برای بخش مهمی از جامعه، «ایران» و «جمهوری اسلامی» دو مفهوم یکسان نیستند. اگر ساختار قدرت بگوید برای حفظ امنیت ملی باید تحریم، انزوا، کاهش ارزش پول، کاهش رفاه و استمرار منازعه خارجی را تحمل کرد، این گزاره فقط زمانی میتواند مشروعیت اجتماعی پیدا کند که جامعه نیز تعریف حکومت از تهدید و امنیت ملی را بپذیرد و اگر نه، شکاف عمیق بین جامعه و حکومت، پیامدهای جدی خواهد داشت. ⬅️ در چنین شرایطی جامعه حاضر نیست بهای دائمی یک منازعه را از جیب زندگی خود بپردازد و این به معنای هواداری از یک قدرت خارجی نیست؛ بلکه ناشی از یک تصور متفاوت از منافع ملی است. این تمایز بسیار مهم است؛ زیرا نظامیشدن قدرت، تا زمانی که جامعه آن را در خدمت امنیت خود بداند، میتواند مشروعیت پیدا کند؛ اما اگر جامعه به این نتیجه برسد که افزایش قدرت نظامی با کاهش رفاه، انزوای بینالمللی، محدودیتهای اجتماعی و فرسایش فرصتهای زندگی همراه شده است، همان چیزی که قرار بود منبع امنیت باشد، میتواند به منبع بحران مشروعیت تبدیل شود. ⬅️ ممکن است جمهوری اسلامی از نظر نهادی به سوی الگویی حرکت کند که در آن وزن نیروهای نظامی ـ امنیتی در تصمیمگیری افزایش یابد، سیاست خارجی بیش از پیش امنیتی شود، نهادهای غیرنظامی در تصمیمهای راهبردی استقلال کمتری داشته باشند و اقتصاد و سیاست نیز تحت تأثیر منطق امنیت قرار گیرند؛ اما جامعه ایران الزاماً قرارداد اجتماعی مشابه پاکستان را نخواهد پذیرفت. جامعه ایران امنیت میخواهد؛ اما نه به قیمت زندگی. ⬅️ بنابراین، خطر اصلی برای یک ساختار امنیتیشده، فقط بی تفاوت شدن مردم و عدم همرامی با نظامیان نیست؛ بلکه آن است که تعریف حکومت از امنیت، به تدریج از تعریف جامعه از امنیت کاملا جدا شود و جامعه دست به اقداماتی بزند که در راستای تعریف خودش از امنیت است؛ چرا که مدام می پرسد چرا به جای اینکه قدرت نظامی در خدمت جامعه و امنیت حیات من باشد، حیات جامعه در خدمت یک نظم امنیتی است. مرضیه حاجی هاشمی ✍ https://t.me/darvishane49
♻️آیا من یک دیکتاتور هستم؟ آیا در روابط خانوادگی و عاطفی خود قهر میکنیم؟ آیا تحمل انتقاد نداریم و از شنیدن نقد برآشفته میشویم؟ آیا همواره در پی اثبات حقانیت خود هستیم؟ آیا اعتراف به اشتباه برایمان دشوار است؟ آیا مخالفان خود را صرفاً به دلیل گرایش سیاسی، مذهبی یا فکریشان بلاک و حذف میکنیم؟ دیکتاتوری نه با تصاحب یک صندلی سیاسی، بلکه از روزی آغاز میشود که توانایی همزیستی با «دیگریِ متفاوت» را در درون خود از دست میدهیم. دیکتاتوری پیش از آنکه یک جایگاه سیاسی یا یک ساختار مدنی باشد، یک وضعیت روانی است؛ انقباضی درونی که اگر ابزار قدرت مادی را نیابد، خود را در روابط خانوادگی، عاطفی، محیط کار و حتی صفحههای شبکههای اجتماعی بازتولید میکند. نفست اژدهاست او کی مرده است از غم و بیآلتی افسرده است اگر امروز اختلاف نظر را با قهر، حذف، تحقیر یا خاموش کردن دیگری پاسخ میدهیم، در صورت دسترسی به ابزارهای قدرت نیز همان الگوی روانی میتواند خود را در مقیاسی بزرگتر بازتولید کند. اژدهای خودکامگی همیشه نمیخوابد؛ گاهی فقط دندان و چنگال در اختیار ندارد. برای انسانِ خودکامه، نقد یا زاویهٔ دید متفاوت، صرفاً یک اختلاف نظر نیست. از آنجا که ارزش روانی خود را به «محق بودن» گره زده است، هر مخالفتی برای دستگاه عصبی او به یک تهدید وجودی تبدیل میشود. در چنین وضعیتی، به جای ارزیابی نقد، وارد فاز «جنگ یا گریز» میشود و برای حفظ هویت خود، به منتقد حمله میکند یا او را حذف میکند. یکی از رایجترین مغالطههای استدلالی در زندگی روزمره و عرصهٔ سیاست، مغالطهٔ «تو هم همینطور» (Tu quoque) است. همهٔ ما کسانی را دیدهایم که کافی است کوچکترین نقدی، حتی در حد «بالای چشمت ابروست» بشنوند، تا فوراً عیبهای منتقد را فهرست کنند. این همان سازوکار دفاعی «تو هم همینطور» است؛ فرد به جای روبهرو شدن با نقد، به جستوجوی خطای منتقد میرود، گویی وجود خطایی در دیگری، خطای خودش را از میان میبرد. حال آنکه یک کار زشت، حتی اگر تمام دنیا آن را انجام دهند، از زشتیاش کاسته نمیشود. از فساد انتقاد میکنی. میگویند: همه جای دنیا فساد هست. از اختلاس انتقاد میکنی. میگویند: هیچ کشوری بیاختلاس نیست. از فقر میگویی. پاسخ میدهند: هیچ کجای دنیا بهشت نیست. از سرکوب انتقاد میکنی. میگویند: پلیس کشورهای دیگر هم همین کار را میکند؛ حتی بدتر. در ظاهر، این پاسخها منطقی به نظر میرسند، اما در حقیقت هیچکدام پاسخی به پرسش اولیه نیستند. پرسش این نبود که «آیا جای دیگری هم این مشکل وجود دارد؟» پرسش این بود: آیا این رفتار درست است؟ وجود فساد در کشوری دیگر، فساد اینجا را توجیه نمیکند. وجود اختلاس در جایی دیگر، اختلاس اینجا را مشروع نمیکند. وجود فقر در گوشهای از جهان، مسئولیت ما را در برابر فقر از میان نمیبرد. وجود سرکوب در کشوری دیگر، سرکوب را به عدالت تبدیل نمیکند. باطل، با کثرتِ پیروان، حق نمیشود. یکی از دقیقترین نشانههای دیکتاتوری درون، پناه بردن به پرخاشگری منفعلانه (Passive-Aggressive) است؛ قهر، سکوت تنبیهی، بایکوت و باجگیری عاطفی. کسی که امروز در موقعیت ضعف، با این ابزارها فضای روانی اطرافیان را ناامن میکند، همان منطق سلطه را در مقیاسی کوچک به نمایش گذاشته است. حذف یا بلاک کردن دیگران همیشه نشانهٔ دیکتاتوری نیست؛ گاهی مرزبندی سالم در برابر توهین، آزار، تهدید یا خشونت است. اما بلاک کردن صرفاً به دلیل شنیدن یک نظر متفاوت، میتواند نشانهای از تحمل پایین تفاوت و گرایشهای اقتدارگرایانه باشد؛ نوعی انکار مکانیکی، شبیه کودکی که چشمهایش را میبندد و گمان میکند جهان ناپدید شده است. دکمهٔ بلاک، دکمهٔ نابودی انسانها نیست؛ حذفِ دیگری از صفحهٔ نمایش، او را از واقعیت حذف نمیکند. مهمترین تفاوت انسانِ بالغ با انسانِ خودکامه، نه در تعداد موافقان او، بلکه در کیفیت رابطهاش با مخالفان است. انسانِ بالغ میتواند با کسی که جهان را متفاوت میبیند گفتوگو کند، بیآنکه برای حفظ هویت خود ناچار به حذف، تحقیر یا خاموش کردن او شود. بلوغ روانی، توانایی شنیدن حقیقت است؛ حتی وقتی از زبان کسی بیان میشود که دوستش نداریم. آزادی نیز پیش از آنکه در صندوقهای رأی یا قوانین اساسی متولد شود، در ظرفیت روانی ما برای زیستن در کنار «دیگریِ متفاوت» شکل میگیرد. قاسم_سلطانی https://t.me/darvishane49
♻️دیکتاتورهای مقدس!! جامعهای که انسان میسازد، زنده است. اما جامعهای که بت میسازد، آرامآرام میمیرد. زیرا بتها نه پاسخ میدهند، نه عذرخواهی میکنند و نه اجازه میدهند کسی دربارهشان سؤال بپرسد. مقدس کردن انسانها در کنار دروغ، بزرگترین خیانت به حقیقت است. وقتی کسی را مقدس میکنیم، در واقع حق نقد او را از خودمان میگیریم. انگار دهان خود را با نخ و سوزن دوختهایم و کلید آن را هم به دست همان کسی دادهایم که نباید دربارهاش سؤال کنیم. از آن پس، هر انتقاد، بیاحترامی است، هر پرسش، خیانت و هر مخالف، دشمن. هیچ انسانی معصوم نیست. نه سیاستمدار، نه روشنفکر، نه استاد دانشگاه، نه فعال مدنی، نه رهبر،نه شاه، نه نویسنده و نه محبوبترین چهره جامعه. انسان بودن، یعنی امکان خطا داشتن. اگر کسی را از این قاعده مستثنا کنیم، در حقیقت او را از پاسخگویی نیز معاف کردهایم. قدرت، حتی پاکترین انسانها را هم وسوسه میکند و تحسین بیقیدوشرط، خطرناکترین غذای قدرت است. کسی که هر روز فقط تشویق بشنود و هیچ نقدی نشنود، آرامآرام باور میکند که اشتباه نمیکند. مشکل از علاقه داشتن به افراد آغاز نمیشود، مشکل از جایی آغاز میشود که علاقه، جای عقل را میگیرد. آن روز دیگر رفتار افراد را نمیسنجیم، فقط از آنها دفاع میکنیم. اگر موفق شوند، آن را نشانه نبوغ میدانیم و اگر شکست بخورند، برایشان هزار توجیه میتراشیم. در چنین فضایی، حقیقت دیگر معیار نیست و وفاداری معیار میشود. تاریخ نیز بارها همین هشدار را داده است. بسیاری از فجایع، محصول نبوغ سیاه یک مستبد نبودند، محصول سکوت مردمی بودند که جرئت نکردند به او بگویند: «اشتباه میکنی.» سکوت، همیشه از ترس زاده نمیشود، گاهی از تقدس زاده میشود. وقتی کسی را فراتر از نقد قرار میدهیم، در واقع او را فراتر از پاسخگویی قرار دادهایم. احترام با تقدس تفاوتی عمیق دارد. احترام یعنی خوبیهای یک انسان را ببینی و در عین حال، اگر خطا کرد، شجاعت داشته باشی آن را به زبان بیاوری. اما تقدس، چشم را بر خطا میبندد. احترام، شخصیت را حفظ میکند. تقدس، حقیقت را قربانی شخصیت میکند. تقدس، دشمن آزادی اندیشه است. جامعهای که عادت کند برای برخی افراد حریم ممنوعه بسازد، کمکم یاد میگیرد که سؤال نپرسد. نسلی تربیت میشود که به جای استدلال، به شخصیتها استناد میکند، به جای بررسی شواهد، نامها را تکرار میکند؛ و به جای اندیشیدن، تقلید را انتخاب میکند. جامعهای بالغ، جامعهای نیست که قهرمان نداشته باشد، جامعهای است که هیچ قهرمانی را بالاتر از حقیقت نداند. انسانها باید با استدلال سنجیده شوند، نه اگر احساسات، با عملکردشان، نه با شهرتشان، با پاسخهایشان، نه با هالهای از تقدس که اطرافشان ساخته شده است. اگر روزی احساس کردی دیگر نمیتوانی از کسی انتقاد کنی، همان لحظه از خودت بپرس: آیا دیگری دهان مرا بسته است، یا خودم آن را دوختهام؟ زیرا آزادی اندیشه از یک جمله آغاز میشود؛ جملهای ساده اما نجاتبخش: هیچ انسانی مقدس نیست و هیچ انسانی نباید از نقد مصون باشد. مصطفی داننده ✍ 📚اندیشه ورزی https://t.me/darvishane49
♻️هیچ چیزی به اندازهی «شنیده نشدن» مردم را زخمی نمیکند. ما برای دعوا یا قانع کردن نیومدیم ما فقط میخواستیم شنیده بشیم. ولی وقتی بارها و بارها حرفهامون نیمهکاره رها شد، وقتی جوابهامون فقط سکوت، قضاوت ، ضرب و شتم و زندان بود. وقتی صدامون به دیوار خورد و برگشت اونجاست که رابطه میمیرد، رابطه ها با خیانت از بین نمی رود بلکه از نشنیده شدن ، از دیده نشدن. از به حساب نیامدن ، از بیتوجهی به سادهترین نیاز انسانی از درک نشدن؛ چیزی مثل همین نزدیکی ها ؛ #ح_درویشی ✍ #قلمبیداری https://t.me/darvishane49
🎥برای من، هفته با یکشنبه آغاز میشود. آنجا که صداقت، بی باکی ، سادگی ، اصرار برای توانستن و عشقی که با جنب و خوش اینان به غلیان می رسد. سرمایه گذاری برای آینده ای خلاق با اعتماد به نفس بالا ؛ امروز نهالی می کاریم به امید درختانی تناور و شاداب ، که بشود در سایه سار وجودشان جامعه ای سالم ،با نشاط و شاد را تجربه کرد. از امروز تا فردا بر مدار دانایی ، توانایی و شادی می چرخیم. و بر استشمام عطر وجود کودکانگی اصرار می ورزیم. اگر بگویم در پناه کودکان، اندوه را از خود می رانیم و در سایه وجودشان می آساییم تا رنج بزرگسالی را کم کنیم بی راه نگفته ام. ساز را امروز کوک می کنیم و رقص را به فردا منتظر می نشینیم. می رسد هنگامی که قهقهه مستانه اشان فضای کوچه ها و خیابانها و شهرها را پر کند . ما نیز به تماشای ایستاده کف زنان اشک ذوق خواهیم ریخت. ما امید را ایستاده ایم...برای نسل بزرگسالی که امروز پرورش می دهیم. #ح_درویشی✍ ۱۴۰۵/۰۵/۱۸ #قلمبیداری #کودکانگی https://t.me/darvishane49
♻️یاد بگیریم گنده گویی نکنیم. انقلاب که شد جا پاتون خشک نشده بود که می خواستید انقلابتان را صادر کنید. جنگ را بهتان تحمیل کردند. داعیه رسیدن به قدس از راه کربلا را داشتید. کفگیرتان به ته دیگ خورد منابع را سوزاندید و بهترین حوانان این مرز و بوم را دم توپ دادید. دست آخر برگشتید نقطه سر خط...جام زهر را نوشیدید. هیچ در هیچ ؛ خرده عقلانیتی جان گرفت، سازندگی آغاز شد. آب رفته که باز نمی گشت اما جلو ضرر را از هر جا گرفتید منفعت بود... در لابلای دوره سازندگی و اصلاحات، دولت در سایه نقش گرفت سپاه قدس شکل گرفت و داعیه صدور انقلاب در پوسته ای دیگر ظاهر شد... طومار عقلانیت با ظهور داعیه داران منتظران امام موعود در هم پیچیده شد نابودی اسراییل مهمترین استراتژی نظام شد. همسایگان به تمسخر گرفته شدند رابطه ها تیره شد ...زمینه برای نفوذ وجولان داری دستان اسراییل با ظهور پایداری ها نم نمک جان گرفت. عقلا از صحنه کنار زده شدند دیگر کشور در دام توهم گرفتار آمده بود. نظامی ها نقش پر رنگشان در اقتصاد و سیاست را انکار نمی کردند. دوران حضیض آغازیدن گرفت. رای مردم به هیچ انگاشته شد..آهسته آهسته شکاف نظام و مردم شکل گرفت و هر سال با هر رخدادی این شکاف عظیم تر شد. هر سال که می گذشت تصمیمات راهبردی در جهت منافع اسراییل و به ضرر مردم تمام می شد. دست دشمن از آستین خودی ها بیرون آمده بود که در تضعیف کشور می کوشیدند... فساد آشکارا جولان می داد و انکارتان دردی دوا نمی کرد. تا در نهایت به فساد سیستماتیک و به گل نشاندن کشور انجامید نه تنها نصایح و توصیه های کارشناسی اندیشمندان را نشنیدید بلکه هر یک را به ترفندی برچسب زدید و زندان کردید. پر مسلم بود که نمی خواهید این کشور قد علم کند. خشت بنا را کج گذارده بودید و دیگر از دست هیچ کس و هیچ جریانی کاری ساخته نبود. و باز هم مردم ماندند به امید ، امید بدانکه سر عقل بیایید و ... اما غافل از اینکه شما تصمیم گرفته بودید برای دشمن بازی کنید و خاکستر این سرزمین را به آب دهید... هر چه گذشت اوضاع بدخیم شد ...سرطان در کانون تصمیم سازی ها جا خوش کرده بود. دیگر مردم که زمانی( میزان رای آنها بود) دست آویزی بیش نبودند. در واقع شما برای نبرد با امپریالیسم قد علم نکردید برای تقویت آن کوشیدید. ملتی شریف با سرزمینی اهورایی را بازیچه ساختید. و باز مردم امیدوار بودند روزنه ای برای عقلانیت گشوده شود ...اما دیگر دیر شده بود ...از ریختن خون مردم معترض هیچ ابایی نداشتید...کدام نظام در دنیا می توانست ظرف چند ساعت از مردم ،به استعداد یک تیپ را از دم تیغ بگذراند ؟!! آنهم مردمی که به دشمن پشت کرده بود تا وطنش آسیب نبیند!!! کار را تا آنجایی پیش بردید که دشمن را به طمع انداختید ..با یورش شبانه و چند روزه همه مراکز نظامی و راس نظام را در هم بکوبد... حالا در حالت نه جنگ نه صلح دست از پا درازتر نه توان نابودی اسراییل را دارید نه توان صدور انقلاب و نه از جبهه مقاومت اثری مانده است ...گنده گویی تا به چند؟!!! چنان درگیر خود گشته اید که در تامین مایحتاج مردم هم مانده اید ...کشور را به گل نشاندید...گلی به جمالتان دست خوش!! حالا شما مانده اید با منابع فرسوده و استراتژی نامعلوم و مردم اندوهگین خشمگین ؛ عاقبت گنده گویی و برداشتن سنگ بزرگ ... #ح_درویشی✍ #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
♻️فقیر کردن مردم به قیمت حفظ قدرت؛ لویتسکی و لوکان وی در کتاب "انقلاب و استبداد" می نویسند: «اتحاد جماهیر شوروی بر نیمی از کره زمین، تسلط داشت، بمب اتم داشت، فضا را هم تسخیر کرده بود، اما در فصل زمستان در شوروی بخاری به سختی گیر میآمد، برای نان صف بود و در بسیاری از بخشها ناترازی و کمبود داشت.» 🔸در رومانی هم که زمانی انبار غله اروپا نام گرفته بود چائوشسکوی دیکتاتور کاری کرد که همه چیز سهمیهبندی شود. اول گوشت و سپس نان و آرد و تخم مرغ و هر چیز دیگر سهمیه بندی شد. مردم روزی چهار تا دوازده ساعت را صرف ایستادن در صفها میکردند. هر صف برای خودش یک "کمیته صف" داشت و هر کمیته یک رئیس.کمبود برق و بنزین هم در دهه هشتاد بیداد میکرد.در فروشگاهها تنها لامپ قابل خرید لامپ چهل وات بود. دولت دستور داده بود که هر اتاق فقط مجاز به استفاده از یک لامپ چهل وات است. جوخه های برق اداره پلیس هر از گاه به خانه های مردم حمله میکردند تا مطمئن شوند قانون"هر اتاق فقط یک لامپ چهل وات "رعایت شده یا نه. متخلفان جریمه یا بازداشت میشدند. مجتمع های مسکونی مجاز به استفاده از سیستم حرارت مرکزی نبودند. مردم شبهای زمستان با پالتو میخوابیدند و همه اینها در حالی بود که رومانی حاصلخیزترین خاک برای کشاورزی در اروپا را داشت و به خاطر دارا بودن منابع نفتی غنیاش مشهور بود. دولت ناکارآمد مردم را به فلاکت و فقر و افلاس کشانده بود. مواد غذایی مورد نیاز کشور به خارج صادر میشد تا ارز خارجی مورد نیاز دستگاه سرکوب و پروپاگاندا تامین شود. حکومت از همه منابع کشور برای تداوم حیات خودش بهره میبرد و تراژدی در این بود که مردم گذشته شاد و مرفه خود را کاملا فراموش کرده بودند. حکومتهای مستبد همواره این توانایی را دارند که اذهان مردم را بشویند و کاری کنند که آنها فراموش کنند زمانی چه کسانی بودند و چگونه زندگی میکردند. سوریه ونزوئلا هم از این قاعده مستثنی نبودند. در مصیبت نامه عطار نیشابوری هم حکایت زیبایی آمده است: "مردی از دیوانه ای پرسید: «اسم اعظم خدا را می دانی؟» دیوانه گفت: «نام اعظم خدا، نان است اما این را جایی نمی توان گفت» مرد گفت: «نادان! شرم کن! چگونه اسم اعظم خدا، نان است؟» دیوانه گفت: «در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درِ هیچ مسجدی را باز دیدم؛ از آنجا بود که فهمیدم نام اعظم خدا و بنیاد دین، نان است»." خوب که نگاه می کنم، می بينم متاسفانه چقدر حاکمان قدرت طلب در طول تاریخ از این واقعیت تلخ در جهت اهداف خود سوء استفاده نموده اند. فقر در واقع یکی از روشهای حکومتداری است که از قضا در طول تاریخ بشریت برای حاکمان جبار خوب هم جواب داده است ! جامعهی فقیر فرصتی برای پرداختن به مسائلی غیر از نیازهای اولیهش ندارد! بهتر فریب می خورد و راحت تر کنترل می شود. در چنین جامعه یی ،مردم بیشتر حرف گوش می کنند، رام تر و فرمانبردارترند، آدم فروشی بیشتر اتفاق می افتد و حاکمان بهتر و بیشتر می توانند از مردم در جهت اهداف خود سوء استفاده کنند. اما وقتی قاشق به ته دیگ می خورد و حاکمیت در برآوردن نیازهای اولیه با مشکل مواجه می شود. عدم برآورده شدن نیازهای اولیه منجر به گرانی شدید سپس قحطی و...پایان حکومت های جبار #ح_درویشی #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
♻️ده اصل علیه حماقت؛ -هیچ گاه من نماینده ملت نیستم. حرف زدن از طرف مردم، تکنیک تحمیل عقیده به دیگری است. - هیچ گاه از طرف نسلم یا نسل دیگر حرف نمیزنم. نسل یک واحد یکپارچه نیست، رنگارنگ و تکه تکه است. من نماینده خودم هستم نه یک نسل. - من همیشه بخشی از مردم ام و متناسب با شرایط میتوانم اقلیت باشم یا اکثریت. اقلیت و اکثریت هم واقعیت های شناورند. نقطه ایستا ندارند. در مواردی میتوانم جز اکثریت باشم در مواردی نه. -از اقلیت بودن نهراسید. در شبکه های اجتماعی، عشق دیده شدن و لایک گرفتن دروازه عوامفریبی و گام مهمی به سمت پوپولیست شدن است. -اقلیت بودن یا اکثریت بودن به خودی خود، واجد ارزش نیستند. مهم ارزشهای محوری اند که اقلیت یا اکثریت را شکل میدهند. -در عصر شبکه های اجتماعی، شهروند نیازمند شک کردن مضاعف است. ویدیوهای کوتاه و تیترها، فریبنده اند. قدرت تصویر اغواگر است. مراقبت از حقیقت نیازمند تخصیص وقت و انرژی دوچندان است. -معیار سواد صرفا خواندن نیست، شیوه خواندن و تفسیر کردن است. به عبارتی خواندن بدون روش، میتواند مضر هم باشد. خواندن مقدمه ای بر تحلیل و تفسیر است. -هر خواندنی، بدون رجوع به مقاله های علمی معتبر در نهایت ناقص یا گمراه کننده خواهد شد. -با تلویزیونها، شبکه های اجتماعی و تولیدکنندگان محتوی برخورد انتقادی و محتاطانه داشته باشید. - از نخستین پرسشها درباره یک رسانه به خصوص تلویزیونها: از کجا تغذیه مالی میشود، شفافیت مالی دارد؟ #رسانه #بررسی_گفتمانی #روش #شبکههای_اجتماعی مجتبی نجفی ✍️ https://t.me/darvishane49
۱۰ بینش از آلن دوباتن دربارهی زندگی و روابط ۱. عشق یعنی دیدن نقصها و ماندن: آدم کامل وجود ندارد. عشق واقعی جایی است که ضعفها را ببینی و همچنان بمانی. ۲. ما برای دیده شدن تشنهایم: بزرگترین لطفی که میتوانیم به کسی بکنیم، توجه عمیق است؛ این که واقعاً او را ببینیم و بشنویم. ۳. حسادت دشمن پنهان آرامش است: ما معمولاً به خاطر مقایسه با دیگران رنج میبریم، نه به خاطر کمبودهای واقعی زندگیمان. ۴. زندگی یعنی کنار آمدن با ناکامل بودن: انتظار زندگی بیدردسر و بیاشتباه، خودِ منبع رنج است. ۵. رنج کشیدن، بخشی از برنامهی زندگی است: هیچکس از درد و شکست مصون نیست. اما میشود با آن رشد کرد، نه اینکه تسلیمش شد. ۶. رابطهها کلاسهای آموزشاند: هر رابطهای – چه سخت، چه شیرین – معلمی است که ما را با خودمان آشناتر میکند. ۷. خوشبختی یک مهارت است، نه یک هدیه: کسی آن را در جعبهای به ما نمیدهد. باید تمرینش کنیم؛ با قدردانی، سادهزیستی و توجه به لحظهها. ۸. زیبایی در جزییات است: یک فنجان قهوه، یک جمله مهربانانه، میتواند به اندازه یک موفقیت بزرگ ارزشمند باشد. ۹. ما بیش از حد به عقل تکیه داریم: گاهی دل و احساسات میتوانند حقیقتی را نشان دهند که منطق خشک نمیبیند. ۱۰. بالغ بودن یعنی دیدن دنیا با چشم نرمتر: نه سیاه و سفید، بلکه پر از خاکستریها و تفاوتها. این یعنی آرامتر، پذیراتر، انسانیتر. #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
♻️چرا مسعود دیروز مجبور به درآوردن کت شد؟ مسعود پزشکیان رئیس جمهور محبوبمان دیروز در مصاحبه تاریخی خود بدلیل گرمای اتاق مجبور به درآوردن کت خود در مقابل چشمان میلیونها نفر شد تا نشان دهد صرفه جویی راهی به مراتب خلاقانه از روشن کردن کولر در چله تابستان و حتی در دفتر بالاترین مقام اجرایی کشور است! حرکتی تکان دهنده بود؛ او حق دارد کتش را درآورد چون ۱۵% از برق تولیدی کشور در مسیر انتقال تلف می شود و چندین هزار مگاوات ظرفیت برق تولیدی اساسا به اتاق ساختمانهای مملکت از جمله اتاق او نمی رسد. برای کشوری که نیروگاههایش عمری بالاتر از ۳۰ سال یعنی ۳ برابر استاندارد جهانی دارد البته این عارضه طبیعی است و باید با آن کنار آمد! او حق دارد کتش را درآورد چون تقاضای برق در ایران حدود ۸۰ هزار مگاوات و توان تامین برق ۶۵ هزار مگاوات است یعنی بی کت یا با کت چیزی در حدود ۱۵ هزار مگاوات کسری برق داریم که توان تامین آنرا بدلایلی که می دانیم نداریم و تنها ۶۳% از برق تولیدی بدلیل فرسودگی شبکه توزیع بدستمان می رسد او حق دارد کتش را درآورد چون پس از تحریم، ورود سرمایه خارجی به پروژه های نیروگاهی و انرژی کشور متوقف شد و از اجرای پروژه های میلیارد دلاری ناگزیر به اجرای چند پروژه کوچک و ناقابل رضایت دادیم. عمده فناوری نیروگاهی و تجهیزات شبکه برق بدلیل مشغولیات ما در خودکفایی در حوزه هایی دیگر نیازمند واردات بوده و عملا زیرساخت کشور تعطیل است؛ او حق دارد کتش را درآورد چون پس از تحریم های نفتی صادرات ۲.۵ میلیون بشکه ای نفت ما به کمتر از ۱ میلیون رسید و حتی زمانی که نرسید پولهای حاصل از فروش آ« به کشور نرسید تا اگر سرمایه گذار خصوصی هم در کشور پیدا نشد، دولت نیز از انجام این کار ناتوان باشد؛ طی فقط ۴ سال گذشته ۸۶ میلیارد دلار معادل یک چهارم تولید ناخالص ملی کشور یارانه انرژی داده شد تا رکورد کره زمین شکسته شود و اینک راهی جز کندن کت نمانده است. هر کشور دیگری هم روی این کره خاکی نیمی از بودجه اش را با یارانه هایی که بیشترین مصرف کننده هایش خواص هستند آتش می زد به همین سرنوشت دچار می شد؛ او حق دارد کتش را درآورد چون در مقابل ۱۵ میلیارد دلار قاچاق شیرین سوخت ارزان به خارج از مرزهای ایران چاره دیگری ندارد؛ اگر شما مطلع باشید سالانه ۳ هزار مگاوات برق معادل مصرف یک استان بزرگ یا ۱۰% از کل مصرف کشور بابت استخراج رمز ارز توسط دوستان گرامی مصرف میشود و از این بابت کار زیادی از شما بر نمی آید شاید شما هم ترجیح می دادید تنها کت خود را درآورید! از سال ۱۳۹۰ تا امروز میانگین سرمایه گذاری سالانه در بخش نیروگاهی کمتر از ۲ میلیارد دلار بوده درحالیکه به حداقل ۷ میلیارد دلار سرمایه گذاری سالانه نیاز داشتیم؛ بیش از ۳۰ پروژه نیروگاهی و انتقال برق بدلیل وضعیت وخیم مالی روی زمین مانده، رمقی برای انرژی تجدید پذیر هم آنچنان نمانده و حالا رسیده ایم به دو روز خاموشی در شهرکهای صنعتی! با این وضعیت، تا پایان همین دولت به ۲۰ هزار مگاوات کسری برق و خاموشی های اجباری ۶ ساعته خواهیم رسید، برای جبران این وخامت، استفاده از مازوت و گازوئیل در نیروگاهها ناگزیر است و بحران هوای آلوده نیز گسترده. نیروگاهها، فرسوده تر و شبکه برق با بار اضافی عاقبتی جز فروپاشی ندارند و چاره ای نخواهیم داشت جز آنکه مانند برخی کشورهای آفریقایی سهمیه بندی دائمی برق را دستور کار قرار دهیم؛ درآوردن کت و دیگر البسه اضافه را اگر به تمام ۹۰ میلیون نفر جمعیت کشور آموزش دهیم باید چیزی در حدود ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ مگاوات از برق مصرفی ۱۰ هزار مگاواتی کولرها را صرفه جویی نماید که سر جمع معادل ۱% برق این مملکت است! واقع بین اما اگر باشیم راهی هم جز درآوردن کت باقی نمانده است! ✍️حامد پاک طینت https://t.me/darvishane49
🎥اگر در دنیا تک نیستیم پس چی هستیم؟!! ◀️ هم منابع خدادادی داریم ◀️هم منبع تامین مالی دولت تحت عنوان مالیات داریم. ◀️هم با تورم، ( دزدی ) منابع مالی دولت را فراهم می سازیم! پرسش ، کدام یک از کشورهای دنیا با سه کانال تامین هزینههای دولت در رتبه بندی جهانی جزو اولین ها از آخر است ؟! #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
♻️آیا هنوز برای عقلانیت در رسانه ملی جایی هست؟ گفتوگوی دیشب «به وقت ایران» با حضور دکتر ناصر هادیان، بیش از آنکه یک مصاحبه باشد، آزمونی برای تحمل دیدگاه متفاوت بود. سه مجری در برابر یک کارشناس؛ فضایی که در آن، به جای آنکه استدلالها فرصت شکوفایی پیدا کنند، کارشناس بارها ناچار بود از حق سخن گفتن و تکمیل استدلال خود دفاع کند. ممکن است با دیدگاههای دکتر هادیان موافق باشیم یا مخالف؛ اما مسئله اصلی این نیست. مسئله آن است که آیا رسانه ملی قرار است محل تضارب آرا باشد یا صرفاً بازتابدهنده یک روایت؟ عقلانیت، با پرسشهای جدی و نقد منصفانه نهتنها تضعیف نمیشود، بلکه تقویت میشود. اما زمانی که چند صدا در برابر یک صدا صفآرایی میکنند، این تصور در ذهن مخاطب شکل میگیرد که هدف، آزمودن استدلال نیست؛ بلکه غلبه بر گوینده است. کشور امروز بیش از هر زمان دیگری به گفتوگوهای عالمانه، شنیدن دیدگاههای مختلف و تصمیمگیری مبتنی بر منافع ملی نیاز دارد. حذف، تحقیر یا به حاشیه راندن صداهای متفاوت، هیچ کمکی به حل مسائل پیچیده ایران نخواهد کرد. اعتماد عمومی زمانی تقویت میشود که مردم احساس کنند همه دیدگاههای کارشناسی، فرصت برابر برای بیان و نقد دارند؛ نه اینکه برخی دیدگاهها از پیش در موضع دفاع و برخی دیگر در جایگاه داوری قرار گرفته باشند. عقلانیت از نقد نمیترسد؛ از انحصار میترسد. محمد مقصود✍ https://t.me/darvishane49
♻️تاراج سهم ایران از دریای خزر؛ وقتی دستگاه قضایی در خواب زمستانی است! سکوت بس است! سال ۱۳۹۷ سندی امضا شد که طی آن، سهم تاریخی ایران از دریای خزر به تنها ۱۱ درصد تنزل یافت؛ معاملهای پنهانی و بهدور از چشم مردمی که صاحبان اصلی این آب و خاک هستند. حالا نیز مجلس و دولت قصد دارند همان واگذاری ننگین را دزدکی، قانونی و دائمی کنند؛ بزرگترین بذلوبخشش آب و خاک ایران به بیگانگان پس از رسواییهای عصر قاجار! در این میان، واکنش دستگاه قضایی شگفتآور است؛ قوهای که برای کوچکترین انتقادِ شهروندان، خطونشان میکشد و دادگاه تشکیل میدهد، اما وقتِ رسیدگی به خیانتهای آشکار و تصمیمات وطنسوز مسئولان که میرسد، دچار «کوررنگی ملی» و «فلج حقوقی» میشود! ظاهراً در قاموس این دستگاه، خیانت به کشور و معامله بر سر منافع ملی اگر از سوی «ازمابهتران» باشد، پیگرد قانونی که ندارد هیچ، مستوجب هیچ بازخواستی هم نیست. رصد یک خیانت ملی • شفافسازی طوفانی در فضای مجازی: دریای خزر در ساعات گذشته به ترند اول توییتر فارسی تبدیل شده؛ مردم بیدارند و این بذلوبخشش را فراموش نمیکنند. • عادیسازی در رسانه ملی: تغییر شتابزده و پنهانی نقشه خزر در صداوسیما، تلاش عریان برای عادیسازی این کلاهبرداری ملی است. وقت پاسخگویی است: عاملان، امضاکنندگان و تصویبکنندگان این قرارداد ننگین باید در دادگاهی ملی و عادلانه پاسخگوی ملت باشند. خاک و آب این کشور، ملک شخصی هیچ مسئولی نیست که آن را در حراجیهای دیپلماتیک تاخت بزند! از کانال تحلیل_زمانه 🌍https://t.me/darvishane49
♻️مردم را روانی کرده اید. ما تحت شدیدترین بمب باران های تعارض ها هستیم. تحت شدید ترین سانسورها ، دروغ ها ، تهدیدها ، تحقیرها ...ما تحت شدید ترین وزشت ترین تورم ، فساد و اختلاس تحمیلی هستیم. چرا این را می گویم چون یک ماشین بوق میزند و ما با تمام وجود میخواهیم رانندهاش را از وسط نصف کنیم. در اتوبوس بچهای گریه میکند، دندانهایمان را از خشم به هم فشار میدهیم. یک نفر سؤالی را دو بار تکرار میکند و میخواهیم سرش را به دیوار بکوبیم. در ترافیک، ماشین جلویی چند ثانیه دیر حرکت میکند، دلمان میخواهد گاز بدهیم و از رویش رد شویم. بچه چیزی از دستش میافتد و میشکند. چنان داد میزنیم که انگار کسی را کشته است. آیا واقعا این چیزها تا این حد عصبانیکننده هستند؟ بسیاری از چیزهایی که باعث میشوند به شدت عصبانی شویم، در واقع دلیل اصلی عصبانیت ما نیستند. از جای دیگری دلخوریم. از حاکمیتی که پایش را بر روی گلوی ما گذاشته تا دست و پایمان ناخودآگاه به این سوی و آنسوی پرت شود و کسی را بیازاریم. مسائل حلنشده در طول چند دهه گذشته به مرور زمان جمع شدهاند و بادکنکی از خشم ساختهاند. آیا سوزن کوچکی میتواند ما را منفجر کند.؟! مردم از نمایندگان و نظام حاکم به خاطر سالها دهن کجی و تحقیر، دلخور بودند و اینک قهرند حاکمیت بر زشتکاری خود اصرار می ورزد و فاصله را به دره ای از بی اعتمادی تبدیل کرده است مردم غر می زنند گله می کنند فریاد خاموش آنها گوش فلک را کر می کند اما باز هم شنیده نمی شود فریادرسی ندارند مال و منابع اشان به تاراج می رود و جیبشان تهی از عزت به روز سیاه می نشینند. بادکنک خشم مردم در حال باد شدن است. بسیاری نیز برای نجات میهن ایستاده اند امید می دهند راه می سازند اما راهی چنین حائل، غم مردم را نمی کاهد افسرده تر و ناامید تر از گذشته می رود تا خشم، به طوفانی بدل شود یا به سیلی و یا زلزله ای و یا چه می دانم تن دادن به نیستی !! تکلیف مسائل را در خود روشن کنیم نگذاریم مسائل در طولانیمدت، حلنشده باقی بمانند. باید در مورد آنها حرف بزنیم، گفتگو کنیم حاکمیت را وادار کنیم ما را هم ببیند. اگر با تعامل نمی توانیم مشکلات را حل کنیم و اگر راهی برای برطرف کردن موانع پیدا نمی کنیم راه دیگری را آغاز کنید. بلاتکلیف ماندن مسائل، روان ما را فرسوده کرده است باید منتظر باد شدن بادکنک های خشم خود باشیم. آقای حاکمیت این زورگویی تا یک زمانی قابل تحمل است. کافیست این همه تهدید و سرکوب و تهی کردن حساب بانکی و سرپوش گذاردن بر فساد سیستماتیک و روایت وارونه بادکنک خشم مردم را بترکاند! #ح_درویشی ✍ https://t.me/darvishane49
♻️ مرگ سیستم فرا رسید 🗒 ۱۲ مرداد ماه ۱۳۵۸ انتخابات «مجلس خبرگان قانون اساسی» برگزار شد، مجلسی با ۷۳ نماینده که به جای «مجلس موسسانِ» وعده داده شده، مامور شد تا پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی را مورد بررسی و تصویب نهایی قرار دهد. در این انتخابات، احزاب و ائتلافهای مختلفی لیستهای خود را ارائه کردند؛ ولی برخی از جریانات و احزاب نیز این انتخابات را فرمایشی خواندند و آن را تحریم کردند. ⬅️ بسیاری از تحریم کنندگان، این رقابت را نابرابر عنوان کردند، به گونهای که علاوه بر اعتراض به عدم تشکیل مجلس موسسان، انتقاد جدی داشتند که چرا رهبر ائتلاف انقلابی باید خود، اسلامگرایانِ با اکثریت فقاهتی را گرد هم بیاورد و از آنها بخواهد با ائتلافی بزرگ و ارائه لیست مشترک، مانع حضور غیر اسلامگرایان و حتی اسلامگرایان غیر پیرو خود در مجلس شوند، مجلسی که قرار بود ساختارهای حکومت جدید را پایهریزی کند و لیستی که نام «به فرمان امام» بر خود گذاشته بود، به طوری که حتی اعتراض گروههای حاضر در انتخابات را نیز برانگیخته بود. ⬅️ این مداخله به نفع اسلامگرایان فقاهتی و پیرو موجب شد، اکثریت نمایندگان مجلس با تحصیلات فقهی وارد مجلس خبرگان قانون اساسی شوند، بدون اینکه هیچ تخصصی در حوزه های مختلف حقوقی، قانون نویسی و دیگر عرصههایی داشته باشند که تعیین ساختارهای سیاسی و نهاد های مدیریتی هر کدام به طور ویژه نیاز به دانش روز و علوم آکادمیک برای درک و فهم چگونگی ساختارمندی و فهم عینیت بخشی به نهادهای مدیریتی در این عرصهها داشت. ⬅️ سایه پررنگ فقه و ایدئولوژی بر سر نهادهای حکومتی و قوانین اساسی که باید کاملاً مبتنی بر نیازها، شرایط و اقتضائات جامعه و ساختارهای بین المللی در دنیای مدرن باشند، حاصل همان مداخلات در ترکیب مجلس خبرگان قانون اساسی و وزن سنگین فقاهت و ایدئولوژی در آن است، آنچه که اکنون پیامدهای عریان آن در تمامی عرصههای سیاست داخلی و خارجی، اقتصاد، محیط زیست و ... آشکار شده است. ⬅️ هنوز پس از گذشت دههها چنان بی درکی و کج فهمی از واقعیتهای گریزناپذیر دنیای امروز در عرصههای مختلف مدیریت علمی حاکم است که حتی به نظر میرسد، متوجه نیستند، سیستمها قواعد خود را دارند و تاب آوری آنها آستانه مشخصی دارد، نمیتوان نظم روابط پیچیده آنها را به هم ریخت و انتظار بقا داشت. هنوز هم درکی وجود ندارد که وقتی با سوء مدیریت و بهتر بگوییم با فضاحتهای مدیریتی، مرگ سیستم فرارسید، دیگر نمیتوان انکار یا باز هم مقاومت کرد! ✍ مرضیه حاجی هاشمی #قلمبیداری https://t.me/darvishane49
♻️ابیاتی که مصراع دوم ضرب المثل شدهاند: بابا افضل: گر دایرهی کوزه ز گوهر سازند از کوزه همان برون تراود که در اوست . سعدی شیرازی: با سیه دل چه سود گفتنِ وعظ نرود میخ آهنین در سنگ . حافظ شیرازی: هر دم که دل به عشق دهی ، خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست حکیم فردوسی: چنین است رسم سرای درشت گهی پشت به زین و گهی زین به پشت . سعدی شیرازی: امیدوار بُوَد آدمی به خیر کسان مرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان سعدی شیرازی: صوفی نشود صافی ، تا در نکشد جامی بسیار سفر باید ، تا پخته شود خامی . . . حافظ شیرازی: در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب یارب ! مباد آن که گدا معتبر شود . . . قائممقام: در محفل خود راه مده همچو منی را افسرده دل ، افسرده کند انجمنی را .. علیرضا جلالی: مرو به هند و بیا با خدای خویش بساز به هر کجا که روی ، آسمان همین رنگ است . حافظ شیرازی خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته در آید . صائب تبریزی: زلیخا مُرد از این حسرت که یوسف گشته زندانی ؛ چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی عطار نیشابوری: زلیخا گفتن و یوسف شنیدن شنیدن کی بُوَد مانند دیدن . . . #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49