tgindex
خاطرات و روزنوشت ها

خاطرات و روزنوشت ها

Статистика

اين يك كانال شخصی برای ارائه تحلیل‌ها، تفسیرها، خاطرات، به ويژه يادداشت هاي روزانه درخور توجه، در مسیر دلمشغولی‌های امروز و دغدغه‌های فرداست؛ این جا همچون رسانه های پيشن، تريبونی است برای بازپخش ديدگاه های گوناگون، حتی متضاد و مخالف نظر مالکِ کانال

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
52
Всего постов
214
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Новости и СМИ (по похожим)
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
3 338
+9 за 6 дн.
Сутки
−1
−0,03%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
451
40 постов
Вовлечённость
13,5%
к подписчикам
Постов в день
7,4
всего 214
Упоминаний
7
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
241
1/48двое суток
276
1/72трое суток
297

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • کتاب برای کدام فصل زندگی؟ سیدجواد میرموسوی آیا از خود پرسیده‌ایم چرا نسل امروز چندان دل به کتاب‌خوانی نمی‌دهد؟ آیا واقعاً مشکل، بی‌حوصلگی و بی‌علاقگی به مطالعه است، یا باید پرسش را طور دیگری مطرح کنیم؛ آیا اساساً کتاب‌هایی که نوشته شده است، متناسب با نیازها و دغدغه‌های اوست؟ کتاب هم همچون لباس است؛ باید متناسب با فصل انتخاب شود. همان‌گونه که لباس زمستانی را در تابستان نمی‌پوشیم، نمی‌توان انتظار داشت کتابی که برای انسان چند دهه پیش جذاب و اثرگذار بوده، الزاماً برای نسل امروز نیز همان جذابیت را داشته باشد. جوان امروز در جهانی متفاوت زندگی می‌کند؛ جهانی پرشتاب، پرتنش و سرشار از محرک‌های تصویری و دیجیتال. او ممکن است بیش از هر چیز به شادی، هیجان، امید، آرامش یا فاصله گرفتن از فشارهای زندگی نیاز داشته باشد. طبیعی است اگر چنین فردی کتابی را که با دغدغه‌ها و نیازهایش بیگانه است، پس از چند صفحه کنار بگذارد. مثلاً ممکن است یک رمان کلاسیک، با وجود ارزش ادبی فراوان، نتواند با حال و هوای او ارتباط برقرار کند. در اینجا نباید فوراً نتیجه گرفت که «نسل امروز کتاب‌خوان نیست». شاید مسئله این باشد که کتاب مناسبی برای او ننوشته‌ایم. شاید اشتباه ما این است که به جای آنکه از جوان امروز بپرسیم «چه چیزی دوست داری بخوانی؟»، به او می‌گوییم «چه چیزی باید بخوانی؟»؛ در حالی که علاقه، نخستین پل ورود به دنیای مطالعه است. ممکن است کسی امروز با یک کتاب ساده و سرگرم‌کننده کتاب‌خوان شود، اما همین تجربه، او را فردا به سمت آثار جدی‌تر و عمیق‌تر ببرد. نتیجه‌گیری راهبردی: شاید پیش از آنکه از کاهش کتاب‌خوانی نسل جدید گلایه کنیم، باید در محتوای کتاب تجدید نظر کنیم. مسئله شاید این نیست که نسل امروز کتاب نمی‌خواند یا نمی‌خواهد؛ بلکه کتابی می‌خواهد بخواند که با زندگی امروز او حرف بزند. گاهی مشکل از خواننده نیست؛ کتاب، کتابِ این فصل زندگی او نیست.

  • آقای انصاری! به مسیر پزشکیان بازگردید محمد توکلی آقای مجید انصاری که به عنوان  معاون حقوقی رئیس‌جمهور مشغول فعالیت است خبر داده از افرادی که به مسعود پزشکیان اتهام زده‌اند شکایت کرده‌اند و این شکایت تا برخورد با این افراد پیگیری خواهد شد. در این باره توجه به نکاتی از سوی آقای معاون ضروری به نظر می‌آید: ۱. پزشکیان در طول فعالیت‌های سیاسی و مدیریتی خود هیچگاه در برابر توهین‌ها، تهمت‌ها و تخریب‌ها سراغ استفاده از ابزارهای قضایی و امنیتی این چنینی نرفته و از رسانه یا فردی شکایت نکرده است. در نتیجه مسیری که آقای انصاری و همکارانش انتخاب کرده‌اند خلاف مشی و روش همیشگی رئیس‌جمهور است. ۲. شاید این شیوه‌ی شکایت از دیگران به بهانه‌ی حمایت از رئیس‌جمهور در دولت‌های گذشته با تشویق همراه می‌شد اما بعید است که این نوع رفتارها در دولت پزشکیان و به ویژه توسط شخص رئیس‌جمهور با تشویق همراه شود، اگر تذکر و تنبیه هم به همراه نداشته باشد! بنابراین سنت دولت‌های قبل را در این دولت تکرار نکنید. ۳.‌ امثال خاتمی، موسوی، کروبی، هاشمی و ... و هواداران آنها هم در سال‌های گذشته با بهانه‌هایی مشابه با محدودیت‌هایی مواجه می‌شدند. در نتیجه اگر چنین بابی باز شود که سروکار افراد به دلیل سخن گفتن به دستگاه قضا بیفتد بیش و پیش از اتهام‌زنندگان به رئیس‌جمهور آقای انصاری و دوستان‌شان با مشکل مواجه خواهند شد. ۴. در مورد عنوان اتهامی توهین یا تهمت به رئیس‌جمهور هم اگر آنقدر مسئله‌ی حادی باشد که امنیت ملی را به مخاطره بیندازد قاعدتا دادستان محترم و دستگاه قضایی با وظایف قانونی خود به خوبی آشنا هستند و نیازی به مداخله‌ی دولت نیست.  ۵. بر اساس آنچه گفته شد خیر و صلاح در این است که آقای معاون به مسیر رئیس‌جمهور بازگردد و ناخواسته بابی را باز نکند که بستن آن از توان او خارج است. پس گرفتن شکایت‌ یا شکایت‌های انجام شده و اعلام عمومی آن مسیری‌ست که منطبق بر خواست پزشکیان است؛ تا دیر نشده به این مسیر بازگردید! انصاف نیوز

  • گونه‌شناسی سیاسی ایرانیان.pdf

  • 14 авг.1765из mohammadreza_dadgostar

    📖گونه‌شناسی سیاسی ایرانیان 🖌آرش نصر اصفهانی ©پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات 🗓مرداد ۱۴۰۵ 🆔 @mohammadreza_dadgostar

  • کالابرگِ حذفی؛ قربانی‌کردن سفره مردم در محراب کسری بودجه احسان قمری ️ سیاست حمایتی کالابرگ که قرار بود «شبکه امنیت غذایی» باشد، این روزها به ابزاری برای «مدیریت بحران بودجه» تبدیل شده است. توجیه حذف خانوارها با عناوینی چون «خارج‌نشینی» و «دهک‌های بالا»، نه تنها راهکاری کارشناسی نیست، بلکه تلاشی است برای پنهان‌کردن ناتوانی دولت در تأمین منابع پایدار. ️ ۱. معمای بودجه؛ کسری که بهانه‌ای برای فرار از مسئولیت شد واقعیت انکارناپذیر این است که دولت با کسری بودجه‌ای سنگین دست‌به‌گریبان است و تخصیص هزاران میلیارد تومانی به کالابرگ، فشار را دوچندان کرده است. اما اشکال اساسی اینجاست که دولت به جای اصلاح ساختار درآمدی یا مقابله با فرار مالیاتی، حذف گروهی از مردم را به عنوان راه‌حل اولیه برمی‌گزیند. این رویکرد، یادآور همان اشتباه تاریخی هدفمندی یارانه‌هاست؛ صرفه‌جویی ناچیزِ حاصل از این حذف‌ها، هرگز با هزینه‌های سنگینِ بی‌اعتمادی و رنج معیشتیِ میلیون‌ها خانواده ای که ممکن است به اشتباه حذف شوند، برابری نمی‌کند. ️ ۲. بهانه‌ «خارج‌نشینی»؛ سنجاق‌کردن یک برچسب به گردن مردم عجیب‌ترین بخش سیاست، استفاده از «خارج‌نشینی» به عنوان معیار حذف است. در دنیای امروز که سفرهای کاری، تحصیلی و حتی درمانی به خارج از کشور امری عادی است؛ چگونه می‌توان صرفِ وجود یک عضو مسافر یا مقیم در خارج را به معنای «ثروتمندی» و «بی‌نیازی» کل خانواده تلقی کرد؟ این معیار، نه مبنای اقتصادی دارد و نه وجاهت حقوقی. یک خانوار کارگری که فرزندش برای تحصیل بورسیه به خارج رفته؛ ناگهان از حمایت غذایی محروم می‌شود، در حالی که همان خانواده در داخل ایران با تورم افسارگسیخته دست‌وپنجه نرم می‌کند. این رویکرد؛ بی‌نهایت غیرمنصفانه و دور از شأن برنامه‌های حمایتی است. ️ ۳. حذفِ تصادفی و بحرانِ داده‌های ناقص تجربه‌ سال‌های اخیر نشان داده که بانک‌های اطلاعاتی موجود، به شدت دچار خطا و نوسان هستند. ارزش دارایی‌ها تحت تأثیر تورم دائماً تغییر می‌کند و «دهک‌های بالا» تعریف دقیقی ندارند. وقتی مردم گزارش می‌دهند که همسایه‌ پردرآمدشان همچنان یارانه می‌گیرد؛ اما خودِ آنها با یک حقوق ساده حذف شده‌اند؛ یعنی فرآیند حذف عملاً تصادفی شده است. این بی‌عدالتی، علاوه بر فشار اقتصادی، یک «شوک روانی» به خانوار وارد می‌کند؛ چرا که مردم نمی‌دانند فردا کدام یک مشمول حذف می‌شوند و اعتمادشان به هرگونه سیاست حمایتیِ آینده از بین می‌رود. ️ ۴. سرگردانیِ برنامه‌ریزی‌شده؛ هزینه‌های پنهان برای جامعه دولت با اعلام مهلت‌های اجباری برای احراز هویت در دفاتر پیشخوان، عملاً مردم را به صف‌های طولانی و فرآیندهای اداریِ طاقت‌فرسا می‌کشاند. این «سرگردانیِ اداری» در کنار «سرگردانیِ معیشتی»، هزینه‌های پنهان زیادی به جامعه تحمیل می‌کند: هدررفت زمان و سرمایه‌ اجتماعی برای افرادی که شاغل هستند و توانایی پیگیری حضوری ندارند. تضعیف بنیان خانواده ؛زمانی که اعضای خانواده برای اثبات «نیازمندیِ خود» ناچار به افشای جزئیات مالی و حریم خصوصی‌شان می‌شوند. ️ ۵. راهکار؛ از تنبیه به توانمندسازی اگر دولت واقعاً به دنبال کاهش هزینه‌هاست، راهکارهای معقول و غیرتنبیهی وجود دارد: افزایش شفافیت در دهک‌بندی: الگوریتم‌های حذف باید علنی و قابل اعتراض باشد و خطاها جبران شود. بازنگری در معیار خارج‌نشینی: باید میان «مهاجرت قطعی» و «سفر موقت» تفاوت قائل شد و یک سفر ساده را مساوی با محرومیت از حقوق شهروندی ندانست. اولویتِ اصلاح نظام مالیاتی: به جای حذف یارانه‌ی مردم، باید منابعِ مالیاتیِ واقعی از ثروت‌های هنگفت و فعالیت‌های سوداگرانه اخذ شود. اجرای آزمایشیِ تدریجی: هرگونه تغییر در بستر حمایتی باید با پایلوت و بازخوردگیری همراه باشد، نه اینکه یک‌باره و به صورت نسخه‌ای شوک‌درمانی بر سفره‌ مردم تحمیل شود. ️ جمع‌بندی؛ عدالت یا صرفه‌جوییِ ارزان؟ سیاست حذف کالابرگ؛ نه یک تصمیم هوشمندانه برای هدفمندسازی؛ که یک اقدام عاجزانه برای جبران کسری بودجه است. دولتی که نمی‌تواند معیشت مردم را مدیریت کند، نباید هزینه‌های سوءمدیریت خود را با حذفِ «تصادفی» و «تنبیهی» خانوارها جبران کند. این اقدام، نه تنها به عدالت نزدیک نمی‌شود، که شکاف عمیق‌تری میان جامعه و حاکمیت ایجاد کرده و ایران را به کشوری تبدیل می‌کند که به جای حمایت از سفره‌ها، مدام از آنها کم‌می‌کند. بهارِ بودجه‌ ۱۴۰۵ نباید با پاییزِ سفره‌ی مردم گره بخورد. ‌کانال انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها

  • خاطرات و روزنوشت ها pinned «شمال؛ فربه‌تر از یک جهت جغرافیایی! برای مسافران عراقی هم همین معناها را دارد؛ البته کمی جسورانه‌تر کمی بی‌رحم‌تر! مهراب صادق‌نیا٭ بعضی اسم‌ها، کلمه‌ها، و مفهوم‌ها در کاربرد اجتماعی‌شان آرام آرام به چیزی فراتر از معنای لغوی خود تبدیل می‌شوند. همان‌گونه…»

  • جنگ طلبان، "تنگه هرمز" و منطق زوری و استکباری! احمد حیدری                                 در قرآن یهود شدیدترین دشمنان مسلمانان و در مقابل، نصارا نزدیکترین گروه به مسلمانان از حیث دوستی ورزیدن معرفی شده اند و علت این دوستی و به قرینه علت آن دشمنی شدید، سه عامل معرفی گردیده است که در نصارا هست و در یهود نیست: ۱. در بین مسیحیان عالمان ربانی که به نور علم و حق طلبی منور شده و چراغ هدایت جامعه هستند، زیاد است. ۲. راهبان و زاهدانی که دنبال مقام، موقعیت، اسم و رسم نیستند، فراوان است. ۳. عموم نصارا "استکبار نورزیدن و خود را بزرگ و آقا و سرور نخواستن" را سرلوحه زندگی قرار داده اند. نتیجه وجود این سه عامل در جامعه نصارای زمان پیامبر مثل حبشه و ...، این شد که وقتی به آیات قرآن که بر زبان پیامبر جاری می‌شد، گوش می دادند، با شنیدن آیات که هم نوا با آیاتی بود که از زبان پیامبرانشان شنیده‌ بودند، از شدت اشک شوق، گویی می‌خواست چشمانشان از حدقه سرازیر شود و با خود می‌گفتند: "چرا به پیامبر و قرآن ایمان نیاوریم حال آنکه طمع داریم خدا ما را در جمع صالحان قرار دهد!". بر عکس در یهود هم عالم ربانی و نورانی که جامعه را به نور حق طلبی منور کند، کم بود و هم به ندرت زاهدان دنیاگریز وجود داشت. "حرص و دنیاگرایی" آنان را از دیدن و شنیدن حقیقت کور و کر کرده بود. مهمتر استکباری بود که داشتند. می خواستند آقای دنیا باشند و حقیقت را تا زمانی که درمسیر آقا شدنشان بود، می پذیرفتند، لذا با این که حقانیت پیامبر اسلام مثل آفتاب نیمروز روشن بود، نپذیرفتند زیرا هم از بنی اسرائیل نبود و هم عرب مدینه در اسلام آوردن بر آنان سبقت گرفت و مدال «اول بودن» را از دست دادند. متاسفانه در کشور ما- با همه شعارهای «استکبار ستیزی» که داده می شود- جمعی در "استکبار طلبی" گوی سبقت ربوده اند. در تفاهم نامه ای که بین ایران و آمریکا منعقد شد، بنا بر باز شدن تنگه هرمز بود. نصف شمالی این تنگه دریای سرزمینی ایران و نصف جنوبی آن دریای سرزمینی عمان است. این که در زمان جنگ، ایران مجبور شود کل تنگه را ببندد، طبیعی بود چون "ضرورات، محظورات را مباح و جایز می‌گرداند" ولی با توافق دیگر ما حق تصرف در نیمه جنوبی تنگه را نداشتیم. "زیاده طلبی غلط و شبه استکباری" باعث شد از نگاه بعضی، بعد از تفاهم هم، ایران حق دارد مدعی سلطه بر کل تنگه باشد و به عمان اجازه ندهد در سهم خود تصمیم بگیرد مگر "زیر نظر و با موافقت ایران"!. به فرازی از مناظره ای بین اقای براتی جنگ طلب و اقای احمدی صلح طلب توجه کنید: براتی: می‌گویید تنگه هرمز را بدهیم برود؟! پس از اینکه کشتی‌ها مسیر عمانی تنگه هرمز را در پیش گرفتند ایران چه باید می‌کرد؟ آیا ایران می‌توانست به کشتی‌ها شلیک نکند درحالی که این مسیر به نوعی دور زدن ایران در تفاهم‌نامه بود؟! کوروش احمدی: ایران می‌توانست برخورد تندی نکند و با مذاکره کارش را پیش ببرد. مسعود براتی: راهکار کوروش احمدی به این معنی است که «تنگه هرمز رو بدیم بره!» آقایان براتی ها؛ این که تصمیم عمان بر استفاده از دریای سرزمینی خودش را به معنای "دادن تنگه به دشمن تا برود" بشماریم، غلط است زیرا قبل از جنگ عمان حق تصرف در نیمه خود را داشت و ضرورت جنگ ما را وادار کرد این حق او را منع کنیم و چنان چه باز هم این ضرورت پیش آید، این کار را خواهیم کرد اما بعد از تفاهم، حق نداشتیم و نداریم برای آنان خط و نشان بکشیم. این همان استکباری است که ما داعیه ستیز با آن را داریم ولی خود بدان گرفتاریم. متأسفانه امروز جامعه ما هم این سه عامل را از دست داده: ۱. عالمان ربانی و نورانی که از نام و ننگ نهراسند و حق را فریاد بزنند. ۲. زاهدان حق طلب دنیاگریز که حطام دنیا برایشان بی‌ارزش باشد. ۳. نداشتن استکبار، که فعلا آقایی طلبی برایمان اصل شده است: "چرا آنان آقای دنیا باشند و برای دیگران خط و نشان بکشند و ما نباشیم"! ما می خواهیم "هدایتگر" باشیم و زمانی موفق می شویم، که خود هدایت را پیشه ساخته باشیم.

  • قدرت های فاسد به نام دین خدا جنایت می کنند؛ اینها دزد قدرت هستند محمد سروش محلاتی تمام قدرت‌های فاسدی که در طول زمان به نام دین قدرت را به دست گرفتند و بر گرده‌ی مردم سوار شدند، حرفشان به مردم این بود که ما حکومت می‌کنیم چون خدا خواسته، قدرت به دست ماست. چون خدا خواسته، ‌جنایت می‌کردند به نام خدا هم ثبت می‌کردند، مردم هم فکرمی‌کردند مقدرات الهی است. در ماجرای کربلا هم این مکرر اتفاق افتاد. مشاوران می‌گفتند خلیفه باید تبرئه شود. کاری نکرده، حضرت فرمود کاری نکرده؟ ترس؟ وحشت؟ استرس؟ اسم خلیفه که بیاید، اسم زندان که بیاید، اسم فلان مرکز که بیاید برای یک زن، برای یک دختر وحشت‌آور است و کافی است که سبب مرگ شود. آن‌ها می‌خواستند خلیفه را تبرئه کنند، امیر مومنان علی علیه‌السلام فرمودند نه، نه این که از بیت‌المال باید دیه را بپردازی که سبب قتل شدی بلکه باید دیه را خودت بپردازی. امام صادق علیه‌السلام در پاسخ به کسانی که فکر می‌کنند قدرت را خدا به حاکمان داده می‌فرمایند قدرت و حکومت از آن خداست به هرکس می خواهد می‌دهد، اما خدا به انسان‌های صالح و شایسته داده قدرت و حکومت می‌دهد اما اینها دزدند و اگر کسی پیراهن شما را بدزدد و ببرد نمی‌تواند ادعا کند مال من است. دزد مالک نیست، ودزدی برای دزد، حقی ایجاد نمی‌کند. در حکومت و قدرت هم همین‌طور است. بعضی از اصحاب قدرت دزدانی هستند که قدرت و حکومت را ربوده‌اند و الا خدا برای آنان مقرر نکرده است.  امامان به ما معیارهای عدالت و حقیقت را آموختند و این موضوع ثبت و در تاریخ ماندگار شد. امیر مومنان علی علیه‌السلام وقتی جلو اجرای حکم سنگسار این زن را گرفت و چون زن حامله بود و اعتراف او تحت فشار و پس از دستگیری اتفاق افتاده بود آن را بی‌ارزش و اعتبار دانست و از خلیف دوم پرسید تو حکم کرده‌ای بر علیه این زن که اهل فسق و فجور است، اما این زن حامله است، نسبت به آن نوزادی که در رحم دارد، چرا حکم به قتل او صادر کردی؟ حجت بر علیه زن داری، چه حجتی بر علیه آن جنین داری؟ این مادر را می‌خواهی بکشی فرزندش را چرا می‌کشی؟ دوم این که چگونه اقرار و اعتراف گرفتی؟ در چه شرایط او اقرار به فحشا و روابط با بیگانه کردی؟ او را ترساندی؟ دستگیرش کردی؟ تهدیدش کردی که اگر اقرار نکنی چه می‌کنم و چه می‌کنم؟ اینجا معلوم است که خودش اقرار نمی‌کند باید حالش را جا آورد و از او اقرار گرفت. اشکال دوم حضرت فرمود اقرار در شرایطی که متهم تحت فشار و ترس هست ارزش و اعتبار ندارد. ما کدام دین را قبول کردیم؟ دین علی‌بن ابیطالب؟ فکر کردیم ولایت علی‌بن ابیطالب همین است که وقتی وضو می‌گیریم آب را از بالا بریزیم یا از پایین بریزیم این شد ولایت علی‌بن ابیطالب؟ بعد امیرالمومنین فرمودند که مگر از پیامبر نشنیدی که رسول خدا فرمود که هیچ کس که اعتراف می‌کند پس از آن که تحت فشار قرار گرفته باشد قابل مجازات نیست. مجازات و اعتراف او کان‌لم یکن می‌شود. هر کسی را که در بند انداختی ، زندان کردی ، تهدید کردی، فشار بر او آوردی، اقرار او نافذ نیست. آنان که دشمن علی‌بن ابیطالب بودند وقتی حقیقت و عدالت را برای آنان بیان کرد، حرفی نداشتند و بعد این جمله تاریخی را عمر گفت: زنان عالم عقیم‌اند از این که کسی را مانند علی‌بن ابطالب بزایند که اگر علی نبود عمر به هلاکت رسیده بود. استقبال کردند، نگفت من حکم کردم دیگر ، قضیه تمام شده، نظر من این بوده، اینگونه رفتار نمی‌کردند. علی‌بن ابیطالب می‌توانست حرف بزند، فرصت به او می‌دادند، استقبال می‌کردند، تازه بعدش هم می‌گفتند اگر علی نبود عمر هلاک می‌شد.

  • 13 авг.1 80563

    شمال؛ فربه‌تر از یک جهت جغرافیایی! برای مسافران عراقی هم همین معناها را دارد؛ البته کمی جسورانه‌تر کمی بی‌رحم‌تر! مهراب صادق‌نیا٭ بعضی اسم‌ها، کلمه‌ها، و مفهوم‌ها در کاربرد اجتماعی‌شان آرام آرام به چیزی فراتر از معنای لغوی خود تبدیل می‌شوند. همان‌گونه که قرمه‌سبزی در فرهنگ ما چیزی بیش از اسم یک غذاست؛ به قول محمد صالح‌علا، یک تمدن است. یا همان‌گونه که "جاده‌چالوس" بیش از آن‌که اسم یک مسیر باشد، اسم نوعی تفریح است. یا همان‌گونه محمدرضا شجریان و علی دایی بیش از آن‌که اسم یک خواننده و فوتبالیست باشند، نماد یک سبک از کنش‌گری اجتماعی‌اند. از این نمونه‌ها می‌توان به "شمال" هم اشاره کرد. این سال‌ها شمال در فرهنگ ما به چیزی بیش از یک جهت جغرافیایی یا حتّی یک مکان تبدیل شده است. شمال یک سبک زیستن برای گروهی از مسافران است. جایی است در فرهنگ طبقه‌ی متوسط رو به بالا برخی مسافرانش این امکان را می‌یابند تا زندگی پنهان خود را آشکار کنند.‌ جوری باشند که در خیابان‌‌های شهرشان نمی‌توانند آن‌گونه باشند. شمال(دست‌کم برای برخی غیربومیانش) یعنی تحمل چندین ساعت ترافیک؛ یعنی جوجه‌کباب و زغال؛ یعنی با شلوارک و صندل وسط شهر گشتن؛ یعنی موسیقی‌های متال و دارک متالِ داخل ماشین و چند جوان شوخ؛ یعنی قلیان و آش؛ یعنی فرار کردن از زندگی روزانه و تکراری، یعنی ویلا و سوئیت اجاره‌ای؛ یعنی جنگل و دریا، یعنی نوشیدنی‌های دزدکی، یعنی بلال‌های گزافه‌گران. جاده‌ی خلخال به اسالم یا کلاردشت به عباس‌آباد؛ یعنی "کته‌کباب" خاله‌های آشپز که احتمالا توسط عموهای سبیلو پخته می‌شوند. خلاصه این که، شمال نه یک جهتی در مقابل جنوب بلکه جایی است که "خاطرات‌ش محاله یادم بره." شمال در این سال‌ها تبدیل شده است به جایی که گویی صدای فرهنگ رسمی به آن‌جا نمی‌رسد. جایی که خیلی‌ها به آن‌جا سفر می‌کنند تا غیررسمی زندگی کنند. تا یادم نرفته بگویم که گویا برای مسافران عراقی هم شمال همین معناها را دارد؛ البته کمی جسورانه‌تر کمی بی‌رحم‌تر. هر چه باشد ایرانی "گوشت شمال را بخورند، استخوانش را دور نمی‌ریزند". کشور خودشان است. شنیده‌ام که عراقی‌ها از همان مرز مهران همه چیز را با واسطه‌های خود "طی می‌کنند". از آب‌شنگولی تا سن و سال. نمی‌دانم آمدن این همه مسافر عراقی، از نظر اقتصادی چه اندازه سودآور است؛ ولی چیزهایی که برخی راننده‌های تاکسی، مردم عادی  و اجاره‌دهندگان "سوئیت و ویلا" می‌گویند خیلی نگران‌کننده است. آن‌ها می‌گویند شمال کمی بوی "جُمیرای دبی" را گرفته است. یا بوی همان کشور جنوب شرق آسیا که می‌ترسم اسم‌ش را ببرم. عجیب هم نیست. وقتی که پیاده‌روی اربعین برای سید بشیر حسینی "شیطون‌بلا" می‌شود، شمال هم برای برخی‌ها می‌شود "حال و حول." می‌شود جایی که فرهنگ رسمی ویزای ورود پیدا نکند. ٭کلاردشت

  • پرسشی قدیمی که با بنزین ۸۷ هزار تومانی دوباره تازه شد میرحسین موسوی: «آیا با بالا بردن قیمت بنزین حاضر هستید خودروهای داخلی را هم به قیمت جهانی عرضه کنید؟ حاضرید حقوق کارگران و کارمندان را به میانگین افزایش قیمت‌ها تنظیم کنید؟» این سخنان متعلق به امروز نیست. مضمون آن به مواضع موسوی درباره واقعی‌سازی قیمت حامل‌های انرژی در سال‌های گذشته بازمی‌گردد؛ پرسشی درباره یک تناقض ساده: اگر قرار است بخشی از هزینه‌های زندگی مردم با قیمت‌های جهانی سنجیده شود، درآمد و سایر اجزای اقتصاد نیز با چه معیاری باید سنجیده شوند؟ این پرسش امروز دوباره موضوعیت پیدا کرده است. بر اساس خبر منتشرشده، قرار است بنزین بدون یارانه با نرخ تمام‌شده پالایشگاهی، لیتری ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان در ۲۰۴ جایگاه استان کرمان عرضه شود. فارغ از موافقت یا مخالفت با واقعی‌سازی قیمت انرژی، پرسش همچنان پابرجاست: آیا واقعی‌سازی قیمت‌ها می‌تواند تنها از جیب مصرف‌کننده آغاز شود، بی‌آنکه دستمزد، کیفیت خودرو، رقابت در بازار و قدرت خرید مردم نیز بخشی از همان معادله باشند؟ ویدئوی سخنان میرحسین موسوی ضمیمه است. #منتخب_فرهیختگان #فرهیختگان؛ راهی به رهایی

  • اعدام معترضان؛ وقتی حکومت پاسخِ پرسش را با طناب دار می‌دهد حمید آصفی اتحادیه اروپا و ۲۶ کشور دیگر در بیانیه‌ای مشترک، اعدام معترضان در ایران را به‌شدت محکوم کرده و از جمهوری اسلامی خواسته‌اند اجرای احکام اعدام را متوقف و افراد بازداشت‌شده در ارتباط با اعتراضات را آزاد کند. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در واکنش به این موضع‌گیری، کشورهای صادرکننده بیانیه، از جمله فرانسه، را به «ریاکاری» در زمینه حقوق بشر متهم کرده است. اما مسئله را نباید به یک دعوای دیپلماتیک میان تهران و اروپا تقلیل داد. مسئله فقط اعدام نیست؛ مسئله منطقی است که اعدام سیاسی را ممکن و توجیه‌پذیر می‌کند. ممکن است غرب استاندارد دوگانه داشته باشد. ممکن است فرانسه یا آمریکا در مواردی حقوق بشر را نقض کرده باشند. ممکن است دولت‌های اروپایی در برابر برخی جنایت‌ها سکوت کرده باشند. اما هیچ‌کدام پاسخ این سؤال نیست: آن انسان ایرانی را چرا اعدام کردید؟ اینجا باید یک شگرد سیاسی را شناخت: «دفاع انحرافی»؛ یعنی وقتی نمی‌توانی درباره اصل اتهام پاسخ بدهی، موضوع را عوض می‌کنی. به جای پاسخ به اعدام، درباره فرانسه حرف می‌زنی؛ به جای پاسخ به زندانی، درباره آمریکا؛ به جای پاسخ به شکنجه، درباره اسرائیل؛ و به جای پاسخ به خانواده قربانی، پرونده سیاست خارجی را روی میز می‌گذاری. اما قربانی همچنان وجود دارد؛ زندانی همچنان در زندان است؛ طناب دار همچنان طناب دار است. اگر دولت فرانسه ریاکار باشد، حق حیات یک ایرانی از بین نمی‌رود. اگر آمریکا جنایت کرده باشد، اعدام زندانیان سیاسی در جمهوری اسلامی مشروع نمی‌شود. این همان چیزی است که می‌توان آن را «اصل استقلال اخلاقی جنایت» نامید: بدیِ دیگری، خوبیِ ما را ثابت نمی‌کند. می‌توان سیاست آمریکا را محکوم کرد و همزمان اعدام یک معترض ایرانی را هم محکوم کرد. می‌توان استاندارد دوگانه اروپا را نقد کرد و همزمان از حق حیات یک زندانی دفاع کرد. حقوق بشر اگر فقط برای دوست باشد، دیگر حقوق بشر نیست؛ امتیاز قبیله‌ای است. اما مسئله فقط اعدام نیست؛ مسئله «قانون» است. حکومت می‌تواند بگوید این اعدام طبق قانون انجام شده است. اما قانونی بودن، الزاماً به معنای عادلانه بودن نیست. در حکومت قانون، قانون باید قدرت را محدود کند؛ در حکومت اقتدارگرا، قدرت از قانون برای محدود کردن مردم استفاده می‌کند. اینجاست که «کیفری‌سازیِ مخالفت» شکل می‌گیرد: اعتراض سیاسی به پرونده امنیتی تبدیل می‌شود، مخالفت به جرم تبدیل می‌شود و مجازات، جای پاسخ سیاسی را می‌گیرد. اعتراض می‌کنی؟ پرونده. مخالفت می‌کنی؟ بازداشت. سازمان‌دهی می‌کنی؟ اتهام امنیتی. و اگر مقاومت ادامه پیدا کند، حکم مرگ. این دیگر فقط اجرای قانون نیست؛ سیاستِ ترساندن از طریق قانون است. حکومتی که نمی‌تواند مخالف خود را قانع کند و به جای پاسخ دادن، او را حذف می‌کند، در واقع یک پیام سیاسی می‌فرستد: «جان تو تا زمانی محترم است که با من مخالفت نکنی.» اینجاست که اعدام تبدیل می‌شود به «علامت تعجب حکومتی»؛ جایی که حکومت به جای پایان دادن به استدلال، طناب دار می‌آویزد. اما چرا دائماً پای دشمن خارجی به میان کشیده می‌شود؟ چون «دشمن خارجی» یکی از مؤثرترین ابزارهای فرار از «مسئولیت داخلی» است. مردم درباره اعدام سؤال می‌کنند؛ پاسخ می‌شود آمریکا. درباره سرکوب سؤال می‌کنند؛ پاسخ می‌شود اسرائیل. درباره فساد سؤال می‌کنند؛ پاسخ می‌شود تحریم. درباره آزادی سؤال می‌کنند؛ پاسخ می‌شود امنیت. این همان «جابجایی پرسش» است. اما پرسش اصلی قابل جابه‌جایی نیست: چه کسی اعدام شد؟ به چه اتهامی؟ با چه مدرکی؟ در چه دادگاهی؟ با چه امکان دفاعی؟ با چه دسترسی به وکیل؟ هیچ پرچم خارجی نمی‌تواند این پرسش‌ها را حذف کند. حتی اگر همه دولت‌های جهان فردا ریاکار باشند، یک انسان ایرانی همچنان حق دارد زنده بماند. ما برای دفاع از حق حیات یک ایرانی لازم نیست طرفدار فرانسه باشیم. لازم نیست آمریکا را تأیید کنیم. لازم نیست سیاست اروپا را بپسندیم. فقط کافی است انسان را انسان بدانیم. پس مسئله فرانسه نیست. مسئله آمریکا نیست. مسئله اسرائیل نیست. مسئله این است که حکومت با جان شهروند خودش چه می‌کند. و اگر پاسخ باز هم «اما آنها...» باشد، یعنی هنوز به اصل مسئله پاسخ داده نشده است. جامعه‌ای که می‌خواهد از چرخه خشونت عبور کند، باید یک منطق را برای همیشه کنار بگذارد: «آنها هم جنایت کردند، پس ما حق داریم.» نه. جنایت، هرکس مرتکبش شود، جنایت است. شکنجه، هرکس انجامش دهد، شکنجه است. اعدام سیاسی، هر پرچمی بالای سرش باشد، اعدام سیاسی است. و حق حیات، اگر واقعاً حق باشد، برای دوست و دشمن، خودی و غیرخودی، موافق و مخالف، یکسان است. ... حکومت می‌تواند صدا را خاموش کند؛ اما نمی‌تواند پرسش را اعدام کند. متن کامل

  • без подписи

  • 🔴 فقر، استبداد و دموکراسی گذار از استبداد و جامعۀ توده‌ای به دموکراسی و جامعۀ مدنی سید علی محمودی خلاصۀ مقاله در این پژوهش سه پرسش زیر مبنای مطالعه، تحلیل و ارزیابی قرارگرفته است: 1️⃣ چه رابطه‌ای میان فقر فکری-عقلانی و فقر اقتصادی-اجتماعی با نظام استبدادی وجود دارد؟ 2️⃣ جامعۀ توده‌ای چیست و چه ارتباطی با نظام استبدادی دارد؟ 3️⃣ بین دو نظریۀ دموکراسی نمایندگی و دموکراسی مشارکتی، کدامیک برای گذار از جامعۀ توده‌ای و نظام استبدای به جامعۀ مدنی و نظام دموکراتیک، مناسب‌تر، اطمینان‌بخش‌تر و کارآمدتر است تا از طریق فقرزدایی، جامعه به ثبات، رفاه و صلح دست‌یابد؟ برای شناخت رابطۀ فقر و نظام استبدادی، درک چرایی و چگونگی این رابطه دارای اولویت و اهمیت است. سیاست‌ها و کارکردهای نظام استبدادی در تحدید آزادی‌ها، نابرابری، تبعیض و فرمانروایی فرد محور و پدرسالارانه، لاجرم به فقر فکری- عقلانی و فقر اقتصادی- اجتماعی می‌انجامد. بدین سان، جامعۀ توده‌ای زیر چتر هدایت و مدیریت نظام استبدادی شکل می‌گیرد و با نفی تکثر و تنوع و بستن و یا محدود کردن دایرۀ انتخاب‌های آزادانه و مستقل مردم، از میزان رضایت و اعتماد ملی می‌کاهد و با اوج‌گیری بحران‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، جامعه به تدریج در گرداب فقر، آشفتگی و نومیدی فرومی‌رود و زمینه‌های شورش و ستیزه‌جویی مردم فراهم می‌شود که فرجام محتوم آن ناامنی و بی‌دولتی است. مردم در نظام استبدادی که با تقویت جامعۀ توده‌ای رفته رفته به بن‌بست می‌رسند، راهی جز گذار بدون خشونت از جامعۀ توده‌ای به جامعۀ مدنی ندارند. تقویت جامعۀ مدنی بر پایۀ احترام به منزلت انسان در مقام شهروند و آزادی، برابری و حقوق بشر، موجب می‌شود که دانش، آگاهی، پرسشگری و نقادی بر مدار بهره‌گیری از عقل و نیز فرهنگ صلح، گفت و گو و همکاری میان شهروندان گسترش و ژرفا یابد. در این فرایند دشوار اما امیدبخش، شهروندان در برابر دو نظریۀ سیاسی قرار می‌گیرند و بایستی با فرض انتخاب دموكراسی به عنوان برترین نظام حکومتی نوع بشر، یکی از این دو نظریۀ را به عنوان هدف برگزیند: دموکراسی نمایندگی يا دموکراسی مشارکتی. مدعای این پژوهش، بر اساس دلایلی که ذکر گردید، انتخاب دموکراسی نمایندگی به عنوان نظریه‌ای واقع‌گرایانه، اطمینان‌بخش و کارآمد برای شهروندان کشورهایی است که دورۀ گذار از نظام استبدادی به دموکراسی را می‌گذرانند. متن کامل سید علی محمودی«فقر، استبداد و دموکراسی، گذار از استبداد و جامعۀ توده‌ای به دموکراسی و جامعۀ مدنی»، فصلنامۀ مطالعات ایرانی پویه، شمارۀ یازدهم، بهار 1399. pooyemag.com

  • ✅کشور مانند بشکه باروت است ‏بنزین ۸۷ هزار تومنی جرقه نیست، بمبی است داخل این بشکه باروت ‏اما چاره ای ندارند، چون بنزینی وجود ندارد ‏نوبت، نان و نهاده‌های دامی هم می‌رسد ‏حالا فهمیدید چرا ترامپ نیاز نمیبیند گلوله و موشک خرج ⁧ #ابر_گودرت_چهارم ⁩ بکند…

  • ✅کشور مانند بشکه باروت است ‏بنزین ۸۷ هزار تومنی جرقه نیست، بمبی است داخل این بشکه باروت ‏اما چاره ای ندارند، چون بنزینی وجود ندارد ‏نوبت، نان و نهاده‌های دامی هم می‌رسد ‏حالا فهمیدید چرا ترامپ نیاز نمیبیند گلوله و موشک خرج ⁧ #ابر_گودرت_چهارم ⁩ بکند @Sahamnewsorg

  • دیکتاتورهای مقدس!! مصطفی داننده جامعه‌ای که انسان می‌سازد، زنده است. اما جامعه‌ای که بت می‌سازد، آرام‌آرام می‌میرد. زیرا بت‌ها نه پاسخ می‌دهند، نه عذرخواهی می‌کنند و نه اجازه می‌دهند کسی درباره‌شان سؤال بپرسد. مقدس کردن انسان‌ها در کنار دروغ، بزرگ‌ترین خیانت به حقیقت است. وقتی کسی را مقدس می‌کنیم، در واقع حق نقد او را از خودمان می‌گیریم. انگار دهان خود را با نخ و سوزن دوخته‌ایم و کلید آن را هم به دست همان کسی داده‌ایم که نباید درباره‌اش سؤال کنیم. از آن پس، هر انتقاد، بی‌احترامی است، هر پرسش، خیانت و هر مخالف، دشمن. هیچ انسانی معصوم نیست. نه سیاستمدار، نه روشنفکر، نه استاد دانشگاه، نه فعال مدنی، نه رهبر،نه شاه، نه نویسنده و نه محبوب‌ترین چهره جامعه. انسان بودن، یعنی امکان خطا داشتن. اگر کسی را از این قاعده مستثنا کنیم، در حقیقت او را از پاسخ‌گویی نیز معاف کرده‌ایم. قدرت، حتی پاک‌ترین انسان‌ها را هم وسوسه می‌کند و تحسین بی‌قیدوشرط، خطرناک‌ترین غذای قدرت است. کسی که هر روز فقط تشویق بشنود و هیچ نقدی نشنود، آرام‌آرام باور می‌کند که اشتباه نمی‌کند. مشکل از علاقه داشتن به افراد آغاز نمی‌شود، مشکل از جایی آغاز می‌شود که علاقه، جای عقل را می‌گیرد. آن روز دیگر رفتار افراد را نمی‌سنجیم، فقط از آن‌ها دفاع می‌کنیم. اگر موفق شوند، آن را نشانه نبوغ می‌دانیم و اگر شکست بخورند، برایشان هزار توجیه می‌تراشیم. در چنین فضایی، حقیقت دیگر معیار نیست و وفاداری معیار می‌شود. تاریخ نیز بارها همین هشدار را داده است. بسیاری از فجایع، محصول نبوغ سیاه یک مستبد نبودند، محصول سکوت مردمی بودند که جرئت نکردند به او بگویند: «اشتباه می‌کنی.» سکوت، همیشه از ترس زاده نمی‌شود، گاهی از تقدس زاده می‌شود. وقتی کسی را فراتر از نقد قرار می‌دهیم، در واقع او را فراتر از پاسخ‌گویی قرار داده‌ایم. احترام با تقدس تفاوتی عمیق دارد. احترام یعنی خوبی‌های یک انسان را ببینی و در عین حال، اگر خطا کرد، شجاعت داشته باشی آن را به زبان بیاوری. اما تقدس، چشم را بر خطا می‌بندد. احترام، شخصیت را حفظ می‌کند. تقدس، حقیقت را قربانی شخصیت می‌کند. تقدس، دشمن آزادی اندیشه است. جامعه‌ای که عادت کند برای برخی افراد حریم ممنوعه بسازد، کم‌کم یاد می‌گیرد که سؤال نپرسد. نسلی تربیت می‌شود که به جای استدلال، به شخصیت‌ها استناد می‌کند، به جای بررسی شواهد، نام‌ها را تکرار می‌کند؛ و به جای اندیشیدن، تقلید را انتخاب می‌کند. جامعه‌ای بالغ، جامعه‌ای نیست که قهرمان نداشته باشد، جامعه‌ای است که هیچ قهرمانی را بالاتر از حقیقت نداند. انسان‌ها باید با استدلال سنجیده شوند، نه با احساسات، با عملکردشان، نه با شهرتشان، با پاسخ‌هایشان، نه با هاله‌ای از تقدس که اطرافشان ساخته شده است. اگر روزی احساس کردی دیگر نمی‌توانی از کسی انتقاد کنی، همان لحظه از خودت بپرس: آیا دیگری دهان مرا بسته است، یا خودم آن را دوخته‌ام؟ زیرا آزادی اندیشه از یک جمله آغاز می‌شود؛ جمله‌ای ساده اما نجات‌بخش: هیچ انسانی مقدس نیست و هیچ انسانی نباید از نقد مصون باشد.

  • تدبیر بمب‌های کثیف با مواد رادیواکتیو برای نابودی اسرائیل حمزه صفوی٭ جمهوری اسلامی برای نابودی اسرائیل تدبیر بمب‌های کثیف با مواد رادیواکتیو را دارد. هیچ تضمینی وجود ندارد که ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران محدود به مقادیر اعلام شده باشد. اگر کار به بازی کثیف کشیده شود، مقام‌های جمهوری اسلامی تدابیر مقابلش را دارند تا اگر قرار باشد جمهوری اسلامی باقی نماند، اسرائیل نیز باقی نماند. انواع و اقسام بمب‌های کثیف وجود دارد که نیازمند تکنولوژی پیچیده بمب هسته‌ای نیستند و می‌تواند همان نتیجه را بدهد. چه کسی می‌تواند تضمین دهد که جمهوری اسلامی تنها همین مقدار اورانیوم غنی‌شده دارد؟ ایران کشوری وسیعی است و بازار اورانیوم‌های سرگشته جهانی هم عدد بالایی است که حساب‌وکتابی درباره آن وجود ندارد. ٭ فرزند یحیی رحیم‌صفوی،‌ مشاور عالی علی خامنه‌ای برگرفته از گفت‌وگو با کانال اینترنتی «حکمران»

  • من چه می‌گویم؟ اصلاح یک انحراف محمد مجتهد شبستری 1️⃣  نقش پیامبر و ماهیت احکام اجتماعی ۱  پیامبر اسلام نظام زندگی عرب جاهلی را  برهم نزد ؛ بلکه همان شیوه‌های موجود را با اصلاحات اخلاقی تصحیح کرد. ۲ احکام اجتماعی، حقوقی، سیاسی و جزایی قرآن ادامهٔ همان سنت‌های عربی‌اند، نه احکام آسمانی ابدی. ۳ هدف اصلی نبوت: ایمان به خدا و تکمیل مکارم اخلاق ، نه ارائهٔ سیستم حقوقی–سیاسی دائمی. 2️⃣  انحراف بزرگ در تاریخ اسلام ۱ فقها در طول تاریخ این سنت‌های عربی را تبدیل به احکام الهی جاودانه و جهان‌شمول کردند. ۲ این تلقی، بزرگ‌ترین انحراف و منشأ بسیاری از مشکلات امروز جهان اسلام است. ۳ این «اسلام تاریخی  ــ به معنای تبدیل رسوم عربی به شریعت آسمانی ــ ریشهٔ خشونت، جمود، و عقب‌ماندگی شده است. 3️⃣  مشکل امروز مسلمانان ۱ مسلمانان امروز گمان می‌کنند سیستم‌های اجتماعی و سیاسی و خانوادگیِ فقه، ابدی است. ۲ نتیجه: ناتوانی در  طرح شیوه‌های نو برای زیستن  و تطبیق با دنیای مدرن. ۳ مسلمانی با قوانین ارث، جزا یا سیاست تعریف نمی‌شود ؛   بلکه با  ایمان و اخلاق ناشی از آن تعریف می‌شود. 4️⃣ موانع اصلاح: مریدسالاری و ترس از آزادی ۱ فقها توسط شبکهٔ «مریدان» محاصره شده‌اند؛ مریدانی که اجازهٔ اصلاح نمی‌دهند. ۲ هر فقیهی بخواهد تجدیدنظر کند، مقلدان رهایش می‌کنند. ۳ «گریز از آزادی» (اریک فروم): انسان از آزادی می‌ترسد، پس به پناهگاه‌های سنتی چنگ می‌زند. 5️⃣ ضرورت مواجههٔ مسلمانان با آزادی و مدرنیته ۱ مسلمانان باید با شجاعت آزادی را بپذیرند و مدل‌های نوین زندگی، حقوق، حکومت و خانواده را خودشان طراحی کنند. ۲ حقوق بشر، دموکراسی، عدالت اجتماعی—همه شیوه‌های کارآمد دنیای امروز اند و تعارضی با ایمان ندارند. ۳ «خلاف اسلام است» گفتن نسبت به شیوه‌های کارآمد مدرن، تنها از  برداشت غلط تاریخی ناشی شده است. 6️⃣  سه لایهٔ سنت هر جامعهٔ مسلمان هر مسلمان در سه سطح زندگی می‌کند: ۱. سنت ملی/فرهنگی (مثل ایرانیت) → واقعیتی پیشاداده و تغییرناپذیر ۲. سنت دینی → قابل انتخاب و نقد ۳. مدرنیته → واقعیتی جدید با شیوه‌های تازهٔ زیستن زیست اجتماعی باید ابتدا در سطح ملیت سامان یابد، نه دین. دین،  گزینهٔ ثانوی و انتخابی  است. 7️⃣  ضرورت انتخاب آزادانهٔ ایمان ۱ ایمان باید انتخابی و آگاهانه باشد، نه موروثی. ۲ پیامبر هم بت‌های موروثی را نقد کرد و دعوت به انتخاب کرد. ۳ امروز نیز یک «منادی» باید مسلمانان را از اعتقادات تقلیدی، فقه سنتی، و زندان‌های فکری آزاد کند. 8️⃣  سخن پایانی متن ۱ هر ملت مسلمان—ایران، مصر، سوریه، اندونزی…—باید ابتدا ملیت و شیوهٔ زیست خود را سامان دهد. ۲ سپس ایمان را  آزادانه  انتخاب کند. ۳ این سخن، نه «نواندیشی دینی» در چارچوب فقه سنتی، بلکه خروج از مبانی فقه سنتی است. ۴ ایرانیت به دلیل داشتن حافظهٔ فرهنگی عمیق یک سرمایهٔ نادر است که باید برای ساختن زیست نوین به آن تکیه کرد.   نتیجه‌گیری 1️⃣ دین = ایمان + اخلاق؛ نه نظام حقوقی و سیاسی هدف پیامبر ایجاد سیستم حکومتی یا حقوقی دائمی نبود. تمام احکام اجتماعی صدر اسلام ادامهٔ سنت‌های عربی است، نه امر الهی جاودانه. 2️⃣  فقه = عربیت تاریخی، نه شریعت ابدی خطای بزرگ تاریخ اسلام، تبدیل عرف عربی به «حکم الهی» بوده. این خطا امروز مانع اصلاح و نوگرایی شده است. 3️⃣  مسلمان امروز باید زندگی‌اش را "به‌عنوان ایرانی" (یا مصری، سوری…) طراحی کند، نه «به‌عنوان مسلمان» ملیت و حافظهٔ فرهنگی، موضوع نخست است؛ ایمان، انتخاب ثانویه و آزادانهٔ فردی. 4️⃣ زیست مدرن—حقوق بشر، دموکراسی، عدالت—نه تنها ضد دین نیست، بلکه لازمهٔ یک زندگی انسانیِ عادلانه است برای رفع استبداد و ظلم، باید مکانیزم‌های مدرن را پذیرفت، نه انتظار اخلاق شخصی از حاکمان داشت. 5️⃣  ایمانِ آینده باید بر اساس انتخاب آگاهانه باشد تقلید دینی، انسان را به داعش و القاعده و خشونت می‌کشاند. ایمانِ اصیل = انتخاب آزاد + نقد سنت.   جمع‌بندی در یک جمله برای مسلمانِ امروز، راه نجات نه بازگشت به فقه گذشته، بلکه ساختن زیست عقلانی و عادلانه بر اساس ایرانیت/ملیت، دستاوردهای مدرنیته، و انتخاب آزادانهٔ ایمان است و این یعنی عبور شجاعانه از اسلام تاریخی. ٭متن زیر تلخیص سخنرانی "من چه می‌گویم؟ اصلاح یک انحراف" توسط کانال سخنرانی‌ها است که متن و صوت کامل آن پیش‌تر در همینجا منتشر شده است.

  • گاهی نگرانم که اگر همین افراد نیز بازنشسته شوند، جای آنان یکسره خالی بماند؛ زیرا زمینه‌ای برای پرورش و به‌کارگیری نسل جدیدی از مدیران اهل سنت فراهم نشده است. مسئله اهل سنت، مطالبه سهمیه و امتیاز ویژه نیست؛ مسئله، برابری در حقوق شهروندی، شایسته‌سالاری، اعتماد، مشارکت سیاسی و برخورداری از فرصت‌های برابر است. اگر شیعه و سنی واقعاً برادرند، این برادری باید در ساختار قدرت، مدیریت کشور، تصمیم‌گیری‌های سیاسی و رعایت حقوق شهروندی نیز خود را نشان دهد؛ نه اینکه صرفاً در سخنرانی‌ها و شعارها تکرار شود.

  • جایگاه سیاسی اهل سنت در حاکمیت جلال جلالی‌زاده نمی‌دانم بحث را از اسلام آغاز کنم یا از موازین دموکراسی؛ اما از هر دو منظر می‌توان سیاست جمهوری اسلامی در قبال اهل سنت را از جنبه‌های حقوقی، اخلاقی و انسانی مورد بررسی قرار داد. بارها از صداوسیما و از زبان بسیاری از مسئولان و روحانیان می‌شنویم که «شیعه و سنی برادرند». همین یک جمله کافی است تا سیاست چندین‌ساله در ارتباط با اهل سنت را زیر سؤال ببرد؛ زیرا اگر دو نفر برادر باشند، اولاً در برخورداری از حقوق، کرامت و فرصت‌ها باید برابر باشند و ثانیاً در رعایت حقوق یکدیگر، محبت، حمایت و پشتیبانی از هم دریغ نمی‌کنند. اگر حقوق اهل سنت را در پرتو همین مفهوم «برادری اسلامی» مورد توجه قرار دهیم، می‌بینیم بسیاری از برخوردها، بی‌توجهی‌ها، تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌هایی که نسبت به اهل سنت صورت می‌گیرد، هیچ تناسبی با برادری اسلامی ندارد. برادر هیچ‌گاه به برادر خود ظلم نمی‌کند و حق او را ضایع نمی‌سازد. اما واقعیت، متأسفانه چیز دیگری را نشان می‌دهد. صرف‌نظر از اینکه طی این چهل‌وچند سال این رویکرد تغییر محسوسی نکرده، در انتصابات نیز نمود چندانی از حضور اهل سنت دیده نمی‌شود. در جلسات و سطوح مختلف مقامات کشور، کمتر می‌توان چهره‌ای شناخته‌شده از اهل سنت را مشاهده کرد. اخیراً نیز شاهد آن هستیم که برخی افراد، به نام روحانیت، با ادبیاتی توهین‌آمیز نسبت به علمای شاخص اهل سنت سخن می‌گویند و حتی در استانی که اکثریت علما با چنین رویکردهایی مخالف‌اند، با کمال تأسف به آنان اهانت می‌شود. از سوی دیگر، وزارت کشور در دولت آقای پزشکیان جلسه‌ای با عنوان همگرایی با فعالان سیاسی کشور برگزار می‌کند، اما متأسفانه حتی یک نفر از جمعیت حدود پانزده‌میلیونی اهل سنت در آن جمع حضور ندارد. آیا در میان این جمعیت گسترده نمی‌شد چهار نفر را برای حضور در چنین نشستی دعوت کرد؟ آیا اهل سنت در زمره نیروهای سیاسی و اجتماعی محرم کشور به شمار نمی‌آیند؟ هر روز نیز شاهد انتصابات متعددی در سطوح مختلف هستیم؛ اما دریغ از انتصاب حتی یک چهره شایسته اهل سنت در جایگاه‌های مهم و تصمیم‌ساز. چگونه باید اهل سنت ایرانی بودن و برادری خود را ثابت کنند؟ اهل سنت در طول تاریخ ایران، به‌ویژه در مناطق مرزی، همواره در دفاع از کشور و حفظ امنیت مرزها نقش داشته‌اند. با وجود جنگ‌ها، تجاوزها و تهدیدهایی که کشور با آن مواجه بوده است، مرزنشینان اهل سنت بارها هزینه‌های سنگینی پرداخت کرده‌اند. با این حال، متأسفانه نه در جنگ و نه در صلح، آن‌گونه که شایسته است، قدر و جایگاه آنان دانسته نمی‌شود. انتظار ما امتیاز ویژه نیست؛ تنها خواستار همکاری، اعتماد و رعایت حقوق برابر شهروندی هستیم. در نخستین ملاقات با آقای پزشکیان، گفتم: «خواسته اهل سنت یک چیز است: حذف عبارت "نمی‌گذارند". آیا می‌توانید وزیر اطلاعات را موظف کنید این عبارت را از ادبیات مدیریتی کشور حذف کند؟» ایشان گفتند: «قول می‌دهم. اما متأسفانه در عمل چنین اتفاقی نیفتاد. از منظر دموکراسی و مردم‌سالاری نیز، متأسفانه نه به شایستگان اهل سنت آن‌گونه که باید اهمیت داده می‌شود و نه متناسب با وزن جمعیتی و سیاسی آنان به این بخش از جامعه بها داده می‌شود. در ایام انتخابات ریاست‌جمهوری، وعده‌هایی داده می‌شود؛ اما پس از انتخابات، برخی از همان مسئولان و وزیران، خود را وام‌دار و مدیون آرای اهل سنت نمی‌دانند و گویی فراموش می‌کنند که بخشی از رأی آنان از سوی همین مردم به صندوق‌ها ریخته شده است. برای نمونه، در مورد برخی از وزارتخانه‌ها، از جمله وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت میراث فرهنگی، انتظار می‌رفت که با توجه به شعارهای اصلاح‌طلبانه درباره حقوق شهروندی و قانون‌مداری، حداقل در سطوح مدیریتی از نیروهای شایسته اهل سنت نیز استفاده شود؛ اما متأسفانه حتی یک مدیر اهل سنت منصوب نشده و در مواردی مدیران ضعیف قبلی نیز ابقا شده‌اند. این وضعیت، نوعی بی‌اعتنایی به مطالبات اهل سنت تلقی می‌شود. حتی در حوزه فرهنگی نیز، گاه اجازه چاپ و انتشار آثار علمی و کلامی اهل سنت داده نمی‌شود. آری، باید صریح گفت که اهل سنت در فضای سیاسی کشور، آن‌گونه که شایسته یک جمعیت بزرگ و بخش جدایی‌ناپذیر از ملت ایران است، جایگاه و بهای لازم را ندارد و گاه تنها در ایام انتخابات به‌عنوان ابزاری برای افزایش وزن و تعداد آرای انتخاباتی مورد توجه قرار می‌گیرد. اگر هم از افراد اهل سنت در برخی مدیریت‌ها استفاده شود، متأسفانه در مواردی به سراغ ضعیف‌ترین نیروها می‌روند؛ افرادی که در چرخه معیوب مدیریتی، طی چندین دوره اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی، میان مسئولیت‌های مختلف جابه‌جا شده‌اند، بی‌آنکه فرصتی واقعی برای ظهور و میدان‌داری نیروهای شایسته، توانمند و مستقل اهل سنت فراهم شود.